|
 |
|
 |
طنز؛ آقای شیخ
از وقتی ریاضیات، فیزیک، شیمی و چه میدانم از این جور
کتابها را کنار گذاشتم و پدرم مرا به جنگ عوامل و
صمدیه و سیوطی و مغنی و... فرستاد فکر نمیکردم که
درسهای اخیر این قدر زود ثمربخش باشند. نُه ماه از
ورودم به دنیای طلبگی میگذشت و در این مدت به علت
دوری مسافت به منزل نرفته بودم. من بودم و صیغههای
چهارده گانهی صرف و مبتدا و خبر و جار و مجرور و
هکذا...ادامه مطلب
را بخوانيد
بازیافت افسانهی ِ دوستیِ خاله خرسه
روزی بود و روزگاری. مردی بود قوی هیکل که گویا در
رشته پرورش اندام استاد بود. از آنجا که روزگار چه ها
که نمیکند، قرعهی فالِ ِ کار در باغ وحش شهر را به
نام او زدند. او ابتدا از خدمت به حیوانات دلگیر بود.
اما از آنجا که درب باشگاه از سوی مراجع ذی ربط به
علت تخلفات غیرِقابل ذکر، تخته شده بود، او ناگزیر شد
برای آن که درآمدی داشته باشد و شرمنده عیالش نشود؛
خدمت رسانی به موجودات جاندار خداوند را قبول کند...
ادامه مطلب را
بخوانيد
در باره طنز هرچه میدانیم، مینویسیم
طبق یک موضوع انشاء کلیشهای که معمولا معلمان ایرانی
به دانشآموزان مقاطع ابتدایی و راهنمایی میدهند، از
آنان میخواهند که مثلا در باره مدرسهشان هرچه
میدانند بنویسند یا این که درباره خداوند هرچه
میدانند بنویسند. براین حسب ما هم باکس طنز سایت
یاسینیان را بر اساس اسلوب آنان آغاز میکنیم؛ یعنی
آنچه در باره طنز میدانیم را مینویسیم هرچند که
نادانستههایمان در این وادی خروارها برابر
دانستههایمان است. ادامه
مطلب