تاريخ هجري شمسي

    معرفي انجمن

  جرعه ای از زلال وحی

   درمحضراهل البیت(ع)

   نشریه پیام یاسین

   مقالات

    گزارشات

   اخبار

   تحلیل ها

   افغانستان

  ارزگان خاص

   همایشها

   گفتار بزرگان

   مهاجرین

   پرسش و پاسخ

   مشاوره

   طنز

    گالری عکس

    پیوندها

    ارتباط با ما

 

پیام یاسین مقالات اخبار پرسش و پاسخ ارزگان خاص صفحه نخست
يس * وَ الْقُرْءَانِ الحَْكِيمِ

 

عنوانهای دیگر شماره هشتم و نهم:

» سرمقاله (زالوی جامعه)

» قابلیت های جهانی شدن سیره حضرت زهرا (س)

» عزت در قرآن

» قیام یمانی در آستانه ظهور

» پبیرامو مدیریت اسلامی

» سیره امام خمینی (ره)

 نسبت به نهضت های آزادی

 بخش

» افغانستان و بحران هویت

» شرکت های هرمی و سراب پولداری

»چرا به خانه بر نمی گردیم

 (گزارشی از مشکلات

 مهاجرین در ورامین)

» خودگردان اما سرگردان

» ترنم خیال

» در چشمه سار تسنیم

» مصاحبه با حجت الاسلام وثوقی نماینده طلاب ارزگان در شوراهای منطقه ای

» تازه های نشر

 

 

 

 مصاحبه با حجت الاسلام وثوقی نماینده طلاب ارزگان در شوراهای منطقه ای

 

 

 

 

 

 

مقدمه

امروز با توجه به شرايط و اوضاع جهاني و منطقه‌اي، مسؤليت خطير و جهاني روحانيت و اهل علم بيش از پيش سنگين‌تر و حادتر گرديده است

در اين راستا با توجه به ضرورت هماهنگي و ارتباط نزديك بين طلاب و مركز جهاني علوم اسلامي، اخيرا در ميان طلاب سراسر كشورهايي كه در حوزه علميه قم حضور دارند ، انتخاباتي براي تعيين نمايندگان منتخب‌شان، برگزار گرديد، كه كشور اسلامي افغانستان نيز از اين روند مستثني نبود.

انتخابات با توجه به تعداد طلاب شاغل به تحصيل هر منطقه و ولسوالي، سهميه‌بندي گرديد، واز ارزگان و دايكندي، مجموعاً پنج نماينده انتخاب گرديد، كه نمايندة منتخب ارزگان خاص،وبعد نمايندةمنتخب ولايت نيز جنابحجه‌الاسلاموالمسلمين آقاي وثوقي انتخاب گرديد.

در اين مجال ضمن تبريك انتخاب ايشان به اين

 مصاحبه‌كننده:عبدالخالق كريمي

 مقام خطير نمايندگي و با تقدير و تشكر از محضرشان به خاطر وقتي كه در اختيار ما قرار دادند، مصاحبه‌اي با ايشان داشتيم كه مشروح آن را تقديم مي‌كنيم .

 به عنوان اولين سؤال ، و آشنايي بيشتر خوانندگاني كه در نقاط ديگري غير از شهر مقدس قم مجله پيام ياسين را مطالعه مي‌نمايند، بيوگرافي مختصري از خود و فعاليتهاي اجتماعي، فرهنگي و علمي گذشته تان را بازگو بفرماييد.

ج: با تشکر از مسئولين مجله پيام ياسين بنظر من برادران، بنده حقير را بتمام و کمال مي‌شناسند من چيزي اضافه براي گفتن ندارم حالا محض خاطر آقايان مطالبي را عرض مي‌کنم: محمد هاشم وثوقي از ارزگان خاص افغانستان هستم. بيشترين دوران عمرم در راه تحصيل، تبليغ و تدريس و تحقيق در موضوعات مربوط سپري شده است.

تحصيل را از محضر ملاهاي محل و مکاتب دولتي شروع کردم. از همان ابتدا احساس کردم خداوند بزرگ بر من منت نهاده و استعداد آموختن به من عنايت کرده است. در مدرسه و مکتب از طرف معلمين، اساتيد، و موسفيدان محل مورد تشويق و ترغيب قرار مي‌گرفتم.

در سال ششم ابتداي که پايان دوره ابتداي درمکاتب افغانستان است، معلم دلسوز فعال و فهميده‌اي داشتم که بعدها معلوم شد شيعه و از مردم ولايت لوگر افغانستان است. روزي ايشان بين من و دوستي ديگرم که ايشان واقعا استعداد عالي داشت و شاگرد ممتاز و مبصر کلاس بود و بدليل مشکلات متاسفانه نتوانست تحصيلاتش را ادامه بدهد مسابقه شفاهي برگزار کرد.لذا سوالات زيادي را از هر دوي ما نمود وقتي جواب‌ها را شنيد در پايان گفت: بعد از اتمام تحصيلات ابتدايي مي‌خواهيد چکار کنيد؟ آيا ترک تحصيل مي‌کنيد يا ادامه مي‌دهيد؟ (چون در محل، فقط مدرسه ابتدايي بود و براي ادامه تحصيل بايد بجاي ديگر مي‌رفتيم) هر دوي مان جواب داديم که مي‌خواهيم درس حوزه بخوانيم. معلم عزيز ما گفت: شما دو نفر استعداد عالي داريد بايد تحصيلات تان را در مکاتب ادامه بدهيد و ان شاء الله در آينده  دکتر، مهندس و ... شويد و به کشورتان خدمت نماييد. حيف است استعدادهاي تان را هدر بدهيد. درسهاي حوزه را بگذاريد براي ديگران. ما گفتيم ما علاقهمند به تحصيل در علوم اسلامي هستيم و مي‌خواهيم آن را ادامه بدهيم البته فضاي موجود اجتماعي و خانوادگي ما اين را اقتضا داشت واز نظر اجتماعي افکار عمومي مومنين با تحصيلات دانشگاهي هم‌خواني نداشت خانواده‌هاي مذهبي سعي مي‌کردند بچه‌هاي‌شان را به مدارس دولتي نفرستند و اگر هم مي‌فرستادند در ادامه موافق ادامه تحصيل در مراکز علمي دانشگاهي که آن را گمراه‌گر از نظر مذهبي مي‌ديدند نبودند. و تنها مشوق تحصيل، در علوم اسلامي بودند. و متاسفانه فضاي فکري دانشگاهي آن زمان اين گونه بود و جوي ضد ديني در دانشگاه‌ها حاکم بود حفظ ارزش‌هاي ديني با تحصيل در دانشگاه‌ها بنيه فکري قوي و ايمان آگاهانه لازم داشت و ارتباط قوي با انديشمندان اسلامي که انتقادات را پاسخ بگويند.

و من به دليل علاقه‌اي که داشتم، تحصيلات علوم اسلامي را ادامه دادم و در حوزه علميه ارزگان از محضر اساتيد بزرگوار که تحصيل کرد‌ه‌هاي حوزه علميه نجف اشرف بودند دانشمندان محترم، محترم حجه‌الاسلام حاج آقاي محمد فياض و شهيد محمد مظفري استفاده کردم در حوزه علميه ارزگان مانند اکثر حوزات علميه سابق، امتحانات رسمي معمول نبود اما اساتيد ما روش‌هاي عالي داشتند که جاي امتحانات مرسوم را مي‌گرفت روش‌شان اين بودند که هر روز از چند نفر درس‌هاي سابق را سوال مي‌کردند که در واقع هر روز صحنه امتحان کوچک بود و چون معلوم نبود از چه کسي سوال مي‌کند همه بايد آمادگي مي‌داشتند. از طرفي شاگردان برتر، درسهاي استاد را براي عده سرخواني و بازگو مي‌نمودند يا متون ابتدايي را که استاد درس نمي‌داد، تدريس مي‌کردند و از اين طريق ها استعدادهاي برتر شناخته مي‌شدند و مورد توجه شاگردان و اساتيد قرار مي‌گرفتند. رفقاء و دوستان بنده حقير را هم از جمع اين عزيزان بحساب آورده لذا ضمن درس و تحصيل براي جمع سرخواني و تدريس هم داشتم.

تذکر اين مطلب را لازم مي‌دانم که در زادگاه ما «باغچار» مدرسه علميه آخوند صاحب باغچار وجود داشت که منشأ خدمات فراوان براي مکتب اهل بيت و پيروان تشيع و تربيت طلاب بسياري شد. اکثريت قاطع فضلاء و طلاب ارزگان يا شاگرد ايشان و يا شاگرد شاگرد ايشان هستند. اساتيد ما هم درارزگان از شاگردان معظم له بودند و خود ايشان از انسانهاي وارسته و حقيقه الگوي معنوي يک فرد مومن و مسلمان است و شخصا به حضرت ايشان ارادت خاص دارم ولي به دليل سني توفيق نداشتم از محضر شان خيلي بهره ببرم. در آن موقع ما از شاگردان ممتاز ايشان درس مي‌گرفتم نه از خودشان.

سالهاي تحصيل ما در ارزگان هم زمان بود با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، و حاکميت طرفداران روسها در افغانستان و شروع دوران جهاد. بعد از حاکميت اسلام در ايران، سياست‌هاي ضد ديني حکام خلق و بي رحم در افغانستان تشديد شد و موج آن تا ارزگان هم رسيد شهيد مظفري و جمع ديگري از مردم مسلمان ارزگان دست گير و زنداني شدند که در همان جا هم به شهادت رسيدند نظارت و کنترل و بازرسي اماکن در ارزگان تشديد شد مدرسه علميه را هم هر شب بازرسي و بازديد مي‌کردند. استاد فياض احساس خطر نمود و مدرسه را تعطيل اعلام کرد جريان انقلاب پيش آمد و با قيام خود مردم السوالي را آزاد کردند و يک سال در مقابل حملات حکومت مرکزي که با تمام قدرت انجام مي‌گرفت مقاومت کردند دشمن در مقابل دفاع متحدانه مردم را از پيش نبردند و نتوانستند بر ارزگان مسلط گردد. من هم مانند بقيه افراد مسلمان در آزاد سازي ارزگان و در راه  دفاع از اسلام و مردم هرجا لازم بود بر اساس وظيفه خود مي‌يافتم و با مردم هم کاري کردم.

براي ادامه تحصيل عازم حوزه علميه قم در جمهوري اسلامي ايران شدم. و در همان سال اول امتحان داده و مشغول به تحصيل شدم و از اساتيد بزرگوار و بنام حوزه علميه قم در سطوح عالي درس‌هاي اخلاقي، جنبي، تفسير، فلسفه و درسهاي خارج استفاده کردم و طبق برنامه در امتحانات شرکت و خارج ششم را به پايان رساندم.

در ابتداي تحصيل در حوزه علميه قم، مسول يکي از شهريه‌هاي آيات عظام که حدود 20 تومان شهريه مي‌داد و براي ثبت نام امتحان نمي‌گرفت همينکه يک نفر از طلاب شهادت مي‌داد طلبه است قبول مي‌کردند وقتي مراجعه کرديم با دوست مان جهت ثبت نام گفت: من شما را نصيحت مي‌کنم ما که دو کشور را طي کرده (آن زمان از افغانستان به پاکستان و از آن جا به ايران مي‌آمدند) بوديم و خود را به حوزه علميه قم رسانده بوديم، آماده شديم تا از نصيحت خيرخواهانه ايشان استفاده کنيم. اما بر خلاف انتظار و توقع ايشان گفت: آقايان طلبگي به درد نمي‌خورد ببينيد من چه شدم و به کجا رسيدم شما هم فردا مثل من مي‌شويد نصيحت من اين است که از خير اين کار بگذريد برويد کار کنيد. تعجب کردم در حوزه علميه قم، يک روحاني، مسول شهريه يکي از آيات در فضاي عطرا گين نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران براي طلبه‌ي که با چه زحمت خود را به حوزه رسانده آن هم از فضاي افغانستان که مردم براي دفاع از دين جان و مال خود را نثار مي‌کند و خانواده‌ها و مردم شوق تحصيل علوم ديني دارند اين نصيحت خير خواهانة ايشان». اين اولين بار بود که ما با انتقاد از تحصيل حوزوي آنهم از طرف يک روحاني مواجه بوديم. البته بعدها از اين گونه انتقادات فراوان شنيديم از دوست و دشمن من نمي دانم منظور آن آقا چه بود و چرا اين نصيحت را بما کرد امتحاني بود يا واقعي! نمي دانم؟ به هر حال  ما نصيحت او را اين گونه پيش خود حل کرديم که شما اگر به جايي نرسيده‌ايد عيب در کار خودتان بوده است يا استعداد کافي نداشته‌ايد يا تلاش لازم را انجام نداده‌ايد يا تلاش‌تان روي برنامه ريزي و نظم نبوده است. معناي اينکه شما به جاي نرسيده‌ايد، اين نيست که اين راه ديگر بايد بسته شود، کسي درس علوم اسلامي نخواند و تحصيل آن به درد نمي‌خورد، چون در آينده مثل شما مي‌شود. آن وقت ما آن آقا را نمي‌شناختيم البته بعدها فهميديم از طلاب فاضل هم هست و اهل قلم ومقاله هم مي‌باشد لذا اطمنان پيدا کرديم نصيحت شان امتحاني و براي اينکه عزم و اراده ما را محکم کند آن نصيحت را انجام داد و اراده ما را در راه تحصيل امتحان کرد چون مي‌دانست که با عزم و ارادة ضعيف کسي نمي‌تواند امروز تحصيل علوم اسلامي نمايد.

هدف از نقل اين است که تبليغات بر عليه تحصيل حوزوي هميشه بوده است و يک طلبه علاقه مند به تحصيل علوم اسلامي، نبايد به آن اعتنايي کند  و سعي  کند به نحوي آن را براي خودش حل کند تا مانع فکري براي پيشرفت او نباشد و خداوند متعال هم او را ياري خواهد کرد «إن تنصر الله ينصرکم» انتقادات که در آن زمان بر عليه تحصيلات حوزوي انجام مي‌گرفت، بيشتر تحت تأثير افکار و انديشه‌هاي مارکسيستي از نوع روسي و چيني آن بود که با اصل اسلام مخالف بودند و گاهي از ناحيه جريان هاي سياسي مسلمان که مشغول به جهاد و مبارزه بودند انجام مي‌گرفت. بدليل اهميت و ضرورت کارهاي اجتماعي و جهادي چون تحصيل را امر مهم مي‌دانستند و عقل حاکم مي‌گفت: اهم از نظر عمل ترجيح دارد. طبعا کسي که مشغول به تحصيل بوده باشد بايد پاسخ هاي مناسب براي انتقادات مي‌يافت و يا به نحوي در کنار تحصيل به آن اعمال هم مي‌پرداخت و از طرفي جوي اجتماعي آن روز جامعه ما، فضاي جهاد، مبارزه، انقلاب، خدمت فداکاري و شهادت بود. مردم در داخل مشغول جهاد با روسها و حکام دست نشانده آن ها بودند احزاب و گروهاي سياسي براي ساماندادن کارهاي مبارزاتي و اداره مناطق ازاده شده تشکيل شده بودند. و جناح بندي‌ها سياسي فکري در اوج خود قرار داشت. کارهاي سياسي حزبي و جهادي، به عنوان يک ضرورت انکار ناپذير اجتماعي در داخل و خارج مطرح بود سخرانان، نويسندگان، مهندسان افکار عمومي، غير از بحث‌هاي سياسي، حرفي ديگري نداشتند. تنها امتياز و معيار شخصيت افراد، فعاليتهاي سياسي او در گذشته، محسوب مي‌شد سخن روز همه محافل، اخبار جنگ و سياست بود. همه چيزي مردم، جهاد بود و مبارزه. در جمهوري اسلامي ايران هم جنگ تحميلي در رأس همه اخبار و کارها قرار داشت و همه مردم با آن همکاري داشتند و گرفتار بودند

در چنين فضاي با تحصيل علوم اسلامي با خيال راحت و چشم بستن از همه وا قعيات موجود، مخالفت مي‌شد و افکار حاکم عمومي آن را بر نمي‌تافت و طلاب نمي‌توانستند آن را ناديده بگيرند در چنين فضاي طلاب ارزگان خاص، هم بر اساس ضرورت‌هاي اجتماعي و انجام وظايف در کنار تحصيل، با جلسات و هماهنگي‌هاي لازم تلاش نمودند به مجاهدين ارزگان خاص از نظر نظامي، فرهنگي و اجتماعي کمک کنند هيأت هاي تبليغي فرستاده شد تا اختلافات فکري و حزبي را در ارزگان حل کرده و مرکزيت و اداره واحدي به وجود آورند سعي گرديد در مواقع حساس و لازم کمک‌هاي نظامي و مالي براي مردم برسد. به علما و روحانيون منطقه در جهت حل گرفتاريها و مشکلات بوجود آمده همکاري شود. در اين برنامه‌ها بنده حقير هم بعنوان يک طلبه در جمع طلاب و فضلاي ارزگان حضور داشته‌ام در سال 1362 به ارزگان رفتم و مدت يکسال به تدريس و تبليغ و تلاش در جهت حل اختلافات منطقه همراه با روحانيون و علماء ارزگان، مشغول بودم. در حوزه علميه قم هم در کنار تحصيل به تدريس شخصي، تبليغ و تحقيق به کارهايي که لازم بوده از نظر اجتماعي با جمعي از طلاب ارزگان و همراه آنها در مدرسه شهداء مجمع فرهنگي عدالت حزب وحدت اسلامي، هيأت مدرسه جعفريه ارزگان و ... انجام وظيفه کرده‌ام که طلاب ارزگان در جريان هستند و توضيح آن مجال متناسب خودش رامي‌خواهد.

البته مشکلات و گرفتاري‌ها در افغانستان، به دليل عوامل مختلف: نا آگاهي مردم، اختلافات قومي، مذهبي و تاريخي، عدم تجربه رهبران و کادرهاي حزبي در کارهاي سياسي، و تلاش برنامه‌ريزي شده بيگانگان خارج و دشمنان داخلي براي ايجاد اختلاف، بسيار پيچيده و گره خورده بود که متاسفانه، خسارات و زيان‌هاي غير قابل جبران به وجود آورد و تا امروز هم ادامه دارد اما درارزگان خاص در مجموع بين گروهاي شيعي روابط انساني و اسلامي بهتر از خيلي جايهاي ديگر بوده و در مسايل مهم با هم همکاري داشته‌اند که در ايجاد چنين فضايي، طلاب نقش اساسي داشته است.

  اما بعد از يك سؤال و جواب مفصل و طولاني و تشكر از پاسخ‌گويي شيوا‌يتان لطفاً به طور خلاصه تشريح و تحليل‌تان را از روند انتخابات بالاخص در ميان طلاب ولايت ((ارزگان خاص)) بفرماييد.

 روند انتخابات در ارزگان خاص و کل حوزه انتخابيه ارزگان و دايکندي روند سالم و مطابق با ذي‌طلبگي و در حد انتظار از فضلا و طلاب بود.

انتخابات را مي‌شود گفت، در دو مرحله انجام گرفت مرحله اول در ولسوالي‌ها و براي معرفي کانديداها و مرحله دوم در حوزه انتخابيه در سطح ارزگان و دايکندي براي انتخاب نماينده.

 مرحلة اول را هر ولسوالي طبق متقضاي فکري و اجتماعي و سياسي خود برگزار نمودند  در ارزگان خاص اين مرحله بسيار خوب، طبيعي و در فضاي معنوي انجام گرفت. در جلسه‌ي که بدين منظور برگزار گرديد اکثريت علماء، فضلاء و طلاب  جوان حضور داشتند در ابتدا توضيحات درباره طرح مرکز جهاني و حوزه انتخابيه، تعداد نمايندگان، ملاک رأي گيري در دو ولايت از طرف برادران داده شد و تحليل و ارزيابي از مجموع طلاب دو ولايت به عمل آمد. سپس براي اينکه کانديداها موفق شوند زمينه‌ي انتخاب و رقابت هم موجود باشد سخنان گفته شد و پيشنهاد مورد قبول، اين شد که سه نفر بعنوان کانديدا معرفي شود. و سعي شود با مناطق والسوالي‌هاي ديگر گفت‌گو شده اگر توافق به عمل آمد روي هر دو ولسوالي يک نفر، از ارزگان نفر اول معرفي گردد و همينطور به ترتيب و اگر ائتلاف صورت نگرفت همين سه نفر کانديداي ما باشد چون هر نفر حق رأي به پنج نفر را داشت و کسي به عنوان نماينده انتخاب مي‌شود که بالاترين آراء را در مجموع دو ولايت بدست آورد و آنگاه در باره سه نفر بحث شد و کسي حاضر نشد خودش را به عنوان کانديد مطرح نمايد بالاخره راه حل اين شد که کاغذ سفيد توزيع گردد و هر نفر سه نفر را بعنوان کانديدا معرفي کند و خود اين کار نوع رأي گيري هم بود که در نتيجه سه نفر آقايان بزرگوار: احمدي، خليلي و بنده حقير آراء بيشتري بعنوان کانديدا کسب نمودم. احمدي 9 رأي، خليلي 10 رأي و بنده حقير 19 رأي و بقيه افراد آراءشان کمتر بودند. در اين سيستم مي‌شود گفت: همه بالقوه کانديد بودند و همه رأي دادند نتيجه اين رأي موارد توافق واقع شد و کسانيکه در جلسه نبودند يا خبر نشده بودند انتقادادت‌شان را داشتند که چرا با خبر نشده‌اند ولي نتيجه را همه قبول کردند و در روز انتخابات عمومي هم اکثريت قريب به اتفاق شرکت کردند و رأي دادند که در نوع خود کم نظير بود البته انتقادات نشان تنوع افکار و ديدگاه‌ها است که بعنوان نظري شخصي محترم است ولي قبول نظر اکثريت راه حل کار است که مورد توافق بود.

بعد از اعلام کانديداي اين سه نفر، مذاکرات با ولسوالي هاي ديگر شروع شد. در جلسه‌ا‌ي که تعداد افراد از همه ولسوالي‌ها حضور داشتند، پيشنهاد گرديد که از هر ولسوالي يکنفر که مجموع پنج نفر مي‌گردد بعنوان کانديدا معرفي گردد و همه به آن رأي بدهند که افراد ولسوالي‌هاي دايکندي و شهرستان به هر انگيزه بود اعتناي به آن نکردند بعد از اين جريان، نمايندگان ولسوالي‌هاي ارزگان خاص، کجران و گزاب در طي جلسات توافق کردند پنج نفر کانديدا به اين صورت که از دو ولسوالي ارزگان و کجران هر کدام دو نفر از ولسوالي گزاب يکنفر در مجموع پنج نفر را کانديدا معرفي کنند و افراد سه ولسوالي به همه آنها رأي بدهند. اين سه توافق امضاء و اعلام شد واز ارزگان آقاي احمدي و بنده‌حقير، بعد از گفتگو معرفي گرديديم و آقاي خليلي هم کانديداي منفرد شد. کانديدهاي ديگر هم تلاش کردند، ائتلاف‌هاي مشابه بوجود بياورند تا در روند انتخابات حذف نشوند.

در نتيجه در روز انتخابات، اکثريت قاطع شرکت کردند و از شمارش آراء که در همان مکان و در حضور جمع انجام گرفت، پيشنهاد اول از صندوق ها بيرون آمد. از هر السوالي يک نفر برنده شد و کانديداي ارزگان نفر اول گرديد گرچه نتيجه طبق ائتلاف ما نبود، و بعضي از مناطق دراين جهت نقض عهد‌هايي کردند ولي نتيجه متناسب با نيازهاي منطقه بود. فضلا و طلاب دورنگري، واقع بيني و انصاف را مد نظر قرار داده بودند. و نتيجه‌ي مطلوب هم براي مرکز که مي‌خواهد از هر منطقه مشاوره‌ي داشته باشد و هم براي طلاب مناطق که مي‌خواستند هر ولسوالي از خودشان نماينده بفرستند بر اساس نياز که احساس مي‌کردند بود بنابراين هم روندها خوب بود و هم نتيجه مطابق نيازهاي ولسوالي‌ها مي‌باشد و جا دارد که من در اين جا از تمامي کانديداي محترم که همه شان عزيزند، صاحب فکر و لايق، و تلاش‌هاي آنها سهم بسزاي در شرکت حد اکثري و پور شور طلاب داشت ولي به هر دليلي رأي کافي به دست نياوردند، شخصيت حضرات و نظرات شان در جاي خود محفوظ و قابل ارج و قابل استفاده اما نظر اکثريت بعنوان يک راه حل مورد پذيرش و عمل و قبول همه است و همينطور از کليه فضلا و طلاب که با احساس مسئوليت در انتخابات شرکت و رأي دادند، به خصوص از علما و فضلاء و طلاب دانشمند ارزگان خاص که انصافا بسيار عالي درصحنه حضور يافتند، تقدير و تشکر

نمايم.

 جناب آقاي وثوقي واقعاً قبول دارم كه هر يك از اين سؤالات مي‌تواند موضوع يك مصاحبه باشد اما سعي مي‌كنم سوالات بعدي كمتر نياز به تفصيل داشته باشد، لطفاً بفرماييد، حالا كه اين انتخابات با اين روند برگزار گرديد اهداف برگزاري اين گونه انتخابات، از نظر شما چه مطلوبيت هايي بايد داشته باشد.

مرکز جهاني علوم اسلامي، يعني مرکز که از تمام جهان اسلام و جاهايي که مسلمانان زندگي مي‌کند طلبه براي تحصيل و تربيت اسلامي مي‌پذيرد. و آنها را با ديدگاهاي اسلام آگاه و با فرهنگ و اخلاق اسلامي تربيت و با علم لازم روز و زمان، آشنا بار مي‌آورد تا متخصصين و صاحب نظران آن نمونه کامل عالم اسلامي آگاه به زمان، بتمام معني کلمه گردد. اين هدف بسيار بزرگ و عالي است. و طبعا برنامه‌هاي آموزشي و درسي مناسب و اساتيد متدين و فهيم و با اخلاق و مديران لايق و دلسوز و صاحب نظر، متناسب با اهداف مذکور را لازم دارد و هرجا عيبي پيدا شد اثر خود را در تحقق آن اهداف بزرگ، نشان خواهد داد.

طرح نمايندگي طلاب و فضلاي توسط مرکز جهاني، در راستاي همين هدف و ارزيابي برنامه‌ها و مشاوره در جهت غنا بخشيدن برنامه‌ها و ارتباط سالم بين طلاب و مرکز جهاني و رفع مشکلات طلاب قابل بررسي است و چند حوزه‌هاي کاري نمايندگان، شرح وظايف و نحوه کار آنها رسما از طرف مرکز اعلام نشده است ولي ما انتظار داريم مسئوليت نمايندگان تنها مشاوره که ضمانت اجراي نداشته باشد، هدف نباشد بلکه براي ديدگاهاي نمايندگان، اعتبار لازم و ضمانت اجراي در نظر باشد و به راه کارهاي که توسط آنها در امور که مورد مشورت واقع مي‌شود و رفع مشکلات طلاب و پيشنهادات که از طرف نمايندگان مطرح مي‌گردد توجه لازم و عنايت در خورشأن نمايندگان بعمل آيد.

و از طرفي معتقديم، نمايندگان منتخب هم از اظهار نظرهاي عجولانه، بدون فکر و بررسي کارشناسي که شأن نمايندگي آنها نيست، خودداري کنند. و موضوعات مورد مشاوره و مشکلات و طرح‌هاي خود را در جمع مطرح و بعد از بررسي و بحث و گفت‌گو و ارزيابي جوانب مختلف آن، اظهار گردد و به مرکز ارائه شود تا مرکز با يک نظر کاملا کارشناسي شده از طرف نمايندگان مواجه باشد. و فضلا و طلاب مناطق و حوزه‌هاي انتخابيه هم در اين جهت به نمايندگان خود هم کاري و هم فکري نمايند. تا اين قدم اول که از طرف مرکز جهاني برداشته شده در حد انتظار پاسخ خود را دريافت کند و تجربه موفق از کار بيرون بيايد و پايه بشود براي طرح تشکيل شوراي واحد از نمايندگان طلاب تمامي کشور ها که داراي شان و اعتبار لازم و صاحب نقش اساسي در کليه امور باشد و الگوي از مرکز شيعي گردد که از نظر نمايندگان طلاب کل جهان بهره مند است.

  دوستان مثل من، خيلي مايلند از آخرين گزارشات و صحبتها و برنامه‌هايي که جمع نمايندگان طلاب با مرکز جهاني علوم اسلامي(تا اين تاريخ مرداد ماه) داشته‌اند و برنامه‌هايي که در اين راستا دنبال خواهيد کرد، آگاهي پيدا كنند.

البته من سخنگوي نمايندگان نيستم بنابراين ازطرف نمايندگان در اين قسمت نمي‌توانم چيزي بگويم. بايد در اين قسمت به سخنگوي رسمي آنها مراجعه گردد ولي من بعنوان يکي از نمايندگان و نظر شخصي خودم را عرض کنم: نمايندگان جلساتي داشتند و در موضوعات مختلف سخن گتفند و از هر حوزه انتخابيه يک نفر انتخاب شدند تا مشکلات ضروري طلاب را به مسئول مشاوران منطقه جناب آقاي شهامت منتقل نمايند و از ايشان استمداد نمايند که اين کار صورت گرفت. و از طرف نمايندگان پيگري مي‌شود که جزئيات آن بعد از موفقيت اگر لازم بود از طرف خود نمايندگان اعلام خواهد شد بر خورد آقاي شهامت بسيار خود و اميدوار کننده بود ولي از طرف مرکز بطور رسمي حوزه‌هاياي کاري نمايندگان و نحوه کار آن بيان نشده است جناب آقاي شهامت فرمود: کليات مطالب مورد توافق است ولي جزئيات آن در حال بررسي است و در آينده بعد از تکميل، نمايندگان را در جريان مي‌گذارد.

در قسمت برنامه‌هاي نمايندگان من فکر مي‌کنم بعد از اعلام رسمي حوزه‌هاي کاري از طرف مرکز و بر اساس آن برنامه ريزي خواهد شد. البته نمايندگان طرح‌هاي دارند که در آينده خودشان اگر لازم بود بيان خواهد کرد من فکر مي‌کنم ما در سه حوزه مشاوره با مرکز، رفع مشکلات طلاب و طرح‌هايي که نمايندگان دارد کار خواهيم کرد.

   اما يك سؤال تقريباً شخصي اينكه، نظر جناب عالي در رابطه با نحوه هماهنگي و اجرايي کردن تصميمات اتخاذ شده در جمع نمايند‌گان و ساير برنامه‌هاي لازم در منطقه با توجه به نيازهاي منطقه، چگونه مي‌تواند باشد؟

         فکر مي‌کنم فضلا و طلاب، منطقه همانطوريکه با هماهنگي خودشان در روند انتخابات تأثير اساسي داشتند، در ادامه هم با توجه به نيازهاي منطقه مي‌توانند طرح‌ها و پيشنهادات‌شان را بفرمايند و اطمينان داشته باشند که از آنها استفاده مي‌گردد و در برنامه‌هايي که لازم و ضروري براي ارزگان خاص مي‌دانند من مثل سابق جزء آنها و در حمايت‌شان هستم و توقع من از برادران و فضلاي محترم و برادران که در مجمع فرهنگي ياسين فعاليت دارند اين است که با مذاکرات و جلسات که بين خودشان مي‌گذارند، مشکلات را بررسي و در باره آنها برنامه ريزي نمايند و خود عزيزان نيازها و مشکلات فرهنگي و اجتماعي را مي‌دانند و اينکه تا چه حد ما مي‌توانيم در رفع آنها قدم بر داريم. تا جايي که به من مربوط مي‌گردد من توان خودم را در رفع آنها بکار خواهم گرفت.

   بسيار بسيار متشكر وممنونيم كه با حوصله و سعة صدر به سؤالات ما پاسخ داديد اما به عنوان آخرين سؤال،از باب تنوع سؤالي در غير موضوع انتخابات مطرح نماييم، اينكه دورنمايي از بازسازي مدرسه علميه‌ ارزگان که مسئوليت آن بر دوش شما بود با توجه به تحولات مثبت اخير ارائه فرماييد؟

درباره بازسازي مدرسه علمية ارزگان، همانطوريکه مي‌دانيد، پنج نفر بعنوان هيأت امناء از طرف طلاب منطقه انتخاب شد که من يکي از آنها بودم. مشکل اصلي تأمين هزينه بازسازي و شرايط امنيتي منطقه بود در بخش تأمين هزينه‌ها، منابع مطرح گرديد که از آن طريق هزينه تأمين و بعد اقدام شود. تلاش‌هاي جمعي که دوستان انجام دادند در قسمت تأمين هزينه‌ها، هيچ کدام جواب نداد افراد و ارگانهاي مورد نظر، موافقت نکردند که هزينه بازسازي مدرسه را پرداخت کنند و از طرفي ادامه ناامني و حضور افراد طالبان و القاعده در منطقه ارزگان هم باعث شد که در اجراي کار بازسازي، ترديدهايي بعمل بيايد. الآن هم ما مشکل نيروي انساني نداريم و شما مي‌دانيد که تنها نيروي انساني براي اجراي يک پروژه کافي نيست. و هزينه مالي و شرايط اجتماعي از نظر امنيت هم لازم است. متاسفانه ما تا هنوز منبع سراغ نداريم که هزينه‌ مالي بازسازي را پرداخت نمايد. تنها راه اين است که طلاب همت کند و کمک‌هاي مردمي را جمع آوري نمايند تا در موقع مناسب و مساعد شدن شرايط امنيتي براي بازسازي اقدام شود.  و مي‌توانند برادران طلاب اگر لازم بدانند گروهي ديگري را مأمور اجراي اين مهم نمايند.

در هر صورت، بازسازي مدرسه علميه ارزگان براي مردم منطقه و دفاع از حريم فرهنگ شيعه، ضروري و حياتي است. و مورد اتفاق همه. اما تا موقع بازسازي آن مدرسه بايد تلاش شود مراکز عملي فعال، در منطقه تقويت شود. نگذاريم مدارس علميه يکي بعد از ديگري تعطيل گردد و شهريه به اساتيد و طلاب نرسد. در غوغاي تهاجم فرهنگ بيگانگان، اين چراغ‌هاي هدايت هم خاموش گردند. مبلغين بايد مرتب به منطقه اعزام گردد و به اساتيد طلاب و مردم متدين از نظر فکري و ديني کمک شود و در صورت لزوم و صلاح ديد طلاب اساتيد به نوبت به منطقه اعزام گردد تا مدارس را حفظ و از فرهنگ اسلام و تشيع دفاع شود.

در پايان بار ديگر از مسئولين مجله پيام ياسين تشکر مي‌کنم که زمينه اين گفتگو را فراهم نمودند.

    ما هم به خاطر وقتي كه در اختيار ما قرار داديد و فر‌مايشات ارزشمند‌تان و حوصله و دقت‌تان نهايت سپاس و امتنان را داريم.