تاريخ هجري شمسي

    معرفي انجمن

  جرعه ای از زلال وحی

   درمحضراهل البیت(ع)

   نشریه پیام یاسین

   مقالات

    گزارشات

   اخبار

   تحلیل ها

   افغانستان

  ارزگان خاص

   همایشها

   گفتار بزرگان

   مهاجرین

   پرسش و پاسخ

   مشاوره

   طنز

    گالری عکس

    پیوندها

    ارتباط با ما

 

  آمارسایت

 

پیام یاسین مقالات اخبار پرسش و پاسخ ارزگان خاص صفحه نخست
يس * وَ الْقُرْءَانِ الحَْكِيمِ

 

عنوانهای دیگر شماره ششم و هفتم:

» سرمقاله: سخن اول

» امام علی (ع) از دیدگاه مستشرقان

» اولی الامر امامان اهلبیت (ع)

» قرآن، هدایت گری؛ جامعیت

» تاملی در پیمان استراتژیک افغانستان و امریکا

» افغانستان و عراق با تحولات همسو

» نقش احزاب سیاسی در افغانستان

» جایگاه شورا از دیدگاه اسلام

» تاملی تازه در باب اراده

» معراج و علوم طبیعی

» بیا ای آخرین طوفان (به مناسبت 15 شعبان)

» گزارشی از: همایش علمی افغانستان و انتخابات شورای ملی

» گزارشی از جشن میلاد نور (میلاد حضرت ولی عصر عج )

» اخبار کوتاه

 

 

جایگاه شورا از دیدگاه اسلام

مقدمه

افغانستان روزي مانند ديگركشورها داراي سه قوه مجريه، قضائيه ومقننه بود. ولي، سه دهه جنگ‌هاي خانمان سوز درافغانستان همان گونه كه به جان،مال وخانه‌‌هاي مردم رحم نكرد.بنيان سياسي را نيز به نابودي‌كشانيدولي بافروكش كردن جنگ‌‌ها، خصوصآ جنگ‌‌‌‌‌‌هاي  داخلي.  سال83  و با آمدن مردم پاي صندوق‌‌‌هاي رأي وانتخاب رئيس جمهور، افغانستان داراي قوه مجريه گرديد حالا با فر‌ستادن مردم نمايندگان منتخب‌شان رادرشوراي ملي درسال84، افغانستان داراي قوه مقننه نيز خواهدگرديد به همين مناسبت بسيار به جاست كه مقاله‌اي تحت عنوان(جايگاه شورا ازديدگاه اسلام) به رشتة تحريردرآيد,وشورا ازديدگاه اسلام تبيين  گلستان زکي

 گردد.تاملتي که براي حفظ اسلام هستي خود را درطبق اخلاص گذاشته با جان و مال ازآن دفاع مي‌کرد، امروز باآگاهي کامل از جايگاه شورا در اسلام وارد رقابت‌هاي سياسي گردد. علاوه براينكه شركت درانتخابات راتكليف ملي واجتماعي می داند ،يك تكليف شرعي نيزبداند. مقاله‌اي كه قراراست تقديم خوانندگان گردد داراي دو بخش خواهد بود.

ريشه‌يابي شورا

شورا مصدراست به معني مشاورة(1) ازمادة شور كه فعل آن(شاور يشاورمشاورة)ميباشد يعني ازباب مفاعله، باب مفاعله دوطرفي و داراي معناي اشتراکي مي باشد. به نقل ازترجمة الميزان:راغب ميگويد:كلمه(تشاور)و(مشاورت)و(مشورت)بمعناي استخراج رأي صحيح است. يااينكه آدمي درمواقعيكه خودش دربارة كاري رأي صحيح ندارد، بديگري مراجعه كند واز او رأي صحيح بخواهد واين كلمه ازمادة(ش  و ر )گرفته شده

است، عرب مي‌گفت: (شرت العسل)يعني من عسل را ازكندويش استخراج كردم. (2)

بخش اول

شورا ازديدگاه قرآن

اگرمسئله‌اي ‌‌راازديدگاه‌اسلام ‌بررسي‌‌‌نماييم‌ بايد منابع سه‌گانه‌ويا چهارگانة كه تمام احكام اسلامي ازآن بدست مي آيد موردمطالعه قرارگيرد. دو تا بخشي كه قراراست تقديم خوانندگان عزيزگردد بخش اول آن مربوط به برسي شورا درقرآن است.

   مشورت رسول خدا با مردم

يکي از واژه‌‌‌‌هايي كه درقرآن ازمادة (ش و ر)به چشم مي‌خورد واژة «شاور» به صورت صيغة امراست خدا درقرآن چنين مي فرمايد:

( َفبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي اْلأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ(3). به (بركت)رحمت الهي، دربرابرآنان (مردم) نرم (مهربان)شدي! واگرخشن وسنگدل بودي،از اطراف تو، پراكنده مي‌شدند، پس آنها را ببخش وبراي آنها آمرزش بطلب! ودركارها، باآنان مشورت كن!امّا هنگامي كه تصميم گرفتي،(قاطع باش!) وبرخدا توكل كن! زيراخداوند متوكلان رادوست دارد.

   طبق اين آيه رسول خدا مأمور به مشورت شده است.حتي  بعضي از علماء قائل به وجوب مشورت شده است.چون اولا خود صيغه امر ظهور در وجوب دارد .

ثانيا: اينکه درآيه38 سوره الشورا مشورت در کنار دو صفت ايمان به خداوند و بر پاداشتن نماز که هر دوتا واجب هستند قرار گرفته است.(4)

   جناب قرطبي مي‌گويد: الثانية: قال ابن عطية والشورا من قواعدالشريعة وعزائم الاحکام؛من لايستشير أهل العلم والدين فعزله واجب.(5)يعني شورا از اساس وپايه‌‌هاي شريعت اسلام وبزرگترين حکم از احکام الهي به حساب مي آيد.

لذا هر حاکمي که اين امر بزرگ را ناديده گرفته از استبداد رأي استفاده نمايد واجب است که او ازمقامش بر کنارشود.

  درجايي ديگردارد: قال ابن خويزمنداد: واجب علي الولاة مشاورة العلماء فيما لايعلمون،فيما اشکل عليهم من امورالدين ووجوه الجيش فيما يتعلق بالحرب ، ووجوه الناس فيما يتعلق بالمصالح،و وجوه الکتاب  والوزراء والعمال فيما يتعلق بمصالح البلاد وعمارت‌‌ها.(6)

بر واليان وحاکمان واجب استدر اموردين چيزي نمي‌دنند ويا اينکه مشکلي دارد با علماءمشورت کنند، در مسائل نظامي باچهره شناخته شده‌اي نظامي مشورت داشته باشند، در مورد مصالح مردم باچهره‌‌هاي سر شناس مردم مشورت داشته باشند.

اما اينکه موضوع مشورت چه باشد، وباچه کساني مشورت نمايدويا اينکه تصميم نهايي دست که باشد نکاتي است که هر کدام جدا گانه مورد بررسي قرار گيرد.

 نکات

1_موضوع مشورت وديدگا‌‌ه هاي مختلف

پيغمبر گرامي اسلام ازطرفي با وحي ارتباط دارد كه احكام راازطريق وحي بايد دريافت نمايد.ازطرف ديگرارتباط مستقيم با مردم ومسائل روزمره جامعه وجهان كه ازوحي درآن خبري نيست دارد.

چون خداوند مي فرما يد:(النّبيّ أولي بالمؤمنين من أنفسهم (7)يعني پيغنبراولي وسزاوار تربه مؤمنان است ازخود آنها يعني مؤمنان بايدحكم وارادة اورا مقدم براراده خود بدارند.حال اين سؤال مطرح است که مشورت حضرت بامردم درچه زمينه بايد باشد؟ آياخداوند، فقط مشورت در غير احكام،ازقبيل جنگ با كفار وغيره رااراده كرده است، ويا اينكه عموميت دارد احكام وغيراحكام را باهم شامل مي‌شود؟

علماء ومفسرين شيعه، مي‌گويند: كلمه امر (شاورهم في الامر)گرچه مفهوم وسيعي دارد وهمه كارها را شامل مي‌شود،ولي مسلم است كه پيامبر گرامي اسلام(ص) هرگز دراحكام الهي، بامردم مشورت نمي‌كرد بلكه در آنها تابع وحي بود.

يعني مشورت، تنها درطرز اجراي دستورات ونحوه پياده كردن احكام الهي بود. به عبارت ديگرپيامبر(ص)درقانون گذاري، هيچوقت مشورت نمي‌كرد وتنها درطرز اجراي قانون نظرمسلمانان را مي‌خواست.

لذا گاهي كه حضرت ازمسلمانان مشورت مي‌خواست مسلمانان مي‌پرسيدند كه اين يك قانون وحكم الهي است يانه؟ اگرازقبيل قانون بود مشورت نمي‌دادند. (8) پيشنهاد حباب ابن منذر مؤيد اين عقيده مي باشد.

درجنگ بدر وقتي رسول خدا با نيروي جنگي‌اش در مقابل جنگ جويان قريش قرار گرفت حضرت جايي را به عنوان قرارگاه سپاه انتخاب نمود، حباب ابن منذرازرسول خدا (ص) پرسيد: آيادرجايي توقف كرده‌اند،به دستورخدا منزل كرده‌اند يا آن كه دراينجا(رأي ،جنگ وحيله)نقش دارد؟ رسول خدا(صلي الله عليه واله وسلم)فرمود: رأي،جنگ وحيله.آنگاه حباب گفت: بنابراين بهتراست نزديك چاهي كه آب گوارايي داشته توقف كرده، حوضچه‌اي برپا كنند؛ ودرجنگ به راحتي باظروف خود از آن بهره ببرند.رأي حباب پذيرفته شد.(9)

دراينکه موضوع مشورت رسول خدا بامردم چه چيزمي تواند باشد، علماء ومفسرين اهل سنة تعابير واحدي ندارند. تفسير قرطبي اينگونه بيان دارد: فقالت طائفة:  ذلك في مكائدالحروب، وقال الاخرون: ذلك فيما لم يأتيه فيه وحي. (10)

يعني گروهي ازمفسرين مي‌گويند مشورت رسول خدا در مورد حيله‌ها ونيرنگ‌‌هاي جنگي است نه احكام. ولي گروهي ديگرمي‌گويند مشورت حضرت در جايي است كه درآن مورد وحي وجودنداشته باشد. دربعضي جا‌‌ها تعبيراينگونه آمده است: درجايي كه نص نباشد.(11)مي‌شود اين دوتا تعبير را به يك تعبير برگرداند به اينكه مشورت رسول خدا جايش غيراحكام است. چون هيچ حكمي نيست كه نص نداشته باشد يا بطورخاص ويا بطورعام.

پس مي‌شود گفت علماء شيعه وسني براين باورند : درجايي كه نص وجود داشته باشد مشورت جايز نيست. ولي دربعضي جاها در مصادق باهم اختلاف دارند. ازجمله آن موارداختلافي، مسئله خلافت است چون شيعه، معتقدند كه رسول خدا،ازهمان آغاذ رسالت، دركنارتبيين مقام نبوت، به تبيين مقام امامت نيز پرداخت است. چه در ضمن انذار عشيره ويادر ميادين جنگ.وقتي كه ازشجاعت، فدا كاري وازخود گذشتگي علي (ع) سخن به ميان مي آورد او را فرد شايسته براي مقام امامت مي‌داند. بالخصوص درجريان غديرخم كه حديث آن دركتب شيعه وسني وجود دارد. رسول خدا بطورصريح ولايت علي (ع) را براي مردم بيان مي‌كند.

امّا متقابلا اهل سنت معتقدند براينکه دراين رابطه نصي وجود ندارد.

مطالبي مطرح شده از سوي شيعيان را  توجيه مي‌كنند. ازجمله حديث غدير خم را كه مسئله ولايت را به صراحت بيان كرده، توجيه مي‌كنند به اينكه ولايت بمعني دوستي است نه ولايت وامارت.

براساس اين گونه باور ديني قائلند براينكه خليفه را مي‌شودازطريق شورا انتخاب نمود. كما اينكه خليفه سوم ازهمين طريق انتخاب گرديد.

من دراين نوشتار درپي به ا ثبات رساندن يكي از دو عقيده نيستم. بلكه درپي مطرح نمودن نكتة هستم كه فكر ضعيف اين بنده حقيراز درك آن عاجز مانده است. وآن اينكه چگونه امكان دارد كه اسلام درمسائل بسيار جزئي از قبيل مضمضه، استنشاق و امثال اينگونه مسائل جزئي، صد‌‌ها روايت داشته باشد.ماننداين حديث: (حدثنا عبد الله بن الجراح، وأبو بكر بن خلاد الباهلى. ثنا عبد العزيز ابن محمد، عن زيد بن أسلم، عن عطاء بن يسار، عن ابن عباس، أن رسول الله(صلى الله عليه وسلم) مضمض واستنشق من غرفة واحدة.(12)

يعني رسول خدا صلي الله عليه وسلم، بايك مشت آب مضمضه واستنشاق را باهم انجام داد. امّادرمورد سرنوشت يك امتي كه با بيست و سه سال خون دل خوردن‌ها، به اين حد ازاقتدار رسانيد، هيچگونه نصي درباره رهبري آن به ميان نيامده باشد. ويا د‌‌ها روايت داريم كه ازامام،به(راع)تعبير مي‌كند نمونه اش اين روايت است: 

   وعن ابن عمر رضي الله عنهما قال سمعت رسول الله (ص) يقول: كلكم راع وكلكم مسؤول عن رعيته. الإمام راع ومسؤول عن رعيته. (13)

راع، به معناي چوپان است. اين روايت خطاب به همة بالا دست‌‌‌ها و مقامات بالاتري كه افراد زير دست دارند،يك مجموعه‌اي را اداره مي‌كنند، مي‌گويد همه شما نسبت به آن پايين دست‌ها بمنزله چوپان هستيد، محافظت ازآنها بر عهده شماگذاشته است. حالاسؤال اين است: آيامعقول خواهد بود كه چوپان گله را تنها گذاشته، خودش دنبال كارخود برود؟

2_اوصاف مشورت دهنده و وظايف او

بعد ازاينكه روشن شد كه درچه موضوعي مشورت صورت گيرد،  بايد دانسته شود كه طرف مشورت چگونه افرادي بايد باشد. اين افراد درسخنان گهربارعلي(ع) چنين آمده است:

 الف) ولا تدخلن في مشورتك بخيلا يعدل بك عن الفضل ويعدك الفقر. باافراد بخيل مشورت نکن، زيرا ترا از بخشش وكمك به ديگران باز مي‌دارند وازفقرمي ترسانند.

ب) ولا جبانا يضعفك عن الامور.همچنين با افراد ترسومشورت نكن زيرا آنها ترا ازانجام كارهاي مهم بازمي‌دارند .

ت) ولا حريصا يزين لك الشره بالجور. ونيز با افراد حريص مشورت نكن كه آنها براي جمع آوري ثروت ويا كسب مقام، ستمگري رادرنظرتوخوب جلوه مي‌دهند.(14)

 دراسلام همانگونه كه به مشورت اهمّيت داده شده، به افراد طرف مشاوره نيز دستورداده شده كه درمشاوره نبايد خيانت كند كه خيانت درمشوره ازگناهان بزرگ به حساب مي آيد.لذا مشاور اگرخودش مي‌داند درمشورت كوتاهي نكند، اگرخودش نمي‌داند به ديگران اورا راهنمايي نمايد.

 امام سجاد علي بن الحسين ( عليهما السلام ) مي فرمايد: وحق المستشير ان علمت له رأيا اشرت عليه وان لم تعلم ارشدته الي من يعلم. وحق المشير عليك أن لاتتهمه فيما لا يوافقك من رأيه.(15)

حق كسي كه ازتومشورت مي‌خواهد اين است كه اگرعقيده ونظري داري دراختيار اوبگذاري واگردرباره‌ آن كار چيزي نمي‌داني، اورا بكسي راهنمائي كني كه ميداند.وامّاحق كسي كه مشاورتواست اين است كه درآنچه با توموافق نيست متهم نسازي.

عن ابي هريره: قال النبي صلي الله عليه وسلم: من استشاره اخوه المسلم، فأشارعليه بغيررشد فقد خانه. (16) كسي كه برادرمسلمانش ازاومشورت بخواهد ولي او برخلاف مصلحتش مشورت دهد، درحق اوخيانت كرده.

حتي حكم عدم خيانت درباره غيرمسلمانان نيزثابت است، يعني اگرانسان، پيشنهاد مشورت را ازغير مسلماني بپذيرد، حق ندارد درمشورت، نسبت به او خيانت كند وغير ازآنچه تشخيص مي‌دهد به او اظهارنمايد.

حتي دين مبين اسلام درجاي كه مشاوره دركارنيست مي‌گويد اگرديدي كه برادرمسلمانت، بسوي آنچه درصلاحش نيست درحركت است وتو سكوت كردي، چيزي به اونگفتي، درحق اوخيانت كرده‌اي.

قال الصادق ( عليه السلام ): من رأي اخاه علي امر يكرهه ولم يردعه عنه وهو يقدرعليه فقدخانه.(17) امام صادق (ع) مي فرمايد: كسي كه برادرخودرا مشغول كاري ببند كه دوست ندارمرتكب آن بشود ولي ناخود آگاه گرفتارش مي‌شود اوقدرت هم دارد كه جلو اين برادرخودرا بگرد نگذارد گرفتارشود، اين كاررا نمي‌كند لذا درحق او خيانت كرده است.

بنابراين، درست است كه اسلام احكام شخصي دارد راجع به موضوع خاصي حكم صادرمي‌كند، ولي اين مسئله ي را كه امام(ع) بيان مي‌كند راجع به موضوع خاص نيست بلكه يك قاعده مي باشد، يعني همان چيزي كه درجهان امروزي عنوان بشردوستي را به خود گرفته است.

لكن با يك پله طرقي بيشتردراسلام مطرح گرديده است. يعني اسلام به اينگونه تعاملات انسان‌‌ها ، به جاي عنوان بشردوستي عنوان اخوت وبرادري را به‌كارمي‌برد. چون برادري يعني صداقت، يعني اين هماني، يعني دومجود دريك وجود، لذا عرب‌ها وقتي كه برادر خودرا ازدست مي‌دهند مي‌گويند: قد انكسرظهري. بخلاف عنوان بشردوستي كه مي‌شود صداقت را ازآن گرفت.كما اينكه ابرقدرت‌‌هاي‌جهان كنوني‌عنوان بشردوستي‌را شلاق درست‌كرده‌‌اند  كه برسرخود بشربيچاره مي‌كوبند.

3_فوائد مشورت

ازطرفي پيغمبرگرامي اسلام عقل كل است، ازطرف ديگ از طريق وحي باعالم بالا ارتباط دارد. مي تواند با آگاهي كامل ازجهان و ما فيها، تصميمات خود را اخذ نمايد خدا وند مي فرمايد: (وماينطق عن الهوي إن هوالاّ وحي يوحي (18) او هرگزاز روي هواي نفس سخن نمي‌گويد. سخن او هيچ غير وحي خدا نيست.

ازسوي ديگر باوجود مشورت تصميم نهايي ازآن رسول خدا مي‌باشد. چون خدا وند بعدازاينكه به پيامبرش دستور مشورت مي‌دهدچنين مي فرمايد: ( ... فإ ذاعزمت فتوكّل علي الله انّ الله يحب المتوكلين (19)امّاهنگامي كه تصميم گرفتي برخدا توكل كن زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد. ( شاورهم) به صورت جمع آمده است. يعني دررأي اندازي همه بايد اشتراك ورزند وتبادل انديشه نمايند. ولي( عزمت )به صورت مفرد امده است.

تنها پيامبرگرامي اسلام مورد خطاب قرار گرفته است. يعني مشورت بكن. ولي تصميم نهايي دست خودت باشد. با توجه به بي نيازي حضرت ازمشورت چون او عقل كل است. و با وحي ارتباط دارد. ازطرفي با وجود مشورت تصميم نهايي به دست حضرت سپرده شده است.

حال سؤال اين است كه اين مشورت يك شكل صوري به خود مي‌گيرد. بنابراين اينگونه مشورت چه فائده به حال جامعه دارد؟

علما درجهت حل اين پرسش فوائد ذيل را ذكركرده‌اند:

 1. درجنگ احد رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ) درچگونگي جنگ با قريش بامردم مشورت نمود، ولي مسلمانان شكست خوردند. شكست مسلمانان دراين جنگ. دو پي آمد ناگوارداشت.

الف) مسلمانان به يك حالت غصه، اندوه وبه مرحله خود فراموشي رسيده بودند.

ب) زمينه اين فكر به وجود آمده بود كه درآينده حضرت بامردم  مشورت نكند.

خداوند براي ازبين بردن اين دو طرز تفكر. به پيامبرخود دستورمشورت مي‌دهد. يعني هم شخصيت ازدست رفته مسلمانان برگردد هم تفكر اينكه حضرت بامردم مشورت نكند نابودگردد.

2. متوجه ساختن مسلمانان به اهمّيت مشورت، تا آن را جزء برنامه‌‌هاي اساسي زندگي خودقراردهند. 

3. مشورت با افراد باعث مي‌شود كه نيروي فكروانديشه دراين افراد پرورش وبالندگي پيدا نمايد. چون وجود مشورت درجامعه، استبدادرأي را كه بزگترين مانع براي بالندگي فكروانديشه است ازميان برمي‌دارد.

 4. مشورت يك راه قطعي وصددرصدي نيست. بلكه راهيست كه درآن لغزش وخطا وجود دارد. ولي لغزشي كه درمشورت وجود دارد به مراتب كمتر ازلغزشي است كه درتك نظري وتصميمات فردي وجود دارد.

5. يكي ديگرازفوائدمشورت اين است كه انسان ارزش شخصيت افراد وميزان دوستي ودشمني آنها را با خود درك خواهد كرد اين شناساي راه را براي پيروزي او هموار مي‌كند.(20)

بخش دوم

شورا ازديدگاه سنت وعقل‌

الف) شورا ازديدگاه سنت.

 بعدازاينكه جايگاه شورا را ازديدگاه قرآن كه منبع اصلي براي به دست آوردن احكام است شناختيم، اينك مي‌پردازيم به شناخت شورا ازديدگاه سنت كه خود اين موضوع سه مرحله ازبحث را مي طلبد .چون سنت شامل قول نبي، فعل نبي وتقرير نبي مي‌شود.

1_شورا در لسان روايات

ازطريق شيعه وسني رواياتي زيادي با تعابير مختلف (المشاورة، المشورة، شاور و شورا وامثال اينها) درباره شورا آمده است كه نمونه‌‌هاي ازآنهاخدمت خوانندگان عزيز تقديم مي‌گردد.

   الف) روايت درمورد اهمّيت شورا.

قال رسول الله(صلي الله عليه وآ له وسلم): اذاكان امرائكم خياركم واغنيائكم سمحائكم وامركم شورا بينكم فظهرالارض خيرلكم من بطن‌‌ها، واذاكان امرائكم شراركم واغنيائكم بخلائكم ولم يكن امركم شورا بينكم فبطن الارض خيرلكم من ظهرها. (21) هنگامي كه زمامداران شما، نيكان شما باشند وتوانگران شما سخاوتمندان وكارهايتان به مشورت انجام گيرد.

دراين صورت روي زمين براي شما بهتراست (يعني شايسته حيات وزندگي هستيد) ولي اگرزمامدارانتان، بدان، وثروتمندان،افراد بخيل باشند ودركارها مشورت نكنيد دراين صورت، زيرزمين ازروي آن براي شما بهتر است (يعني مرده باشيد بهترازاين است كه زنده باشي.

  هشام عن علي بن زيد عن سعيد بن المسيب قال: قال رسول الله (صلي الله عليه وسلم ): لن يهلك امرؤ بعدالمشورة (22).يعني هيچ شخصي بعد از مشورت هلاك نخواهدشد.

   ب)درروايات ديگرازمشورت به (پشتوانه‌اي )قوي تعبير شده است : قال علي (ع): لامال أعود من العقل، ولا مصيبة اعظم من الجهل، ولامظاهرة اوثق من المشاورة. (23) حضرت مي فرمايد هيچ مالي سودمندترازعقل نيست وهيچ مصيبتي بزرگتر ازناداني نيست وهيچ پشتوانه محكمتر ازمشاورت نيست.

   قال علي (ع): سمعت رسول الله (ص): يقول لافقراشد من الجهل ولا مال اعود من العقل ولا وحدة اوحش من العجب ولا استظهاراوثق من المشاورة. (24)

 يعني هيچ فقري بدتر ازناداني نيست وهيچ مالي باسودترازعقل نيست وهيچ تنهاي وحشتناكتر ازخود خواهي نيست وهيچ پشتوانه پيروزتر ازمشاورت نيست.

  ج) بعضي از روايات مي‌گويد بامشورت درعقل ديگران شريك مي‌شويد، روايت اين گونه آمده است: قال علي (ع‎) من استبد برأيه هلك، ومن شاور الرجال شاركها في عقولها.(25)  كسي كه استبداد به رأي داشته باشد هلاك مي‌شود وكسي كه با افراد ديگرمشورت كند با آنها درعقلشان شركت مي‌كند.

   قال علي (ع) استشرعدوك العاقل، واحذر رأي صديقك الجاهل. (26)

يعني بافرد عاقل ولو اينكه او دشمنت باشد مشورت كن، لكن بافرد جاهل ولو اينكه دوستت باشد مشورت نكن.

2_ نمونه‌هاي تاريخي شورا در صدر اسلام

با مراجعه به تاريخ به اين نتيجه مي رسيم كه رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم )  با اصحاب، مسلمانان ومردم درموارد مختلف جنگي، اجتماعي وارتباط بين مذاهب مشورت داشته وازنظريات آنان استفاده مي‌كرده است.

 نمونه‌‌هايي ازاين مشورت را تحت عنوان (فعل نبي) كه بخشي ازسنت را تشكيل مي‌دهد وبه عنوان يك منبع فقهي به شمارمي رود، تقديم خوانندگان عزيز مي نمايم:

1_دعوت مسلمانان مدينه ازرسول خدا:

 سال سيزدهم بعثت مسلمانان مدينه سخت مشتاق بودند تا موسم حج فرا برسد، درمكه ازنزديك رسول خدا را ملاقات نمايند. كاروان پانصد نفري، كه ازمجموع آنان هفتاد وسه نفر به شمول دوزن مسلمان بودند، راهسپارمكه گرديد، وقتي وارد مكه شد، مسلمانان پيامبر گرامي اسلام را ملاقات نمودند.

 بعد ازمراسم بيعت درباره رفتن پيغمبرگرامي اسلام به مدينه، باحضرت مشورت نمودند، درنتيجه حضرت پذيرفت كه درفرصت مناسب به مدينه برود، به شرط اينكه مسلمانان اورا تنها نگذارند، همانگونه كه اززنان وفرزندان خود دفاع مي‌كنند ازحضرت نيزدفاع نمايند، مسلمانان هم هركدام به نوبة خود به حضرت اطمنان خاطر دادند.(27)

2_ فديه گرفتن ازاسيران:

 درقبال آزادي آنان. سال دوم هجري كاروان بزرگ تجاري قريش به سرپرستي ابوسفيان رهسپار شام گرديده بود.

 مسلمانان مدينه بعدازاطلاع ازسفر كاروان درصدد برآمدند كه دربرگشت كاروان، اموال تجاري، تجار قريش را تصرف نموده ضربة سختي بركفار قريش وارد نمايند.

 لذاشخص رسول خدا با حدود سيصد نفرازمسلمانان برسرراه كاروان قرار مي‌گيرند، ابوسفيان رئيس كاروان قريش ازاين جريان باخبرگرديده مسيركاروان را تغيرداده به سران قريش خبرمي‌دهدوازآنهاتقاضاي كمك        مي نمايد. كفارقريش نيروي را به سرپرستي ابوجهل به سوي آنان مي فرستند.

   مسلمانان به جاي اينكه اموال تجاري قريش را به دست آورند، درمقابل نيروهاي جنگي قريش خودشان را مي بي نند، به ناچار بايدآماده جنگ شوند. جنگ سختي در مي‌گيرد، بعد ازاندك زماني جنگ به نفع مسلمانان خاتمه مي يابد، تعدادهفتاد نفرازقريش كشته وبه همين اندازه اسير مي‌گردد.

چهارده نفرازمسلمانان به شهادت مي رسند.درمورداينكه با اسرا چگونه رفتارنمايند مسلمانان به مشورت مي نشينند، بعضي ازكشتن آنان سخن به ميان مي آورد ولي بعضي ديگرنظرفديه گرفتن راپيشنهاد مي کند، نظرطرفداران  فديه به تصويب رسيده، اسرا ازخطرمرگ جان سالم بدرمي برند، فديه پرداخت نموده آزد مي‌شوند.(28)

   3_مشورت درجنگ احد:

 نمونه ديگرازمشورت رسول خدا بامردم است. براي اينكه بهتر موضوع مشورت در جنگ احد دانسته شود، خوب است برآگاهي‌‌هاي مان درمورد جنگ احد بيافزايم.

بعد ازآنكه درسال دوم هجري كفّارقريش توسط مسلمانان شكست سختي را متحمل شدند، شب وروز درصدد بودند كه انتقام اين شكست را ازمسلمانان بگيرند، لذا سال  سوم  هجري نيروي قابل توجهي را تدارك ديده، راهي سرزمين مدينه كه به عنوا ن پايگاه مسلمانان درآمده بود شدند.

   رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم )با مسلمانان، بعد ازآگاهي ازنقشه كفّاربراي مقابله با آنان دراينكه داخل شهربمانند ويا اينكه خارج ازشهربروند به شور نشستند. عده‌اي ازجمله خود رسول خدا براين نظربودند كه داخل شهربمانند وازخودشان دفاع نمايند، ولي رأي اكثرمسلمانان، مقابله خارج ازشهر بود. لذا در دامنه كوه احد دو لشكر به نبرد ‌پرداختند.

ولي نتيجه اين رويا رويي به علت تخلف نگهبانان تنگه شكست مسلمانان است. (29)

وشأن نزول آيه159 آل عمران ، همين شکست مسلمانان درجنگ احد مي باشد.

   4_ مشورت در جنگ خندق:

 هابيل وقابيل زندگي اولاد  آدم را آنچنان بد پايه‌گذاري نمودند كه نه تنها زندگي خودشان را برباد دادند، بلكه تمام انسان‌‌هاي بعد ازخودشان را گرفتاردرد بي درمان آدم كشي نمودند، گاهي تحت عنوان قوميت، گاهي هم تحت عنوان مذهب وگرايش‌‌هاي مذهبي، لذا گاهي اوس وخزرج به جان هم مي افتادند، گاهي هم بت پرستان و مسلمانان،  برهمين اساس جنگ‌‌هاي بدرو احد پايان جنگ‌ها  نبودند، جنگ‌ها  ادامه يافتند ولي اين بارتحت عنوان جنگ احزاب، چون كفّارقريش درجنگ احد اگرچه برگ برنده را دردست داشتند.

ولي به هدف نهايي خودشان كه نابودي مسلمانان بود نرسيدند، لذا درصدد شدند كه نيرويي به مراتب پر قدرت‌تراز قبل گردآوري نمايند تا اين بار بتوانند به هدف نهايشان دست يابند.

براساس اين نوع تفكر، يهودي‌ها ، قوميت‌ها واقليت‌‌هاي ديگررا نيز باخود همراه نموده، راه مدينه را درپيش مي‌گيرند.

   مسلمانان دركنار پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) ازبرنامه‌‌هاي قريش وهمپيمانانشان اطلاع پيدا نموده، نحوه دفاع ازمدينه را به مشورت مي‌گذارند تا نظرمتقن تر ومفيدتر مورد استفاده قرار گيرد.

 درميان لشكراسلام فردي بنام سلمان فارسي تنها فرد غيرعرب ازسرزمين ايران مي‌خوا هد نظر خود را درمورد نحوه دفاع از مدينه را بيان نمايد، ديگرنه كسي به لهجه او مي‌خندد، ونه به اتهام اينكه ازسرزمين بيگانه است ازنظردادن اوجلوگيري نمايد.

چون اسلام اين قيد وبند‌ها  را ازاساس برداشته است. اينکه امروزه بين مسلمانان اين قيد و بندها به طور حاد مطرح است چيزي ديگر و غير مربوط به اسلام مي باشد.

   سلمان فارسي طبق تجربه خودش، كندن خندق به اطراف مدينه را پيشنهاد مي‌كند. رسول خدا ومسلماناني كه دركنارآن حضرت بودند ازنظر او استقبال نموده درباره اوچنين مي‌گفتند: قال المهاجرون سلمان منّا. وقال الانصار: سلمان منّا. فقال رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ): سلمان منّا اهل البيت. (30)مهاجران گفتند: سلمان ازماست. انصارگفتند: سلمان ازماست. رسول خدا(ص) گفت: سلمان ازاهل بيت ماست. مسلمانان با كندن خندق ازشركفّاررهايي مي يابند .

3_ سفارش پيامبر (ص) بر تشکيل شورا:

 وقتي درعقبه ثانيه مسلمانان باحضرت بيعت نموده ازحضرت دعوت به عمل آوردند كه به مدينه هجرت نمايد. پيامبر خدا از آنان خواست كه براي حل مشكلات وتسريع دربرنامه‌ها دوازده نفر ازميانشان برگزينند وبه حضرت معرفي نمايند.

   مسلمانان طبق درخواست رسول خدا (ص) دوازده نفررا به عنوان نقباء ويكي از آنان رابه عنوان رئيس النقبا كه به اصطلاح فارسي اش مجلس ورئيس مجلس مي‌شود براي حضرت معرفي مي نمايند.(31)

ب) شورا ازديدگاه عقل

  دراسلام عقل يكي ازمنابع استنباط احكام به شمارمي رود. لذا اگرفرض را براين بگذاريم كه شورا درقرآن نيامده بود،و روايات هم اين همه تأكيدبرمسئله شورا نمي‌كرد، عقل حكم مي‌كرد براينكه يك جامعه پويا ومتحرك، تكاملش درگرو استفاده ازعقل وافكار يكديگراست.

 يعني همه،افكار وانديشه‌‌هاي خودشان را روي هم قرار داده سبك سنگين نموده آن يكي كه كارايي بيشتر براي جامعه دارد برمي‌گزينند. يعني مسائل مهم خود شان را ازطريق شورا حل وفصل مي نمايند.

مراجعه به سرگذشت گذشتگان ما را به اين نتيجه مي‌رساند، ملل غير اسلامي نيز شورا را يكي ازراه حل‌‌هاي مهم، مشكلات اجتماعي مي‌دانند. به عنوان نمونه به دو مورد اشاره مي‌شود:

1_ مشورت مسيحيان.

وقتي نصاراي نجران ديدند كه فردي بنام محمد، ادعاي پيغمبري دارد ومردم را به اسلام دعوت مي‌كند، روزي ازروزها جلوحضرت را گرفته ازاهداف او جويا شدند، حضرت درجواب چنين گفت:

به شهادت دادن به اينكه جزالله معبودي نيست واينكه من فرستادة خدايم واينكه عيسي(ع) بنده‌اي است مخلوق كه مي‌خورد ومي نوشيد وسخن مي‌گفت  سؤال وجواب آنان باحضرت ادامه يافت، تا اينكه حضرت دستور مباهله با آنان را ازجانب خداوند دريافت نموده، پيشنهاد مباهله را داد.

 رؤسا وبزرگان مسيحيان باهم به مشورت نشستند، وبه اين نتيجه رسيدند كه اگر حضرت با امتش بيايد، با او مباهله نمايند ولي اگربا زن وفرزندانش، بيايد ازمباهله با او انصراف دهند، اين نوع آمدن براي مباهله، دليل برحقانيت اوخواهدبود. چون هيچ كسي حاضرنيست خانواده خود را به خطر اندازد.(32)

2_دارالندوة

قبل ازاسلام عرب‌‌ها مكاني براي مشورت خودشان داشته. شبة النمير(دارالندوة)رااين گونه معني نموده است: دارالندوة، وهي الدارالتي كانوا يجتمعون فيها للتشاور، ولفظها مأخوذ من الندي، والنادي، والمنتدي وهومجلس القوم. (33) يعني (دارالندوة) خانه آنچنانه است كه مردم براي مشورت درآن جمع مي‌شوند. بلاذري مي‌گويد:

وامّا دارالندوة فبناها قصي بن كلاب. فكانوا يجتمعون اليه فتقضي فيهاالامور. ثم كانت قريش بعده تجتمع فيها فتتشاور في حروبها وامورها.(34)

دارالندوة را قصي فرزند كلاب بنا گذاري نمود. عرب‌‌ها  درآن گرد هم مي‌آمدند تا درباره

مسائل زندگي شان حكم كنند. سپس دارالندوة محل تجمع قريش گرديد، تا آنان درآن جمع شده، درباره جنگ‌ها  وامورزندگي شان مشورت نمايند.

بنابراين درمورد مشروعيت ورجحانيت شورا درمنابع اسلامي جاي ترديد نيست.

شورا و سيستم‌‌‌‌هاي حکومتي

مطالبي كه در اين قسمت  عنوان مي‌شود راجع به اين است كه رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ) گرچه مأمور شده بود بامردم مشورت نمايد، ولي تصميم نهايي را، خود حضرت بايد اتخاذ نمايد. مي تواند طبق آنچه كه مردم مشورت داده‌اند عمل نمايد، ويا اينكه رأي مردم را ناديده گرفته طبق نظرخود رفتارنمايد. مردم هيچ گونه حق اعتراض ندارند.

بخلاف شورا‌ها  ومجلس‌‌هاي رايج كنوني كشورهاي اسلامي، چه اينكه عنوان حكومتش سلطنت وپادشاهي باشد ويااينكه ازنوع دموكراسي آن، جمهوري باشد. چون مي‌شود براي حكومت مراحل سه گانه ذيل را درنظرگرفت:

1_حكومت ولايتي

حكومت برمبناي ولايت، عبارت است ازآن حكومتي كه مشروعيت وحاكمش از جانب خداوند بيان شده باشد، مانندحكومت سيزده ساله رسول خدا (ص)كه خداوند درباره مشروعيتش چنين مي فرمايد: (إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ اْلإِسْلام).(35 همانا دين (پسنديده)نزد خدا آيين اسلام است.

   درباره اينكه حاكم اين نوع حكومت كه باشدآياتي زيادي وجود دارد. يك موردبه عنوان نمونه بيان مي‌گردد: (وَ أَطيعُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ).(36) ) و از خدا و رسول او فرمان بريد، باشد كه مشمول لطف و رحمت خدا شويد.

2-حكومت خلافتي

مراد ازحكومت خلافتي همان حكومت است كه جانشين  حكومت نوع اول گرديد يعني همان حكومت زمان خلفاء چهارگانه كه حدودسي سال به طول انجاميد. كه طبق اعتقاد شيعه‌ها، مشروعيت اين نوع حكومت ازطريق نص رسول خدابه دست مي آيد.

ولي طبق باورهاي ديني سني‌ها، راه اثبات مشروعيت اين نوع حكومت گاهي  بيعت مردم، گاهي نصب خليفه قبلي وگاهي هم  شورا است. بنابراين دراين نوع حكومت، شورا فقط برمبناي اهل سنت يكي ازراه‌‌هاي اثبات مشروعيت حكومت به شمار مي‌آيد.

دراين دونوع حكومت،گرچه براي شورا جايگاه خاص وباارزشي درنظرگرفته شده است. ولي تصميم نهايي ازآن حاكم اين حكومت مي باشد.

چه اينكه آن حاكم رسول خدا باشد،ويا اينكه يكي ازخليفه‌‌هاي بعدازآن حضرت باشد. اين اختياربراي حضرت طبق آيه مورد بحث ازجانب خدا داده شده است.

امّاخلفاء چون مانند آن حضرت واجب الاطاعة هستند، هرتصميم را كه آنان اتخاذ نمودند تصميم نهايي و عمل به آن واجب مي باشد.

3-حكومت سلطنتي وجمهوري

الف) بعدازسپري شدن اين دونوع حكومت وسركارآمدن معاوية بن ابوسفيان. باكمال تأسف بايدگفت : سيستم حكومت كلا" تغييرنموده حكومت شكل سلطنتي وپادشاهي به خود گرفت.

در درون اين نوع حكومت، استبداد، فشارواختناق وجود دارد، لذا بدترين نوع ازحكومت‌‌هاي موجود دردنيا به حساب مي‌آيد، براي شورا ونظرمردم درآن به هيچ وجه جايگاهي درنظرگرفته نشده است.

ب) امروزه حكومتي از اعتباربين المللي برخورداراست، كه برخاسته ازآراء مردم باشد. يعني مردم فردي را به عنوان رئيس جمهورانتخاب نموده، تا با تشكيل حكومت مبتني برجمهوريت در کنار نمايندگان مردم در مجلس، به اعتماد مردم نسبت به خودشان ارج نهاده، هرآنچه قدرت دارند درطبق اخلاص گذاشته، براي پيشرفت مردمش تلاش جدي نمايند. دراين گونه نظام ،قوه مقننه ومجريه دركنارهم ومكمل يكديگرند .

 بلكه مي توان گفت كه دراين شكل ازنظام تصميم گيري نهايي دردست شورا مي باشد. برهمين اساس اختيارات ذيل به شورا داده مي‌شود:

اختيارات شورا

تصويب،تعديل يالغوقوانين ويافرامين تقنيني.

تصويب پروگرام‌‌هاي انكشافي، اجتماعي،فرهنگي،اقتصادي وتكنولوژي.

تصويب بودجه دولتي واجازه اخذيا اعطاي قرضه .

ايجادواحد‌‌هاي اداري،تعديل وياالغاي آن.

تصديق معاهدات وميثاق‌‌‌‌هاي بين المللي يا فسخ الحاق کشوربه آن .

سايرصلاحيت‌‌‌‌هاي مندرج قانون اساسي. (37)

حتي درصورت وارد شدن اتهام به رئيس جمهورمجلس اورا استضاح نمايد ويااينكه اورا ازاين مقام خلع نمايد، طبق قانون اساسي هركشور.

اميدواريم با روي كارآمدن شوراي مقتدروكارآمد، مردم ما آينده درخشاني درپيش روداشته باشند.

 پي نوشت‌‌ها:

1.القمي الشيرازي،محمدطاهر،کتاب الاربعين،ص،169

2.طباطبايي،محمد حسين،تفسيرالميزان،مترجم:موسوي همداني،ص90،نشرکانون انتشارات تهران.

3.سوره آل عمران(3)آيه159.

4.ملکي،محمد،شورادراسلام، ص:29تا41ناشر:نهضت زنان مسلمان تهران،1359.

5.قرطبي،تفسيرقرطبي،دارالکتاب  العربي،ج4,ص:242.

6.همان.7.سوره احزاب(33)آيه6.

8.مکارم شيرازي،تفسيرنمونه ج3 ص:143وطباطبايي،محمدحسين،پيشيم ج4 ص:87

9.جعفريان،رسول،تايخ سياسي اسلام سيره رسول خدا،ج1،ص:479

10.الخصاص،احکام القرآن ج3_ص:53.11.همان.

12.القزويني،محمدبن يزيد سنن ابن ماجه ج1ص:141.

13.بن شرف النووي يحيي ،رياض الصالحين_ص:333

14.مجلسي،بحارالانوار،ج33ص602._ابن ابي الحديدفشرح نهج البلاغه ج17ص36.

15.ري شهري،محمدي،ميزان الحکمة ج2ص1527.

16.بخاري،الادب المفرد_ص:64.

17. طبري،علي،مشکاةالانوار_ص:149.

18. سوره النجم(53)آيات:3_4.

19ـسوره آل عمران(3) آيه159.

20ـ مکارم شيرازي،پشين ج:3ص:144_143.

21.محمودي،نهج السعدةج7ص:274.

22.ابن ابي شيبه،المصنف ج6ص:207.

23.مجلسي،محمدباقر،پشين،ج1_ص:94.

24. طبراني،المعجم الکبيرج3_ص:69.

25.ابن ابي الحديد،پشين ج18_ص:382.

26. ري شهري،محمد،ميزان الحکمةج2_ص:1527

27. سبحاني جعفر،فروغ ابديت ج1ص:332.دين درعصردانش ج1-گروهي از نويسندگان ص:45_37

28.همان ص:426.همان.

29. طبري،تريخ طبري ج2،ص:189.سيره رسول خدا(ص)ج1ص:508.

30. القرطبي،پشين،ج:14ص:129.

31. جعفريان،رسول،پشينفت ج1ص:386.

32.طباطبايي پشين،ج3ص:360.

33. ابن شبة النميري،تاريخ المدينه ج2ص:684.

34.بلاذري،فتوح البلدان ج1ص:60.

35.قرآن کريم سوره آل عمران(3)آيه:19                                      

36.همان،سوره آل عمران(3)آيه132.

37.قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان مصوب 14/10/1382هش،‌ ماده نودم.