|
نگرش قرآنی به
شفاعت
قنبر علی صمدی
يكي از معارف اصيل و اميد بخش اسلامي، موضوع
«شفاعت» در قيامت است. اين بحث از ابعاد مختلف: قرآنی، حديثي،
فلسفي، كلامي و... قابل طرح است. آنچه در پي ميآيد نگاه قرآني به
اين مسئله و طرح و بررسي آن است.
ضرورت نگرش قرآني به
اين موضوع از اين جهت اهميت مضاعف دارد كه اساسا اين مسئله قبل از
هر چيز داراي ريشه وحياني وجزء ابتكارات قرآن كريم است كه آيات
زيادي را ـ باتوجه به اهميت اين اعتقاد سازنده و آثارعميق آن در
اصلاح و تربيت افرادـ به اين موضوع اختصاص داده است. به همين جهت
در اين نوشتار سعي شده است تا ابعاد اين بحث با محوريت آيات
ريشهيابي گردد و شرائط و معيارهاي مسئله از نظر قرآن مورد بررسي
قرار گيرد و اگر چنانچه به ذكر برخي از روايات احيانا پرداخته
ميشود صرفا جنبه استشهادي براي صحت استنباط ازمفاد آيات
دارد.
معناي شفاعت
كلمه شفاعت ازريشهی «شفع» به معناي
جفت شدن يعني دركنار هم قرار گرفتن و ضميمه شدن دو چيز است[1].
دراصطلاح كلامي، شفاعت به معناي دستگيري پيامبران، ائمه (ع) علماء
و اولياء الهي و كتب آسماني و واسطه شدن آنان براي نجات وخلاصي
گناهكاران از عواقب سوء اعمال و عذاب دوزخ، در آخرت است[2].
معناي شفاعت وساطت در
ثواب ونجات از عقاب است. آنچه در علم كلام از آن بحث ميشود و قرآن
كريم طراح اصلي آن است، شفاعت به اين معناست. اين نوع شفاعت كه
درحوزه تكليف و مجازات مطرح ميباشد، در هر دو حوزهي دنيا و آخرت
وجود دارد.
اقسام شفاعت
1. شفاعت
دنيوي
مراد از شفاعت دنیوي،
كارها و اموري است كه وسيلهي هدايت انسان ميگردد و زمينهساز
سعادت اخروي انسان ميشود. اين عوامل تاثير گزار در هدايت و سعادت
انسان گاهي خود انسان منشاء آن است؛ نظير اعمال صالح انسان. و
گاهي عوامل بيروني منشاء چنين تاثير گذاري ميباشد نظير؛ انبياء و
اولياء وكتب آسماني و...
قرآن كريم در مورد نقش
هدايتي قرآن و پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد:
«يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ويخرجهم من الظلمات الي
النور باذنه و يهديهم الي صراط مستقيم» (مائده، 5/16)
يعني خداوند به واسطه
قرآن كساني را كه مطابق رضاي او رفتار مينمايند، بسوي راه سلامتي
و نجات، هدايت ميكند و به وسيله قرآن آنان را از ظلمات و تاريكي
جهل به سوي نور معرفت و ايمان رهنمون میشود. درموردپيامبر (ص)
ميفرمايد:
«الر، كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الي النور باذن
ربهم الي صراط العزيز الحميد»
(ابراهیم، 14/1) يعني
قرآن را بسوي تو فرستادم تا شما واسطهي هدايت مردم از تاريكيها
به سوي نور گ،
ردي و با فرمان
الهي آنان را به سوي خداوند عزيز و قدردان، هدايت نمائي.
در اين دو آيه، خداوند
از قرآن، و پيامبر به عنوان سمبل انبيا و كتب آسماني ياد نموده و
اين دوعنصر (وحي ونبوت) را مهمترين عامل هدايت و نجات انسانها بر
شمرده است، و با قيد «باذن ربهم» واسطه بودن آنان را متذكر شده
است.
عوامل سرنوشتساز ديگري
كه در دنيا، شفيع انسان به حساب مي آيند و از نظر قرآن وسيلهي
هدايت و نجات انسان از عذاب الهي ميباشند، بسيار فراوان است كه
قرآن گاهي از اين عوامل، به عنوان عام (ايمان وعمل صالح) ياد
ميكند و گاهي برخي عوامل را ـ به لحاظ اهميت و نقش برجسته آن در
تغيير سرنوشت و نجات انسانـ به طور خاص در ضمن آيات متذكر شده
است، نظير عنصر «توبه» كه مهمترين شفيع و واسطه براي آمرزش گناهان
انسان ـ حتي گناه شركـ مي باشد.
عامل «استغفار» چه از
ناحيهي خود گناهكار باشد و چه از جانب برادران ايماني انسان،
عامل «دعا و استغفاراولياء الهي»، عامل «دعا و استغفار فرشتگان»
براي مومنين و...
2.
شفاعت اخروي
شفاعت درآخرت به معناي
دستگيري و نجات گناهكاران در قيامت بوسيله اولياء الهي و فرشتگان
است، منظور از طرح بحث شفاعت در آيات و روايات، شفاعت به همين
معناست، كه در اينجا با استفاده از آيات و روايات، چگونگي و
شرايط چنين شفاعت را مورد اشاره قرار ميدهم. در اين رابطه چند
مطلب قابل طرح است:
مالك شفاعت درآخرت
قرآن شفاعت را به معناي
عام آن، منحصراََ از آنِ خدا ميداند و مالك شفاعت را مطلقا،
خداوند معرفی میکند و لذا ميفرمايد:
«قل لله الشفاعه جميعا»
(زمر، 39/44) يعني همه
شفاعتها ملك خداست. و در ادامه همين آيه مي فرمايد:
«له ملك السموات و الارض»
كه لام در
«له» به معناي
اختصاص ملكيت است و دليل اين انحصار را بيان ميكند. اين آيه
مباركه جنبه اثباتي دارد كه هر نوع شفاعت را در هر زمان و مكاني
مخصوص خدا ميداند. در آيه ديگر با زبان نفي، شفاعت را به معناي
مطلق آن از غير خدا نفي ميكند:
«ليس لهم من دونه ولي ولاشفيع»
(انعام، 6/51) يعني غير از خدا هيچ صاحب تصرفي و هيچ شفيع و
واسطهی وجود ندارد.
اين دسته از آيات كه
خداوند را مالك شفاعت معرفي ميكند، اختصاص به آخرت ندارد بلكه اعم
از شفاعت دنيا و آخرت و شفاعت تكويني و تشريعي است، گرچه آيه اخير
در مورد نفي شفاعت از غير خدا در آخرت سخن ميگويد.
اذن شفاعت برای دیگران
قرآن با توجه به
انحصار شفاعت در خداوند متعال، براي شفاعت غير خدا و شافع شدن در
پيشگاه او، يك شرط قائل است و آن عبارت است از
«اذن» شفاعت، به
همين جهت در برخي آيات ديگر ضمن اينكه شفاعت را از شئون الهي
ميداند، براي ديگران نيز با قيد «اذن» شفاعت را اثبات مينمايد:
«ما من شفيع الا من بعداذنه»
(یونس، 10/3) يعني چيزي در عالم وجود ندارد كه بتواند شفيع و واسطه
در تاثير باشد مگر اينكه خداوند به او«اذن» شفاعت و تاثيرگذاري
اعطا نمايد درصدر و ذيل آيه ميفرمايد:
«ان ربكم الله الذي خلق السموات والارض ... يدبرالله... ذلكم الله
ربكم» (یونس،
10/3) كه در مقام توصيف ربوبيت الهي، خلقت جهان و تدبير امور عالم
را نشانه ربوبيت الهي معرفي ميكند. اين نحوه بيان قرآن، بخاطر اين
است كه قرآن با نگرش توحيدي به مسئلهي شفاعت مينگرد و براي اينكه
شبهه شرك در ربوبيت پديد نيايد قرآن شبهه زدائي نيز ميكند و موضوع
شفاعت را در شعاع «اذن» الهي و در راستاي تدبير و ربوبيت خداوند
مطرح ميكند و لذا استثناي «الامن بعداذنه» بيانگر هماهنگي مسئله
شفاعت باتوحيد ربوبي است كه شفاعت ديگران را در طول شفاعت خداوند
ميداند. آنچه كه مستلزم شرك در ربوبيت است و با توحيد ربوبي
سازگارنيست، شفاعت استقلالي ديگران است.
بنابراين از نظر قرآن
شرط شفاعت و شفيع شدن، اذن خداوند است. در جاي ديگر نيز شفاعت و
شافع شدن در پيشگاه الهي را منوط به شرط «اذن» مينمايد:
«من ذالذي يشفع عنده الاباذنه»
(بقره، 2/255). تفاوت اين دو در اين است كه در آيه نخست اصل شفيع
بودن را منوط به «اذن» ميكند و در آيه دوم عمل شفاعت را مشروط به
«اذن» ميداند. يعني هم اصل شافع بودن و مقام شفاعت، نياز به صدور
«اذن» دارد و هم شفاعت كردن شافعين در پيشگاه خداوند، مشروط به
اجازه و اذن اوست.
اين شرط نيز عام است و
شامل هر نوع شفاعت و وساطت مادي و معنوي، دنيوي و اخروي ميباشد.
چون اين شرط از مالكيت و ربوبيت مطلق الهي نشئت ميگيرد.
چه كساني اذن شفاعت دارند؟
در برخي از آيات، در
مورد صلاحيت شفيع و شان شفاعت كردن، تعابيري چون؛ «داشتن عهد»،
«كسب رضايت الهي»، «عمل به حق»، را متذكر شده است، اين تعابير،
فيالجمله شرائط صدور شفاعت و صلاحيت شافع شدن را بيان ميكنند و
در مورد اينكه چه كساني در آخرت اذن شفاعت دارند، ميفرمايد:
«يومئذ لاتنفع الشفاعه الا من اَذِن له الرحمن ورضي له قولا»
(طه، 20/109).
در روز قيامت شفاعت كسي سودي ندارد مگر كسي كه از سوي خداوند رحمان
به او اذن شفاعت داده شود و درخواست شفاعتش مورد پذيرش و رضايت
خداوند قرارگيرد.
«لايملكون
الشفاعۀ الا من اتخذ
عند الرحمن عهداََ»
(مریم،19/87). كساني حق شفاعت دارند كه در پيشگاه الهي، عهد استوار
دارند كه اين عهد و پيمان، در معرفت و خلوص ايمان آنان جلوهگر و
نمايان است.
«ولايملكون الذين يدعون من دونه الشفاعه الا من شهد بالحق»
(زخرف، 43/86). آنهاي كه غير خدا را به شفاعت ميطلبند، امكان
شفاعت ندارند مگر كسي كه شهادت به حق بدهد. مراد از اين شهادت،
شهادت اعمال است يعني كساني كه اعمال و رفتارش شاهد بر حق بودن
آنان است، حق شفاعت دارند.
از اين آيات استفاده
ميشود كه روش قرآن در معرفي شفعاء روز قيامت، اين است كه ملاکهای
شفيع بودن را بيان نمايد و كمتر به ذکر مصاديق بپردازد و لذا از
ميان شفعاء، فقط گروه فرشتگان راصريحاََ اسم مي برد. عناوين مطرح
در آيات فوق (عهد، رضي، شهد) نيز ملاك واحدي را براي اذن شفاعت
بيان ميكند و آن عبارت است از عنوان جامع «رضايت و امضاء» خداوند
متعال. كساني كه اين شرط جامع را داشته باشند، در قيامت ميتوانند
شفيع ديگران باشند.
ازنظر مصداقي، در روايات و احاديث،
مصاديق اين آيات بيشتر تبيين و معرفي شده است، اين روايات نيز دو
دستهاند: برخي از اين روايات بطور خاص اسامي شفعاء را ذكر ميكند
نظير پيامبراكرم (ص) و ائمه معصومين (ع). مخصوصاََ رسول اكرم (ص)
را بعنوان كليددار مقام شفاعت معرفي ميكند و افتتاح پروژهي شفاعت
در قيامت را ويژه حضرت رسول الله (ص) ميداند كه انسانهای اولين و
آخرين در قيامت محتاج اويند[3].
و نيز از حضرات ائمه
(ع)، حضرت زهرا (س)، مومنين، قرآن و... را نام ميبرد كه در قيامت
حق شفاعت دارند.
برخي ديگر از روايات،
به صورت عام شفعاء روز قيامت را درقالب اصناف، عنوان نموده است.
نظير آنچه ازپيامبر اكرم (ص) روايت شده است كه شفعاء چند گروهاند
(الشفاعه للانبياء والاوصياء والمومنين و الملائكه) گروه پيامبران،
اوصيا، مومنين و فرشتگان، درقيامت شفاعت ميكنند[4].
چه كساني مورد شفاعت واقع ميشوند؟
قرآن بهرهمندي از
شفاعت را در آخرت نيز منوط به يك شرط ميداند و آن عبارت است از
«رضا» و خشنودي الهي. در مورد بهره از شفاعت فرشتگان(وساير شفعا)
ميفرمايد:
«كم من ملك في السموات لاتغني شفاعتهم شيئاً الا من بعد ان يأذن
الله لمن يشأ ويرضي»
(نجم، 53/26). چه بسيار فرشتگان آسماني كه شفاعت و پادرمياني آنان
در قيامت براي ديگران، سودي ندارد مگر بعد از اجازه خداوند براي
كساني كه خدا بخواهد و رضايت دهد. در جاي ديگر نيز تصريح ميكند:
«و لا يشفعون الا لمن ارتضي»
(انبیاء، 21/28). يعني گروه شافعين در قيامت جز براي افرادی كه
مورد رضايت و تاكيد الهي است، براي ديگران شفات نميكنند.
قرآن با اين بيان خود
ضمن اينکه اصل شفاعت را در قيامت مورد تاكيد قرار ميدهد، در مقام
آسيبزدایي نيز هست و جلو تجري براي ارتكاب معاصي را نيز ميگيرد.
چون قرآن موضوع را ضابطهمند و دارای حساب ميداند تا كسي خود را
فريب ندهد و به اميد شفاعت، مرتك گناه نشود. زيرا اولا مسئله شفاعت
را در اختيار شفعاء نميداند بلكه منوط به مشيت الهي ميكند (لمن
يشاء) ثانياََ معيار مشيت و اذن الهي را نيز مشروط به رضايت و
خشنودي او مينمايد كه جامع همهی شرايط است «لمن ارتضي».
بنابراين قرآن با طرح
مسئله شفاعت در قيامت از يكسو روزنه اميد را در قلب گنهكاران زنده
ميكند تا بتوانند در هر مرحله كه قرار دارند در صدد اصلاح و
بازگشت و جبران مافات برآيند و اين روزنه اميد، جذبهي عفو و رحمت
الهي را در قلوب آنان پديد آورد و مايه هدايت آنان گردد. ازسوي
ديگر شفاعت و وساطت شفعا را به مشيت الهي گره زده است كه براي كسي
دقيقاَ َمعلوم نميباشد، تا جلو تجري بر گناه را بگيرد. اين نحوهی
بيان، از روشهاي منحصر بفرد تربيتي قرآن است.
بر اين اساس، مرتكبين
معاصي ـمخصوصاََ معاصي كبيرهـ نه ميتوانند بخاطر امر شفاعت، از
عفو و بخشش الهي در قيامت كاملا مطمئن باشند و نه میتوانند از
عفو و بخشش الهي ـدر اثر شفاعت اولياء اللهـ نااميد شوند، تا
دچار هلاكت ياس از رحمت گردند، بلكه در حالت كنترل شده و متعادل
«مرجون لامرالله» قرار ميگيرند. و اين نتيجهي روش تربيتي
اعجازانگيز قرآن كريم است كه ضمن حفظ حالت خوف و نگراني از عواقب
سوء و عذاب آتش جهنم، نور اميد به عفو و بخشش الهي از راه دستگيري
انبيا و اوليا را در اعماق قلب او، همواره روشن نگه ميدارد تا
مايه هدايت و نجات او گردد و وي را به كاروان اهل سعادت و رحمت،
ملحق نمايد. امام صادق (ع) ميفرمايد:
«واعلموا انه ليس يغني عنكم من الله احد من خلقه شيئا لا ملك مقرب
و لا نبي مرسل و لا من دون ذلك، فمن سره ان تنفعه الشفاعه الشافعين
عندالله فيطلب الي الله اي یرضی عنه[5]».
یعنی بدانید که اگر گناه کنید هیچ کسی از مخلوقات حتی فرشتگان مقرب
و پیامبران مرسل الهی شما را از عذاب نمیتوانند نجات دهند مگر
اینکه خداوند رضایت دهد. پس هر که میخواهد به شفاعت آنان دلخوش
باشند باید در پی کسب رضایت و خوشنودی خداوند باشند.
نكتهاي قابل توجه در
مورد اين شرط قرآني بهرهمندي از شفاعت،كه در آيه
«ولايشفعون الا لمن ارتضي»
مطرح گرديده است، اين است كه براساس تفسير امام علي بن موسي الرضا
(ع) مراد از اين آيه رضايت ديني و حقانيت مذهب افراد است. حسين بن
خالد نقل ميكند كه از امام رضا (ع) سوال كردم از معناي اين آيه.
حضرت درجواب فرمود:
«لايشفعون الا لمن ارتضي الله دينه[6]»
كه معيار رضايت الهي را حقانيت دين و اعتقادات اشخاص، عنوان نموده
است.
اين تفسير در مورد آيه
حائز اهميت است زيرا اين آيه مباركه ـ براساس تفسير معصومانه امام
هشتمـ قلمرو و مسير بحث شفاعت را كاملا مشخص ميكند. طبق اين
تفسير آيه مباركه بستر شفاعت را در قيامت، نگرشهاي صحيح ديني مردم
قرار داده و حق بهرهمندي از شفاعت را دائر مدار ايمان و اعتقادات
حقهاي فكري و مذهبي افراد، قرار داده است. اين آيه جريان شفاعت و
وساطت اوليا الهي را در قيامت براي تقاضاي عفو و بخشش گناهان كساني
ميداند كه دينش مورد پذيرش و رضايت الهي باشد ولي در عمل دچار
لغزش و گناه شده باشند. اما آنهايی كه بنيان فكريشان بر اعتقادات
و باورهاي باطل بنا نهاده شده است، لغزشها وگناهان آنان خارج از
مدار شفاعت خواهد بود. زيرا شفاعت در قيامت چيزي جز در خواست عفو و
رحمت ازسوي آبرومندان درگاه الهي براي ديگران نيست كه در اثر اين
وساطت و عنايت ويژه اولياء الهي، سرنوشت تاريك و فاجعهبار افراد
شفاعت شده، تغيير نموده و از عذاب دوزخ نجات مييابد و به بهشت
رحمت نائل ميگردند. بديهي است كه وقوع چنين تغيير و تحولي وابسته
به اين است كه باورها وشاكله فكري و روحي اشخاص مورد شفاعت كه هويت
و جوهر حقيقي آنان را شكل ميدهد، زمينه و استعداد چنين دگرگوني و
نورانيت و پاكي را داشته باشد و اين قابليت، براي كساني است كه
درعين گناهكاربودن، پيوند ديني و اعتقادي خود را حفظ نموده و رابطه
و علقه ايماني خود را با خدا و اولياء الهي كاملا قطع نكرده باشند
و الا كساني كه هيچگونه رابطه با خدا ندارند، و هيچ سنخيتي ميان
خود و اولياء الهي، پديد نياوردهاند معنا ندارد كه منتظر شفاعت
باشند چون انتظار شفاعت ودستگيري، فرع يك نوع شناخت وسنخيت ميباشد
ولذا روايات، اعتقاد به شفاعت را لازمه بهرهمندي از شفاعت شمرده
است. از پيامبر (ص) وارد شده است كه
«الشفاعه لاتكون لاهل الشك و الشرك و لا لاهل الكفر والجحود بل
يكون للمومنين من اهل التوحيد[7]»
و نيز ميفرمايد:
«شفاعتي يوم القيامه حق فمن لم يومن بها لم يكن من اهلها[8]».
باتوجه به آنچه اشاره
شد، مهم ترين شرطي كه قرآن براي برخورداري از شفاعت اولياء الهي در
قيامت، ذكر نموده است عبارت است از تاييد و امضاء دين و مذهب
اشخاص، ازسوي خداوند متعال.
اما اينكه كدام دين و
مذهبي، مورد تاييد و امضاء الهي است، اين را نيز قرآن پاسخ داده
است، زيرا دين مرضي الهي، ازنظر قرآن ـ براساس آيه اكمال درسوره
مائده آیه 3، عبارت است از اسلام ولائي يعني اسلامي كه با رهبري
معصوم همراه است، اسلامي كه با پذيرش امامت اميرالمومنين درجريان
«غدير» تثبيت شد و بوسيله ائمه معصومين (ع) تاكنون استمرار دارد،
همان چيزي كه قرآن با صراحت از آن بعنوان دين رسمي و مرضی الهي ياد
كرده است: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم
الاسلام دينا» اين آيه مباركه بمنزله فرمان و بخشنامه رسمي است
مبني بر اينكه دين اسلام با تعيين رهبري معصوم بعد از پيامبر (ص)،
به تاييد و امضا نهائي خداوند متعال رسيده است.
از احاديث مربوط به
موضوع نيز همين مطلب استفاده ميشود. در برخي از احاديث گرچه
پيامبر اكرم (ص) بطور عام فرموده است كه شفاعت من براي نجات
گناهكاران امتم ميباشد
«انما شفاعتي لاهل الكبائر من امتي فاما المحسنون فما عليهم من
سبيل[9]»
ولي درموارد ديگر منظورش را از كلمه «امت» مشخص نموده است مي
فرمايد:
«ان الله اعطاني مسئله فاخرت مسئلتي لشفاعه المومنين من امتي يوم
القيامه[10]»
خداوند خواسته مهمي را بمن عطا فرمود كه من آن را براي شفاعت
مومنين امتم، براي روز قيامت به تأخير انداختم . و نيز ميفرمايد:
«شفاعتي لامتي من اهل بيتي[11]»
شفاعت من براي
امتم شامل آنهايی ميشود كه از پيروان و دوستان اهلبيت من باشند.
بنابراين ازمجموع تعابير پيامبراكرم (ص) استفاده ميشود كه منظور
حضرت از
«لاهل الكبائرمن امتي»
همه امت و مطلق مسلمانان ـ از هرمذهب و عقيدهاي که باشندـ
نميباشد بلكه بخش خاصي از امت مراد است، كساني كه از نظر ديني و
مذهبي از بينش صحيحي برخوردارند، اما گناهكاراند. كساني كه ازنظر
فكري و اعتقادي جزء مومنين امت محسوب مي شوند وتعلق به اهلبيت (ع)
دارند ولي درعمل و رفتار مشكل دارند و مرتكب كبائر شدهاند و
استحقاق عذاب پيدا كردهاند.
شاهد اين مطلب، تعابيري
است كه از ائمه)ع(
درمورد شفاعت وارد شده است. امام صادق)ع(
مي فرمايد:
»شفاعتنا
لاهل الكبائر من شيعتنا[12]».
شفاعت ما برای شيعياني است كه مرتكب كبائر شده اند. و نيز مي
فرمايد: »اذاكان
يوم القيامه نشفع المذنبين من شيعتنا فامالمحسنون فقد نجاهم الله[13]»
زماني كه قيامت بر پا شود ما اهلبيت شيعيان گناهكار را شفاعت
ميكنيم اما شيعيان نيكوكار را خداوند خودش نجات مي دهد. در كلام
ديگر مي فرمايد:
والله لنشفعن في المذنبين من شيعتنا حتي تقول اعدائنا اذا راوا ذلك
«فما لنا من شافعين و لا صديق حميم[14]»
قسم بخدا كه ما
حتی گناهكاران شيعه را آنقدر شفاعت مي كنيم كه دشمنان ما وقتي آن
رامي بينند خواهند گفت كه: واي بر ما كه هيچ شفيعي و هيچ دوست
غمخواري نداريم و...
اين احاديث ـ كه مايه
چشم روشني شيعيان است ـ قرينه است بر اينكه همه افراد امت در قيامت
مشمول شفاعت نخواهند بود آنها که نصاب ايمان را ندارند و آگاهانه
از پذيرش ولايت و امامت اهليبت خود داري مي كنند و يا در مخالفت و
دشمني آنان، راه و روش ديگري را مي پيمايند، سنخيتي باشفاعت نيز
نخواهند داشت
«فما تنفعهم شفاعۀ الشافعين»
(مدثر، 74/48).
موقف شفاعت
اما اينكه برنامه
شفاعت، دركدام مرحله از مراحل قيامت، قراردارد؟ از آيات قرآن كريم
استفاده مي شود كه محل شفاعت، آخرين موقف از مواقف قيامت يعني بعد
از گذر از صراط و محاسبه و ساير مواقف خواهد بود. زيرا از نظر قرآن
كريم مسئله شفاعت براي جلوگيري از وقوع درآتش ويا خلاصي از جهنم،
خواهد بود كه آخرين موقف قيامت مي باشد.
اماآنچه درروايات
ازحضور پيامبراكرم (ص) و اهلبيت (ع) در هنگام مرگ و نيز كمك وعنايت
آنان بعد از دفن در عالم برزخ، سخن به ميان آمده است، به معناي
تصرفات ملكوتي آنان خواهد بود كه از ناحيه خداوند چنين اذن و
حكومتي براي آنان عطا شده است و در همه مواقف، مي توانند چنين
عنايات وتصرفات را داشته باشند. ولی اين عنايات و الطاف معنوي
اوليای الهي و حضرات معصومين)ع(
به معناي شفاعت مورد نظر نمي باشد و شفاعت مورد نظر كه در آيات
قرآن مطرح است به معناي درخواست عفو و نجات اهل معاصي از آتش جنهم
است كه در آخرين مرحله قرار دارد. البته از ظاهر برخي آيات
استفاده ميشود كه بعد از استقرار و ورود اهل جهنم در آتش، شفاعت
انجام ميگيرد تا آنان را از جهنم خارج نمايند[15].
اين معنا حداقل در مورد كساني كه قبل از ورود به جهنم استحقاق بهره
مندي از شفاعت را نداشتهاند صادق است.
اثر شفاعت
اينكه آيا شفاعت براي رفع عقاب است
يا ترفيع درجه و ثواب را نيز شامل ميشود؟ از ظاهر آيات استفاده
ميشود كه اثر شفاعت درقيامت، رفع عقاب است نه زيادي ثواب[16].
و اساسا ماهيت شفاعت و وساطت چيزي جز پيشگيري ونجات نيست زيرا محل
كاربرد شفاعت ـچنانچه اشاره گرديدـ در آخرين موقف قيامت ميباشد
آن هم براي كساني كه از نظر محاسبه، مجرم به حساب آمده و مستحق
عقاب ميباشد. يعني شفاعت در واقع در مرحله اجراي حكم شكنجه و
زندان جهنم، قرار دارد كه در اين مرحله براي توقف اجراي حكم و ختم
پرونده سياه آنان، اعمال شفاعت ميشود.
درچنين شرائط دشواري كه
انسان سخت محتاج دستگيري است، اوليأ الهي ـ درمواردي كه خداوند اذن
مي دهدـ براي فك رقبه و نجات گناهكاران، به فرياد آنان ميرسند و
از آنان شفاعت مينمائيد و در پرتو شفاعت معصومين)ع(
افراد گناهكار، از عذاب سخت الهي و سرنوشت شومي كه در پيش داشتند،
رهائي مييابند، و بعضي از كساني كه وارد جهنم شدهاند بنا به ظاهر
برخي آيات، بعد ازطي مدتي، مشمول شفاعت اوليأ الهي ميگردند و از
جهنم خلاصي مييابند.
بنابراين محل و موقع اعمال شفاعت اوليأ معصومين در
قيامت، آخرين موقف قيامت يعني قبل از ورود به جهنم و براي بعضي بعد
از ورود به جهنم است. اثر شفاعت نيز، براي آنهايی كه قبل از ورود
به جهنم مشمول شفاعت واقع ميشوند، رفع عقاب و جلوگيري از ورود به
جهنم است. و براي بعضي از كساني كه در اين مرحله شرائط بهره مندي
از شفاعت را نداشتهاند و وارد جهنم شدهاند، اين است كه آنان را
از ادامه ماندن در آتش نجات دهند و از جمع جهنميان خارج و به جمع
بهشتيان ملحق نمایند.
پی
نوشتها :
[1]
- مفردات راغب:كلمه»شفع«
[2]
- سبحاني، جعفر،
«الالهيات»،
ج4، ص344، قم، نشرمركزجهاني علوم اسلامي، چاپ سوم،
1412ه.ق.
[3]
- محمدی ري شهري، محمد،
«ميزان الحكمه»
ج2، (5 جلدی)، قم، دارالحدیث، 1375.
[4]
-
مجلسی، محمد باقر،
«بحار الانوار»،
ج8، ص 58، حديث 75، لبنان، دارالاحیاء التراث العربی؛ و
محمدی ری شهری، همان، ص1474، شماره 9503.
[5]
5ـ
محمدی ری شهری، همان، شماره9474.
[6]
- طباطبايی، محمد حسین،
«الميزان في تفسيرالقران»،
ج1، ص175، لبنان، موسسه اعلمي بيروت، چاپ اول، 1411 ﻫ
(1991م).
[7]
-محمدی ریشهری، همان، ص1472، شماره 9482، و مجلسی، همان،
ج8، ص 58، حديث 75.
[8]
- محمدی ری شهری، همان، ص1473، شماره 9498.
[9]
- همان، ص1473، شماره9495.
[10]
- همان، ص1432، شماره 9481، و مجلسی، ج8، ص37، حديث14.
[11]
- محمدی ری شهری، همان، ص 1432، شماره 9481، و مجلسی،
ج8، ص37، حديث14.
12.-
محمدی ری شهری، همان، ص1471، شماره9470.
[13]
- عاملی، شیخ حر، «وسائل الشيعه»، ج15، ص334، باب 47.
قم، آل البیت.
[14].
- محمدی ریشهری، همان، ص1473، شماره9496.
[15]
طباطبایی، همان، ص174.
[16]
- سبحاني، همان، ص349.
|