تاريخ هجري شمسي

    معرفي انجمن

  جرعه ای از زلال وحی

   درمحضراهل البیت(ع)

   نشریه پیام یاسین

   مقالات

    گزارشات

   اخبار

   تحلیل ها

   افغانستان

  ارزگان خاص

   همایشها

   گفتار بزرگان

   مهاجرین

   پرسش و پاسخ

   مشاوره

   طنز

    گالری عکس

    پیوندها

    ارتباط با ما

 

پیام یاسین مقالات اخبار پرسش و پاسخ ارزگان خاص صفحه نخست
يس * وَ الْقُرْءَانِ الحَْكِيمِ

 

عنوانهای دیگر شماره چهارم و پنجم

» یادداشت اول: خطر گسترش فحشا در کشور

» انتظار بشر از دین 4

» نگرش قرآنی به مسأله شفاعت

» حادثه کربلا از دیدگاه اهل سنت

» حدود آزادی بیان در اسلام

» دعا در آیینه فلسفه و دین

» نقش زن در ارتقای معنوی جامعه از دیدگاه امام خمینی (ره)

» ترنم شعر

» انتخابات پارلمانی و

 مشکلات فراروی آن

» امام خمینی (ره) و

 شیعیان افغانستان

» مشرعیت سیاسی در افغانستان

» زیان مؤسسات غیر دولتی

» بحران جهانی دوران پس از جنگ سرد و نقش رسانه ها

» اخبار

 

 

 دعا در آیینه فلسفه و دین 

عبد الخالق عارفی 

در زمینه دعا از جهات مختلف می‌توان سخن گفت: اینکه ماهیت دعا کردن چیست؟ آیا تغییر دادن اراده خداوند است یا چیز دیگر؟ و اینکه دعا کننده در چه احوالی باید باشد تا دعای او مقبول و مستجاب شود؟ و اینکه به تناسب روح‌ها و شخصیت‌ها، دعاها چگونه تفاوت می‌‌‌کنند و سطح و محتوای مختلف می‌‌ یابند؟ و دعاهایی که از معصومان (ع) و پیشوایان دین وارد شده است، چه تفاوت‌هایی با هم دارند، و مدخلیتی که دعا در زندگی دینی و زندگی عادی آدمی دارد چیست؟

در همه اینها یک نقطه مشترک وجود دارد و آن اینکه مرغوب دین و مطلوب خداوند است که آدمیان زبان به دعا بگشایند، خواه این دعا، سخن گفتن محض با خداوند باشد، بدون حاجت خواستن و خواه مقرون به حاجت خواستن باشد. اعم از اینکه آن حاجت بر آورده بشود یا برآورده نشود. انسان‌ در ضمن دعا کردن با خداوند رابطه بر قرار می‌‌‌کند. انسان‌ها در داشتن چنین رابطه‌ای خود را وامدار پیامبران و امامان معصوم (ع) می‌‌‌دانند.  زیرا اگر به مکتب خشک فیلسوفان و حکیمان بسنده می‌‌‌کردند، از داشتن چنین رابطه محروم می‌‌‌ماندند.

فلسفه و دعا

در فلسفه عقلی فیلسوفان مسلمان که میراث تاریخی فیلسوفان یونان است عمده ترین رابطه و نسبتی که بین خداوند و خلق برقرار می‌‌‌شود، رابطه علیت است از نظر یک فیلسوف، خداوند علت این عالم است و ما معلول او هستیم، خلقت به نظر آنان تعبیر شرعی مفهوم علیت است. الفاظ دین و فلسفه متفاوت است. اما معانی بر هم منطبقند چه بگوییم خدا خالق است و ما مخلوق او، و چه بگوییم خدا علت است و ما معلول او[1].

برای شفافیت این ارتباط است که دست پیامبران از آستین نبوت بیرون می‌‌‌آید و راه تازه به ما نشان می‌‌‌دهد، راهی که حکیمان خلاصه در علیت و معلولیت نموده است. راه پیامبران راه دعا و گفتگو با خداوند است. مراجعه‌ای به مکتوبات فیلسوفان طراز اول مانند بوعلی، ملاصدرای شیرازی، محمد باقر استر آبادی، و حکیم سبزواری نشان می‌‌‌دهد، که این بزرگان چه تلاشی می‌‌‌کردند تا دعا را در منظومه فلسفی خود جای دهند و عاقبت موفق نمی‌شدند.

حد اکثر دستاورد آنان این بود که بگویند دعا هم نیرویی است چون دیگر نیروهای عالم، یعنی طلب شدیدی که در ضمیر دعا کننده پیدا می‌‌‌شود از قبیل جاذبه، برق، آتش و.. که در جایی اثر می‌‌‌کند و چیزی را جابجا می‌نماید، یعنی با حفظ نظم عالم، دعا را هم جزو منظومه عالم می‌‌‌دانستند.

فیلسوفانی چون «کانت» و «اسپینوزا» و امثال آنان  راحت دعا را طرد می‌‌‌کردند و تغییر دادن اراده خداوند را ناممکن و بی‌معنا می‌‌‌شمردند، یعنی آنها هم بر سینه دعا دست رد می‌‌‌زدند و آن را به حریم دستگاه فلسفی‌شان راه نمی‌دادند، ‌فیلسوفان مسلمان هم نهایتاً به همین جا می‌‌‌رسیدند. اما با چنین صراحتی آن را ابراز نمی‌کردند و به هردو جمع دعا و فلسفه و یا هضم فلسفی گفتگو با خد امری دشوار، بلکه ناشدنی است نهایتا به حذف خدا از زندگی می‌‌‌انجامد و نتیجه‌ای جز سکولاریزم به بار نمی‌آورد، چرا که تکیه بر ماهیات و اقتضائات ذاتی و پیوندهای علّی هم استحقاق ثواب و عقاب را بی‌معنی می‌‌‌کند و آن را به رابطه جبری میان عمل و جزا مبدل می‌‌‌سازد و هم این دینی کردن شئون زندگی بی وجه می‌‌‌سازد[2].

دین و دعا

در متون دینی دعا کردن را با اجابت همراه کرده‌اند شاهد آن قرآن کریم است. که در این زمینه می‌‌‌فرماید: «اذا سألک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوۀ الداعی اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون» (بقره، 2/186) یعنی وقتی که بندگانم از من چیزی را بخواهند پس من نزدیکم و خواهش دعا کننده را به هنگامی که دعا نمود بر می‌‌‌آورم. پس طلب کنند و به (اجابت) من ایمان بیاورند شاید رستگار شوند. یعنی از خداوند طلب جواب کنند تا جواب دعا را بشنوند، ما هنگامی که با خداوند سخن می‌‌‌گوییم و وارد همین گفتگو و ارتباط زبانی می‌‌‌شویم یعنی علاوه بر ارتباط علی و معلولی و خالقی و مخلوقی رابطه دیگری با خداوند برقرار می‌‌‌کنیم. و خداوند را به نحوی مطبوعتر و دلپذیر تر در خانه عقل، ضمیر و وجدان خود می‌‌‌یابیم و با او احساس نزدیکی می‌‌‌کنیم و از طریق زبان که انسانی ترین و اعتباری ترین ساخته‌ها و دستاوردهای خود ماست، خود را به او پیوند می‌‌‌دهیم. او را ثنا می‌‌‌گوییم از او خواهش می‌‌ کنیم، و احوال خود را در زبان انسانی مان در می‌‌‌پیچیم و با او در میان می‌‌‌گذاریم، آنگاه پاسخ او را می‌‌‌شنویم که نه معلول خواهش ماست بلکه جواب او به پرسش و خواهش ماست و از این طریق او را کشف می‌‌‌کنیم و هرچه در این گفتگو ژرفتر و بیشتر می‌‌‌رویم او را بهتر کشف و درک می‌‌‌کنیم.

اما نویسنده کتاب «آداب راز و نیاز» در باره این آیه شریفه نکات جالب را مطرح و یادآوری کرده است که بهتر است عین آن عبارات آورده شود: خدای تعالی تلویحا به این گفتار «اذا سالک عبادی عنی فانی قریب» بندگان را به دعا و خواست از خود دعوت کرده است. 2

Vertical Scroll: دعا فقط صحنه خواندن خداوند نیست بلکه عرصه شناختن خداوند هم است. دعا سخن گفتن دو سویه است و در این مخاطبه و مکالمه که هم انس حاصل می‌‌‌شود و هم شناخت، هم پالایش روح می‌‌‌شود وهم تقویت ایمان. هم دل خرسند می‌‌‌گردد و هم خرد.
2) نهایت توجه حق تعلالی به سرعت در اجابت معطوف است و جواب خود را متوقف بر تبلیغ پیامبر (ص) نکرده است بلکه فرمود: «فانی قریب» یعنی من نزدیکم و نفرمود بگو به ایشان که من نزدیکم.

3) جواب «فانی قریب» با فا آمده است که فا به معنای «پس» دلالت به اجابت بدون فاصله می‌‌‌کند[3]. حضرت امام باقر (ع) فرمود: از دعا خسته نشوید! زیرا دعا در نزد خدا منزلت و مقامی عظیم دارد.

 4) این آیه دلالت دارد که خداوند مکان ندارد زیرا اگر مکان داشت نزد همه مناجات کنندگان نبود.

 5) خداوند امر به دعا فرمود در این سخن شان «فلیستجیبوا لی» پس از من طلب اجابت کنید یعنی مرا بخوانید.

6) گفتار خداوند که فرمود: «ولیومنوا بی» و ایمان نمی‌آورند، ‌امام صادق (ع) در معنای آن فرمود: یعنی بندگان به این مطلب برسند که من قدرت بر عطای در خواست ایشان را دارم پس امر کرد که ایشان اعتقاد بر قدرت بر اجابت حق تعالی پیدا کنند[4].

علامه طبا طبایی در این آیه نکات فوق را مورد تایید قرار می‌‌‌دهد و می‌‌ فرماید: اساس بر گفتگو، مخاطبه با بندگان است ولی نه به طریق غیبت آنگاه قید «اذا دعان» را آورده و این قید اضافه بر «دعوۀ الداعی» نیست بلکه عین آن است و دلالت دارد که دعا بدون هیچ شرطی اجابت می‌‌‌شود[5]. هر اندازه خواست انسان از خداوند بیشتر باشد به هستی پروردگار و نیستی خود بیشتر پی می‌‌‌برد. زیرا شخص دعا کننده، قلب و روح خود را با اصل خویش که خداوند است، ربط می‌‌‌دهد. البته انسان و هر موجودی، وجود و هستی‌اش از خدای تعالی است. اما دست یافتن به گنجینه سعادت مشروط به این معناست که انسان بفهمد که خود و هر موجودی هیچ، خداوند همه چیز است و حقیقت بندگی نیز همین است[6]. از سوی دیگر ایمان کامل و یقین نیز همین است، پس می‌‌‌توان گفت که مومن کامل اهل یقین، بنده واقعی خداست که محل نزول رحمت سرشار پروردگا عالم است، در مقابل اگر انسان از خدواند طلب ننماید و دعا نکنند، خود را موثر مستقل دانسته و روحیه استکباری و بی‌نیازی از خداوند را خواهد داشت، دعا در حقیقت ادامه علقه بندگی و دل بردگی انسان به خداوند است و راه بهتر شناختن خداوند رابطه و مکالمه با اوست گرچه خداوند در سنگ، دریا، ستاره‌ها و آسمان‌ها تجلی کرده است و همه چیز مظهر کمال و جمال اوست اما در کلام خود و در جواب‌های خود بهتر از هر جای دیگر تجلّی می‌‌‌کند لذا باید دعای زیاد کرد تا جواب بشنود چون او خود اذن به دعا و وعده اجابت داده است.

بنابراین ذوق دینی بیش از هر چیز بر توسعه رابطه بین بنده و خداوند تکیه کرده است و به هیچ وجه آن چهارچوب تنگ علیتی را که ستون فقرات فلسفه یونانی است، به منزله محور و متّکا بر نگرفته است و در نهایت، دین کوشیده است تا چنان رابطه‌ای بین انسان و خداوند بر قرار کند که اولا آسان و در دسترس باشد و ثانیا: یقین آور و اعتماد پذیر باشد و ثالثا: چنان باشد که آدمی را همیشه بتوان مشغول بدارد. اگرچه ربط علی و معلولی نوعی ربط است، اما صمیمیت و دوستی نمی‌آورد، آن ربط زبانی و محاوره و مخاطبه است که بنده و خدا را با هم صمیمی می‌‌‌کند. آادمی برای آنکه آرامش دلی بیابد و خود را با خدای خود مربوط ببیند، باید بر دعا استمرار ورزد.

آیا دعا یک وظیفه است؟

در کتاب‌های مختلف توصیه شده است که انسان نباید حتما در پی اجابت دعا باشد بلکه به عنوان یک وظیفه بندگی همه و در همه حال دعا کند. وقتی انسان دعا می‌‌‌کند یا آثار اجابت را می‌‌‌بیند یا نمی‌بیند، اگر نشانه اجابت را دید، آرامش می‌‌‌یابد، عجب و خود پسندی به خود راه ندهد و گمان نکند که علت اجابت دعای انسان به خاطر صلاح و طهارت نفس اوست، شاید تو ای انسان از کسانی باشی که خدای از تو بدش می‌‌‌آید و صدایت را دوست ندارد و اجابت دعای تو در روز قیامت به عنوان دلیلی علیه تو مورد استفاده قرار گیرد خدای به تو می‌‌‌فرماید: آیا تو نبودی که مرا خواندی و شایسته دوری بود، ولی من دعای تو را اجابت کردم[7].

نکته آخر: دعا فقط صحنه خواندن خداوند نیست بلکه عرصه شناختن خداوند هم است دعا سخن گفتن دو سویه است و در این مخاطبه و مکالمه که هم انس حاصل می‌‌‌شود و هم شناخت، هم پالایش روح می‌‌‌شود وهم تقویت ایمان. هم دل خرسند می‌‌‌گردد و هم خرد، و چنین است که آدمی به تمامیت خویش در محضر تمامیت طلب ربوبی حاضر می‌‌‌شود و این سودایی خوش عاقبت در صحنه پر صفای دعا صورت می‌‌‌گیرد که سیرابی سیرت و سریرت در اوست. در دعا هم از نیاز عاشق سخن می‌‌‌رود، هم از ناز معشوق، هم از احتیاج این، هم از اشتیاق او، هم از انس و هم از خوف،‌ هم از محبت و هم از معرفت، هم از توبه و انابه، و هم از کرم و اجابت. هم از حاجات معیشتی و زمینی، و هم از مطلوبات آرمانی و آسمانی، هم از تسلیم وهم از تعلیم.

پی نوشتها :


[1] ) سروش، عبدالکریم،‌ «حدیث بندگی»، ص. 108. تهران،‌ موسسه فرهنگی صراط، 1382.

[2] ) همان، ص. 112.

[3] ) نائیجی، محمد حسین، «آداب راز و نیاز»، ص24، انتشارات کیا، چاپ اول، 1381.

[4]) طباطبایی، محمد حسین «تفسیر المیزان»، ج2، ص31،‌ جامعه مدرسین.

[5] ) دستغیب، سید محمدعلی، «دعا و توسل»، ص22، انتشارات فلاح، فلاح، چاپ اول، 1374.

[6] ). سروش،‌ همان،‌ ص117.

[7] ) نائیجی،‌ همان،‌ ص33.