تاريخ هجري شمسي

    معرفي انجمن

  جرعه ای از زلال وحی

   درمحضراهل البیت(ع)

   نشریه پیام یاسین

   مقالات

    گزارشات

   اخبار

   تحلیل ها

   افغانستان

  ارزگان خاص

   همایشها

   گفتار بزرگان

   مهاجرین

   پرسش و پاسخ

   مشاوره

   طنز

    گالری عکس

    پیوندها

    ارتباط با ما

 

پیام یاسین مقالات اخبار پرسش و پاسخ ارزگان خاص صفحه نخست
يس * وَ الْقُرْءَانِ الحَْكِيمِ

 

عنوانهای دیگر شماره چهارم و پنجم

» یادداشت اول: خطر گسترش فحشا در کشور

» انتظار بشر از دین 4

» نگرش قرآنی به مسأله شفاعت

» حادثه کربلا از دیدگاه اهل سنت

» حدود آزادی بیان در اسلام

» دعا در آیینه فلسفه و دین

» نقش زن در ارتقای معنوی جامعه از دیدگاه امام خمینی (ره)

» ترنم شعر

» انتخابات پارلمانی و

 مشکلات فراروی آن

» امام خمینی (ره) و

 شیعیان افغانستان

» مشرعیت سیاسی در افغانستان

» زیان مؤسسات غیر دولتی

» بحران جهانی دوران پس از جنگ سرد و نقش رسانه ها

» اخبار

 

 

بحران جهانی دوران پس از جنگ سرد و نقش رسانه ها

آصف بره‌‌کی

در بيست سال پسين رسانه‌هاي گروهي جهان و از جمله رسانه‌هاي غرب تغير خاصي کرده‌اند، اگر جوانب اين تغیير را تنها در زمينه‌ي خاص کارکردهاي رسانه‌يي يعني در اخذ و پخش اطلاعات از رويدادها در نظر بگيريم، اين تغیيرات در نتيجه سه عامل مهم روي داده است:

الف) اهميت رسانه‌ها در رسانيدن اطلاعات از بحران‌های بزرگ که بيشتر در برگيرنده درگيري‌هاي منطقه‌اي، جنگ‌هاي داخلي و در رأس آن‌ها پيامدهاي جنگ سرد ميان قطب‌‌هاي شرق و غرب گذشته.

ب) پيشرفت سريع و بي‌سابقه تکنولوژی بويژه در جهان الکترونيک و اينفورماتيک با تاثير و اثربخشي شان به صورت عام بر همه رسانه‌ها و به صورت خاص تاثير آنها در بلند بردن بي‌سابقه اهميت تلويزيون، اینترنت و راديو.

ج) و سرانجام پايان جنگ سرد، آغاز نظم نوين جهاني با فروپاشي دولت شوروي پيشين، سیستم سوسياليستي و بالاگرفتن ستيزهاي جديد داخلي در کشورهاي روبه رشد، ستيزهاي منطقه‌اي با طرف قرارگرفتن ايالات متحده امريکا به مثابه تک ابرقدرت امروز جهان و برخي از هم‌پيمانان غربي آن در اين ستيزها.

از مهمترين عوامل يادشده‌ي بالا بحث‌مان را از عامل سومي آغاز مي‌کنيم. پايان جنگ سرد آغاز دوران جديد شکل گرفتن نظم نوين جهاني بود. جهانيان با خوشبيني براي ثبات و هماهنگ شدن بهتر روابط بين الدول مي‌نگريستند، اما قطب غرب برخلاف پيروزي در جنگ سرد، انگيزه‌ها و زمينه‌هاي جديد پيشبرد سياست تهاجمي و در نتيجه آن کاربرد رسانه‌ها را به حيث مهمترين حربه در اين سياست، به يکي از تعیين کننده‌ترين وسيله‌ها مبدل کرد.

رسانه‌ها در دوران جديد سياست‌هاي بزرگ جهاني از قدرت هفتم آن روزها به قدرت سوم و چهارم امروز مبدل گرديده. و رسانه‌ها در پيشبرد سياست‌هاي تهاجمي بخش محافظه‌کار غرب نقش تعيین‌کننده بازي مي‌کنند. قصد از اين سياست‌ها گسترش ساحه نفوذ غرب در جهان و بويژه در مناطق مورد نظر پيشين و همچنان در مناطق ساحه نفوذ و منافع شوروي پيشين است.

جنگ‌هاي افغانستان، جنگ اول خليج (سال‌هاي ۱۹۹۱ـ۱۹۹۲)، جنگ‌هاي بالکان در فروپاشي دولت فدرال يوگسلاوي که نشانه برازنده‌ي آن جنگ کوزوو است، جنگ افغانستان با سقوط رژيم طالبان، گسترش اعضاي پيمان ناتو در شرق اروپا و جنگ دوم خليج با تهاجم امريکاـ انگليس سال ۲۰۰۳ به عراق، فقط چند نمونه برجسته‌ي اين واقعيت‌اند.

نخستين و مهمترين تغيیر در ساختار رسانه‌ها و پيوندهاي ميان خود آن‌ها در اثر سرعت يافتن عامل رقابت در اخذ و پخش اطلاعات، مسأله بقا و پيشرفت رسانه‌ها را در مسايل مالي بدانجا کشانيد که نقش آژانس‌هاي مرکزي خبر رساني را به مقياس جهاني بسيار پايين آورد، زيرا حضور شبکه‌هاي پر قدرت و بزرگ تلويزيوني و راديويي با هزاران گزارشگر در سراسر جهان و بويژه در نقاط داغ ستيزها اطلاعات از رويدادها را مستقيم، با سرعت بي‌سابقه، با تصوير و با صدا و يا روي صفحا ت اینترنت به اسرع وقت سبب شد.

رسانه‌هاي گروهي زمان جنگ سرد که هنوز حوالي سال‌هاي ۱۹۹۰ در يک تقسيم‌بندي عام رسما به رسانه‌هاي غرب و شرق منقسم شده بودند و آن زمان هر کدام بر پايه شیوه‌های خاص ژورناليستي و مبانی فلسفي و ايدئولوژيک رژيم‌هاي سياسي خودشان فعاليت مي‌کردند، تغيیر دیگري است که در ساختار سياسي و حرفه‌اي رسانه‌ها به مقياس جهاني به ميان آمد.

ساختار دوگانه رسانه‌ها زمان پيشبرد جنگ سرد براي نشان دادن اختلاف قطب هاي سياسي‌ـ اقتصادي دو فقبود که در رويدادهاي سياسي، نظامي و اقتصادي جهان از طريق اين رسانه‌ها بازتاب داده مي‌شد. اين وضع با وجود تنش‌هاي جنگ سرد در ژرفا همزمان در شکل يک نوع ثبات و نظم بيروني در دنياي رسانه‌ها بوجود آورده بود. در حالي که مخاطبان تا حدود زياد مي‌توانستند راست و دروغ پخش اطلاعات از طريق رسانه‌هاي وابسته به اين دو سيستم سياسي‌ـ نظامي جهان را به سادگي تشخيص دهند، اما باز هم هر دو سو داراي هم‌ پيمانان و هواخواهان خود بودند. هم‌پيمانان‌شان را کشورهاي داراي سيستم اقتصادي، اجتماعي و سياسي مشابه و هواخواهان شان را بيشتر آن دسته از کشورهاي رو به رشد دنيا مي‌ساختند، که به نحوي از آن‌ها داراي نظام سياسي متمايل به يکي از اين دو سيستم جهاني شرق و غرب بودند.

اما در اين ميان يک عده از کشورهاي دیگر مثل هند، يوگسلاوي به عنوان «جنبش عدم تعهد» با جمع دیگري از کشورهاي رو به رشد جهان به شمول افغانستان (پيش ازکودتاي ثور۱۳۵۷و قسما پس از آن) در تلاش آن بودند که سيستم همکاري رسانه‌ها را که در هماهنگ ساختن اخذ و تبادله اطلاعات ميان آژانس‌هاي خبر رساني خود کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد خلاصه مي‌شد، به ميان آورند. در نظر بود که سپس اين سيستم را بحيث يک بديل خوب ميان دو سيستم رسانه‌هاي رقيب و متخاصم جهان ارائه کنند.

از شکل گرفتن و عرض وجود اين سيستم رسانه‌های سیستم سوسياليستي بيشتر استقبال کرد و آن را يک وسيله خوب کاهش تاثير و نفوذ رسانه‌هاي غربي مي‌ديد که اين خوشبيني ناشي از اين واقعيت بوده که از گذشته‌ها تا امروز در بسياري کشورهاي رو به رشد، آسيا، افريقا و آمريکاي لاتين به اثر وجود فقر مالي و ساير نابرابري‌هاي اجتماعي بيشتر نيروهاي روشنفکر تمايلات چپي داشته‌اند بي آنکه با سياست‌هاي بلوک شرق در کل و با سياست‌هاي خارجي شوروي در خاص موافق بوده باشند. بنابراین بخش شرقی جهان بوجود آمدن اين سيستم جديد رسانه‌ها را در جنب کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد، در اصل فارغ شدن اين کشورها از زير تاثير رسانه‌هاي غربي مي‌پنداشت.

با پايان رسمي جنگ سرد و تا دو سه سال دگر با فروپاشي شوروي و سیستم سوسياليستي، رسانه‌هاي شرق نيز عملا از ميان رفتند و رسانه‌هاي غربي هم با دست کشيدن از ادامه جنگ سرد در سياست‌هاي بين المللي خود به ادامه رقابت‌هاي جديد براي گسترش ساحه نفوذ کشورهاي‌شان به خارج پرداختند.

اين روش که درگذشته هم وجود داشت، با از ميان رفتن رقيب جهاني غرب يعني نظام سوسياليستي و پيش آمدن رويدادهاي بزرگ و سريع در جهان يک وضع خاصي در رسانه‌هاي جهان به شکل عام و در روابط رسانه‌هاي غرب به صورت خاص پديد آورد.

يک دسته از رسانه‌هاي غربي با تمايلات پيشين شان به مسيرهاي تندر و محافظه‌کار سرمايه‌داري بيش از گذشته به سياست‌هاي يکسو گرايانه، تهاجمي، بازاري دست زدند تا براي گسترش درآمدهاي مالي و تاثيرشان در بازار بزرگ رسانه‌ها سهم بيشتر داشته باشند. دسته‌ای دگر رسانه‌هاي غرب که مسير معتدل و ميانه‌رو ليبراليستي داشتند همچنان به رقابت‌هاي تندتري پرداختند، زيرا با يکدست شدن رسانه‌ها در جهان وضع نابسامان و پر تشنج دروني در رسانه‌هاي خود غرب هم بوجود آمد. در آن حال بسياري رسانه‌ها که دوران جنگ سرد مسير خاص تبليغات رواني و خدمت براي حلقات محافظه‌کار غرب داشتند، سياست‌هاي سريع رقابتي جديدي را به اجرا گذاشتند که هدف از آن دست يافتن به جهان اطلاعات در مقياس جهاني و کسب منابع مالي که بيشتر از طريق اعلانات و سهم‌داري شرکت‌هاي بزرگ فراملیتي ميسراند، پرداختند. در اين ميان جمعا چهار جهت در رسانه‌هاي غرب بوضوح شکل گرفت:

۱) رسانه‌هاي تندرو در خدمت بلندپايه ترين حلقات سياست و اقتصاد محافظه کار غرب.

۲(رسانه‌هاي نيمه آزاد و نيمه رسمي که از سوي دولت‌ها و احزاب و سهم‌داران شرکت‌هاي مالي وابسته و هواخواه به حلقات ليبرال غرب پشتيباني مي‌شدند.

3) رسانه‌هاي کاملا تجارتي با ويژگي وَلوَله‌برانگيز خياباني Boulevard & Sensational.

۴) رسانه‌هاي مستقل و آزاد محلي، احزاب چپ، راست، گروه‌هاي آنارشيستي، اتحاديه‌هاي آزاد صنفي و رسانه‌هاي فني .

 اين وضع در جهان غرب و به مقياس جهاني يک وضع جديد رقابت بوجود آورد. آثار اين رقابت امروز در آمريکاي شمالي، اروپاي مرکزي و غربي بيشتر از هر بخش دیگر جهان متبارز است. در نتيجه اين رقابت تقسيم‌بندي جديد رسانه‌ها را که در بالا از آن ياد کرديم در مناسبات جديد جهاني به ميان آورد. اين تقسيم بندي چهارگانه را بشکل عام مي‌توان زير تاثير دو نوع خاص رسانه‌ها مثل محافظه کار (کانزرواتيف) از يکسو و از سوي دگر رسانه هاي ليبرال هم شرح داد.

در اين ميان رسانه‌هاي متمايل به سياست‌هاي ليبرالي تلاش گرديد تا مسير فعاليت‌هايشان با تغيرات لازم بتواند به کسب آرای آن عده از مخاطبان جوامع غرب و شرق دست يابد، که مزاجا يا از لحاظ موقعيت اجتماعي با سياست‌هاي محافظه کارانه هماهنگي ندارند. در نتيجه اين دسته رسانه‌ها با آوردن اصلاحات لازم در سياست‌هاي نشراتي خود، کوشيدند تا حدودي خالي‌گاه خلأ رسانه‌هاي شرق و کشورهاي رو به رشد را که زمان رقابت رسانه‌هاي دو قطب حضور کم‌رنگي داشتند، پرکند.

رسانه‌هاي وَلوَله‌برانگيز خياباني که در گذشته نيز در ساختارعمومي رسانه‌هاي غرب وجود داشت، با تاثير بي‌سابقه بر قشر جوان و خانواده‌ها، با فروپاشي سیستم سوسياليستي با تهاجم خود بر بازارهاي جديد شرق اروپا حدود هفتاد در صد رسانه‌هاي پيشين و نوين کشورها را نيز تصاحب کرد. و امروز هشتاد در صد رسانه‌هاي اروپاي شرقي را رسانه‌هاي بازاری و وَلوَله‌برانگيز تشکيل مي‌دهند.

رسانه‌هاي ولوله برانگيز خياباني به صورت عام در سه جهت فعاليت دارند:

الف) پرداختن به نشر اطلاعات تازه از زندگي شخصي هنرمندان، سياستمداران، ملياردرها و شخصيت‌هاي مهم و شناخته شده جهاني همانند ماجراهاي تجاوزات جنسي «مايکل جکسن» به پسران خردسال، ازدواج «مدونا»، استعمال مواد مخدر ازسوي «شهزاده هري»، ازدواج دونالدترمپ ملياردري که صاحب بزرگترين کاسينوهاي جهان است با دختری۲۰ سال جوانتر از خودش، ماجراي قتل شاهدخت ديانا در حادثه ترافيکي، مصاحبه‌هاي خاص با افراد معروف، تمايلات الکل نوشي دختران ج. بوش، مافياي روسيه...پخش و نشر مد و فشن، تهیه گزارش از دختران سال،‌ چپن و کلاه حامد کرزي و....خلاصه از کنش و زنده گي نامداران Celeberties

ب ـ نشر و پخش مطالب کاملا جنسی و شهوت برانگيز با اعلانات وسايل و خدمات سکسي.

ج ـ پخش و نشر آگهی‌های تجارتي.

 دسته چهارم رسانه‌ها را در جوامع پيشرفته غربي، رسانه‌هاي با تاثير بسيار کم بر قشر محدود سياستمدران و هواخواهان آنها و يا ميان اهل فن مي‌سازد. اين دسته رسانه‌ها از ناحيه خودگرداني مالي، در تنگنا و دشواري‌هاي خاص قرار دارند و به هيچ وجه توانايي رقابت با سه دسته‌ي اول رسانه‌هاي مغرب زمين را ندارند. و همزمان به اثر ناتواني مالي چه بسا براي جلب اعلانات بسوي رسانه‌هاي ولوله برانگيز و خياباني کشانيده مي‌شوند تا توانسته باشند رضايت خاطر منابع تجارتي را براي گرفتن نشر و پخش اعلانات شان جلب کنند.

با مرور فشرده بر اين چهار دسته که چهارچوب عام رسانه‌هاي پرتاثير امروز جهان را مي‌سازند، بازهم نقش دو نوع رسانه‌ها مثل محافظه کار و در کنار آن رسانه‌هاي وَلوَله‌برانگيز خياباني از شمار بارزترين و تعیين‌کننده ترين آنهاست، چه در دورنما ميان هر دو يک گونه شباهت و يگانگي در سياست‌هاي‌شان وجود دارد و هر دو تاثير قابل ملاحظه بر ذهنيت عامه دارند. بيشتر همين دو دسته رسانه‌هااند که امروز قادر به هدايت ذهنيت عامه نظر به ايجابات زمان خاص‌اند.

از اين‌رو با سنگینی کفه ترازو ـ‌در وضع رسانه هاي جهاني‌ـ  به سود رسانه‌هاي دست راستي و غول‌پيکر از نوع محافظه کار و وَلوَله برانگيز خياباني که پيش‌برنده سياست‌هاي نشراتي محافظه‌کارانه، تحريک‌کننده، سودجويانه، تهاجمي، يکسوگرايانه و تخريب کننده‌اند، اين روحيه در کشورهاي در حال توسعه و بويژه در مناطق بحراني خاور ميانه سبب برخورد خشونت‌باري در برابر ژورناليست‌های خارجي شده.

بيان ساده‌ي اين برخورد، تشديد و بالاگرفتن بي‌سابقه خصومت با ژورناليست‌ها بويژه در برابر ژورناليست‌های غربي مي‌باشد. و از سوي دیگر ناشي از برخورد خشونت آميز حلقات نظامي و سياسي آمريکا در برابر برخي از رسانه‌هاي کشورهاي کوچک و رو به رشد دنيا نيز هست، زيرا در دوران جديد پيشرفت دانش و تکنولوژی حتي برخي از اين رسانه‌هاي به اصطلاح دست دوم جهان قادر بوده‌اند در جنگ‌هاي تبليغاتي، منافع کشورهای بزرگ غربی و به ویژه جناح محافظه‌کار را ـ به عنوان مثال در جنگ‌هاي يوگسلاوي در کوزوو، در جنگ افغانستان براي از ميان بردن رژيم طالبان، و امروزه در جنگ عراق‌ـ صدمه بزنند. از اين‌رو شگفت‌آور نيست که در تاريخ ۲۹ جنوري بلندترين مقامات ايالات متحده‌ي آمريکا از شخص امير قطر و برخي رهبران کشورهاي پرنفوذ عرب منطقه تقاضا کردند، تا مانع ادامه نشرات تلويزيون الجزيره که از قطر پخش مي‌شود، گردند. مقامات آمريکا و شخص ج. دبليو بوش بارها گفته‌اند که تلويزيون الجزيره يک رسانه‌ي تحريک آميز، غير واقع بين، مخالف غرب و وسيله نشر و پخش انگيزه‌هاي تحريک آميز ميان اسلام‌گرايان تندرو منطقه برضد غرب (آمريکا) مي‌باشد. بنابراین در روز۳۰ جنوري تلويزيون (فاکس( fox آمريکا خبري را انتشار داد، که تلويزيون الجزيره با سرمايه‌ي حمدالثاني امير قطر و زير اداره هيئات مستقل اداري، به فروش وا داشته شده است.

اما در کنار اين واقعيت برخوردهاي خشونت‌آميز غرب نسبت به برخي رسانه‌هاي دیگر جهان خود بخشي از دادن چراغ سبز بيان خشونت در برابر خبرنگاران غربي مي‌باشد. مثلا بمباردمان ساختمان راديو صربستان در بلگراد، کشتار چند گزارشگر تلويزيون الجزيره با بستن و تخريب دفاتر آن در افغانستان و عراق، در زمان تهاجم قواي ائتلاف بين المللي برضد رژيم طالبان۲۰۰۱، و  باتهاجم سال ۲۰۰۳ برعراق براي سرنگوني رژيم صدام حسين. جنگ‌هاي اول و دوم عراق که پخش و نشر گزارشات جنگي در انحصارچند شبکه خاص و از پيش انتخاب‌شده آمريکا قرار گرفته بود.

همزمان نبايد از ياد برد که با شايع شدن خبرهاي درست و نادرست مبني بر جاسوس بودن بيشتر خبرنگاران و گزارشگران غربي، انگيزه‌ي دیگر دشمنانه نسبت به خبرنگاران خارجي را در نقاط داغ و درگيرجنگ سبب شد که در نتيجه آن در مناطق درگير جنگ و ستيز بويژه در کشورهاي رو به رشد مثل عراق يا در کشورهاي دیگر اسلامي مثل پاکستان به اعمال خشونت‌بار در برابر ژورناليست‌های خارجي انجاميد. حمله به چند ژورناليست غربي پايان سال ۲۰۰۱ در افغانستان که در جمع آنان يک خانم ژورناليست فرانسوي، آلماني و اسپانيايي بقتل رسيدند. گروگانگيري دانيل پرل خبرنگار Financial Time     آمريکا سال ۲۰۰۳ در کراچي پاکستان و پس از آن سرزدنش از سوي گروگانگيرها به اتهام جاسوسي، يکي از مثال‌هاي دردناک اين واقعيت‌اند.

در نتيجه تنها در سه سال اخير در افغانستان و عراق ده‌ها خبرنگار و گزارشگر شبکه‌هاي مختلف رسانه‌ي بويژه از کشورهاي اروپايي عمدا مورد حملات خصمانه طرفين جنگ قرار گرفته، گروگان، اسير، کشته و يازخمي شده‌اند.

چگونگی تغیيرات در رسانه‌های غرب و برخورد نو با مسايل بين المللي تعدادی از رسانه‌های غربی که در پيش‌برد سياست‌های جنگ سرد با نقش برازنده در جبهه مقدم ايستاده بودند، با پايان جنگ سرد به تغیيرات مثبت دست زدند. از جمله سرويس‌های جهانی راديويی مثل بی بی سی لندن، راديو صدای آلمان، راديوی بين المللی فرانسه، راديو واتيکان، راديوی آزادی و در کنار اين‌ها شبکه‌های بزرگ تلويزيونی، صدها عنوان روزنامه ،هفته نامه، دوهفته نامه و آژانس‌های خبررسانی پس از پايان جنگ سرد آرام آرام تغيیر مشی نشراتی دادند.

در زمره‌ی رسانه‌های ياد شده، تغير مشی نشراتی سرويس‌های جهانی راديوها خيلی مهم بودند. زيرا اين شبکه‌های راديويی طی چند دهه نشرات بخش جهانی خود، میليون‌ها مخاطب خارجی ساخته بودند، بنابراین پس از پايان جنگ سرد در وضع حساس‌تری قرار گرفتند. از يکسو جنگ سرد پايان يافته بود و از سوی دیگر ساختار سياسی جهان نامتبلور، ديکتاتوري‌های کمونيستی هنوز بر بخشی از جوامع بشری حکومت مي‌کردند و در کنار آن‌ها کشورهای رو به رشدی که رژيم‌های سياسی شان در هواخواهی قطب سوسياليستی قرار داشت، رسانه‌های داخلی را زير اداره‌ی دولت و سانسور دولتی نگهداشته بودند. و روی اين عوامل بود که برخی از شبکه‌های جهانی راديوهای غرب با پخش نشرات خود به زبان‌های خارجی با سياست‌های جديدی ادامه دادند.

راديو بی بی سی، راديو صدای آلمان،راديوی بين الملل فرانسه و بعضا راديوی آزادی که زمان جنگ سرد با تمويل هزينه‌ی مالی از سوی ايالات متحده امريکا در شهر کلن آلمان غرب نشرات داشت و اوايل سالهای ۱۹۹۰ مقرش از آلمان به شهر «پراگ» جمهوری چک منتقل شد، تغيیرات لازمی در مشی نشراتی خود به ميان آوردند.

يکی از برجسته‌ترين و امروز محسوس‌ترين تغیيرات در راديو بی بی سی لندن مشاهده می‌شود که در برخی از سرويس‌های نشرات خارجی بويژه در نشرات خود به کشورهای اروپای شرقی تغيیرات وارد کرده و در نشرات خود به کشورهای رو به رشد درگير جنگ و بحران مثل افغانستان از يکسو به ازدياد همکاران نشرات محلی خود پرداخته و از سوی دیگر کيفيت نشراتی‌اش از نظر کیفیت، سرعت، واقع‌بينی، عينیت گرایی، و اعتدال بيشتر يافته است.

چنانکه از روی مشاهدات و مطالعات چند سال اخير برمي‌آيد، تنها در ترکيب کادری بخش فارسی و پشتوی راديو بی بی سی تعداد زياد افراد با ترکيب مختلط ژورناليست و کارشناس امور افغانستان به کار گماشته يا به همکاری ضمنی جلب شده‌اند.

امروز در نشرات فارسی بی بی سی برای افغانستان دیگر تنها ايرانی‌ها نيستند که از رويدادهای درون افغانستان خبر و گزار ش تهيه کنند. زيرا در دنيای رسانه‌ها دنبال کردن رويدادها در روح واقع‌بينی و عينی‌گرايی از يکسو و با سرعت برخورد کردن نسبت به رويدادهای مهم از سوی دگر يکی از برجسته ترين اصل‌های کار ژورناليستی حرفه‌ای را مي‌سازد، که تحقق اين آرمان نيازمند وجود خبرنگاران واقعا حرفه‌ای محلی با ديد باز و گسترده مي‌باشد. اين برخورد يکی از متبارزترين اشکال تغيير مشی نشراتی يک شبکه راديويی معتبر غربی است که با پايان جنگ سرد روي داده است. همين‌گونه مي‌توان از تغيرات تازه و مثبت در نشرات راديوی آزادی برای افغانستان يادآوری کرد.

برای روشن ساختن هرچه بيشتر مسأله مورد بحث در اينجا بايد تصريح کنم که اگر خواسته باشيم با اختصار يک مقايسه از دو بخش رسانه‌های امروز غربی در دوران پايان جنگ سرد ارائه کنيم، به نظر من بگونه‌ی زير خواهد بود:

۱ـ رسانه‌های گروهی متمايل به سياست‌های محافظه کار که امروز بيشتر از هر وقت دگرسياسی و تبليغاتی برخورد مي‌کنند، و وابستگی‌شان ‌را با حلقات بلندپايه قدرت سياسی و اقتصاد نشان مي‌دهند و از اين وابستگی که طبعا پخش اطلاعات‌شان بيشتر يکجانبه و سياسی است، سود مالی و دیگر امتيازات هم به دست مي‌آورند. يکی از اين نمونه‌ها شبکه تلويزيونی سی ان ان و راديو صدای آمريکاست. اينان مثل زمان جنگ سرد شرق و غرب در عرصه تبليغات سياسی در پی ساختن و کاربرد کوتاه و درازمدت اصطلاحات تبلیغاتی‌اند. مثلا با پايان یافتن جنگ سرد، ترک اصطلاحات «خطر بزرگ اتمی شرق»، «ديوارهای فولادين»، «جامعه اختناق کمونيستی»، «پامال شدن حقوق بشر»، « پامال شدن آزاديهای مثل آزادی‌بيان، مسافرت و اجتماع» و... را فروگذاشته‌اند و به ساختن و کاربرد مفاهيم جديد تبليغات روانی روی آورده‌اند.

به عنوان مثال در سال‌های ۱۹۹۸ و۲۰۰۱ با رويدادهای بمب‌گذاری در سفارت‌های آمريکا مقيم «تانزانيا» و «کينيا» و حملات تروريستی در نيويورک و واشنگتن، اصطلاح تروريسم اسلامی به ميان آمد و اندکی بعد در سال ۲۰۰۲ مسله تسليحات کشتار جمعی عراق در تبليغات از سرگرفته شد تا اينکه در آوريل ۲۰۰۳ به تهاجم نظامی آمريکا، انگليس و برخی متحدان بين‌المللی شان بر عراق انجاميد.

کاربرد اينگونه اصطلاحات توسط رسانه‌های پرقدرت جهان غرب در زمان مشخص تاريخی به ميان می‌آيند و در زمان مشخص تاريخی از کاربرد می‌افتند، اما تاثير ناگوار اين اصطلاحات تبليغاتی تا ديرها وسيله تبليغات تکراری و کليشه‌ی ( Stereotype)، وسيله‌های سرکوب، خشونت و ستيزهای خونين در کشورهای رو به رشد جهان و در جای نخست در کشورهای اسلامی که بيشتر دارای رژيم‌های خود کامه‌اند، قرار مي‌گيرند. مثلا مفاهيم: صداميان، بعثست‌ها، طالبان تندور، تروريستان، مجاهدان، جنگسالاران، کمونيستان، مبارزان آزادی، قهرمانان، ملحدان، مشرکان، منافقان، بنيادگرايان، ميانه روان، اقليت‌ها، اکثريت‌ها،خانواده‌ها، سلسله‌ها، قوم‌ها، قبيله‌ها و غيره. که از جمع همه‌ی آنان امروزه از اصطلاحات تروريست، کمونيست، مجاهد و بنيادگرا در کشورهای رو به رشد از يکسو و در کشورهای دیگر برای سرکوب مخالفان دولت‌ها سوء استفاده مي‌گردد. روسيه هر حرکت آزاديخواهانه در چيچنستان، آمريکا در عراق و افغانستان، اسرائيل در سرزمين تحت اشغال فلسطين، ترکيه در برابر کردها، برخوردهای تند پاکستان و ايران در برابر مهاجران افغان با استفاده‌ی يکی از اين اصطلاحات عمل مي‌کنند.

۲) بخش دیگر رسانه‌ها را رسانه‌های آزاد و متمايل به سياست‌های ليبرالی مي‌سازند که هم حرفه‌ای، هم سياسی، اما همزمان با واقع‌بينی و عينی گرايی بيشتر عمل مي‌کنند. اگرچه اينها نيز با حلقات معين سياست و اقتصاد در پيونداند، اما پايه‌های محکم اصل‌های مشی رسانه‌ی‌شان خدشه ناپذيراند.

در بحث ما سخن بر سر رسانه‌های محافظه کار، وَلوله‌برانگيز خيابانی و مهمتر از همه انحصارگر اطلاعات‌اند. و درست با جرئت مي‌توان گفت که در نشرات اين دسته رسانه‌های حاکم بر امور اطلاعات جهانی نشانه‌های نو جنگ سرد احساس مي‌شود. اين بار جنگ سرد ميان شرق و غرب نه که يک جنگ سرد ميان شمال و جنوب است يا به سخن دگر جنگ سرد قدرت‌های محافظه کار غربی برای تسلط بر بازارهای جهانی که بيشتر این مناطق «کشورهای در حال توسعه‌اند» و اين دسته رسانه ها بخش بزرگ تبليغات اين جنگ را به پيش مي‌برند. برای مثال تنها سخنرانی سال۲۰۰۳ آقای ج. بوش رئيس جمهوری امريکا برجسته‌ترين تز ارائه مشی آغاز يک جنگ سرد شمال و جنوب بود که طی آن سه کشور ايران، سوريه و کوريای شمالی را محورهای شيطانی ياد کرد. و از آن زمان تا کنون در کنار جنگ بين المللی ضد تروريزم که همزمان بحيث يک مقوله نو سياسی‌ـ تبليغاتی برای پيشبرد سياست‌های تهاجمی آن کشور به کار برده مي‌شود، مايه‌های خوبی برای تبليغات رسانه‌های دست اول يعنی رسانه‌های وابسته و متمايل به بخش محافظه کار غرب قرار گرفته است.

در کنار اينها نشانه‌های برجسته‌ی ادامه‌ی يک جنگ سرد کنونی، راه‌اندازی و پيشبرد تبليغات گسترده‌ی تحريک آميزيست که با مسأله دست داشتن رژيم صدام حسين به تسليحات کشتار جمعی آغاز و اکنون با اتهام بستن به جمهوری اسلامی ايران که حتی تهديدهای حمله نظامی از سوی امريکا بر آن کشور مطرح مي‌شوند، ادامه دارد. اگر هم جنگ ضد تروريزم را در وجود القاعده وغيره که حالا دارد، ميزان سر و صدايش در بلندترين حلقات اداره‌ی آمريکا پايين آمده، در نظر نگيريم. مثلاً آقای ج. د. بوش در سخنرانی آغاز دور دوم رياست جمهوری خود اوايل ماه جنوری ۲۰۰۵ در واشنگتن از تروريزم و نام اسامه بن لادن کمترين يادی کرد. و همينگونه روز دوم فبروری ۲۰۰۵ در سخنرانی ساليانه‌ی خود پيرامون اوضاع کشور نام مشخصی نگرفت، اما برخلاف آقای بوش در دور دوم رياست جمهوری خود برگسترش دموکراسی و آزادی در جهان بويژه در کشورهايی که رژيم‌های به اصطلاح مطلقه و ديکتاتوری بر مردم قيد و بست روا ميدارند، بارها تاکيد کرد و طی آن کاربرد زور را نيز مردود نشمرد.

انتشار خبر عمليات کوماندوهای خاص نظامی امريکايی در خاک ايران از ماه‌ها بدينسو برای تشخيص مراکز مهم تسليحات اتمی، شيميای و راکت‌های دوربرد اين کشور گويایی اين ادعاست. اين مسأله در صورت درست و يا نادرست بودنش يک فشار روانی در عرصه سياست‌های تهاجمی جديد نظامی بخش محافظه‌کار غرب است که در آن تهديد، اتهام و حل و فصل اختلافات را از موضع زور و فشار نظامی مطرح مي‌کنند و بدين‌سان راه صلح‌آميز حل و فصل اختلافات را تنگ مي‌سازند.

آقای ج. بوش در مصاحبه‌ی خود روز ۱۸ جنوری باشبکه تلويزيونی ان، بی سی NBC گفت، کاربرد حربه نظامی را بر ضد ايران در صورتی که برای روشن ساختن برنامه‌ی اتمی‌اش همکاری نکند، مردود نمی‌شمارد. او ادامه داد، اميدواريم اين مسأله به شکل صلح آميز حل و فصل گردد، اما در صورت لزوم از انتخاب هيچ وسيله‌ی دیگری به شمول مورد نظامی ابا نخواهيم ورزيد.

اين گفته‌ها از سوی مقامات بلند پايه اداره‌ی کنونی قصر سفيد، واکنش نسبت به نشر مقاله ژورناليست مشهور امريکايی سيمورهرش Seymour Hersh است که روز هفده جنوری ۲۰۰۵ با نشر مقاله افشاگرانه در روزنامه نيويارکر New Yorker  زيرعنوان «ماموريت مخفي» تيمی از کوماندوهای خاص نظامی امريکا در خاک ايران پرداخته، که بر اساس اين گزارش هدف از اين عمليات «ماموريت مخفي» تشخيص مناطق دارای تسليحات اتمی، شیميایی و راکت‌های دور برد در خاک ايران بوده تا زمينه‌های خوبی برای حملات احتمالی نظامی آمريکا بر ايران تدارک ببينند.

نتیجه

در یک تقسیم بندی کلی می‌توان رسانه‌ها را به چهار نوع تقسیم کرد.

 1ـ رسانه‌های تندرو که در خدمت قدرت‌های محافظه کار غربی قرار دارند.

2ـ رسانه‌های ولوله برانگیز خیابانی و تجارتی که به نشر مسایل شهوانی، آگهی‌های تلیغاتی و مسایل هیجانی از زندگی هنرمندان و شخصیت‌ها می‌پردازد.

3ـ رسانه‌های نیمه آزاد غربی که تا حدودی عینیت و واقع نگری را در نشر اخبار رعایت می‌کنند.

4ـ رسانه‌های آزاد و محلی که سعی دارند واقع بینانه با مسایل برخورد نمایند.

رسانه‌ﻫای نوع چهارم قدرت و تاثیر گذاری اندک دارند. سرمایه زیادی در اختیار آنها قرار نمی‌گیرد. این نوع رسانه‌ﻫا مورد بی مهری غرب قرار می‌گیرد و هم از سوی رسانه‌های بزرگ غربی مورد تاخت وتاز قرار می‌گیرند و هم گاهی مورد حملات نظامی واقع می‌شوند مثلا دفاتر شبکه الجزیره در افغانستان و عراق توسط نظامیان آمریکا مورد حمله قرار می‌گیرند و دهها خبرنگار و گزارشگر این شبکه در این دو جنگ کشته می‌شوند. یا در جنگ کوزوو رادیو صربستان مورد بمباران نظامی آمریکا قرار می‌گیرد.

رسانه نوع سوم در عین واقع نگری و عینیت تاثیر و نفوذ اندک دارند. و از نظر مالی نیز دچار مشکل می‌شوند.

نوع اول و دوم کاملا در اختیار سیاسیت‌های محافظه کارانه قدرت‌های بزرگ غربی قرار دارند. و کاملا تحریک کننده، سودجویانه، یکسونگرانه، و تخریب کننده با مسایل برخورد می‌کنند.

این رسانه‌ﻫا همانطور که در زمان جنگ سرد از اصطلاحات «خطر بزرگ اتمی شرق»، «ديوارهای فولادين»، «جامعه اختناق کمونيستی»، «پامال شدن حقوق بشر»، « پامال شدن آزاديهای مثل آزادی‌بيان، مسافرت و اجتماع» سخن به میان می‌آوردند، امروزه مخالفان قدرت‌های بزرگ غربی را با اصطلاحاتی مانند صداميان، بعثست‌ها، طالبان تندور، تروريستان، مجاهدان، جنگسالاران، کمونيستان، بنيادگرايان، محور شرارت، قدرت‌های ضد دموکراسی، دارندگان تسليحات کشتار جمعی، تروريسم اسلامی و... نشانه می‌روند و زمینه افکار عمومی را برای حملات نظامی آماده می‌سازد.

بدین ترتیب نشانه‌های جدید از جنگ سرد نه میان شرق و غرب، بلکه میان شمال و جنوب یعنی  جنگ قدرت‌های محافظه کار غربی برای تسلط بر بازارهای جهانی مشاهده می‌گردد[1].

   پی نوشتها :

[1]) برگرفته از www.farda.org