|
 |
|
 |
عوامل معنوی
توسعه اقتصادی از دیدگاه قرآن
عبدالخالق کریمی
امروزه کسي مخالف توسعه به معناي بهبود وضع رفاه اقتصادي مردم
نيست؛ اما بعد از دانستن هدف آفرينش انسان و تعريف خوشبختي و سعادت واقعي
انسان و جايگاه واقعي انسان در نظام خلقت در مييابيم که توسعه اقتصادي
نميتواند هدف نهايي از ديدگاه اسلامي باشد. بلکه هدفي متوسط است؛ يعني وسي
له و ابزاري است که اگر در راه
رسيدن انسان به فضايل و مکارم اخلاقي و پيمودن مسير قرب الهي به کار گرفته شود،
پذيرفتني است؛ به اين معنا که تامين رفاه مادي انسان در حدي معقول، مقدمهاي
براي هدف مذکور باشد.[i]
اسلام هيچ گاه نميخواهد مسلمانها خوار و زبون، گرسنه، عقب افتاده و توسري خور
باشند. كار كردن، توليد ثروت كردن، مالك ثروت شدن و ثروت را در راه خدا صرف
كردن يك مسأله است، و دل بستگي به مال دنيا و اهميت دادن به دنيا در مقابل آخرت
مسألهاي ديگر.
همچنين نداشتن ثروت، زبوني و پستي و حقارت يك مطلب است و داشتن عزت نفس، بي
اعتنايي به دنيا، پارسايي، پيراستگي و وارستگي مطلب ديگري است. ممكن است كساني
نان شب هم نداشته باشند، اما دنياپرست باشند. كساني هم ممكن است ثروت دنيا را
در اختيار داشته باشند، اما طالب آخرت و بي اعتنا به دنيا باشند، که اين حالت
در مفهوم زهد تجلي ميکند، که مورد قبول و توصيه اسلام ميباشد. به هر تقدير
آنچه مهم است، اهداف و مباني داشتن توسعه اقتصادي
مطلوب از ديدگاه اسلام و قرآن کريم ميباشد.
تعريف توسعهاقتصادي
آنچه مناسب است از ديدگاه اسلامي و با توجه به جهانبيني اسلام درباره تعريف
توسعه اقتصادي آورده شود اينکه:
«توسعه اقتصادي، جرياني است كه در آن با بهرهگيري از انديشههاي جامعنگر و
عقلاني برآمده از حقايق هستي، فنون و روشهاي علمي پيشرفته، از منابع انساني و
مادي جامعه در
راستاي تأمين رفاه بشر و دستيابي به كمال شايسته مقام انسان،
استفادة بهينه صورت گيرد.»[1]
در توسعه اقتصادي مطلوب از نظر اسلام
رشد مادي همگام با رشد و تعالي معنوي بشر و همراه با حرکت در مسير تکاملي
شايسته مقام و منزلت انسان لحاظ گرديده است، که در تعاليم ديني و آيات قرآن
کريم بسيار به آن اشاره و تاکيد شده است.
از آنجاكه انسان، منشأ هر گونه تغييري است، بدون تغيير در باورها و
بينشها، اميال و آرزوها و تصورات انساني، امكان توسعة اقتصادي فراهم
نميشود. و با توجه به اينكه هدفگذاري در نظامهاي اقتصادي موجود،
صرفاً در جهت دستيابي به اهداف مادي و لذايذ دنيايي است، هر گونه
الگوي توسعه در کشورهاي اسلامي با توجه به بافت مذهبي آن، بايد با توجه
به الزامهاي ديني و قرآني طراحي و تدوين شود، اين مهم تحقيق و بررسي
بيشتري را در اين زمينه ميطلبد که با استفاده از تعاليم آسماني قرآن بتوانيم
ويژگيهاي توسعه اقتصادي را در جوامع اسلامي تهيه و تدوين کرده و به
اجرا بگذاريم.
عوامل توسعه اقتصادي از ديدگاه قرآن
اگر چند در قرآن کريم رسيدن به توسعه اقتصادي به عنوان هدف
اصلي در زندگي انسانها مطرح نيست، بلکه به عنوان وسيلهاي براي اهداف متعالي
خلقت انسان ميباشد، با اين وجود در آيات متعددي به طور غير مستقيم اهدافي را
براي توسعه اقتصادي بيان داشته است. اين آيات به عواملي که سبب افزايش بهرهوري
و افزايش رفاه و رزق و روزي و نزول برکات است، اشاره دارد، که در نتيجه به
توسعه اقتصادي ميانجامد. همچنين به اين موضوع اذعان ميدارد که ثواب و آسايش
دنيا در دست خداوند است، ولي توسط عوامل و سنني که خداوند مقرر کرده، آباداني و
وفور نعمات و افزايش بهرهوري در فعاليت هاي اقتصادي براي انسانها به دست
ميآيد.
از اين روي عوامل توسعه اقتصادي در قرآن کريم به دو دسته کلي
مادي و معنوي تقسيم ميشود.
اما آنچه موضوع بحث اين مقاله است،
عوامل معنوي توسعه اقتصادي از ديدگاه قرآن است، که با توجه به تعريف منتخب از
توسعه اقتصادي، به اين سؤال پاسخ دهيم که قرآن کريم چه عوامل معنوي براي توسعه
اقتصادي مطلوب برشمرده است؟
عوامل معنوي توسعه اقتصادي
در
قرآن کريم علاوه بر عوامل مادي به عوامل
معنوي توسعه اقتصادي
نيز اشاره کرده است، که
اين بيان فقط مخصوص به قرآن کريم ميباشد. که از ديدگاه وحياني و الهي خود اين
عوامل را در آيات نوراني خود بيان کرده و به اهميت اين عوامل در رسيدن به توسعه
اقتصادي تصريح کرده است.
تقوي
يکي از عوامل معنوي توسعه اقتصادي تقوي ميباشد. قرآن کريم
تقوي و پيروي از دستورات الهي را عامل مهم نزول برکات آسمان و زمين ميداند و
ميفرمايد:
>وَ
لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ
بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما
كانُوا يَكْسِبُونَ (اعراف:96 )<
و اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان ميآوردند و تقوا پيشه ميكردند، بركات آسمان
و زمين را بر آنها ميگشوديم ولي (آنها حق را) تكذيب كردند ما هم آنان را به
كيفر اعمالشان مجازات كرديم.
در اينكه منظور از" بركات" زمين و آسمان، چيست در ميان مفسران
گفتگو است؛ در تفسير نمونه آمده است که: بعضي آن را به نزول باران و روئيدن
گياهان تفسير كردهاند، و بعضي آنرا اجابت دعا و حل مشكلات زندگي انسانها
ميداند، ولي اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از بركات آسماني، بركات معنوي
و منظور از بركات زميني بركات مادي بوده باشد، اما با توجه به آيات گذشته تفسير
اول از همه مناسبتر است.
صاحب تفسير روشن در توضيح آيه شريفه
مينويسد:
افزونيها و بركات سماوي عبارتست از توجّهات معنوي و رحمتهاي
روحاني كه سبب گشايش و خوشي روحي و وسعت قلبي و نورانيّت باطني و استفاضه از
فيوضات إلهي ميشود. افزونيهاي زميني آن نعمتها و بركاتيست كه از كره زمين
برميخيزد، مانند آب و خاك و هوا و اشجار و زراعات و حيوانات دريايي و صحرايي و
هوايي و آنچه مورد استفاده انسانها قرار ميگيرد از نعمتهاي مادّي. و اگر تنها
از نظر ظاهر و محسوس حكم كنيم: نعمتهاي آسماني شامل همه آنچه از آسمان مادّي
نازل است، خواهد بود، چون باران و گرما و نور و سرما و برف و آثار ستارگان و
غير آنها.[ii]
بر اساس فرمايش آيه شريفه ايمان و تقوا نه تنها سبب نزول بركات
الهي ميشود، بلكه باعث ميگردد كه آنچه در اختيار انسان قرار گرفته در مصارف
مورد نيازي که باقي ميماند و پايدار هست، به كار گرفته شود.
في المثل امروز ملاحظه ميكنيم قسمت بسيار مهمي از نيروهاي
انساني و منابع اقتصادي در مسير" مسابقه تسليحاتي" و ساختن سلاحهاي نابود
كننده صرف ميگردد، اينها مواهبي هستند فاقد هر گونه بركت، به زودي از ميان
ميروند و نه تنها نتيجهاي نخواهند داشت، ويراني هم به بار ميآورند.
اگر جوامع انساني ايمان و تقوا داشته باشند مواهب الهي به شكل
ديگري در ميان آنها در ميآيد و طبعا آثار آن باقي و برقرار خواهد ماند و مصداق
كلمه بركات خواهد بود.[iii]
در تفسير تفسير نور نيز آمده است:
«بَرَكاتٍ» جمع «بَرَكت»، به موهبتهاي ثابت و پايدار گفته
ميشود، در مقابل چيزهاي گذرا. در معناي «بركات»، كثرت، خير و افزايش وجود
دارد. بركات، شامل بركاتهاي مادّي و معنوي ميشود، مثل بركت در عمر، دارايي،
علم، كتاب و امثال آن.[iv]
صاحب تفسير گرانسنگ الميزان در تفسير آيه شريفه مينويسد:
" بركات" به معناي هر چيز كثيري از قبيل امنيت، آسايش، سلامتي،
مال و اولاد است كه غالبا انسان به فقد آنها مورد آزمايش قرار ميگيرد.جمله" وَ
لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا..." دلالت دارد بر اينكه
افتتاح ابواب بركتها مسبب از ايمان و تقواي جمعيتها است، نه ايمان يك نفر و
دو نفر از آنها، چون كفر و فسق جمعيت، با ايمان و تقواي چند نفر، باز كار خود
را ميكند.[v]
برکات در آيه شريفه به هر معنايي که باشد، به نحوي اشاره
مستقيم به فراهم آمدن توسعه اقتصادي مورد تعريف ما دارد، که آيه شريفهي مذکور
رعايت تقوي الهي را يکي از عوامل مهم رسيدن به آن ميداند، اين" رابطه" تنها يك
رابطه معنوي نيست، بلكه علاوه بر رابطه معنوي كه آثارش را به خوبي ميبينيم
رابطه مادي روشني نيز در اين زمينه وجود دارد. زيرا كفر و بيايماني سرچشمه عدم
احساس مسئوليت، قانونشكني، و فراموش كردن ارزشهاي اخلاقي است.
اين امور سبب از ميان رفتن وحدت جامعه، متزلزل شدن پايههاي
اعتماد و اطمينان، هدر رفتن نيروهاي انساني و اقتصادي، و به هم خوردن تعادل
اجتماعي است.
بديهي است كه جامعهاي كه اين امور ناهنجار بر آن حاكم گردد
به سرعت سير قهقرايي خود را آغاز ميکند و راه سقوط و نابودي را پيش خواهد
گرفت، و از داشتن شرايط يک جامعه ايدهآل محروم ميگردد.
مفهوم آيه شريفه در مورد نزول برکات يك مفهوم وسيع و عمومي و
دائمي است و انحصار به هيچ قوم و ملتي ندارد، در نتيجه اين عامل مهم در کنار
ساير عوامل به توسعه اقتصادي مورد نظر اسلام رسيد. در آيه ديگر آمده است:
>
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَي الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً
(الجن : 16 )<
و اينكه اگر آنها [جنّ و انس] در راه (ايمان) استقامت ورزند، با آب فراوان
سيرابشان ميكنيم!
در اين آيه شريفه سخن از پاداش دنيوي جنّ و انس است که در اثر
استقامت بر راه اسلام به دست ميآيد، اين پاداش عبارت است از آن نزول باران
رحمت، منابع و چشمههاي آب حياتبخش که موجب تداوم زندگي و وسعت رزق است، که
به آنها بشارت داده شده است.
" استقامت بر طريقه" به معناي ملازمت و ثبات بر اعمال و اخلاقي
است كه ايمان به خدا و به آيات او اقتضاي آن را دارد. و" ماء غدق" به معناي آب
بسيار است، و بعيد نيست از سياق استفاده شود كه جمله" لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً
غَدَقاً" مثلي باشد كه بخواهد توسعه در رزق را برساند.[vi]
قرآن مجيد همواره روي اين مطلب تكيه ميكند كه" ايمان و تقوي"
نه تنها سرچشمه" بركات معنوي" است كه موجب فزوني ارزاق مادي و وفور نعمت و
آبادي و عمران يعني" بركت مادي" نيز ميباشد.
قابل توجه اينكه طبق اين بيان آنچه مايه وفور نعمت ميشود،
استقامت بر ايمان است نه اصل ايمان، زيرا ايمان موقت و زودگذر نميتواند چنين
بركاتي از خود نشان دهد، مهم استقامت بر ايمان و تقوي است كه پاي بسياري در آن
لنگ و لرزان است.[vii]و
اين استقامت عامل مهمي براي رسيدن به توسعه اقتصادي و نزول برکات و رفاه در
زندگي ميباشد.
1 - توکل
يکي ديگر از عوامل معنوي توسعه اقتصادي از ديدگاه قرآن کريم
توکل است، که با وجود اين مبنا در جامعه اسلامي ميتوان کارهاي بزرگ را با به
کارگيري توان انسانها انجام داد، چون نيروي عظيمي است که در راه رسيدن به
اهداف انسان نقش مهمي دارد.
" توكل" در اصل از ماده" وكالت" به معني انتخاب وكيل است.
التَّوْكِيلُ: أن تعتمد علي غيرك و تجعله نائبا عنك.[viii]
توكل ثمره مستقيم توحيد افعالي خدا است، زيرا از نظر يك موحد هر حركت و كوشش و
تلاش و جنبش، و هر پديدهاي كه در جهان صورت ميگيرد بالآخره به علت نخستين اين
جهان يعني ذات خداوند ارتباط مييابد، و يك موحد همه قدرتها و پيروزيها را
از او ميداند.
توكل كردن بر خدا مفهومي جز اين ندارد كه انسان در برابر
مشكلات و حوادث زندگي و دشمنيها و سرسختيهاي مخالفان و بنبستهايي كه در
مسير خود به سوي هدف دارد در جايي كه توانايي بر گشودن آنها ندارد او را وكيل
خود سازد، و به او تكيه كند، و از تلاش و كوشش باز نايستد، بلكه در آنجا هم كه
توانايي بر انجام كاري دارد باز مؤثر اصلي را خدا بداند، زيرا از دريچهي چشم
يك موحد سرچشمه تمام قدرتها و نيروها او است.[ix]
نقطه مقابل" توكل بر خدا" اعتماد كردن بر غير او است يعني به
صورت اتكايي زيستن، و وابسته به ديگري بودن، و از خود استقلال نداشتن. حقيقت
امر در مساله توكل، اين است كه به كرسي نشستن اراده انسان و دست يافتن به هدف و
مقصد در اين عالم (كه عالم ماده است) احتياج به اسبابي طبيعي و اسبابي روحي
دارد، و چنان نيست كه اسباب طبيعي تمام تاثير را داشته باشد.پس اگر انسان
بخواهد وارد در امري شود كه بسيار مورد اهتمام او است، و همه اسباب طبيعي آن را
كه آن امر نيازمند به آن اسباب است فراهم كند، و با اين حال به هدف خود نرسد،
قطعا اسباب روحي و معنوي (كه دخالت دارند) تمام نبوده، و همين تمام نبودن آن
اسباب نگذاشته است كه وي به هدف خود برسد.
قرآن کريم انسان را سفارش بر توکل به خداوند ميکند و آن را
يکي از عوامل سبب ساز براي رسيدن به اهداف انسانها قلمداد ميکند، و چنين
وعده ميدهد که هر کس به خداوند توکل کند خداوند همه کارهاش ميشود، و کار او
را به سرانجام ميرساند. چند نمونه از آيات:
>وَ
مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا
يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ
بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً (الطلاق : 3-2)<
و هر كس تقواي الهي پيشه كند، خداوند راه نجاتي براي او فراهم ميكند، و از
مسيري كه خود او هم احتمالش را ندهد رزقش ميدهد و كسي كه بر خدا توكل كند خدا
همه كارهاش ميشود كه خدا دستور خود را به انجام ميرساند و خدا براي هر چيزي
اندازهاي قرار داده است.
منظور از توكل بر خدا، اين است كه انسان تلاشگر كار خود را به
او واگذارد و حل مشكلات خويش را از او بخواهد، خدايي كه از تمام نيازهاي او
آگاه است، خدايي كه نسبت به او، رحيم و مهربان است، و خدايي كه قدرت به حل هر
مشكلي دارد.[x]
با توکل بر خداوند رزق و روزي و نيازهاي ضروري انسان تأمين
ميگردد. و كسي كه داراي روح توكل است، هرگز ياس و نوميدي را به خود راه
نميدهد، در برابر مشكلات احساس ضعف و زبوني نميكند، در برابر حوادث سخت،
مقاوم است، و همين فرهنگ و عقيده چنان قدرت رواني به او ميدهد كه ميتواند بر
مشكلات پيروز شود، و از سوي ديگر امدادهاي غيبي كه به متوكلان نويد داده شده
است به ياري او ميآيد، و او را از شكست و ناتواني رهايي ميبخشد.
در حديثي از پيامبر گرامي اسلام
0 آمده است كه فرمود: از پيك وحي خدا، جبرئيل، پرسيدم: توكل
چيست؟ گفت:
العلم بان المخلوق لا يضر و لا ينفع، و لا يعطي و لا يمنع، و استعمال الياس من
الخلق، فاذا كان العبد كذلك لم يعمل لاحد سوي اللَّه، و لم يرج و لم يخف سوي
اللَّه، و لم يطمع في احد سوي اللَّه فهذا هو التوكل.[xi]
" حقيقت توكل اين است كه انسان بداند: مخلوق، نه زيان
ميرساند، و نه نفع، و نه عطا ميكند و نه منع، چشم اميد از خلق برداشتن (و به
خالق دوختن) هنگامي كه چنين شود، انسان جز براي خدا كار نميكند، به غير او
اميد ندارد، از غير او نميترسد، و دل به كسي جز او نميبندد، اين روح توكل
است".
" توكل" با اين محتواي عميق، شخصيت تازهاي به انسان ميبخشد،
و در تمام اعمال او اثر ميگذارد. و هميشه توأم با جهاد و تلاش و كوشش است، و
تنبلي و فرار از مسئوليتها در افراد متوکل راه ندارد.[xii]
قرآن کريم به مومنان همواره سفارش به توکل کرده و ميفرمايد:
>
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ
هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ
عَنْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
(المائدة : 11 )<
هان اي كساني كه ايمان آورديد نعمتي را كه خدا بر شما ارزاني داشت بياد آريد،
به خاطر آوريد كه قومي تصميم گرفتند دست ستم به سوي شما دراز كنند، خدا دستشان
را از شما كوتاه كرد، و از خدا بترسيد، و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.
و در آية ديگر از خطاب به پيامبر ميفرمايد:
>فَإِنْ
تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ
وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ (التوبة : 129 )<
پس اگر اعراض كردند بگو خدا مرا بس است، معبودي نيست جز او من بر او توكل
ميكنم و او پروردگار عرش بزرگ است.
و در آية ديگر در سفارش به مومنان ميفرمايد:
اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
(التغابن : 13 )
اللَّه معبودي است كه جز او معبود به حقي نيست و بايد مؤمنان تنها بر اللَّه
توكل كنند.
و در آية ديگر با معرفي سيطرهي بي انتهاي خداوند سفارش به
توکل نموده و ميفرمايد:
>رَبُّ
الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكيلاً (المزمل
: 9 )<
همان پروردگار مشرقها و مغربهاي عالم كه بجز او معبودي نيست پس او را وكيل
خود بگير.
توكل بر خدا، به معناي اعتماد بر آن منبع فنا ناپذير قدرت و
توانايي، سبب افزايش مقاومت انسان در برابر مشكلات و حوادث سخت زندگي است، و
قرآن کريم در آيات متعدد به اين موضوع اشاره کرده است.
از مجموع اين آيات استفاده ميشود كه منظور از توكل اين است كه
در برابر عظمت مشكلات، در راه رسيدن به اهداف متعالي در اين دنيا، انسان احساس
حقارت و ضعف نكند، بلكه با اتكاي بر قدرت بيپايان خداوند، خود را پيروز و فاتح
بداند. و به اين ترتيب توكل اميد آفرين نيرو بخش و تقويت كننده، و سبب فزوني
پايداري و مقاومت است.اگر مفهوم توكل به گوشهاي خزيدن و دست روي دست گذاشتن
بود معني نداشت كه درباره مجاهدان و مانند آنها پياده شود. و آنان را از جمله
متوکلان به شمار آورد.
توجه به عالم اسباب و عوامل طبيعي با روح توكل سازگار است،
زيرا جدا كردن اثرات عوامل طبيعي از اراده خدا يك نوع شرك محسوب ميشود، و
عوامل طبيعي نيز هر چه دارند از خداوند دارند و همه به اراده و فرمان او است، و
اگر «عوامل » را دستگاهي مستقل در برابر اراده او بدانيم در اين صورت است كه با
روح توكل سازگار نخواهد بود.
و بالاخره توكل بر خدا آدمي را از وابستگيها كه سرچشمه ذلت و
بردگي است نجات ميدهد و به او آزادگي و اعتماد به نفس ميبخشد.[xiii]
اين آزادگي و اعتماد به نفس انسان را وامي دارد که همواره در تلاش و تکاپو و در
جستجوي يافتن راههاي پيروزي و موفقيت باشد، از مشکلاتي که در مسير دارد، واهمه
و ياس به خود راه ندهد و همواره براي رسيدن به اهدافي که در راستار رضايت
خداوند است، در تلاش و تکاپو باشد. از جمله اين اهداف رسيدن به زندگي بهتر و
داشتن رفاه و تامين احتياجات زندگي و رفع نيازمنديهاي مادي و اقتصادي
ميباشد، که داشتن توکل به خداوند در پيمودن اين مسير عامل مهمي در کنار ساير
عوامل خواهد بود.
مهاجرت در راه خدا
يکي ديگر از عوامل معنوي توسعه اقتصادي مهاجرت در راه خدا
ميباشد، که اگر کسي براي رضاي خداوند اقدام به مهاجرت نمايند، در زندگي
برخورداريهاي زيادي را خواهد داشت، قرآن کريم ميفرمايد:
>وَ
مَنْ يُهاجِرْ في سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَ
سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَي اللَّهِ وَ رَسُولِهِ
ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَي اللَّهِ وَ كانَ
اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً (النساء : 100 )<
آن كس كه در راه خدا مهاجرت كند در روي زمين برخورداريهاي بسيار و گشايشها
خواهد يافت. و هر كس كه از خانه خويش بيرون آيد تا به سوي خدا و رسولش مهاجرت
كند و آن گاه مرگ او را دريابد، مزدش بر عهده خداست، و خدا آمرزنده و مهربان
است.
افرادي كه بر اثر كوتاهي در انجام فريضه مهاجرت، به انواع
ذلتها و بدبختيها تن در ميدهند، در اين آيه با قاطعيت تمام درباره اهميت
هجرت در دو قسمت بحث شده است:
نخست اشاره به آثار و بركات هجرت در زندگي اين جهان كرده،
ميفرمايد:" كساني كه در راه خدا و براي خدا مهاجرت كنند، در اين جهان پهناور
خدا، نقاط امن فراوان و وسيع پيدا ميكنند كه ميتوانند حق را در آنجا اجرا
كنند و بيني مخالفان را به خاك بمالند".
طبق اين آيه قرآن با صراحت دستور ميدهد كه اگر در محيطي بخاطر
عواملي نتوانستيد آنچه وظيفه داريد انجام دهيد، به محيط و منطقه امن ديگري"
هجرت" نمائيد، و به محلي كه آمادگي براي نمو و رشد مادي و معنوي او است، انتقال
يابد.
روشن است كه" هجرت" يك حكم مخصوص به زمان پيغمبر نبوده است،
بلكه در هر عصر و زمان و مكاني اگر همان شرائط پيش آيد، مسلمانان موظف به
هجرتند، و طبق وعده قرآن کريم با مهاجرت در راه خداوند به نعمتهاي مادي و
معنوي فراواني دست خواهي يافت، که نمونه بارز آن داشتن رفاه و گشايش در زندگي
ميباشد.
اساساً قرآن کريم هجرت را مايه پيدايش آزادي و آسايش ميداند
همانطور كه در آيه ديگري نيز به بيان اين حقيقت ذكر شده اشاره کرده و
ميفرمايد:
>وَ
الَّذينَ هاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي
الدُّنْيا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
(النحل : 41 )<
آنها كه پس از ستم ديدن در راه خدا، هجرت كردند، در اين دنيا جايگاه (و مقام)
خوبي به آنها ميدهيم و پاداش آخرت، از آن هم بزرگتر است اگر ميدانستند!
مقصود از حسنه در دنيا كه خداوند به مهاجرين وعده داده مجتمع
صالح اسلامي است. و هدف و غرض از حسنهاي كه وعده داده شدند كه در دنيا به آن
برسند همين مجتمع صالح بوده يا اينكه مقصود از حسنه، شهر باشد.[xiv]
در هر صورت هجرت، زمينهساز گشايش و توسعه است.[xv]
در معني ديگري از آيه شريفه داريم که ميفرمايد: در روي زمين
جاها و جولانگاههاي بسيار و گشايشي در روزي بدست خواهد آورد. اين معني از
ابن عباس و ضحاك و ربيع است. مجاهد و قتاده گويند: يعني راه فرار از سختيها و
گشايشي نسبت به نجات از گمراهي و رسيدن به هدايت، است. برخي گفتهاند: يعني از
تنگناي سختگيريهاي مشركين نجات مييابند و به جايگاهي ميرسند كه از گشايش
آزادي و امنيت برخوردار خواهند بود.[xvi]
شکر گزاري
شکر و سپاسگذاري شايسته و مورد رضاي خداوند يکي از عوامل
معنوي توسعه اقتصادي ميباشد، که با انجام اين امر مهم نعمتهاي خداوند افزايش
مييابد.
رابطه ميان" شكر" و" فزوني نعمت" اين گونه روشن ميشود، كه هر
گاه انسانها نعمتهاي خداوند را درست در همان هدفهاي واقعي نعمت و مورد رضاي
خداوند صرف كردند، عملا ثابت كردهاند كه شايسته و لايق برخورداري از نعمتهاي
الهي هستند و اين لياقت و شايستگي سبب فيض بيشتر و موهبت افزونتر ميگردد.
شكر نعمت، كه خود در حقيقت استعمال نعمت است به نحوي كه احسان
منعم را يادآوري و اظهار ميكند، مايه زياد شدن نعمت، و كفران آن، باعث عذاب
شديد است.
قرآن کريم به طور صريح درباره اين مطلب ميفرمايد:
>
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ
كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي لَشَديدٌ (إبراهيم : 7)
<
و (همچنين به خاطر بياوريد) هنگامي را كه پروردگارتان اعلام
داشت: «اگر شكرگزاري كنيد، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسي
كنيد، مجازاتم شديد است!»
نكتهي كه آن را در آيه مورد بحث قرار داده، اين است كه وعده
زياد كردن نعمت را به طور صريح (آن هم با نون تاكيد) آورده است.[xvii]
همچنين در آيه ديگر شکرگزاري را داراي سود دانسته و آنرا متعلق به شاکر دانسته
و ميفرمايد:
>وَ
لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ
فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميدٌ
(لقمان: 12)<
ما به لقمان حكمت داديم (و به او گفتيم:) شكر خدا را بجاي آور هر كس شكرگزاري
كند، تنها به سود خويش شكر كرده و آن كس كه كفران كند، (زياني به خدا
نميرساند) چرا كه خداوند بينياز و ستوده است.
همچنين در آيه ديگر ميفرمايد:
>إِنْ
تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَ لا يَرْضي لِعِبادِهِ
الْكُفْرَ وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ (الزمر : 7 )<
اگر كفران كنيد، خداوند از شما بينياز است و هرگز كفران را براي بندگانش
نميپسندد و اگر شكر او را بجا آوريد آن را براي شما ميپسندد!
پسنديدن شکر براي انسان حاکي از رضايت پرودگار است، که منشأ
برکات فراواني در زندگي خواهد بود، داشتن حيات طيبه يا زندگي پاکيزه همراه با
رفاه و آباداني و توسعه اقتصادي ميتواند از نتايج آن برکات باشد.
بدون شك خداوند در برابر نعمتهايي كه به ما ميبخشد نيازي به
شكر ما ندارد، و اگر دستور به شكرگزاري داده آن هم موجب نعمت ديگري بر ماست.
انفاق
از جمله اعمال نيكي كه براي خشنودي پروردگار انجام مييابد
انفاق مال است كه علاوه بر اين كه از هر گونه خطرهاي اجتماعي و رواني جلوگيري
مينمايد، باعث بهرهمندي از نعمتهاي جاويد خداوند متعال خواهد شد، و
ميتواند يکي از عوامل معنوي رسيدن به توسعه اقتصادي مطلوب قرآن کريم باشد؛
همچنانکه ميفرمايد:
>
مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ
أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ
يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (البقرة : 261 )<
كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق ميكنند، همانند بذري هستند كه هفت
خوشه بروياند كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد و خداوند آن را براي هر كس که
بخواهد (و شايستگي داشته باشد)، دو يا چند برابر ميكند و خدا (از نظر قدرت و
رحمت،) وسيع، و (به همه چيز) داناست.
آيه شريفه کساني را كه به زيردستان كمك نموده و در مصالح عمومي
از اموال خود بذل مينمايند تشبيه به كشاورزي نموده كه دانههاي گندم را در
زمين بيفشاند. و پروردگار چنانچه بخواهد در اثر قابليت محل و داشتن شرايط،
محصول يك دانه گندم را زياده بر هفتصد دانه ميكند. و در مورد انفاق مال در اثر
شايستگي و خلوص نيت فوايد بسياري در زندگي بر آن مرتب ميشود و انفاق كننده را
از نعمتهاي جاويد نيز بهرهمند ميفرمايد.
البته بايد گفت که هر دانهاي در هر زميني، هفت خوشه كه در هر
خوشه صد دانه باشد نميروياند، بلكه بايد دانه سالم و زمين، مستعد و زمان،
مناسب و حفاظت، كامل باشد. همچنين انفاق مال حلال، با قصد قربت، بدون منّت و با
شيوهي نيكو آن همه آثار را خواهد داشت.
در پايان به دليل طولاني شدن نوشتار از آوردن ساير عوامل مهم
معنوي توسعه اقتصادي مثل استغفار و عمل صالح و... به همين مقدار خلاصه
ميکنيم.
پي نوشتها
[i]
محمد جمال خليليان، فرهنگ
اسلامي و توسعه اقتصادي، ( انتشارات موسسسه آموزشي و پژوهشي امام
خميني(ره) 1384.)ص6
[ii].
حسن مصطفوي، تفسير روشن، همان،
ش،
ج9، ص: 72
[iii].
ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، همان، ج6، ص: 267
[iv].
محسن قرائتي، تفسير نور، همان، ج4، ص: 127
[v].
سيد
محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن؛ ترجمه سيد محمد باقر
موسوي همداني، همان، ج8، ص:254
.
[vi]
سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن؛ ترجمه سيد محمد
باقر موسوي همداني، همان، ج20، ص: 71
[vii]
. ناصر مکارم شيرازي، تفسير
نمونه، همان، ج25، ص: 123
[viii].
حسين بن محمد راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، همان، ، ص: 882
[ix].
ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، همان، ج10، ص: 296
[x].
ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، همان، ج24، ص: 239
[xi].
عباس قمي، سفينة البحار و مدينة الحکم و الاثار(تحقيق
مجمع البحوث الاسلاميه.مشهد آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي،
۱۴۱۶ق)
جلد 2 ص 683 (ماده وكل).
[xii].
ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، همان، ج24، ص: 241
.
[xiii]
ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، همان، ج10، ص: 298
.
[xiv]
سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن؛ ترجمه سيد محمد
باقر موسوي همداني، همان، ج12، ص: 371
[xv].
محسن قرائتي، تفسير نور، همان، ج2، ص: 366
.[xvi]
سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن؛ ترجمه سيد محمد
باقر موسوي همداني، همان، ج5، ص: 84
[xvii].
سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن؛ ترجمه سيد محمد
باقر موسوي همداني، همان، ج12، ص: 30