|
 |
|
 |
عدالت
اجتماعی در اسلام
روح الله
رضواني
عدالت در لغت به معني انصاف دادن هر كس حق خودش را
[i]
و به معني قسط و مساوات ميباشد. عَدل به فتح عين در جايي استفاده ميشود كه
درك با بصيرت باشد و عِدل به كسر عين در جايي به كار ميرود كه درك با حس باشد،
مانند وزن نمودن و...[ii]
و به معناي ضد جور نيز آمده است.[iii]
و به معني عدم افراط و تفريط نيز آمده است[iv].
عدالت در حكمت عملي مقابل ظلم است و به معني احقاق حق و اخراج باطل ميباشد و
امر متوسط ميان افراط و تفريط را نيز عدل گويند[v].
عدالت اجتماعي
در اصطلاح
عدالت اجتماعي
در
اصطلاح به
معاني مختلف به كار رفته است كه ذيلاً به بعضي از آنها اشاره ميشود:
1- عدالت
اجتماعي به مفهوم تناسب, اين نگرش از عدالت در انديشه افلاطون وجود داشته است
كه آن را به معني رعايت تناسب و قرار گرفتن طبقات سه گانه جامعه (فرمانروايان,
نگهبانان, توده مردم) در جايگاه مربوطه و عمل نمودن هر يك از طبقات به وظيفه
مخصوص خود براي رعايت توازن و ثبات در جامعه و دوري از تجاوز به حدود و جايگاه
ديگران تا نظم و اعتدال در جامعه بر قرار شود[vi].
به نظر ايشان بعد از صفت خويشتنداري، شجاعت و حكمت تنها صفتي كه در شهر باقي
ميماند و صفات ديگر را به وجود ميآورد و باعث محافظت آنها ميگردد عدالت است[vii].
2- عدالت
اجتماعي به مثابه شايستگي و لياقت, بخشي از انديشه ارسطو ميباشد, در اين نظريه
عدالت به مفهوم توزيع امكانات, مناسب و مقامات بر اساس ارزشهايي است كه در
افراد جامعه وجود دارد[viii]،
اين ديدگاه مبتني بر نوع شايسته سالاري در اموري اقتصادي و سياسي ميباشد.
3- عدالت اجتماعي به معني رعايت استحقاق ها و شايستگي ها،اين
نوع از معني عدالت كه عام تر از
مفاهيم قبلي ميباشد در انديشه متفكران مسلمان آمده است، لذا تعبير «اعطاء كل
ذي حق حقه» تعريف رايج آنان ميباشد، علامه طباطبايي ميگويد: «عدالت هي اعطاء
كل ذي حق من القوي حقه موضعه الذي ينبغي له» عدالت آن است كه حق هر قوه را به
او بدهي و هر قوه را در جاي خودش مصرف كني[ix].
عدالت، دادن هر صاحب حق و رساندن حقوقشان به آن و گذاشتن هر چيز در جاي خودش
ميباشد.
عدالت اجتماعي
بشري يعني عدالتي كه در قانون بشري بايد رعايت شود و افراد بشر بايد آن را
محترم بشمارند، در جامعه انسان ها به نوعي حقوق و اولويتهايي دارند، يعني اين
كه افراد با هم مساوي نيستند، بلكه در مقايسه با هم ديگر از نوعي اولويت
برخودار ميباشد، مثلاً فردي كه در نوع خاصي از كالا فعاليت دارد، حتما از
اولويت خاصي نسبت به ديگران در آن كالا برخوردار ميباشد. منشا اين اولويت كار
و فعاليتي است كه آن فرد نسبت به آن نوع از صنعت داراست[x]،
خاستگاه اين اولويت ها خود انسان است كه براي سعادت و به كمال رسيدن جامعه يك
سري قوانين را جعل و اعتبار ميكند. از جمله ي آن رعايت اولويت ها در افراد و
اعطاي حقوق آنان بر اساس آن اولويت ها ميباشد.
شهيد مطهري به
تفصيل به بيان معني عدالت پرداخته است و ميگويد: عدالت به مفهوم مساوات يعني
اين كه در ميان افراد جامعه بايد تساوي برقرار باشد، به گونه اي كه تمام افراد
جامعه بتوانند از حقوق اجتماعي به طور مساوي بهره مند گردند و هيچ گونه تبعيض
در جامعه وجود نداشته باشد. «عادل يعني كسي كه هيچ گونه تفاوتي ميان افراد قائل
نشود»[xi]مساوات
و برابري به اين معني تساوي در نگاه كردن و برابر در نظر گرفتن حقوق افراد در
جامعه به گونه اي است كه هيچ گونه ملاحظه شخصي وجود نداشته باشد[xii].
مساوات يعني رعايت تساوي در زمينه استحقاق هاي انساني و نفي هر گونه تبعيض
نژادي، قومي و...[xiii].
عدالت در اسلام
عدالت در اسلام
از اهميت ويژه اي برخوردار ميباشد. خداوند در قرآن ميفرمايد «بالعدل قامت
السماوات و الارض»(
سوره الرحمان، آيه 7.)
زمين و آسمان ها به واسطه عدالت بپاداشته شده است. «اعدلوا هو اقرب للتقوي»(
سوره مائده آيه 8.)
عدالت پيشه كنيد تا شما را به تقوا نزديك كند. «كونوا قوامين بالقسط»( سوره نساء آيه 135.)
به مؤمنين دستور ميدهد كه دائماً و مستمراً حق و عدالت را چه در گفتار و چه
رفتار بپا دارند. و از آن هيچ گاه عدول نكنند تا اين كه به آن عادت كنند و
ميفرمايد عدالت را بپا داريد هر چند به ضرر شما يا پدر و مادرتان باشد و در
اين كار ملاحظه شخص فقير و ثروتمند را نكنيد، بلكه خداوند از آنها سزاوارتر است[xiv].
امام صادق ميفرمايد: «العدل احلا من الماء يصيبه الظمآن»[xv]
عدالت از آب به كام تشنه، شرين تر است.
اسلام ديني است
كه بنيان آن بر اساس تعادل شكل گرفته، به همين جهت انسان ها را از افراط و
تفريط در همه شئون زندگي بر حذر ميدارد. براي اين كه آنچه مربوط به امور فردي
انسان در نيازهاي شخصي شان ميشود در آن تعادل برقرار گردد و همينطور در حوزه
جامعه كه اساس نظام اجتماعي را در رعايت حق و عدالت ميداند.
زيرا نظامي كه
مبتني بر عدالت باشد پايدار خواهد ماند. «العدل اقوي اساس»عدالت محكم ترين
بنيان است[xvi]،
چون عنصر تشكيل دهنده جامعه از جهت كميت و كيفيت بر توازن و تناسب همه اجزاء آن
براي تشكيل يك نظام و قانونمندي آن استوار ميباشد. بنابراين عدالت اجتماعي
اساس جامعه است آنچه كه پيوند همبستگي در جامعه را حفظ ميكند عدالت ميباشد،
در پرتو عدالت است كه هر كس مطابق استعداد خويش به كاري كه نياز جامعه را برطرف
ميكند مشغول است تا سعادت اجتماع تامين گردد.
از ديدگاه
اسلام مساوات و برابري ميان افراد تنها در شرايطي محقق ميشود كه انسان ها از
استحقاق و شايستگي يكسان مطابق با عدالت برخوردار باشند و شرافت كرامت آنها در
زير دستگاه ظلم و نابرابري ناديده گرفته نشود.
اجراي عدالت
اجتماعي در توان افراد جامعه نميباشد پس براي تحقق يافتن آن نياز به حكومتي
ميباشد كه آن را در حوزه هاي مختلف، اعمال نمايد.
البته هر حاكم و حكومتي نميتواند عدالت را در حوزههاي اجتماعي به ظهور رساند،
بلكه حكومتي ميتواند مجري عدالت باشد كه خود ملتزم به آن باشد و بر اساس عدالت
شكل گرفته باشد. «ملاك السياسة العدل» ملاك حكمراني عدالت است.
وسعت
ديدگاه اسلام دربارة زندگي و فراتر رفتن آن از ارزش
هاي اقتصادي محض با ساير ارزش
هايي كه اساس و قوام زندگي است، قدرت براي ايجاد توازن و تعادل در
اجتماع و تحقق عدالت در تمام دايره انسانيت بيشتر ميسازد؛
عدالت در اسلام عبارت است از يك مساوات بزرگ انساني كه تعادل همة ارزش
ها از جمله ارزش هاي
اقتصادي را در نظر دارد و اين مساوات به
طور دقيق با همة شرايط و مقتضيات سازش دارد[xvii].
در روايت آمده
كه ام هاني خواهر امام علي (ع) نزد آن حضرت آمد و امام بيست درهم از بيت المال
به او داد سپس كنيز ام هاني كه عجم بود نزد آن حضرت آمد و به او نيز بيست درهم
داد ام هاني بر آشفت و به امام گفت بايد به من پول بيشتر بدهي، امام در پاسخ
فرمود من در قرآن دقت كردم ولي هيچ امتياز بين فرزندان اسماعل (اعراب) و
فرزندان اسحاق (غير عرب) نيافتم[xviii].
خداوند در قرآن
سوره حديد آيه 24، ميفرمايد: «به تحقيق ما پيامبران خويش را با دلايل روشن
فرستاديم و با آنان كتاب و ترازو فرود آورديم كه ميان مردم به عدالت قيام
كنند». علامه ميگويد هدف انزال كتاب و ميزان به
پاداشتن قسط و عدالت در ميان مردم است[xix].
يكي از اهداف
مهم ارسال پيامبران اجراي عدالت در جامعه بشري ميباشد كه در آيات متعدد به
اجرا و به پاداشتن عدالت و قسط
تأكيد فراوان شده است، چنان چه
در سوره بقره آيه 143، ميفرمايد ما تو را امت وسط قرار داديم، يعني امت تو
بدون افراد و تفريط ميباشد و توجه به بعد مادي و معنوي دارد[xx].
در روايات نيز
تأكيد زيادي در مورد عدالت شده است، «ليكن احب الامور اليك، اوسطها في الحق
واعمها في العدل» اي مالك... بايد محبوب
ترين چيز نزد تو آن باشد كه حق در آن به اعتدال رعايت گردد، و از لحاظ
عدالت هر چه فراگيرتر باشد[xxi]،
«ولاييأس الضعفاء من عدلك عليهم» با مردم چنان رفتار كن كه محرومان از احقاق حق
خود نا اميد نگردند[xxii]،
«يعدل في الرعيه» با مردم به عدالت رفتار كن[xxiii].
«استعمل العدل و احذر العسف و الحيف فان العسف تعود بالجلاء و الحيف يدعو الي
السيف» عدالت پيشـه كن و از كجـروي، بي انصافي، ستم و اعمال فشار بپرهيز زيرا
بي انصافي موجب آوارگي ستم، و
خشونت سبب برخورد با شمشير ميشود[xxiv].
جامعه همانند
يك ارگانيك و سيستم بدن انسان ميباشد كه اگر چنانچه عدالت در بخشي از آن رعايت
نشود و آن عضو جامعه بيمار شود آسيب
هاي آن به عضوهاي ديگر نيز سرايت خواهد كرد، به همين سبب امام علي (ع)
با تأكيد تمام ميفرمايد: «ثم الله في الطبقة السفلي من الذين لاحيلته لهم...
والجعل لهم قسماً من بيت المال»[xxv].
حوزه
هاي عدالت اجتماعي
عدالت اجتماعي
در حوزه هاي مختلف متبلور ميشود
كه ذيلا به بخشي از آنها اشاره ميشود:
الف) عدالت در توزيع عادلانه بيت
المال
در ميان طبقات مختلف جامعه بهگونه
اي كه طبقات مختلف جامعه به طور مساوي از مزاياي آن بهره
مند شوند. يعني ثروت هاي جامعه به گونهاي ميان طبقات اجتماعي تقسيم
نشود كه مستضعفين جامعه حقشان ناديده گرفته شود «ولاييأس الضعفاء من عدلك
عليهم» با مردم چنان رفتار نكن كه محرومان از احقاق حق خود نااميد گردند[xxvi].
ره
آورد مساوات در جامعه توجه دولت به حقوق گروه
هاي آسيب پذير جامعه است،
كه نوعاً توانائي و قدرت دفاع از حقوق خود در مقابل قدرتمداران را ندارند. در
واقع ثمره ي برابري اجتماعي اين
است كه امكانات براي همه افراد جامعه فراهم شود، به همه افراد جامعه موقعيت
برابري داده شود، بهره بري از
امكانات بايد براي همگان فراهم باشد در توزيع امكانات ملاحظه طبقاتي صورت
نگيرد، همه طبقات جامعه را به صورت مساوي از امكانات بهره مند كند تا افراد
بتوانند به آنچه لياقت دارند دست يابند.
ب) عدالت در تساوي و نفي هر گونه تبعيض؛
البته مراد از تساوي اين نيست كه هيچ گونه استحقاق رعايت نگردد و همه چيز در
ميان افراد به طوري مساوي تقسيم شود. زيرا اين نوع عدالت عين ظلم است بلكه مراد
اين است كه رعايت تساوي در زمينه استحقاق
ها بشود[xxvii].
اين نوع تساوي
كه بر اساس شايستگي ها و استحقاق
هاي افراد نسبت به حقوقشان، اعمال شود عين عدالت است. فرض تساوي مطلق به
هيچ وجه قابل قبول نيست، زيرا افرادي كه در جامعه تلاش و فعاليت
هاي زيادي انجام ميدهند، اگر در زمينة بهره
مندي از پاداش ها با
افرادي كه هيچ گونه فعاليت
اجتماعي ندارند يا فعاليت كمي را انجام داده
اند مساوي باشند، در چنين جامعه
اي نه تنها عدالت وجود ندارد بلكه چنين جامعه
اي ظالم خواهد بود.
البته عكس قضيه
وجود عيني و خارجي دارد، مانند جوامعي كه گروه حاكمان و ثروتمندان با فعاليت كم
از استحقاق بالايي برخوردار ميباشند. چنين جوامعي نميتوانند مدعي رعايت عدالت
و حقوق افراد انساني باشند. اين
جاست آيه شريفه «قوامين بالقسط» مفهوم پيدا ميكند.
بنابراين عدالت
در اين جا بدان معنا خواهد بود
كه افراد بر اساس شايستگي ها و
تلاش هاي خود، از امكانات جامعه
بهره مند شوند، عدالت به اين
معنا مورد تصديق اسلام نيز ميباشد «ما عمّرت البلدان بمثل العدل» هيچ چيز در
آباداني شهر به اندازه عدالت مؤثر نيست[xxviii].
اگر افراد با
توجه به فعاليت شان پاداش دريافت
نكند كسي براي آباداني شهر تلاش نخواهد كرد.
پس آباداني شهر
عملاً تحقق نخواهد يافت، البته ممكن است حديث معناي عام
تري از آنچه ما بيان كرديم داشته
باشد. اين مدعي مورد تصديق فلاسفه نيز ميباشد. شهيد مطهري از قول
افلاطون در تعريف عدالت اجتماعي چنين مينويسد: عدالت اجتماعي يعني اينكه هر
فردي هر مقدار كه توانايي دارد كار كند و به اندازه كار خويش پاداش دريافت
نمايد و اين فرآيند بايد در تمام افراد جامعه برقرار باشد.
اگر جامعهاي
با چنين ويژگي شكل گيرد آن وقت اجزاء اين جامعه از مساوات برخور دار ميباشد،
زيرا هيچ كسي حقش ضايع نميشود، به اين جهت كه همه افراد در فعاليت
هاي اجتماعي نقش دارد و اين
طور نيست كه عده اي به
فعاليت بپردازند و عده ي ديگري
از زحمات آنان بهره مند شوند
بدون اين كه هيچ گونه زحمات را
متحمل بشود اگر در جامعه چنين فرهنگي حاكم شود نه تنها عدالت برقرار نيست، بلكه
جامعه هم عادل نيست[xxix].
ج) عدالت به معناي توازن تناسب:
عدالت به اين
معنا آن گاه به كار ميرود كه در
ميان عنصر تشكيل دهنده آن از جهت كميت و كيفيت آن توازن و تناسب برقرار باشد تا
همه اجزاء به وجود آورنده آن از
يك نظم و قانون خاص برخوردار باشند.
در نهج البلاغه
آمده است «وكلًّ قد سمّي الله له سهمه و وضع علي حده فريضة في كتابه او سنة
نبيه عهدا عندنا محفوظا»[xxx].
براي هر يك از اين موارد خداوند حق و سهم قرار داده و اندازه آن را واجب نموده
در كتاب و سنت پيامبر و پيمان و دستوري داده كه نزد ما محفوظ ميباشد.
مثلاً يك
اجتماع كه ميخواهد باقي بماند بايد متعادل باشد بدين معنا كه همه چيز در آن به
قدر لازم وجود داشته باشد و نهادهاي مختلف در آن شكل گيرد، مانند نهادهاي
اقتصادي، سياسي، فرهنگي، مديريتي، قضايي، تربيتي و.. و اين كارها به نحو شايسته
در ميان افراد جامعه تقسيم شوند و براي هر كدام به قدر لازم افراد گماشته شود،
در تعادل اجتماعي بايد ميزان احتياجات در نظر گرفته شود و متناسب با آن نيرو و
خدمات ارائه گردد به گونه اي كه
مصالح كل اجزاء در نظر گرفته شود تا نظام كل جامعه حفظ گردد.[xxxi]
در صورت توجه
به بخش هاي مختلف نظام اجتماعي
يك نوع پويايي درجامعه شكل ميگيرد و برخورد عادلانه با همه قشرها و توزيع
عادلانه و منصفانه امكانات ميان همه نهادها در جامعه و سازمان
هاي اجتماعي باعث ميشود كه طبقات مختلف در سايه عدالت به بقا و حيات
خود ادامه دهد[xxxii].
لذا هر نظامي
براي حفظ و بقاي خود نياز دارد كه توازن در آن برقرار باشد به
گونهاي كه اجزاء آن با رعايت توازن بتوانند به حيات خود ادامه دهند،
«العدل حياتٌ[xxxiii]»
همين طور در توزيع بيت
المال در جامعه بايد تعادل توازن رعايت گردد تا به پيكره كل جامعه صدمه
وارد نشود. در يك نظام اجتماعي اگر اجزاء نتوانند به حيات خود ادامه دهند و در
بقاي آن تزلزل ايجاد شود حتماً كل نظام نيز آسيب
پذير خواهد بود در اين صورت نظم اجتماعي به هم ميريزد، «العدل قوام
البرية» عدالت باعث استواري مردم است[xxxiv].
اين نوع از
عدالت درست در نقطه مقابل ظلم قرار دارد، به اين معنا که آنچه افراد جامعه
مستحق آن هستند به آنها ندهند و از آنان بگيرند و در نقطه
اي مقابل تبعيض نيز قرار دارد و آن اين كه ميان انسان
هايي كه در شرايط مساوي قرار دارند عدالت برقرار نباشد. بعضي از افراد
از مواهب مادي برخوردار باشند و عده
اي ديگر از امتياز محروم باشند[xxxv].
عدالت به معني تناسب در مقابل بي
تناسبي از نظر كل و مجموع نظام عالم است ولي عدالت در مقابل ظلم از منظر فرد در
هر جزء مجزا از اجزاء ديگر مطرح است، بنابراين در مفهوم دوم حق فردي و اجزاء
مطرح ميگردد[xxxvi].
عدالت ناظر بر
رعايت مساوات در نگاه كردن و طرز رفتار مناسب و مساوي با افراد جامعه ميباشد،
به طوري كه هيچ
گونه ظلم به ديگران روا داشته نشود مانند رفتار قاضي با افراد مجرم در
برابر قانون به طوري كه نگاه شان
به آن ها به طوري مساوي باشد[xxxvii]،
و همينطور افراد از نعمت ها و
ثروت هاي طبيعي خدادادي به طوري
مساوي بهره مند شوند كسي را بر
ديگري برتري و امتيازي نباشد[xxxviii].
تقسيم عادلانه
قدرت ميان طبقات مختلف مردم و توزيع عادلانه ثروت بين اقشار متفاوت انسانها و
اعطاء و اعتبار منزلت و موقعيت اجتماعي مناسب به اصناف و توده
ها، سبب پايداري و استحكام بنيه وجودي جامعه ميگردد؛
مردم با عدالت
اصلاح ميشوند صلح و دوستي بين افراد جامعه برقرار ميگردند، «الرعية لا تصلحها
الا بالعدل» اصلاح جامعه بدون عدالت امكان پذير نيست[xxxix].
بنابراين جامعه
اي متعادل است كه همه افراد از مهمترين ارزش
هاي اجتماعي از قبيل قدرت و دارايي و موقعيت به طور يكسان برخوردار
باشند؛ يعني انتقال قدرت، موروثي و صنفي و طبقاتي نباشد، و راه وصول به كانون
هاي اقتدار براي آحاد افراد اجتماع ممكن باشند اموال و ثروت ملي در
انحصار افراد خاص قرار ندارند بلكه بر اساس تلاش ها سعي
ها و كوشش هاي افراد
توزيع ميشود جايگاه، پايگاه و منزلت اجتماعي افراد انتسابي و ارثي نبوده، بلكه
به ميزان وارستگي افراد و ارزش
هاي انساني و اجتماعي وابسته است.
در چنين نظامي
همه افراد نسبت به درآمد ملي، شريك همديگرند افراد از خدمات عمومي منتفع و همه
افراد مسئول و سهيم در سرنوشت جامعه
اند. و ميان طبقات الفت و همدلي وجود دارد؛ قطعاً در چنين جامعه
اي نظم اجتماعي پايدار خواهد بود و افراد از ارتكاب جرم جنايت بر حذر
خواهند بود، زيرا ساختار اجتماعي نظامي كه بر اساس عدالت بنا نهاده شده، چنين
ويژگي هايي را ايجاب ميكند، «و
بالعدل تصلح الرعيه» به واسطه مساوات نظم اجتماعي برقرار ميگردد. در اين جاست
كه ثمره عدالت ظاهر ميشود و طعم لذيذ آن را جامعه ميچشد.
نتيجهگيري
در رابطه به
عدالت اجتماعي در اسلام بايد خاطر نشان نمود؛ اسلام ديني است كه بنيان آن بر
اساس تعادل شكل گرفته به همين جهت انسان
ها را از افراط و تفريط در همه شئون زندگي بر حذر ميدارد و در حوزه
جامعه محور نظام اجتماعي را در رعايت حق و عدالت ميداند زيرا نظامي كه مبتني
بر عدالت باشد پايدار خواهد ماند «العدل اقوي اساس» عدالت محكم
ترين بنيان است، چون عنصر تشكيل دهنده جامعه از جهت كميت و كيفيت بر
توازن و تناسب همه اجزاء آن براي تشكيل يك نظام و قانونمندي آن استوار ميباشد،
آنچه كه پيوند همبستگي در جامعه را حفظ ميكند عدالت ميباشد.
در پرتو عدالت
است كه هر كس مطابق استعداد خويش به كاري كه نياز جامعه را برطرف ميكند مشغول
است تا سعادت اجتماع تامين گردد. از ديدگاه اسلام مساوات و برابري ميان افراد
تنها در شرايطي محقق ميشود كه انسان
ها از استحقاق و شايستگي يكسان مطابق با عدالت برخوردار باشد و شرافت
كرامت آن ها در زير دستگاه ظلم و
نابرابري از بين نرود.
عدالت اجتماعي
به معاني و مفاهيم متعدد بكار رفته
اند كه در اين جا به
طور كلي به سه نوع آن اشاره شده
است كه عبارتند از: الف) عدالت اجتماعي به مفهوم تناسب، اين نگرش از
عدالت در انديشه افلاطون وجود داشته است كه آن را به معني رعايت تناسب و قرار
گرفتن طبقات سه گانه ي جامعه در
جايگاه مربوطه و رعايت توازن آمده است.
ب) عدالت
اجتماعي به مثابه شايستگي و لياقت، بخشي از انديشه ارسطو است، كه به مفهوم
توزيع امكانات، متناسب با ارزش
هايي كه در افراد جامعه وجود دارد ميباشد و مبتني بر نوع شايسته سالاري در
امور اقتصادي، سياسي و... ميباشد.
ج) عدالت
اجتماعي به معني رعايت استحقاق
ها و شايستگي ها، اين نوع از
معني عدالت كه عام تر از مفاهيم
قبلي ميباشد در انديشه متفكران مسلمان آمده است، لذا تعبير «اعطاء كل ذي حق
حقه» تعريف رايج آنان ميباشد.
پينوشتها
[i]
.
لويس معلوف فوت، المنجد عربي به فارسي، ترجمه محمد بندريگي، انتشارات
ايران چاپخانه پيام، چ دوم،
ج دوم، ص 1016-1017. و ابراهيم مصطفي و ديگرن، المعجم الوسيط، تركيه
استانبول المكتبته الاسلاميه للطباعه و النشر، بي تا، جزء اول، ص 588.
[ii]
. الاصفهاني راغب، مفردات،
دمشق دار القلم، س 1416هق1996م، ص 551.
[iii]
.اللبناني الشرتوني سعيد
خوري، اقرب الموارد في فصح العربيه، المطبعه اسوه، چ اول، 1374ش،
جزء3، ص 494. ابن منظور، لسان عرب، لبنان، بيروت، دار الاحياء التراث
العربي، س 1408ق، چ اول،ص83.
[iv]
. دهخدا علي اكبر، لغت نامه
دهخدا، تهران، س 1341ش، ج 34، ص 121.
[v]
.سجادي
جعفر، فرهنگ علوم فلسفي و كلامي، تهران، انتشارات امير كبير، 1375، چ
اول، ج 1، ص.25
[vi]
. افلاطون، جمهور، فؤاد
روحاني، تهران مؤسسه علمي و فرهنگي، 1374، ص 209-211.
[vii]
. افلاطون، جمهور، فؤاد
روحاني، ص 236.
[viii]
بيات، عبدالرسول، و ... ،
فرهنگ واژه ها، قم موسسه انديشه و فرهنگ ديني، 1381،چ دوم, ص375.
[ix]
.
طباطبايي، محمد حسين، الميزان، بيروت مؤسسه اعلمي
للمطبوعات، س 1411 هج 1991م، طبع اول، ج1، ص 371. و بنگريد مطهري
مرتضي، عدل الهي، ص58 به بعد
[x]
.
مطهري مرتضي، مجموعه آثار، تهران قم انتشارات صدرا، س
1381، چ 11، ج1، ص80-81.
[xi]
.
مطهري مرتضي، مجموعه آثار، ج1، ص79.
[xii]
.
مطهري مرتضي، بيست گفتار، تهران قم انتشارات صدرا، س 1358، ص90.
[xiii]
.
مطهري مرتضي، عدل الهي،
تهران قم انتشارات صدرا، بي تا،
ص61.
[xiv]
.
علامه طبرسي، مجمع البيان، بيروت، دار احياء التراث
العربي، س1412 هج 1992م طبع اول، ج 3-4، ص 154-156. طباطبايي محمد
حسين، الميزان، ج 5، ص 110-111
[xv]
.
كليني، اصول كافي، انتشارات اسوه، چ دوم، س1372, ج 4,
ص435.
[xvi]
.
امري,
عبد الواحد, غررالحكم و درر الكلم, ذيل واژه عدالت.
[xvii]
. سيد قطب، عدالت اجتماعي در
اسلام، ترجمه سيد هادي خسرو شاهي و محمد علي گرامي، انتشارات سوره، س
1379، چ25, ص 56.
[xviii]
. مفيد، الاختصاص، قم
انتشارات جامعه مدرسين، س 1379, ص151.
[xix]
. علامه طباطبايي, الميزان،
ج19, ص 177.
[xx]
. علامه طبا طبايي, الميزان,
ج 1, ص 315.
[xxi]
. نهج البلاغه خ 996.
[xxii]
. نهج البلاغه نامه 27و 46.
[xxiv]
. نهج البلاغه، خ قصار 468.
[xxv]
. نهج ابلاغه، نامه 53 به
مالك اشتر.
[xxvi]
.
نهج البلاغه نامه 27 و 46.
[xxvii]
. مطهري مرتضي, مجموعه آثار,
ج اول, ص 80.
[xxviii]
.
امدي, عبد الواحد, غررالحكم و درر الكلم, ذيل واژه عدالت.
[xxix]
. حسن حاجي حسيني، عدالت
اجتماعي از ديدگاه امير المومنين علي، قم موسسه امام خميني، 1381، ص
21.
[xxx]
. نهج البلاغه، ص 1003، نامه
53.
[xxxi]
. مطهري مرتضي, عدل الهي، ص
46.
[xxxii]
.هيأت تحريريه بنياد نهج
البلاغه،مسايل جامعه شناسي از ديدگاه نهج البلاغه، انتشارات مدرسه
مكاتباتي نهج البلاغه(اميدوار) س 1373،ص32.
[xxxiii]
.
امدي, غرر و درر, ج1, ص64, ش246.
[xxxiv]
.
امدي, غرر و درر, ج 1, ص203, ش 805.
[xxxv]
.
مطهري مرتضي، سير در سيروه ائمه، تهران قم انتشا رات
صدرا، بي تا، ص 253-254.
[xxxvi]
. مطهري مرتضي، مجموعه آثار،
ج1، ص 47.
[xxxvii]
. سيد شريف رضي، نهج
البلاغه، نامه 53.
[xxxviii]
. سيد شريف رضي، نهج
البلاغه، نامه 53.
[xxxix]
.
امدي, عبد الواحد, غررالحكم و درر الكلم, ذيل واژه عدالت.