|
 |
|
 |
انگیزش
و مؤلفه های بنیادین آن
عبدالخالق
عارفی
براي همه افراد در هر شغل و مقامي که هستند، آگاهي از مسألة انگيزش که در واقع
پي بردن به علت و سبب حرکات و رفتارهاي انساني به عنوان يک کلان سازمان ضرورت
حياتي دارد. اينکه چرا افراد به کار خاصي اشتغال پيدا کرده و يا تغييرشغل
ميدهند؟ و يا چرا بعضي بسيار فعّال و برخي ديگر کم کار است؟ و علت اينکه
عدهاي علاقه مند به شغل و عدهاي ديگر بي علاقه به کار است چيست؟
ابتدا لازم است
تعريف انگيزش، بعد متغيرها و مؤلفههاي اصلي انگيزش بيان شود. انگيزش را
ميتوان حالتي در افراد دانست که آنان را به انجام و تداوم رفتار خاصي متمايل
ميکنند و علت و چرايي فعاليتها را مشخص ميسازند. آنچه که در اصل محرک آدمي
به سوي رفتارهاي خاص است، همان نيازي است که او را بيقرار ميسازد و فرد را
براي ارضاي آن به تکاپو وتلاش بر ميانگيزاند.[i]
شروع فرايند
انگيزش يا نياز، کمبودي است که توسط فرد احساس ميشود. نياز به معني حالتي
دروني است که باعث ميشود، نتيجه يا پيامد خاصي، جالب به نظر رسد. يک نياز
ارضا نشده، ايجاد تنش کرده و در نتيجه در فرد، نوعي پويايي به وجود ميآورد و
اين پويايي موجب بروز نوعي رفتار جستجوگر در عملکرد فرد ميشود و او در پي
تأمين هدفهاي ويژهاي بر ميآيد. وقتي که آن هدفها تأمين شد، نياز مزبور
ارضاء شده و تنش کاهش مييابد.
مسلماً اين
برانگيختگي از عوامل زيادي تأثير پذيري دارد. مهمترين متغيرهاي اثرگذار بر
انگيزش بشرح زير مطرح است:
1- باورهاي
ديني
2- بر خود
عادلانه
3-
تأمين مطلوب نيازهاي معيشتي
4- جذابيت
اهداف
5- توجه،
تمجيد وتشويق
6-
طراحي مناسب شغل[ii]
باورهاي ديني
از
مهمترين متغيرهاي مؤثر بر انگيزش، وجود يک سلسله باورها و ارزشهاي ديني است.
اين باورها نه تنها انگيزش افراد را شکل ديني ميدهند، که حتي در قوت وتداوم
بخشيدن به آن نيز نقش بالايي را ايفا ميکنند. معمولا انگيزههاي نشأت گرفته از
ايمان، از استحکام وتداوم بيشتري نسبت به انگيزههاي مادي برخوردار است. در
تاريخ زندگاني مؤمنان، موارد فراواني از انگيزههاي بسيار قوي، در مقابل
دشمنان دين الهي، يافت ميشود که به يک مورد اشاره ميشود:
در صدر اسلام و
بعد از هجرت پيامبر اسلام (صلياللهعليهوآله) به مدينه ايشان با 313 نفر به
نزديكى سرزمين بدر، بين راه مكه و مدينه رسيده بود كه خبر حركت سپاه قريش از
مکه به ايشان رسيد. و پيامبر (صلياللهعليهوآله) با وعده الهى به مسلمانان
انگيزه داد و فرمود: خداوند به من وعده داده كه بر يكى از دو گروه پيروز خواهيد
شد، يا بر كاروان قريش يا بر لشكرشان، و وعده خداوند تخلف ناپذير است.
بعد از اينکه
لشكر قريش وارد سرزمين، بدر شد، و با ساز و برگ جنگى فراوان و نيرو و غذاى
كافى و حتى زنان خواننده و نوازنده براى تهييج لشكر قدم به ميدان گذارده
بودند، خود را با حريفى روبروى مىديدند كه باورشان نمىآمد، با آن شرائط قدم
به ميدان جنگ بگذارند.
ولي از آنجا که
مسلمانان داراي انگيزه الهي با پشتوانة ايمان به خدا بودند، در اين جنگ
نابرابر، مشرکين مکه را که ازانگيزههاي مادي وشيطاني برخوردار بودند، مغلوب
ساختند. استقامت و پاي مردى و دلاوريهاى آنها قريش را در تنگنا قرار داده
بود، وچنان بر آنها يورش بردند وپيروز شدند که آوازه اين پيروزي سرتاسر جزيرة
العرب را فرا گرفت، در نتيجه هفتاد نفر از سپاه دشمن كه ابو جهل در ميان آنها
بود، كشته شدند.
باورهاي ديني به صورتهاي مختلفي بر روي انگيزههاي افراد
تأثير ميگذارد. احساس تکليف در واقع، نوعي تعهد و التزام را نسبت به انجام
وظايف به دنبال دارد.
اين اعتقاد و
انگيزه شخص را به انجام وظايفي که بر عهدهاش گذاشته شده بر ميانگيزاند وآنچه
که پشتوانه اين عامل انگيزشي قرار ميگيرد، ممکن است ترس از عذاب يا اشتياق به
ثواب الهي باشد.
برخورد
عادلانه:
يکي ديگر از
مؤلفههاي مؤثر بر انگيزش افراد، رفتار عادلانة سيستم مديريت در محوطه کاري
انسانها است. در مقابل، مظالم واجحافهاي که اشکال گونا گوني آن ـ از قبيل بي
عدالتي در پرداخت حقوق و مزايا، انتصابات وارتقائات شغلي، ازجمله عامل مؤثري
درکاهش انگيزه افراد است. اين حقيقت درکلام نوراني حضرت امير المؤمنين
عليهالسلام است که ميفرمايد:
وَ لَا
يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِيءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ
فِي ذَلِكَ تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِيباً
لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَى الْإِسَاءَةِ.[iii]
يعني هرگز
نبايد افراد نيکوکار و بد کار در نظرت مساوي باشند؛ زيرا اين کار سبب ميشود که
افراد نيکو کار درنيکيهايشان بيرغبت شوند و بد کاران درعمل بدشان تشويق
گردند.
رفتار يک نواخت
مدير با زير دستان شايسته و ناشايستهاش، حکايت از بيعدالتي اوست و در نتيجه
افراد شايسته نسبت به انجام کارهاي نيک بيرغبتي پيدا ميکنند، و از طرف ديگر
موجب جري شدن افراد ناشايست در انجام کارهاي خلاف و نادرست ميگردد.
بي عدالتي در
محوطه کاري به اشکال گوناگون قابل طرح است، بدين شکل که عدهاي کار کنند اما
دسترنجشان را ديگران ببرند، يا سعي و تلاش را پايين دستها انجام بدهند، اما
شهرت آن عايد افراد ديگر بشوند، چنين برخوردي در محوطه کاري رسمي، عامل بسيار
مهمي در تضعيف انگيزش افراد شمرده ميشوند. و افراد دچار نوعي تنش و فشار رواني
ميشوند که در نتيجه اين تنش باعث ميشود که فرد به دنبال چيزي برآيند که
تصور ميکند که عدل وانصاف است. و به يکي از روشهاي زير اقدام خواهد کرد:
1ـ از ميزان
فعاليت خود ميکاهد و سعي و کوشش کافي نمي کند.
2ـ در برداشت و
ادراک خود تجديد نظر ميکند( مثلا در سرعتکاري خود تجديدنظر ميکند)
4ـ پنداشت و يا
برداشت ديگران را در باره خود تغيير ميهد.
5ـ مرجع يا
آنچه که شخص، خودرا با آن مقايسه ميکند، تغيير ميدهد.
6ـ سازمان را
ترک ميکند.[iv]
تأمين مطلوب
نيازهاي معيشتي:
يکي ديگر
ازعوامل مؤثر در انگيزش افراد و وادار کردن آنها براي فعاليت بيشتر، توجه
لازم و کافي به نيازهاي معيشتي کارکنان يک مجموعه است. در اين مورد حضرت
پيامبر گرامي اسلام ميفرمايد: إنّ النفس إذا أحرزت قوتها استقرت[v]
يعني آدمي زماني قرار و آرام دارد که قوت خود را ذخيره کرده باشد.
و حضرت امام
علي عليهالسلام در ارتباط رسيدگي به نياز معيشتي کارکنان فرموده است: ثُمَّ
أَسْبِغْ عَلَيْهِمُ الْأرْزَاقَ فَإِنَّ ذَلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى
اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ وَ غِنىً لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ
أَيْدِيهِمْ وَ حُجَّةٌ عَلَيْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَكَ[vi]
يعني روزيهاي
آنها را فراخدار، زيرا اين کار آنها را دراصلاح خويش تقويت ميکند. سعهي
صدر در دادن انواع پاداشها به کار کنان از طريق اصلاح امور آنها، آنان را به
کار وتلاش بيشتري بر ميانگيزاند و مانع از هر نوع خلاف و خيانت ميشود.
اين در واقع
يکنوع پيامي است که مديران ارشد يک اداره و يا يک سازمان بايد کارمندان را حتي
الامکان تأمين کنند. حضرت امام علي عليهالسلام در اين باره ميفرمايد: وَ
لْيَكُنْ آثَرُ رُءُوسِ جُنْدِكَ عِنْدَكَ مَنْ وَاسَاهُمْ فِي مَعُونَتِهِ وَ
أَفْضَلَ عَلَيْهِمْ مِنْ جِدَتِهِ بِمَا يَسَعُهُمْ وَ يَسَعُ مَنْ
وَرَاءَهُمْ مِنْ خُلُوفِ أَهْلِيهِمْ حَتَّى يَكُونَ هَمُّهُمْ هَمّاً
وَاحِداً فِي جِهَادِ الْعَدُوِّ فَإِنَّ عَطْفَكَ عَلَيْهِمْ يَعْطِفُ
قُلُوبَهُمْ عَلَيْكَ[vii]
يعني فرماندهان
تو اي مالک، بايد کساني باشند که در کمک به سپاهيان، بيش از همه مواسات کنند
و از امکانات خود بيشتر به آنان کمک نماييد، به حدي که هم نفرات سربازان و هم
کساني که تحت تکفل آنان است، اداره شوند، بطوري که هدف همه آنان تنها يک
چيز است وآنهم جهاد با دشمن است و توجه شما به فرماندهان انگيزه ميدهد که آنها
نيز به شما توجه نمايد.
جذابيت اهداف
غالباً انسانها
بطور ناخود آگاه به سوي کارهاي کشانده ميشود که در نظر آنها زياد مهم و با
ارزش جلوه گر باشد. گرچه اهميت کارها بستگي به هدف وغرضي داردکه بر انجام آنها
مترتب ميشود، زيرا هر مقدار که درنظر آنها نتيجه مهم و جذاب باشد سعي وتلاش
وکوشش بيشتري نيز براي نيل به اهداف خواهد نمود، به هر اندازه که اهداف
جذابيت بيشترداشته باشد انگيزه نيز به همان اندازه بالا ميرود.
پس بين اهداف
وانگيزه يکنوع ملازمه وجود دارد وآن اين که جذابيت اهداف، انگيزه را بدنبال
دارد، چه اينکه اين مطلب از کلام گهر بار امام علي عليهالسلام استفاده ميشود
که حضرت ميفرمايد: مَن کبُرهِمّتٌه، کبٌراهتمامه.[viii]
يعني هرکسي همتش بزرگ باشد، يعني اهداف بالاي داشته باشد سعي و تلاش وکوشش او
بيشتر خواهد بود.
حال ممکن است
که اين اهداف گاه واقعا بزرگ است و ممکن هم است که بزرگ نباشد ولي براثر تلقين
ديگران براي انجام دهنده آن بزرگ جلوه دهند وبراي تحقق آن مجدانه تلاش کند چون
اهداف بالا گرچه خيالي باشد جذابيت دارند و به افراد بيشتر انگيزه ميدهد که
براي آنجام آن تلاش بيشتري نمايد.
بطور مثال اگر
مدير يک شرکت به کارکنان خود دايماً درباره اهميت وارزش يک کار صحبت کند وبه
آنان چنين جلوه دهند که کار آنان بسيار مقدس و عالي است واين تشويق خود به خود
به افراد انگيزه ميدهد که براي تحقق آن سعي و تلاش و کوشش فراوان انجام دهند.
و اينکه عالي جلوه دادن کار براي افراد باعث ميشود که افراد انگيزه بيشتري
داشته باشد چه اين که حضرت امام علي عليهالسلام در اين باره ميفرمايد: الفعلُ
الجميلُ ينبيءُ عن عُلُوّالهمية[ix]
يعني کار و
فعاليت شايسته از بلندي و داشتن همت بالا خبر ميدهد.
توجه،
تمجيد وتشويق
يکي از
متغيرهاي مهم و اساسي که بر انگيزش افراد تأثير گذار است، توجه، تمجيد و
تشويق آنها در محيط کاري است و هر يک از اين سه مورد نقش بسيار اساسي و تأثير
گذار در ايجاد انگيزش خواهد داشت به نحويي که شايد بتوان ادعا کرد که هيچ چيزي
ديگر نتواند جاي آنها را پر کند و ما نمونه کامل آن را در کلام گهربار امام علي
عليهالسلام داريم که فرموده است:
فَافْسَحْ فِي
آمَالِهِمْ وَ وَاصِلْ مِنْ حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَيْهِمْ وَ تَعْدِيلِ مَا
أَبْلَى ذَوُو الْبَلَاءِ مِنْهُمْ فَإِنَّ كَثْرَةَ الذِّكْرِ لِحُسْنِ
فِعَالِهِمْ تَحُضُّ الشُّجَاعَ[x]
يعني؛ ميدان
اميد سران سپاهت را توسعه بخش و پي درپي آنها را تشويق کن و کارهاي مهمي که
انجام داده است برشمار، زيرا ياد آوري کارهاي نيک آنها، دليريشان را بر
ميانگيزانند.
از اين فرمايش
امام علي عليهالسلام استفاده ميشود که مديري که مدبر وآينده نگر است بايد
توجه کافي و لازم را داشته باشد از افراد مؤثر به اشکال گوناگون حمايت مالي
نمايد و تنها اکتفا به دادن غنيمت نکند. و اين حمايت، به آنها انگيزه ميدهد
که بيشتر سعي و تلاش خود را براي پيشبرد اهداف و مأموريت محوله بکار ببندد.
توجه به زير
دستان اشکال گوناگوني دارد که ميتوان به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره
کرد، مثل توجه به نقطه نظرات آنان، درد دلها، دستگيري ازآنها در لحظههاي سخت
و گرفتاري، مورد تفقد قرار دادن ودلجوي از آنان، توجه به آنان در اعياد
ومناسبتهاي گوناگون وحضور بهم رساندن در مصيبتها. چه اينکه حضرت امام علي
عليهالسلام در اين باره ميفرمايد:
ثُمَّ
تَفَقَّدْ مِنْ أُمُورِهِمْ مَا يَتَفَقَّدُ الْوَالِدَانِ مِنْ وَلَدِهِمَا[xi]
يعني از آنان آنگونه تفقد کن که پدر و مادر از فرزندان تفقد و دلجويي ميکنند.
اين نوع ارتباط
ميان مدير و کارکنان زير دست او يک نوع ارتباط عاطفي است که ميان آنان برقرار
ميشود و اين ارتباط باعث ميشود که کارکنان از صميم دل، نسبت به انجام وظايف
شان اقدام نمايد.
تمجيد:
تمجيد يعني بر
زبان جاري کردن کارهاي مثبت کارکنان و يکنوع تشکر زباني از کارمندان است. غالبا
کارهايي خوبي که کارمندان انجام ميدهد با دو نوع عکس العمل مافوق خود مواجه
است:
الف ـ هيچ
واکنشي از خود نشان نميدهد به طوريکه مثل اينکه اتفاقي نه افتاده است، در اين
صورت کارمند سرخورده شده و ديگر کاري آنچنان که بايد و شايد انجام نمي دهد.
ب ـ به تشويق و
تمجيد از کارهاي او ميپردازد، که اين برخورد به کارمندان انگيزه ميدهد و آنها
را ترغيب ميکند تا بيش از پيش، خود را در عرصه کار نشان دهند و از خود عملکرد
بهتري را بروز و ظهور دهند، خلاصه اينکه مديران دلسوز بايد زمينه اين کار را
فراهم نمايد تا در محوطه کاري، اين فرهنگ کاري را گسترش دهند تا طرفين از اين
صداقت کاري بهره مند باشد.
تشويق وپاداش:
تشويق و پاداش
مسأله مهم است به طوري که اگر از هرکس سوال شود که چگونه ميتوانيم در کارمندان
ايجاد انگيزه کنيم؟
نخستين جواب که
معمولا داده ميشود متوجه پاداش است، و اعطاي پاداش ايجاد انگيزه ميکند. و نيز
بايد در نوع پاداش توجه نمود که چه نوع پاداشي ميتواند کارمندان را راضي کنند
و به آنها انگيزه بيشتري براي کار بهتر ميدهد؟ و نيز عوامل و ابزارهاي تشويق
گوناگوني که مدير در اختيار دارد، متناسب با روش و منشي که دارد براي تشويق
کار گران برخواهد گزيد از قبيل شناسايي نيازهاي کارگران و ابزارهاي موجود که
درسازمان وجود دارد، در ايجاد انگيزش موثر خواهد بود.
به تجربه ثابت
شده است در اداراتي از قدرت پاداش اسفاده ميکند به مراتب بهتر از کساني بوده
است که از قدرت تنبيه استفاده کرده است. لذا براي اينکه کارها بهتر انجام شود و
اطمينان بيشتري ميان مدير و کارمند باشد، بهتر است در موارد تنبيهي، نيز از
قدرت تشويق و پاداش استفاده شود که نتيجه بهتري خواهد داد.
طراحي مناسب
شغل:
به اختصار
ميشود گفت که هر اندازه شغل، متناسب با نيازهاي روحي و جسمي کارمندان طراحي
شده باشد، اثر بهتري در ايجاد انگيزش خواهد داشت، ودر غير اين صورت موجب خستگي
ودلزدگي کارمندان خواهد شد و در نتيجه انصراف کارمندان از کار و يا باعث دل
آزاري وناراحتي خواهد شد.[xii]
پينوشتها
[i]
علي آقا پيروز، ابوطالب خدمتي، عباس شفيعي، سيد
محمود بهشتي نژاد، مديريت در اسلام 141 (ناشر: پژوهشگاه حوزه و
دانشگاه، 1385)
[ii]
علي آقا پيروز، ابوطالب
خدمتي، عباس شفيعي، سيد محمود بهشتي نژاد، مديريت در اسلام ، همان،
ص141.
[iii]
مستدرك الوسائل و مستنبط
المسائل ج13ص 163 ناشر: مؤسسه آل البيت، زمان نشر، 1408ق.
[iv]
robbins stephen/ organizational/behavior/5th ed'
pp.224'225
[v]
ابو صلاح حلبي، الکافي
ج5/ص89) زمان نشر1402ق چاپ اول، اصفهان.
[vi]
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، همان، ج13 ص163
[vii]
نهج البلاغه، مصحيح عزيزالله
عطاردي، ص 372 ( ناشر:مؤسسه نهج البلاغه، زمان نشر1414ق، چاپ اول)
[viii]
عبدالواحد آمدي,غررالحکم و
درر الکلم, مترجم: محمد علي انصاري, حديث 7850 ( افست تهران)
[ix]
عبدالواحد آمدي,غررالحکم و
درر الکلم, مترجم: محمد علي انصاري,حديث 1388
[x]
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج13، ص: 165
[xii]
مورهدگريفين، ترجمه دکتر
سيد مهدي الواني، دکتر غلامرضا معمار زاده، رفتار سازماني؛ ص 177 (
چاپ گلشن، نوبت هشتم، نشر: مرواريد)