يس * وَ الْقُرْءَانِ الحَْكِيمِ

   تاريخ هجري شمسي

   معرفي انجمن

  جرعه ای از زلال وحی

   درمحضراهل البیت(ع)

   نشریه پیام یاسین

   مقالات

    گزارشات

   اخبار

   تحلیل ها

   افغانستان

  ارزگان خاص

   همایشها

   گفتار بزرگان

   مهاجرین

   پرسش و پاسخ

   مشاوره

   طنز

    گالری عکس

    پیوندها

    ارتباط با ما

عنوانهای دیگر شماره هفدهم :

» سرمقاله (بچه ها گرسنه اند)

  دینی:

» عوامل و موانع تقریب مذاهب اسلامی در افغانستان

» جستاری در بازشناسی خانواده ایده آل از منظر قرآن

» موعود ادیان

  سیاسی:

» عوامل بحران و نا امنی در افغانستان

» نگاهی به گذشته و حال مردم افغانستان

  اجتماعی:

» چرا باید به غریزۀ جنسی خود را مهار کرد؟

» سایه روشنهایی از گرایشات نژادی در حکومت دموکراتیک افغانستان

» یادداشتی بر درگیری های کوچی ها و مردم بی دفاع

» امکانات و مشکلات زراعت افغانستان و راهکارهای توسعه آن

  گوناگون:

» در چشمه سار تسنیم(8)

» معرفی یک پایان نامه

» آیه ها و جمله ها

  افغانستان:

» مشاهیر افغانستان

» سفرنامه ای از وطن

» اخبار فرهنگی و اقتصادی

 

پیام یاسین مقالات پرسش و پاسخ ارزگان خاص صفحه نخست

به پايگاه اطلاع رساني انجمن فرهنگي ياسين خوش آمديد     »»»  http://www.yasinian.comپايگاه اطلاع رساني انجمن فرهنگي ياسين از مطالب شما در زمينه هاي فرهنگي، اجتماعي،‌سياسي و... استقبال مي كند   »»» Info@yasinian.com

 

عوامل و موانع تقریب مذاهب اسلامی در افغانستان

محمد کریمی      

مقدمه

بدون شک در جامعه امروزي افغانستان دين اسلام نقش بسيار تعيين کننده در حيات اجتماعي و مناسبات انساني دارد که به صورت مذاهب متعدد و عمدتاً دو مذهب شيعه و سني نمود عيني پيدا کرده است. تبعاً نحوه‌ي تعامل و تقريب اين دو مذهب در سطح هم‌ياري و همسويي اجتماعي راه پيشرفت آينده را مشخص مي‌سازد، بنا‌براين بار سنگين مسؤليت انجام اين مهم متوجه عالمان و عاملان به اين دو مذهب مي‌باشد. بر اين اساس مقاله‌ي حاضر به دنبال بررسي مسئله تقريب و بررسي موانع و برشمردن علل و عوامل تاثير‌گذار بر آن در جامعه افغانستان مي‌باشد.

اين مقاله در سه بخش تنظيم شده است؛ در بخش اول به بيان مفاهيم بنياني تقريب و پيشينه و اهميت آن، و در بخش دوم دورنماي کلي از افغانستان و جغرافياي طبيعي و انساني و حکومت‌هاي معاصر آن پرداخته شده است. و در بخش سوم به عوامل و موانع اثر‌گذار در تقريب مذاهب در اين کشور اشاره شده است.

تعريف تقريب

تقريب در لغت بمعني نزديک کردن.1 و در اصطلاح تقريب مذاهب اسلامي، نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامي به يکديگراست.2 که سبب اتحاد وانسجام و تعامل با همديگر مي‌شود.

اولين کسي که از کلمه تقريب استفاده کرد سيد جمال‌الدين افغاني بود که مي‌فرمود: از کلمه وحدت و اتحاد سوء استفاده مي‌شود. لذا کلمه «تقريب» را به شيخ محمود شلتوت شيخ جامعه الازهر مصر پيشنهاد کرد و بعد از آن به جاي کلمه‌ي «وحدت»، «تقريب» و به جاي کلمه‌ي «فرقه»، «مذهب» را گذاشت. شيخ شلتوت مي‌گويد: مسلمانان بايد افتخار کنند که عملاً در تقريب و نزديک ساختن مذاهب خود به يکديگر از ديگران سبقت جسته‌اند و در بر قراري صلح و آرامش اقدام عملي نموده‌اند.3

پيشينه تقريب

از سال 1317 شمسي و در ربع قرن اخير تحول تاريخي پديد آمد و دعوتي به نام تقريب در آسمان جوامع مسلمان درخشيد که سراسر سرشار

از رويداد‌هاي شگرف و نشان دهنده اخلاص و عظمت تربيت شدگان بزرگوار اسلام بود.

 مرجع اعلاي عالم تسنن رئيس اکثريت مسلمانان «شيخ محمود شلتوت» کسي که به حکم مرکزيت و رياستي که در الازهر دارد، و «شيخ مراغي» بزرگ، رئيس سابق دانشگاه الازهر با اقدامات خود زمينه تأسيس دارالتقريب را فراهم ساختند. اما «شيخ الفهام» معاون دانشکده الازهر و «شيخ لبان» رئيس دانشگاه اصول دين و «شيخ عبد الحميد سليم» مفتي ديار مصر و «علامه محمدتقي قمي» دارالتقريب را رسماً تأسيس کردند. در کل انديشه تأسيس دارالتقريب سه مرحله را پشت سر گذاشت.

 1 - مرحله تمهيدي و آمادگي 2 - مرحله تکوين و پيدايش 3 - مرحله تنفيذ واجرا. عده‌اي از رجال در مرحله اول در انديشه تأسيس آن به سر مي‌بردند و دسته ديگر به مرحله دوم در اين زمينه به همکاري پرداختند. عده‌ي ديگري در مرحله سوم ابتکار جالبي را به عمل آوردند و آن انتشار کتابي بود که بررسي مراحل تاريخي تفکر اسلامي دعوت به تقريب و تأييدات و اعترافاتي که در اين زمينه وارد شده بود را به نشر درآوردند، تا اين موضوع در حقيقت عملي گشته و در تاريخ انديشه اسلامي به يادگار بماند.4

علامه محمدتقي قمي مي‌فرمايد: تقريب تبيين باورها و برداشت‌هاي بين اين دو مذهب، و تطبيق و مقايسه آن با نکات اختلافي آنها، از اهميت زيادي برخورداراست.5

اهميت تقريب

تقريب رمز پيروزي ملت‌ها بر مشکلات وپيشرفت آنان در مسير کمال است، اصولا کار جهان بر محور پيوند و اتحاد و تقريب مي‌گردد. در اهميت تقريب و فوايد ناشي از آن در ميان جامعه اسلامي کسي ترديد ندارد، اما از آنجاييکه يکي از حوادث دردناک در طول تاريخ اسلام، از اختلاف وتفرقه ميان پيروان مذاهب مختلف اسلامي برخاسته است، متاسفانه با ابزار تکفير و توهين يکديگر، صدمات جبران ناپذيري را برپيکر امت اسلامي وارد ساخته است. و نيز در مقاطعي از تاريخ، حوادث غمبار را درکشورهاي اسلامی رقم زده اند، همچنين وجود علماء متعصب در ميان پيروان مذاهب که با تعصب کورکورانه و جاهلانه مردم را به خشونت‌هاي مذهبي تشويق و ترغيب مي‌نموده و هر از گاهي آتش نفاق را در گوشه از کشور‌هاي اسلامي روشن مي‌ساخته‌اند، و بسا حاکمان ستم پيشه از اين اختلافات مذهبي بهره برداري هاي سياسي مي نمودند، همه فرهيختگان عالم اسلامی را بر آن مي دارند که به تقريب و اجراي آن در جوامع اسلامی همت گمارند، تا در راستاي مقابله با فجايع زيان‌باري که از تفرقه و نفاق افکني بين مذاهب به وجود مي آيند از جان و مال مايه گذارند، و اين همه اهميت به پرداختن به تقريب را مخصوصاً در جامعه زخم خورده و چند قوميتي و چند مذهبي افغانستان بيش از بيش ضروري تر مي نمايد.

اهداف تقريب

درعصر بيداري اسلامي چند چيز شايسته است مورد هدف قرار گيرد و آنها عبارتند از وظيفه‌ي ما براي گسترش فرهنگ تشيع در افغانستان از طريق ارتقاي علمي و فرهنگي و سياستي تلاش کنيم. ما ناگزيريم راه‌هاي متناسب با واقعيت‌هاي جامعه‌ي افغانستان را براي گسترش فرهنگ تشيع جستجو کنيم، که به نظر بهترين راه با توجه به وقايع موجود افغانستان اشاعه‌ي تقريب مذاهب اسلامي مي باشد، و به جد به دنبال احيا و تداوم آن باشيم. و هر راه حل و هر مکانيسمي که براي گسترش و حفظ فرهنگ تشيع در کشور مطرح مي‌شود، بايد به منظور تقريب بين تشيع و تسنن باشد.

براي رسيدن به جامعه آباد و با ثبات از نظر فرهنگي و سياسي و براي گسترش و تقويت فرهنگ تشيع در افغانستان ما نياز به يک فعاليت مستمر و تعصب‌زدايي سراسري داريم که بايد يک جريان مستمر و جدي را در کشور در اين زمينه دنبال نماييم. به اين منظور بايد با سه عامل بسيار خطرناک و منفي مقابله کنيم؛

جهالت و لجاجت موجود و جلوگيري از استفاده‌ي ابزاري از مذهب، يعني جلوگيري از سوء استفاده‌هاي سياسي از حساسيت‌هاي مذهبي در جامعه .

لازم است متذکر شويم که وظيفه و رسالت همه‌ي علماء و دانشمندان است که از فضاي طلايي جديد که درکشور اسلامي ما ايجاد شده است و زمينه‌ي هر نوع فعاليت فکري و مذهبي براي روشن ضميران و صاحبان قلم وصاحبان انديشه و رسالت بدوشان فرهنگ تشيع درافغانستان به وجود آمده است، به بهترين وجه استفاده گردد، گرچند موانعي مثل وجود تفکر طالبان هنوز وجود داشته و دست از تهمت و افتراء بر‌نداشته است..

براي عملي شدن اهداف تقريب در افغانستان آشنايي اجمالي با شرايط جغرافياي انساني و فرهنگي و مذهبي افغانستان لازم است حاصل گردد.

جغرافياي انساني و مذهبي

جمهوري اسلامي افغانستان، که در حال حاضر رياست آن را «حامد کرزاي» برعهده دارد، در سال 1997 ميلادي /838/20 نفر جمعيت داشته است، و از اين نظر چهل و هفتمين کشور جهان محسوب مي‌گردد. پيش بيني مي‌گردد با بازگشت مهاجران افغاني از آسيا (به خصوص پاکستان‌، ايران و امارات) و اروپا (به ويژه آلمان، فرانسه) و آمريکا و استراليا، جمعيت کشور در سال 2004 به حدود 28 ميليون نفر بالغ شده باشد. رشد جمعيت 2/3 % بوده و تراکم جمعيت حدود 31/9 نفر در هر کيلومتر مربع است.6

خاورشناسان قوم‌‌هاي اصلي كه ملت افغانستان را مي‌سازند به شرح زير بيان مي‌كنند:

 1. پشتون‌ها(پختون‌ها) يا (پاتان‌ها) كه پرشمارترين قوم افغانستان است. اين قوم به دو گروه دراني (ابدالي) و غلجايي (غلزايي) تقسيم مي‌شوند. آن‌ها شصت درصد جمعيت افغانستان را تشكيل مي‌دهند و بيشتر در جنوب و مركز افغانستان زندگي مي‌كنند. بيشتر زمامداران افغانستان از ميان پشتون‌ها بوده‌اند.

 2. تاجيك‌ها، که زبان آن‌ها فارسي است. آن‌ها بيشتر در مرز شرقي ايران و شمال شرقي افغانستان ساكن هستند. تاجيك‌ها بيشتر در نواحي دشت كوهدامن در شمال دره‌‌ي كابل، دره‌‌ي پنج‌شير و بدخشان زندگي مي‌كنند.

3. هزاره‌ها كه در منطقه‌ي هزاره‌جات (هزارستان) در جنوب هندوكش، كوه بابا تا نزديكي قندهار، و غرب غزنه زندگي مي‌كنند. گروه‌هايي از آن‌ها در شمال هندوكش، بغلان، سمنگان، بلخ و جوزجان، بدخشان و قندوز زندگي مي‌كنند. علاوه بر اين قوم‌ها و تيره‌ها، گروه‌هايي از ازبك‌ها، تركمن‌ها، جمشيدي‌ها، قرقيزها و بلوچ‌ها نيز در افغانستان زندگي مي‌كنند.

اما از نظر ديني و مذهبي مردم افغانستان 99٪ مسلمان هستند، که شامل %80 سني و %19 شيعه (شيعه اثني عشري و اسماعيلي) 1  درصد دين‌ها‌ي ديگر مي‌باشند،7 که در حدود 20000 هندو وسيک و 150 خانواده يهودي نيز در اين کشور زندگي مي‌کنند.8

جامعه افغانستان، به دليل تاثيرپذيري از نهاد خانواده روستايي و عشيره اي، تعهد و تقيد فوق‌العاده شديدي نسبت به دين و مذهب داشته؛ اما متاسفانه باورهاي خرافه در آن به شدت رواج داشته و عموم مردم در فقر و جهل به سر مي‌برند.

اوضاع سياسي

به نظر مي‌رسد که با بررسي اوضاع سياسي و سير اجمالي اين شرايط، موانع تقريب بهتر نمود پيدا خواهد کرد. و با در نظر داشت اين موانع مي‌توان تقريب و اهداف آن را در جامعه افغانستان دنبال کرد.

   حکومت‌هاي معاصر افغانستان

 حکومت‌هاي معاصر افغانستان يکي از عناصر مهم در عدم احقاق تقريب مذاهب در افغانستان بوده است، زيرا اين حکومت‌ها با اعمال تبعيض‌ها و اختلاف افکني‌هاي ظالمانه زمينه‌هاي هم انديشي و همکاري و انسجام را در بين مذاهب و قوميت‌هاي افغانستان همواره از بين برده است. همانطوريکه در تاريخ معاصر افغانستان مي‌خوانيم که: ظاهر شاه به عنوان وارث تاج و تخت پدر نامزد مقام سلطنت گرديد؛ اما در عمل عموهاي وي ( ابتدا هاشم خان و سپس محمود خان ) زمام امور ممکلت را در دست گرفتند. هاشم خان با استبداد و بيرحمي‌، حکومت راند. اما محمود خان اندکي شيوه ملايم‌تري را در حکومت‌داري پيشه ساخت. در زمان حکومت او آزادي‌هاي سياسي و فردي کما بيش درافغانستان رونما شد. پس از محمود خان پسر برادر وي سردار داوود خان به عنوان صدر اعظم زمام امور کشور افغانستان را در دست گرفت. آزادي‌هاي به وجود آمده در صدارت محمود خان را سلب نمود.

او در عين تلاش فراوان براي بهبود وضع اقتصادي افغانستان، براي عظمت و استيلاي بيشتر پشتون‌ها تلاش فراوان به خرج داد. و به خاطر مسئله پشتونستان افغانستان را بارها رو‌در روي پاکستان قرار داد. از سال 1342 به بعد ظاهر خان کوشيد که زمام امور حکومت را خود شخصاً در دست گرفته از نفوذ اعضاي خانواده سلطنتي بکاهد. او با روي کارآوردن قانون اساسي جديد و پارلمان مطابق معيارهاي جهان معاصر، در سال 1343 تحولات سياسي نسبتاً شگرفي را در افغانستان پذيرا شد.

اما پس از يازده سال از اين تاريخ بوسيله کودتايي که توسط پسر عمش داوود خان انجام شد سلطنت او ساقط شد. داوود خان پس از کودتا و اعلان جمهوريت در سال 1354 طبق تمايلات قبلي خويش قانون اساسي را به وجود آورد که سيستم تک حزبي و رياست جمهوري مادام العمري وي را به نحوي تضمين مي‌کرد.

ليکن پس از سه سال خود وي نيز توسط کودتايي به وسيله حزب دموکراتيک خلق متمايل به شوروي، همراه هفده نفر از اعضاي خانواده و ياران نزديک خويش کشته شد. حزب دموکراتيک خلق که توسط کودتا در سال 1357 بر روي کار آمد‌، چهار تا به اصطلاح رئيس جمهور ( تره کي‌، امين‌، کارمل‌، نجيب ) را تجربه کرد.

 اين حزب که با مقاومت همگاني مردم (جهاد) رو به رو گرديد‌، در طي چهارده سال فقط در پايتخت و مراکز ولايات (استانها ) حکومت راند. و در اين مدت بسياري از علماء و شيعيان را قتل عام نمودن و عده‌ي زيادي مهاجر شدند. و در سال 1371 به وسيله مجاهدين بساط حکومتش برچيده شد. مجاهدين که در 8 ثور 1371 قدرت را از بازمانده گان حاکميت خلق و پرچم تحويل گرفتند، حدود چهار سال همراه با جنگ‌هاي خونين مذهبي و قومي داخلي در افغانستان حکومت کردند. سرانجام در سال 1375 بوسيله طالبان از کابل و بسياري از نقاط ديگر افغانستان رانده شدند. طالبان که به وسيله پاکستان و برخي از کشورهاي ديگر به وجود آمده بودند، از برج قوس 1375 تا اواخر سال 1380 با قساوت و بي‌رحمي بي‌سابقه در افغانستان حکومت راندند. و عده زيادي از شيعيان را در مزار شريف و هزاره‌جات و ارزگان قتل عام کردند تا اينکه پس از حوادث يازده سپتامبر 2001 که امريکا و هم پيمانانش به افغانستان حمله کرده با همکاري جبهه متحد شمال به حکومت طالبان خاتمه دادند.

دراين مدت ملا محمدعمر رهبري حکومت طالبان را به عهده داشت. پس از سقوط طالبان آقاي حامد کرزي در رأس حکومت افغانستان در سه دوره ( موقت‌، انتقالي و انتخابي ) قرار گرفت که طبق قانون اساسي افغانستان در اين دوره حدود چهار سال ديگر مي‌بايست حکومت کند. و در اين زمان بر اساس آزادي‌هاي به وجود آمده، بهترين موقعيت براي شيعيان فراهم گرديد که مذهب خودشان را در قانون اساسي رسمي کنند.

عوامل تقريب مذاهب

آنچه با توجه به شرايط و امکانات خاصي که در جامعه امروز افغانستان کاربرد دارد، مي‌توان به عنوان عوامل تاثير‌گذار در اجراي تقريب بين مذاهب اسلامي نام ببريم، به موارد زير مي‌توان اشاره کرد.

حوزه‌هاي علميه

يکي از عوامل تاثير گذار در تقريب بين مذاهب در افغانستان وجود حوزه‌هاي علميه در افغانستان مي‌باشد. تعداد اين حوزات به دليل در دسترس نبودن آمار قطعي آنها معلوم نيست، اما آنچه از کارکرد اين حوزات در راه ايفاي نقش تبليغي معلوم و محسوس است، مي‌توان به اين نقش در راه اجراي تقريب اسلامي بين مذاهب مختلف افغانستان اشاره کرد. نقش حوزه‌هاي علميه در پيشبرد اهداف تقريب و رسيدن به تقريب مطلوب از دو جنبه قابل بحث و بررسي مي‌باشد.

اول از جنبه‌ي متون و فعاليت‌هاي فرهنگي و مذهبي در ميان طلاب و مدارس و حوزات مختلف مذاهب افغانستان که به جهت دهي متون و ادبيات فرهنگي و رفتاري و فعاليت‌هاي فرهنگي اساتيد و برنامه‌ريزان و شاگردان و تمامي عواملي که فعاليت فرهنگي در خود مدارس دارند، که بايد در راستاي تقريب بين مذاهب اسلامی در جريان باشد.

زيرا از دغدغه‌هاي مهم طلاب و حوزات علميه پيشبرد اهداف ديني و مذهبي‌شان است، که مي‌توان با برنامه‌هاي منسجم و عقلاني بر مشترکات مذاهب تاکيد کرده، و از موارد اختلاف‌برانگيز و جنجالي پرهيز کنند، و اين رسالت مهمي است که علماي مذاهب بايد همواره در جهت‌گيري‌هاي مختلف ديني و مذهبي و اجتماعي و سياسي مدّنظر داشته باشند، و تقريب و هم‌زيستي مسالميت آميز را در تمام برنامه‌ها و فعاليت‌هاي فرهنگي خود مدّنظر داشته باشند. مثلاً يکي از راه‌هايي که مي‌توان نقش عمده‌اي در تقريب داشته باشد، تأسيس مدارس مشترک و مختلط از طلاب مذاهب موجود مخصوصاً دو مذهب رسمي حنفي و جعفري مي‌باشد. و همچنين داشتن جلسات گفتگو و مناظرات علمي و جلسات پرسش و پاسخ بين علماء و طلاب مدارس مختلف از مذاهب موجود مي‌باشد.

اما جنبه ديگري که حوزات علميه در راستاي اجرا و احياي تقريب مي‌تواند منشأ اثرات و نقش حايز اهميتي باشد، تبليغ مبلغان اين مراکز در ميان اقشار مختلف مردم و پيروان مذاهب مربوط به خودشان مي‌باشد.

مسلماً تبليغات مبلغان ديني تأثير بسيار شاياني در تقريب بين مذاهب اسلامي دارد. ولي با توجه به انواع تهاجمات فرهنگي گسترده به افغانستان نبايد به ميزان موجود بسنده کرد، علماي مذاهب بايد فعاليت‌هاي فرهنگي و تبليغي و تقريبي بيشتري داشته باشند؛ و مبلغين گرامي بايد با ابزار تبليغي روز خود را مجهّز کنند. و تنها به يک روش تبليغ که همان سخنراني و منبر رفتن باشد، اکتفا نکنند، و با يادگيري انواع روشهاي تبليغ به ايفاي رسالت تبليغي خود و ايفاي نقش خود در جهت رسيدن به تقريب گام بردارند، که يقيناً تبليغات شوم دشمنان اسلام درجهت اختلاف وتفرقه خنثي خواهد شد.

 رسانه‌ها

يکي ديگر از عوامل تاثير گذار در تقريب بين مذاهب در جامعه افغانستان رسانه‌ها و وسايل ارتباط جمعي مي‌باشد،‌ که نقش انکار ناپذيري در نزديک نمودن افکار و فاصله‌هاي ايجاد شده در ميان آنان باشد. البته همانطوريکه در جامعه امروز افغانستان شاهد هستيم، وجود زسانه‌هاي مختلف بروز يافته در متن جامعه يکي و دو تا نيست، و انواع مختلف و اشکال متعدد وهمچنين منابع و خط‌فکري‌هاي مختلفي در وراي آنها وجود دارند که هر کدام دنبال مقاصد و آرمان‌هاي مخصوص به خود مي‌گردند. و در اين ميان اهميت دادن به رسانه‌هاي فرهنگي و مذهبي يقيناً نقش مطلوب و سازنده‌ي در جهت تقريب مذاهب اسلامي دارند،‌ که بايد از جانب بانيان فرهنگ و مراکز مذهبي و علماي اعلام مذاهب رسمي افغانستان بسيار به آن بها داده شده و از کارکرده‌ها و فوايد و کاربرده‌هاي آن به خوبي در راه احيا و اجرا تقريب مذاهب اسلامی نهايت استفاده را ببرند. به عنوان مثال از ميان رسانه‌هاي موجود در ميان رسانه‌هاي فرهنگي و مذهبي افغانستان، مي‌توان از تلويزيون اسلامی «تمدن» به عنوان يک نمونه موفق در راه تقريب نام برد که نقش بسيار ارزنده‌اي در رساندن و گسترش فرهنگي مذهبي براي تقريب مذاهب تاکنون داشته است. اما از طرف ديگر هم نبايد غافل بود که رسانه‌هاي رقيب نيز از اين آشفته بازار دست خالي بر نمي‌گردند، و برنامه‌هاي ضد تقريبي خود را دنبال مي‌کنند.

 مراکز فرهنگي

يکي ديگر از عوامل تاثير گذار در تقريب اسلامي فعاليت‌هاي فرهنگي همگام با تقريب در مراکز فرهنگي جامعه مي‌باشد. منظور از مراکز فرهنگي عبارت از مساجد و حسينيه‌ها و زيارت‌گاه‌ها و ساير مراکز فرهنگي و مذهبي مي‌باشد. زيرا بر اساس اعتقادات مردم افغانستان اين مراکز از قداست و مقام والايي برخوردار بوده، که مردم با مراجعه به اين مراکز مي‌توانند، بر اعتقادات مشترک اسلامي شان بيشتر تاکيد کرده، و از هر گونه اختلاف و تفرقه پرهيز نمايند. و با توسعه ارتباطات ديني و فرهنگي شان، به تحقق تقريب اسلامي بيش از پيش موفق باشند.

بر اساس مشاهدات عيني در سال 1376، الحمدلله وضعيت مساجد و حسينيه‌ها در پيام رساني تقريب مذاهب اسلامي بسيار خوب است، و از حيث فعاليت‌هاي فرهنگي و مذهبي نيز نسبت به گذشته وضعيت بهتر شده است.

موانع تقريب در افغانستان

موانع تقريب در افغانستان موانعي هستند که اغلب در زمان گذشته وجود داشته و زمينه‌هاي منفي و نامناسبي را براي تحقق تقريب به وجود آورده است. همچنين مي‌توان گفت که رگه‌هاي از اين موانع از حوادث گذشته، در زمان حال نيز وجود داشته و همچنان به عنوان قربانگاه تقريب عمل کرده است، تا جامعه مسلمان افغانستان را از فوايد تقريب محروم نمايد. که در اينجا به اين موانع اشاره مي‌کنيم.

زمامداران فاشيزم و قوم گرا

يکي از مشکلاتي که در راه توسعه و تقريب مذاهب اسلامي در کشور افغانستان وجود داشته، وجود زمامداران فاشيزم و قوم گرا بوده‌ است. اين زمامداران که تعداد آن در تاريخ افغانستان کم هم نيستند، با تکيه بر نيروي برتري که ناشي از عدد نفوس قوميت خود دارا بودند، تا مي‌توانستند از ظلم و چپاول بر ديگر قوميت‌هاي ضعيف، مضايقه نمي‌کردند، که نمونه وضع ماليات‌هاي سنگين و غير عادلانه‌اي براي تأمين نيازمندي و تأديه معاش خاندان شاهي، نوکران و عساکر دولتي، يکي از نمونه‌هاي بارز اين ظلم فاحش و گوياي قوميت‌گرايي و انحصار‌گرايي آنان مي‌باشد. درست است که حکومت و نهادهاي حکومتي هزينه و بودجه مي‌خواهند که تا به وظايف محوله و برنامه‌هاي انکشافي و اقتصادي عمل کنند، ولي وضع ماليات بايد براساس قانون موضوعه کشور و براي همه تابعين آن کشور به طور يکسان و به نحو عادلانه تطبيق و عملي گردد.

متأسفانه زمامداران ظالم وقت بدون توجه به اين فاکتور، برخي از اقوام را براي تأديه ماليات سخت در تنگنا قرار مي‌دادند. اين شدت عمل و ظلم بگونه‌اي بسيار غير منطقي اجراء مي‌شد. که نمونه بسيار عيني و ظالمانه آن در زمان عبدالرحمن ظالم بر عليه شيعيان يا هزاره‌ها بود، تا آنجا که عده‌اي ازشيعيان بخاطر عدم توانايي پرداخت ماليات، زمين و اموال عقاري خود را به اقوام پشتون واگذاشتند تا از پرداخت ماليات معاف شوند، و يا آنها که قدرت پرداخت ماليات را نداشتند، با قيمت بسيار نازل مي‌فروختند. براي درک بهتر اين مطلب به نمونه‌هاي از تاريخ پرفراز و نشيب کشور از باب مشت نمونه خروار اشاره مي‌کنيم.

مورخين در مورد وضع ماليات سنگين توسط عبدالرحمان خان چنين مي‌نويسند: بعد از سركوبي قيام هزاره‌جات و استقرار نيروهاي مسلح امير كابل، ماليات مختلف بر هزاره‌ها تحميل شد از جمله:

الف- ماليات بر نفوس: سالانه از هر نفر دو قران ماليات اخذ مي‌شد كه اين مبلغ بعداً به چهار قران افزايش يافت كه اكثر مردم توان پرداخت آن را نداشتند.

ب- ماليات دو پولي: هزاره‌ها مجبور بودند علاوه بر ماليات بر نفوس، ماليات ديگري كه بر هر خانه وضع و تعيين گرديده بود به ماليات ساليانه: ماليات فوق العاده سنگين نيز بر هزاره‌ها تحميل شد كه بر اساس آن هر خانوار هزاره مجبور بودند نه قران سالانه به نفع خانواده‌هاي سربازان مقتول دولتي كه در جريان اشغال هزاره جات كشته شده بودند به حكومت كابل بپردازند.

ج- ماليات اراضي و احشام: مأموران و گماشتگان امير براي جمع آوري ماليات از زمين داران زمين‌هاي آن‌ها را به قيد مساحت در مي‌آوردند و ماليات هنگفت را وضع مي‌كردند و هم چنان براي تحصيل ماليات از مالداران تعداد حيوانات را تعيين و ماليات آن‌ها را وصول مي‌كردند.

ماليات زمين به گونه‌ي وضع شده بود كه نصف تمام محصولات بنام ماليه اخذ مي‌شد حتي از آسياب آبي ماليات به نام ‹ آسياب پولي › گرفته مي‌شد.9

البته اين تبعيضات و وضع احکام ظالمانه منحصر به زمان اين امير خون آشام نبود، و در زمان ساير حاکمان بر اقوام و اقليت‌هاي محرومي مثل هزاره‌ها و ساير اقشار ضعيف کشور وضع شده، و دامنه شدت اين تعصبات به حدي بود که عبدالرحمن خان با فتواي کافر بودن شيعه حکم جهاد را عليه آنان صادر کرد، و دست به قتل عام بسيار فجيع آنان زد. بطوري‌که اين اعمال ظالمانه به سهم خود تنور دشمني و خون‌ريزي را بين شيعيان و اهل سنتِ حاکم همواره فروزان نگه داشته است، و در اين آتش خانمان سوزي که اين حاکمان از خدابي‌خبر بر‌افروخته‌اند، نسل‌هاي امروز نيز قرباني مي‌شوند، و به عنوان يک پيشينه بسيار وحشتناک و يک مانع مهم در راه احيا و اجراي تقريب مذاهب اسلامي مي‌باشد.

فقر اقتصادي

يکي از موانع مهمي که در راه احياي تقريب در افغانستان وجود داشته و دارد، فقر اقتصادي در اين کشور است، که سابقه ماندگاري آن از زمان حکام نالايق و بي‌کفايتي است، که از زمان استقلال و تأسيس حکومتي بنام افغانستان و تثبيت مرزهاي کنوني آن کوچک‌ترين برنامه و پلان منسجم و مدوني براي پيشرفت و توسعه و رفاه اين مردم نه تنها نداشته‌اند، بلکه با اقدامات نسنجيده و جاهلانه خود فلاکت و محروميت و اختلاف را براي مردم بي‌نوا مخصوصاً طبقات محروم آن به ارمغان آورده اند. و البته اين فقر اقتصادي سبب شده است، که به دنبال آن فقر فرهنگي و جهالت و تعصبات خشک مذهبي نيز رشد و نموّ پيدا کرده و رسيدن به تفاهم و اجراي تقريب بين مذاهب اسلامي را روز به روز مشکل‌تر نمايد. و متاسفانه رويه حاکم در ميان مردم جو بد‌بيني و اختلاف بوده و برخورد حاکمان با مردم و اقوام محروم‌تر همواره درصدد اختلاف‌افکني و ايجاد تفرقه بوده‌اند تااينکه درصدد اتحاد و پيشرفت جامعه باشند.

بي سوادي

بي سوادي يا جهالت يکي ديگر از موانع مهم در راه احياي تقريب مي‌باشد، جهالت و بي‌سوادي و به دنبال آن تعصب‌هاي خشک مذهبي که همه ناشي از بي‌سوادي و فقر فرهنگي مردم مي‌باشد، همواره در جامعه گذشته و حال افغانستان وجود داشته است، که دامن زدن به اختلافات مذهبي که از طرف عالم نماهاي کوردل اعمال مي‌گردد، يکي از آثار اين مانع ناميمون در جامعه ماست، که به روند اجر و احياي تقريب آسيب‌هاي جدي مي‌رساند، و بر اساس آمارهاي رسمي سی و چهار، درصد جمعيت افغانستان با سواد است.10

پاگرفتن فرقه‌هاي افراطي

يکي ديگر از موانع تقريب در افغانستان پاگرفتن فرقه‌هاي افراطي امثال طالبان در ميان مردم فقير و جنگ‌زده افغانستان است، که با تبليغات دروغين و وعده‌هاي فريبنده مالي از جانب سران و حاميان آنان، متاسفانه فضاي ضد تقريب به وجود آورده‌اند. اين گروه‌ها با عقايد انحرافي و به دور از اسلام خود، زمينه کشتار اتباع مذاهب ديگر مخصوصاً شيعيان را فراهم آورده است، که در کل به دامن زدن دشمني‌ها بين شيعه و سني و فروزان بودن فضاي ارهاب و جنايت و ترور را در افغانستان همواره برقرار مي‌دارد. که نقش حاميان وهابي آن در تجهيز و تقويت آنان را در اين راه نبايد ناديده گرفت، که همواره حملات خود را روز به روز عليه تقريب و اتحاد بيشتر مي‌کنند، و تلفات جاني و مالي بسياري را به جامعه افغانستان تحميل مي‌کند. و متاسفانه بر اساس تحليل ديگري حمايت اين فرقه‌هاي افراطي در دستور کار استعمار جديد و ابر جنايت‌هاي روزگار نيز مي‌باشد.

اختلاف اندازي دشمنان

برنامه‌هاي پيچيده‌ي اختلاف اندازي در راستاي اسلام‌زدايي دشمنان اسلام در جامعه اسلامي افغانستان که در قالب حقوق بشر و حمايت از آزادي بيان هر روز رنگ و لعاب ديگري مي‌گيرد، يکي ديگر از موانع تقريب اسلامي مي‌باشد، که دشمنان اسلام به نام حمايت از آزادي بيان به بمباران مواضع عقيدتي مذاهب در افغانستان همت گماشته، و از مخالفان هر دو گروه که به نحويي اهانت به اسلام کرده باشد، و يا تضعيف اسلام باشد، حمايت همه جانبه مي‌نمايد، و با برجسته کردن نقاط اختلاف مذاهب اسلامي سعي در تعقيب اهداف شيطاني خود مي‌نمايند.

امروز دشمنان از جهات مختلفي در افغانستان اختلاف اندازي و اسلام‌زدايي مي‌کنند که سبب تضعيف و ايجاد اختلاف بين مذاهب اسلامي مي‌گردد:

1.  ازجهت نفي کارآمدي وجامعيت اسلام در اداره زندگي مردم افغانستان

2.  مبارزه با مرجعيت ديني در بين مذاهب اسلامي

3.  ترويج اباحه گري به عنوان آزادي

4.  ايجاد شک وترديد در باور‌هاي ديني جوانان مسلمان نسبت به مباني ديني اسلام.

پی نوشتها

 

[1] . المنجد عربي به فارسي، ص 1416.

2 . هبستگي مذاهب اسلامي ترجمه بي آزارشيرازي، (مقالات دارالتقريب ناشر سامان فرهنگ وارتباط اسلامي) 1377 ص 48.

3 . همبستکي مذاهب اسلامي ترجمه بي آزار شيرازي همان، ص 48.

4 هبستگي مذاهب اسلامي ترجمه بي آزارشيرازي همان،ص 44.

5 . همبستگي مذاهب اسلامي ترجمه دکتر بي آزار شيرازي همان، ص 66

6) دانش نامه آزاد ويکيپديا http://www.w3c.org

7 . http://www.jazirehdanesh.com

 -8 دانش نامه آزاد ويکيپديا

9-  فرهنگ، ميرمحمد صديق، افغانستان در پنج قرن اخير،(مؤسسه مطبوعاتي اسماعليان- قم) ج اول ص 403. 

[1] يکشنبه ۱۷ سنبله ۱۳۸۷ خورشيدی برابر با ۷ سپتمبر ۲۰۰۸ ميلادیhttp://nawaaye-afghanistan.net