تاريخ هجري شمسي

    معرفي انجمن

  جرعه ای از زلال وحی

   درمحضراهل البیت(ع)

   نشریه پیام یاسین

   مقالات

    گزارشات

   اخبار

   تحلیل ها

   افغانستان

  ارزگان خاص

   همایشها

   گفتار بزرگان

   مهاجرین

   پرسش و پاسخ

   مشاوره

   طنز

    گالری عکس

    پیوندها

    ارتباط با ما

 

پیام یاسین مقالات اخبار پرسش و پاسخ ارزگان خاص صفحه نخست
يس * وَ الْقُرْءَانِ الحَْكِيمِ

 

عنوانهای دیگر شماره شانزدهم:

» سرمقاله (سیاست بازان)

» دریچه ای بر مدیریت زمان

» نقش انگیزش در زندگی و دیدگاه های حاکم بر آن

» زمینه های روانشناختی پیشرفت و توسعه با نگاهی به افغانستان

» نگرش به زن در قرآن و کنوانسیون رفع تبعیض زنان

» قوم گرایی در سطوح و  لایه های اجتماعی  افغانستان

» رشد فرهنگ ابتذال؛ چه  باید کرد؟

» در چشمه سار تسنیم  (دانستنی هایی از قرآن)

» احضار مولانا به وزارت  کلتور (فرهنگ)

» داستان: دروگرها و  داسهای سرخ

» چنگیز پهلوان و قضاوتهای غیر منصفانه

» فرار مغزها تهدید آینده افغانستان

» کرزی: دهها کشته و زخمی است اما، بامان خدا

» من مردم افغانستان را این گونه دیدم و چنین روایت می کنم

» نقش نخبه گان در همگرایی ملی و انسجام اسلامی افغانستان

 

 

احضار مولانا به وزارت کلتور

نجیب عبد الواحد رفیعی

اشاره

          پیرو موضع‌گیریهای تنگ‌نظرانه و تعصب‌آمیز آقای عبدالکریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان، در زمستان گذشته تنشهای فرهنگی در افغانستان به اوج خود رسید. فارسی زبانان افغانستان برای محکومیت اظهارات و عملکرد ضد فرهنگی وزیر فرهنگ، تلاشهای بسیاری نمودند. نوشته طنزآمیز زیر نمونه‌ای از یک سری اعتراضات علیه آقای خرم است. نویسنده دادگاه تخیلی را به تصویر کشیده است که در آن آقای خرم، حضرت «مولانای بلخی» را به دلیل استفاده‌ از واژگان فارسی در اشعارش مورد مواخذه قرار می‌دهد.این بازجویی تخیلی را با هم می‌خوانیم:

       در پي ازدياد و رواج روز افزون استفاده از کلمات بيگانه در کشور نظير فرهنگ، نگارستان ، دانشگاه و...... وزارت اطلاعات و فرهنگ، ببخشيد وزارت محترم اطلاعات و کلتور و توريسم، براي مقابله با اين پديده‌ی نا‌پسند و شناسايي عوامل بيگانه در پشت پرده‌ي اين حرکت ضد کلتوري و ضد‌ اسلامي، کميته‌اي را جهت تحقيق درباره ورود اين کلمات و شناسايي عوامل اصلي و منابع مالي ترويج اينگونه کلمات
 ضد کلتوري و اسلامي تشکيل دادند تا موضوع را عميقا بررسي کنند. اين کميته در پي ريشه‌يابي دقيق، آن ‌را از مصاديق بارز هجوم بيگانه با دسيسه خارجي تشخيص داده و نتايج اوليه اين تحقيق حاکي از آن است که عامل و عاملين اصلي اين حرکت مخرب و ضد فرهنگي، ببخشيد ضد کلتوري و ضداسلامي، مثل همه توطئه‌هاي موجود در کشور، ريشه در بيرون از مرزهاي کشور دارد و در راس رهبري اين دسيسه شخصي است به نام جلال الدين معروف به مولانا، که با نام مستعار"خداوندگار بلخ" از مدتها به اين طرف مشغول فعاليت‌هاي ضد فرهنگي بوده است
.

شخص مذکور از بقاياي باندي است که طي سال‌ها در دربار سلطان محمود غزنوي در غزنه فعاليت ضد فرهنگي داشته‌اند، در پي اين حوادث اين شخص چندی پیش طي فرماني توسط عبدالکریم خرم به وزارت اطلاعات و کلتور احضار شد، تا درباره اقدامات تخريب‌گرانه خود توضيح دهد که مشروح جريان اين استجواب به شرح زير تقديم مي‌شود :

وزیر: خودتان را معرفی کنید ؟

مولانا : جلال الدين محمد بلخي.

وزير : ساکن کجا هستي ؟ به کجا تولد يافتيد ؟

مولانا: گفتم که بلخي هستم و در بلخ متولد شده‌ام ....

وزير : چند ساله‌اي ؟

مولانا : يونسکو سال 2007 را به مناسبت هشت صد سالگي‌ام به نام من نام گذاري کرده است و آن را جشن مي‌گيرند ....

وزير: اين نشان مي‌دهد که شما تا چه حد پشتوانه خارجي داريد...

مولانا : سخت گيري و تعصب خامي است          تا جنيني کار خون آشامي است ...

وزير: به من گفته‌اند که به شما لقب مولاناي رومي هم مي‌گويند .

مولانا: بله

وزير: اين نشان مي‌دهد که شما برخلاف عنعنات ما و به دور از غيرت افغاني ، تابعيت يک کشور کفر را هم داريد.

مولانا : من در قونيه بودم که سرزميني است مسلمان...

وزير: شما در سفري که در يکي از کشورهاي بيگانه داشته‌ايد با شخصي به نام فريدالدين عطار ملاقات کرده‌اي ، از زبان او به پدر شما درباره شما گفته شده است که « زود باشد که اين پسر آتش در سوختگان عالم زند» آيا اين شيخ شما را براي عمليات انتحاري تربيت مي‌کرد ؟کجا‌ها را مي‌خواستيد بسوزانيد ؟

مولانا : من آن زمان 14 سالم بود؛ اگرچيزي گفته با پدر مرحومم بوده من در جريان نيستم.

وزير : مي‌گويند همين شخص به شما کتابي داده به نام "اسرار نامه" چه اسراري در آن کتاب گفته شده بود، آيا اسرار ملي و حکومتي در آن بود ؟

مولانا:     گفت هر مردي که باشد بدگمان            نشنود او راست را با صد نشان

             هر دروني که خيال انديش شد            چون دليل آري خيالش بيش شد

وزير: شما در قونيه با شخص مرموزي به نام "شمس" ملاقات کرده‌ايد و مدتي را دريک اطاق زندگي مي‌کرديد که گفته مي‌شود در اين مدت اين شخص که از عوامل مرموز بيگانه بوده است شما را شستشوي مغزي داده است و شما در اثر اين ملاقات منقلب شده، درس و مکتب را رها کرده به رقص و سماع در کوچه و برزن پرداخته‌ايد تا حدي که شوراي علما فتوي به تکفير شما داده و رقص و سماع را حرام کردند.

مولانا: بلي با ديدن او رستگار شدم، جامع العلوم بود ، آنکه اندر علوم فائق بود به سري شيوخ لائق بود.

وزير: گفته مي‌شود مردم به اهداف پشت پرده‌ي او پي برده بر عليه او دست به اعتراض زدند تا جايي که او مجبور به فرار شد و از آن زمان تاکنون متواري و درخفا به سر مي‌برد، آيا از محل اختفا با شما ارتباط دارد ؟ محل اختفاي او را مي‌داني؟

مولانا : خير....

وزير: خوب بياييم سر اصل موضوع. مدتي است که اصطلاحات بيگانه و ضد فرهنگي و ضد اصول اسلامي نظيرفرهنگ و دانش و دانشگاه و محصل و.... در افغانستان رايج شده است و از سوي تعدادي از عوامل بيگانه عمدا  وقصدا به کار مي‌رود ، ما درپي تحقيق به اين نتيجه رسيديم که شما يکي از اين عوامل بيگانه بوده‌اي که عمدا و قصدا اين واژه‌ها را در اشعارتان به کار برده‌ايد، تا به اين وسيله مايه خدشه‌دار شدن وحدت ملي ما شده و در عين حال به ترمينولوژي ملي ما صدمه وارد کنيد ...

مولانا: تا جايي که من مي‌دانم من به زبان فارسي شعر گفته‌ام ....

وزير: فارسي ؟ ما در کشور خود دو زبان رسمي داريم که يکي از آن دو زبان دري است، شما به عنوان يک افغان چرا به زبان ملي ما شعر نمي‌گوييد؟

مولانا : تا جايي که من مي‌دانم دري همان فارسي است و فارسي همان دري .... و هر دو جزو زبان ملي است ...

چون يکي بشکست هر دوشد زچشم

مرد احول گردد از ميلان و خشم

شيشه يک بود و به چشمش دو نمود

چون شکست او شيشه را ديگر نبود

چون غرض آمد هنر پوشيده شد

صد حجاب از دل به سوي ديده شد

خشم و شهوت مرد را احول کند

زاستقامت روح را مبدل کند

وزير: شما قصدا کلمات بيگانه را در اشعارتان به کاربرده‌ايد ، فکر نمي‌کنيد که خلاف ترمينولژي ملي ما است ؟ ما 40 تا 50 سال است که به «دانشگاه»مي‌گوييم «پوهنتون» و به جاي «فرهنگ» مي‌گوييم «کلتور» و مهم‌تر از همه به «نگارستان»مي‌گوييم «گالري» ولي شما در شعرتان بارها ازکلمه بيگانه "نگار" استفاده کرده‌ايد و حتي عوامل فريب خورده شما اين عبارت را روي گالري ملي ما گذاشته است ، .....

مولانا : من دقيقا نمي‌دانم گالري چه معني مي‌دهد ...ولي مي‌دانم که کلماتي مثل دانش و فرهنگ و.... عمري به درازاي چند هزارساله در حوزه زندگي ما و شما دارد ....

وزير: شما چطور افغاني هستي که معني کلمه گالري را نمي‌داني در حاليکه از کلمه بيگانه نگار در اشعارتان بارها و بارها عمدا و قصدا استفاده کرده‌اي ؟ شما به اين وسيله وحدت ملي را خدشه دار مي‌کنيد ؟

مولانا : دقيقا نمي‌دانم منظور شما از وحدت ملي چه است ؟

وزير: وحدت ملي يعني اينکه اگر نمي‌توانيد مثل ما فکر کنيد لااقل مثل ما گب بزنيد و ترمينولوژي ملي ما را در نظر بگيريد ....

مولانا : نمي‌دانم ما با چه کلماتي وحدت ملي را خدشه دار کرده‌ايم ولي تا جايي که مي‌دانم به زبان همين حوزه گب زده‌ام ...

وزير: خير، شما کلماتي استفاده کرده‌ايد که خلاف ترمينولژي ملي ما است ، وقتي ما دري گب مي‌زنيم و از کلمه پوهنتون به‌جاي دانشگاه استفاده مي‌کنيم، يک نوع احساس خودي به من دست مي‌دهد ، شما چرا متوجه اين احساس من نمي‌شويد ؟

مولانا :. من نمي‌دانم ترمينولوژي ملي شما چه است، و اين اصطلاحات را کي به عنوان اصطلاحات ملي تعيين کرده، ولي ما با شما احساس خودي مي‌کنيم ،چرا شما فکر مي‌کنيد که ما ناخودي هستيم ؟

    چون غرض آمد هنر پوشيده شد                  صد حجاب از دل به سوي ديده شد....

وزير: شما گفتيد که در بلخ متولد شده‌ايد، اين چگونه لباسي است که برتن داريد ؟ لباس ملي افغان‌ها اينگونه است به من نگاه کن !( وزير صاحب از جا برمي‌خيزد ، اشاره به لباس خودش مي‌کند)

مولانا( درحاليکه به شدت از ديدن قد و قامت وزير تعجب کرده ،) : در زمان ما همين لباس رايج بود ،....

وزير: شما چرا لباس ملي ما را تغيير داده‌اي در حاليکه ما 100 ساله همين لباس را مي‌پوشيم ...

مولانا : همين لباس ملي خراسان بود در آن زمان

وزير: خراسان ؟ خراسان که سرزميني است در يکي از کشورهاي بيگانه، شما چرا اينقدر از کلمات و اماکن بيگانه استفاده مي‌کنيد ؟

مولانا : سابق همين حوزه را خراسان مي‌گفتند که بلخ هم شامل آن سرزمين مي‌شد...

وزير: لقب مولانا را چه کسي به تو داده ؟ در حاليکه ما در يکي از کشورهاي همسايه مولانايي داريم که با يک اشاره صد تا آدم خودش را انتحار مي‌کند و يک مولانايي در محل خود داشتيم که با يک وِرد او مرده‌اي زنده مي‌شد و با يک تعويذ هفتاد نوع مرض از وجود ما مي‌رفت، تو کدام يک از اين کرامات را داري ؟ ....

مولانا : مولانا لقبي است که پيروان و مريدانم به من داده‌اند.

وزير : ما پنجا ساله که مي‌گوييم کلتور چرا به گوش اين مردم نمي‌ره ؟ و مي‌خواهيم ترمينولژي موجود را حفظ کنيم ديگر کسي حق ندارد که ترمينولوژي موجود را تغيير دهند، اين براي حفظ وحدت ملي است کسي که وحدت ملي ما را خدشه دار مي‌کند بايد جواب گوي باشد ..

مولانا : ممکن تقصير در بيان شما باشد ،

وزير: گفته مي‌شود تعدادي از عوامل بيگانه و همدستان شما قبلا مدتي را به قصد تخريب زبان ملي ما در دربار سلطان محمود نفوذ کرده و در غزنه به تخريب ترمينولوژي ملي ما و ترويج کلمات بيگانه مشغول بوده‌اند، که نوبت به نوبت سراغ آنها را هم خواهيم گرفت. از آن جمله يکي هم ابوالقاسم فردوسي است که به‌علت افراط در استفاده از کلمات بيگانه حتي دربار سلطان محمود هم متوجه هدف شوم او شده خواستند او را دستگيرکنند ولي متاسفانه وي موفق به فرار شد که از همان زمان تاکنون متواري است، آيا شما او را مي‌شناسيد ؟

مولانا: نام‌شان را شنيده‌ام

وزير: و بدتر اينکه شخصي از همين عوامل بيگانه به نام فرخي سيستاني چنان در کار خود خبره بوده که يک عده فريب او را خورده تا جايي که حتي يک پل به نام او مسمي شده است و همين اکنون معروف به پل فرخي است، که ما امروز دستور خواهيم داد اين پل را تخريب کنند

مولانا : من در آن زمان نبودم ، و با اين گروه کدام ارتباطي نداشته‌ام

وزير: خوب دوست گرامي ، ما از آنجا که خيلي به کلتور خود احترام مي‌گذاريم و مهمان نوازي هم جزو کلتور و عنعنات ما افغان‌ها است، شما را به اين خاطر مي‌بخشيم و مجازات نمي‌کنيم، اگر نه بايد به ثارنوالي معرفي مي‌شدي ، ولي با آن‌هم براي عبرت ديگران ، خصوصا جوانان فريب خورده ، شما را به جاي مجازات، توبيخ مي‌کنيم .

حکم :

بدنوسيله شما آقاي جلال الدين محمد معروف به مولانا ، به علت تخريب ترمينولوژي موجود، تضعيف وحدت ملي و ترويج کلمات "ضدفرهنگي" و"ضد اصول اسلامي" به شرح زير توبيخ مي‌گرديد :

1- مطابق ديدگاه ما شما از چندين سال به اين طرف ، عمدا وقصدا از کلمات بيگانه در اشعارتان استفاده کرده‌ايد، اين عمل شما باعث ترويج و بکارگيري کلمات بيگانه در ميان مردم شريف و با غيرت افغان شده است و بدينوسيله باعث تخريب ترمينولژي ملي ما شده‌ايد، و با توجه به اينکه کشورهاي زيادي در همسايگي افغانستان اظهار علاقه‌مندي کرده‌اند که شما را بپذيرند، سر از اين تاريخ از کشور ما سلب تابعيت شده به هر کشوري که مايل هستيد مي‌توانيد برويد و سر از اين تاريخ حق داشتن تابعيت افغان را نداريد....

2- لقب مولانا به اين علت که نه تعويذ نويسي بلديد و نه بلديد کسي را وادار به رفتن به بهشت کنيد از شما گرفته مي‌شود و به شيخي در زيارت خواجه بقرا داده مي‌شود

3- دستور داده مي‌شود که پلي را که در شهر غزني به "پل فرخي" مسمي است سر از امروز تخريب کنند تا مايه عبرتي براي اماکن ديگري باشد که در گوشه و کنار کشور با نام‌هاي عوامل بيگانه مسمي شده‌اند ....

4- شخصي به نام ابوالقاسم معروف به فردوسي، تحت پيگرد بوده و از ملت شريف و با غيرت افغان تقاضامنديم که هر کجا اثري از نامبرده يافتند، به نزديک‌ترين پوسته امنيتي پوليس معرفي نمايند ...

5- کتابي موسوم به شاهنامه منتسب به فردوسي که در غزني به رشته تحرير در آمده و سراسر مملو از کلمات "ضدفرهنگي" و"ضد اسلامي" مي‌باشد، جزو کتاب‌هاي ممنوعه بوده، هرگونه يادآوري، نگهداري، حمل‌ونقل و خداي ناخواسته استفاده از آن ممنوع و داشتن و استفاده از آن مثل فلم «گدي پران»(بادبادک باز) پيگرد قانوني دارد ...

6- کتابي موسوم به تاريخ بيهقي به علت استفاده از کلمات بيگانه و ضد فرهنگي و ضد اسلامي نظير لشکر به جاي اردو، حاکم به جاي ولسوال و.... سراز امروز بي اعتبار بوده کسي حق داشتن، خواندن و.... آن‌را ندارد و هرگونه استفاده از آن پيگرد قانوني دارد ....

7-  چنانچه اين اقدامات در جلوگيري از بکارگيري کلمات بيگانه و ضد اسلامي موثر واقع نگردد، تصميم خواهيم گرفت شهرهايي نظير بلخ و غزنه و هرات و.... که مرکز باندهاي ترويج کلمات بيگانه بوده‌اند و عوامل بيگانه نظيرمولانا و فرخي و.... در آن سکونت داشته‌اند، از نقشه افغانستان پاک کنيم .... .تمام

وزير: حالا براي حفظ ترمينولوژي ملي و تقويت وحدت ملي چيزهايي را که من مي‌گويم شما با صداي هرچه غراتر و با مشت‌هاي گره کرده جواب بگوييد:

مرگ بر دانشگاه ، مرگ بر فرهنگ ، زنده باد پوهنتون،زنده‌باد گالری و...