|
سه نظر در باب انحرافات اجتماعی
روحالله رضواني
مقدمه
انحرافات اجتماعی یک از چالشهای مهم در علم
جامعه شناسی است. این معضل آن قدر ابعاد و جنبههای فراوان دارد که
نمیتوان آن را صرفا یک مسئله اجتماعی دانست. چرا که این مشکل ریشه
در حوزههای دیگر نیز دارد. بنابراین همانطور که جامعه شناسان خود
را مستحق میدانند که انحرافات اجتماعی را مطالعه و بررسی کنند،
زیستشناسان، روانشنا سان و... نیز به خود اجازه میدهند که این
موضوع را با نگاه ویژه خودشان تحلیل کنند. در این نوشتار این مسئله
را با سه زاویه فوق (زیستشناسی، روانشناسی و جامعهشناسی) مورد
بحث و بررسی قرار خواهیم داد. قبل از وارد شدن به بحث، تبيين
معانی چند واژه برای ورود به بحث اصلی ضروری است.
جامعه: به
گروهي از افراد اطلاق مي شود كه مدت زمان درازي با هم زندگي كرده
باشند, سرزميني را در اشغال خود داشته باشند و سرانجام, توانسته
باشند خودشان را با عنوان يك واحد اجتماعي متمايز از گروههاي ديگر,
سازمان دهند1.
هنجار: در لغت
به معنی راه، طريق، راه وروش، راه راست، طرز و قاعده2
میباشد. هنجار در اصطلاح جامعه شناسان عبارت است از معيار تثبيت
شده ای از آنچه که بايد در يک فرهنگ خاص وجود داشته باشـد و به
مـرور زمـان حالت تحملي را به خـود بگيـرد3.
بی هنجـاری به حالت عدم هنجارمندی يا بی ريشگی اطلاق میشود.
انحراف: در لغت، به معنی کج شدن،
برگشتن به طرفی، منحرف گشتن، کجروی آمده است
4
در اصطلاح جامعـه شناسان، «انحراف» به دوری
جستن از هنجـار اطلاق میشـود و زمـانی رخ میدهد که يک فرد يا يک
گروه، معيارهای جامعه را رعايت نکنند5.
فرهنگ:
دانشمندان براي فرهنگ معاني مختلفي ذكر نموده اند, مهمترين آنها
شامل الگوهائي است آشكار و ناآشكار از رفتار و براي رفتار، به
واسطه نمادها حاصل
مي شود و انتقال مي يابد. نمادهايي كه دستآوردهاي متمايز گروه
ههاي انساني و از جمله تجسم هاي آنها را در كار ساخت ها تشكيل
ميدهند. هسته اصلي فرهنگ شامل عقايد، سنت و ارزش ها مي باشد.6
به عبارت ديگر فرهنگ مجموعه ويژگي هاي رفتاري و عقيدتي اكتسابي
اعضاي يك جامعه خاص را در بر میگیرد كه شاخصه هاي اصلي آن علم،
دانش، ادب، معرفت، تعليم تربيت، آثار ادبي و علمي يك قوم يا
ملتاند.7
دانشمندان علوم اجتماعي ديدگاه هاي مختلف را
درباره به وجود آمدن انحرافات در جامعه ارائه داده اند كه
اختصاراً به بررسي آن مي پردازيم.از این رو سه دیدگاه زیست شناسی،
روانشناسی و جامعه شناسی را در رابطه با انحرافات اجتماعی طرح و
تحلیل میکنیم.
دیدگاه زيست شناسي
زيست شناسان برای رفتارهای انحرافی سه نظريه را
مطرح نموده اند؛ اولين آن، افـراد منحرف را بيشتر به انسان های
ماقبل تاريخ شبيه می دانند و دوم آن، افراد را بر سه دسته تقسيم می
کنند: چاق، عضلانی، استخوانی؛ آنان انحراف را منتسب به افراد
عضلانی می دانند، ديدگاه سوم توزيع کروموزوم ها را در رفتار انحراف
آميز موثر می دانند8.
«چارلز گورينگ» در مطالعه خود بر روي خانواده هايي كه در آن ها جرم
و بزهكاري وجود داشت به اين نتيجه رسيد كه افرادي كه با خانواده
خود ارتباط مستقيم و تنگاتنگ دارند و بيشتر با خانواده زندگي مي
كنند با افرادي كه از همان خانواده (برادران) كه در محيط بيرون از
خانواده بيشتر به سر مي برند، در وقوع جرم با هم مساوي هستند، لذا
ارتكاب جرم آن ها بر ميگردد بر اصل ژن و عوامل ارثي كه در آنها
وجود دارد.9
البته انتقادهاي زيادي بر اين نظريه وارد شدهاست10
از آنجايي که نظرية زيست شناسی جايگاه علمی چندانی ندارد، لذا از
بررسی و نقد آن خودداری می کنيم.
دیدگاه
روان شناسي
روان شناسان نيز برای رفتارهای انحراف آميز، نظرياتی را
ارائه داده اند که ذکر آن خالی از فايده نيست. آنان افراد و شخصيت
شان را متشکل از سه ساختار يا عنصر روانی می دانند: «نهاد، خود،
فراخود» که هر يک از اين ها نقش خاصی در رفتار افراد دارد.
بن = نهاد، اولين جزء ساختار شخصيت انسان
است و دارای يک سری ويژگی هايي می باشد که عبارتند از اين که منبع
انرژی و نيرو است، بصورت کامل در سطح ناهشيار قرار دارد، جايگاه
همه غرايز است و تابع اصل لذت. هدف آن ارضای غرايز و تأمين نيازهای
غريزی است، از این رو غيرمنطقی و تابع غير اصول اخلاقی است.
من = خود، دومين جزء شخصيت انسان می باشد
که هم در سطح هشيار و هم در سطح نيمه هشيار و ناهشيار، مديريت
داخلی انسان را به عهده دارد، ويژگی های آن عبارتند از: اين که از
بن و نهاد سرچشمه می گيرد، انرژی خود را از نهاد می گيرد، در سه
سطح هشيار، ناهشيار و نيمه هشيار قرار دارد، مدير داخلی پايگاه های
شخصيت است، تابع اصل واقعيت است، منطقی و اخلاقی است.
فرامن = فراخود، سومين جزء شخصيت انسان می
باشد که از خود انشعاب می شود و به ناظر يا امور سانسور کنترل روان
تبديل می شود. فراخود مجموعه ای از معيارها و قواعد اخلاقی برای
رفتار را در برمی گيرد و از دو بخش تشکيل شـده است: «وجـدان و
خـودآرمـانی» وجدان مجموعه ای از ممنوعيت های اجتماعی است که ما
نبايد انجام دهيم، و «خودآرمانی» فهرستی از کارهايي است که ما
بايـد بـرای سرفرازی و کمال خود انجام دهيم. ويژگی های آن اين است
که: انرژی خود را از «نهاد» می گيرد، از امر و نهی والدين يا
مراقبت کننده تشکيل می شود، هم در سطح ناهشيار و نيمه هشيار قرار
دارد، کمال طلب است و تابع اصول اخلاقی می باشد.11
«فرويد»
معتقد است که «نهاد و فراخود» هميشه در تعارض با يکديگر قرار دارند
و «من» را تحت فشار قرار میدهند، بنابراين «من» بايد فعال و
قدرتمند باشد تا بتواند مديريت کند و بين «نهاد و فراخود» هماهنگی
ايجاد نمايد و در اثر فشار دچار انواع اضطراب نشود، تا از اين طريق
افراد بتوانند رفتار درست را در جامعـه انجام دهنـد و اگـر من در
مقابل نهاد كم فعال ظاهر شود، در اين صورت كژرفتاري هايي در افراد
جامعه آغاز مي گردد.
دیدگاه جامعه شناسي
جامعه شناسان در تلاشند تا بدانند علت و
عواملي كه براي پديد آمدن جرم مؤثر است چيست، لذا در موارد وقوع
جرم به دنبال علل و عواملي هستند كه باعث پديد آمدن و به وقوع
پيوستن جرم گرديده است12.
«اشرف» در كتاب خود با اشاره به نظريهی محقق
طوسي متفكر اجتماعي قرن هفتم هجري به نقل از كتاب اخلاقي ناصري
چنين مي نويسد: «نفس انسان آميخته اي از نيروهاي سه گانه خود، غضب
و شهوت است؛ رفتار و كردار آدمي به چگونگي تركيب اين نيروها و
برتري يكي بر ديگري بستگي دارد. خرد و اراده از ويژگي هاي نوع آدمي
است و در بخش هاي ديگر با حيوان و نبات مشترك مي باشد؛ تعادل و
موازنت اين نيروها كه همان فضيلت عدالت است، موجب تعادل رفتار و
راست كرداري و عدم تعادل ميان آنها، سبب انواع كژرفتاريها است.
عامل اصلي در رفتار آدمي سرشت طبيعي است.
اما اگر خرد آدمي ذاتاً توانايي نيل به فضايل را داشته باشد، تربيت
اجتماعي نيز اهميت دارد»13
وجود انحرافات در جامعه به جهت عدم درست
اجتماعی شدن افراد و گروه ها می باشد، زيرا افراد منحرف به خاطر
نارسايي های اجتماعی شدن، هنجارهای فرهنگی را با شخصيت خود در نمی
آميزند و نهادينه نمی کنند، لذا ميان رفتارهای ناشايسته و شايسته
نمی توانند فرق قائل شوند.
رفتارهای افراد منحرف آن ها را تحت تأثير
قرار می دهد و ممکن است رفتارهای انحرافی را از آن ها ياد بگيرند و
دچار رفتارهای انحرافی گردند. هرچه فرد بيشتر كنش هاي متقابل با
افراد منحرف داشته باشد، رفتارهاي انحرافي بيشتر از او بروز مي
كند.14
در نتيجه فراگرد درست اجتماعی شدن در جلوگيری از رفتارهای انحرافی
نقش اساسی دارد. علت ديگر بـراي وجود انحرافات اين است؛ افرادي كه
در طبقه پايين از جامعه زندگي مي كنند از آنجايي كه توانايي رسيدن
به طبقات متوسط جامعه را ندارد، دست به كارهاي انحرافي مي زنند و
دستههاي بزهكار را به وجود مي آورند.15
مطالعات دوركهايم، مرتن، پارسونز، پارك و برگس
نشان ميدهد كه يك نوع همبستگي معناداري ميان جرم و بزهكاري و
عواملي چون سن، جنس تراكم جمعيت و رشد جمعيت شهرنشين و باديهنشین
وجود دارد. به اعتقاد آنان عوامل اجتماعي افراد را كنترل مي كنند و
مؤثرترين عامل بازدارنده براي جلوگيري از رفتار انحرافي در ميان
افراد در اجتماع مي باشد
ساختار اجتماعي به گونه اي است كه افراد را
تحت نظارت خود دارد و لذا باعث جلوگيري از رفتار انحرافي در ميان
افراد جامعه ميگردد. فقدان ثبات در ساختار اجتماعي باعث بوجود
آمدن انحرافات در جامعه ميگردد16.
«دوركهايم» روح جمعي حاكم بر جامعه را در ثابت
نگه داشتن اجتماع از انحرافات بسيار مهم ميداند و معتقد است از
آنجايي كه انسانها در جامعه داراي فرهنگ واحد مي باشد و ساختار
اجتماعي به گونه اي است كه افراد را اجباراً تحت سيطرة قوانين حاكم
مي كشاند،
لذا وقتي ساختار اجتماعي پايدار باشدافراد
قادر به انجام جرم نميباشند
براي تثبيت ثبات و نظم در جامعه لازم است
كه ارزش هاي اجتماعي را در افراد نهادينه كنيم.
هر چه ارزش هاي اجتماعي بيشتر در افراد
نهادينه شود به همان مقدار از جرم و قانون شكني كاسته مي شود. به
همين دليل دوركهايم توجه و عنايت خاص به اصالت جمعي و جبر اجتماعي
دارد. در دل نظريهی دوركهايم معناي بسيار عميقي نهفته است كه اگر
به آن توجه شود مشكلات زيادي حل خواهد شد. ايشان مي گويد براي شكل
گيري جامعه و تقويت همبستگي ميان افراد و كاستن از فرديت و سوق
دادن افراد به نگرش فرا فردي، لازم است كه به فرهنگ و اشتراكات
افراد كه باعث شكل گيري، پايداري ارزش ها و نظم در ميان افراد
مي گردد توجه شود. بايد جامعه را ساختارمند نمود. هر چه ساختار
اجتماعي پايدارتر باشد، ثبات پايدارتر خواهد شد. در نتيجه وقوع جرم
و كجروي افراد به حداقل خود ميرسد.
اگر ساختار اجتماعي متزلزل شود، حالت آنوميك
به وجود ميآيد. در آن صورت افراد از قوانين اجتماعي پيروي
نميكنند، لذا جرم و كجروي در جامعه زياد ميشود و روح جمعي اقتدار
خود را از دست ميدهد. افراد بذهكار ارزش هاي اجتماعي را ناديده مي
گيرند، در نتيجه جرم و كجروي در جامعه زياد مي شود17.
«رابرت مرتن» علت آنومي و بي هنجاري را در فشارهاي اجتماعي مي
دانـد. زيرا وقتي هنجـارهاي پذيرفته شده با واقعيت اجتماعي هم خوني
ندارد و افراد نميتوانند از راههاي قانوني به ارزش هاي فرهنگي و
اجتماعي دست يابند، متوسل به راه هاي نامشروع مي شوند تا جايگاه
اجتماعي مطلوب را بدست آورند18
نتیجه
از آنچه تا كنون بيان گرديد روشن شد كه نظريه
هاي متعددي در مورد انحرافات اجتماعي وجود دارد. ديدگاه زیستشناسی
بر اين اعتقاد است كه علل جرم و انحرافات در ذات خود افراد مي باشد
و افراد ذاتاً مجرم هستند؛ روانشناسان معتقدند كه شرايط حاكم بر
فضاي موجود در جامعه به گونه اي است كه افراد را به طرف جرم مي
كشاند و باعث پديد آمدن جرم
مي گردد، به گونه اي كه با وجود شرايط مذكور فرد توان مقابله با
جرم، و خودداري از انجام آن را ندارد. اما جامعهشناسان وجود خرده
فرهنگ ها را علتي براي به وجود آمدن جرم در افراد جامعه مي
دانند. وقتي خرده فرهنگ كه فرد در آن رشد مي كند نتواند در راستاي
فرهنگ كل جامعه حركت كند و با آن سازگاري داشته باشد، در آن صورت
جرم و انحراف در جامعه به وقوع خواهد پيوست.
پی نوشتها
1
-
كوئن، بروس، درآمدي برجامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، انتشارات
توتيا، تهران ، چ بيستم، 1383 ش ، ص37.
2
-
عميد، حسن، فرهنگ عميد، ج1، موسسه انتشارات اميركبير، تهران ، چ
چهارم ، 1374 ش، ص 2506.
3
-
جوليوس گولد, ويليام ل. كولب، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه گروهي،
انتشارات مازيار، چ دوم، 1384ش، ص918.
4
-
عميد، حسن، همان، ج اول، ص 285.
5
-
كوئن، بروس, همان, ص160.
6
-
جوليوس گولد, ويليام ل. كولب, همان، ص630.
7
-
عميد، حسن، همان، ص 1837.
8-
سخاوت، جعفر، جامعه شناسي انحرافات اجتماعي، انتشارات دانشگاه پيام
نور،چ دوازدهم، تهر ان، [بی تا]، ص 17
–
18.
9
- احمدي، حبيب، جامعه شناسي انحرافات، انتشارات وزارت فرهنگ و
ارشاد اسلامي،تهران،1384 ش ،چ اول ،ص 27.
10
-
ستوده، هدايت الله، آسيب شناسي اجتماعي، انتشارات آواي نور،تهران،
چ شانزدهم، 1385 ش، ص 93
11-
احمدي، حبيب، همان، ص 33. و دكتر جعفر سخاوت، همان، ص 19
12[1]
_ سخاوت، جعفر، همان، ص 22.
13 _
اشرف گزرفتاري ، محمد، مسائل انساني و آسيب شناسي اجتماعي ،
انتشارات آموزشگاه عالي خدمات اجتماعي ، تهران، 1355ش،ص 114
–
117.
14
-
كوئن، بروس همان، ص 164.
15 -
حبيب، احمدي همان، ص 42-43.
16_
احمدي، حبيب همان، ص 43.
17-
كوزر، ليوئيس، زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي، ترجمه محسن
ثلاثي، انتشارات علمي، چ دهم، 138ش، ص 191-196.
18- ستوده،
هدايت الله، همان، ص129.
|