|
افغانستان و قصه تلخ اینجیئوها
محمد هدایت
بدون شک، افغانستان سرزمین
رویاهای برباد رفته است؛ در این کشور هر پدیدهای هرچند مقدس و
انسانی وقتی وارد میشود، در کمترین زمان ممکن اهداف خود را فراموش
میکند و به وادیهای دیگری رهنمون میگردد! و هر چیزی به چیزی
دیگری تبدیل میشود! دراین جا دموکراسی، آزادی، برابری، روشنفکری و
حتی اسلام، حقوق بشر و دهها پدیدهی دیگر به ابتذال کشانده شده و
واضحتر بگویم، لجنمال گردیدهاند .
بعد از گذشت حدود شش سال از
سقوط طالبان و حضور و به عبارتی هجوم انجوها و سازمانهای غیردولتی
به افغانستان، اینک هر فرد افغان از خود میپرسد که چه تغییراتی در
زندگی روزمره آنها به وجود آمده است؟ آیا از میان آن همه شعار و
هیاهو کدام یک تحقق یافته است؟ زندگی ما در کدام عرصه بهبود پیدا
کرده است ؟ تعلیم وتربیت ؟ ، بهداشت ؟ ، سطح معیشت ؟، امنیت ؟ ،
کار و اشتغال ؟ و...
این پرسشها البته پرسشهایی
نیستند که بتوان به سادگی از کنار آنها گذشت. بدون تردید انجوها
اولین گزینه در این زمینه هستند که باید پاسخ بگویند. زیرا آنها به
گفته مقامات دولتی در چند سال گذشته بیش از هشتاد درصد کمکهای
جامعه بینالمللی را به مصرف رساندهاند و اینک در کنفرانس لندن هم
بیش از نصف کمکها یعنی چیزی بیش از پنج میلیارد دلارآمریکایی، برای
آنها وعده داده شده است.
اکنون برای اینکه ما تصور
واقعیتر از کارکردهای سازمانهای غیردولتی داشته باشیم، باید
برگردیم به تمام آنچه که تاکنون گفته آمدیم؛ باید ببنیم که آیا به
راستی انجوها براساس تعریفی که از خود در سطح بینالملل ارایه
میدهند، در افغانستان عمل کردهاند؟ آیا آرمانهای بلند اولیه
تشکلهای غیردولتی که فلسفه وجودی آنها را تشکیل میدهند، چند درصد
در افغانستان تحقق پیدا کردهاند؟ آیا آن انتظاری که جامعه
بینالمللی و مردم افغانستان از این سازمانها داشتهاند، برآورده
شده است ؟ در یک کلام آنها چه تغییری در وضع زندگی مردم ایجاد کرده
اند ؟ و..
بسیار روشن است که پاسخ گفتن به
چنین پرسشها کاری است، دشوار و درعین حال ناامید کننده. زیرا آنچه
که در افغانستان اتفاق افتاده است، برخلاف انتظار مردم افغانستان
بوده است. من اکنون از میزان رضایت جامعه بینالمللی چیزی نمیدانم
ولی آنچه که مربوط به دولت افغانستان و مردم افغانستان میشود، کسی
پیدا نمیشود که چندان دل خوشی از سازمانهای غیردولتی داشته باشد.
ما اینک مجال آن را نداریم که تمام موارد فوق را به بررسی بگیریم.
بنابراین تنها به تطبیق پنج نقطه قوتی که بانک جهانی برای
سازمانهای غیردولتی شمرده است، به وضعیت حاکم بر روابط سازمانهای
غیردولتی و مردم افغانستان می پردازیم، تا معلوم گردد که سازمانهای
غیردولتی چقدر توانستهاند به اهداف اولیه خود نزدیک شوند:
1 – پیوندهای قوی توده مردم
یکی از کارویژههای سازمانهای
غیردولتی و نقاط قوت آنها از سوی بانک جهانی گزاره فوق اعلام شده
است. حال باید دید که در این زمینه چه اقداماتی صورت گرفته است؟
نگارنده معتقد است که مردم افغانستان اینک پس از سه دهه جنگ و خانه
به دوشی، خود میدانند و درک میکنند که دیگر نباید به حرکتهای
تفرقه گرایانه دست بزنند و آنها به خوبی واقف هستند که دیگر زمان
منازعات بیحاصل نیست، بلکه باید در کنار همدیگر زندگی کنند.
اما واقعا پیوندهای واقعی به
مفهوم امروزین آن که بارزترین نمود آن پدیدههای ملی است، معلوم
نیست که شکل گرفته باشد. چون ما هنوز درعرصههای مختلف ملی دچار
نوعی شکنندگی هستیم. اگر فروغی هر چند ضعیف در این وادی نمودار
گردیده است، نه محصول سازمان های غیر دولتی وعوامل مانند آن، بلکه
همان گونه که گفتیم معلول رشد و درک خود مردم افغانستان است.
2 – تخصص میدانی توسعه
تخصص میدانی توسعه، ظاهرا به
این مفهوم است که سازمانهای غیردولتی میتوانند زمینههای رشد و
بالندگی توسعه را در عرصه عملی فراهم کنند. به عبارت دیگر آنها با
درگیر ساختن انسانها و جوامع مختلف با مقولههایی همچون حقوق بشر،
جامعه مدنی، مشارکت سیاسی، تبلیغ ارزشهای انسانی و بشری و خدمات
هدفدار آنها را وارد دنیای توسعه میکنند. وقتی مردم خود به دنبال
توسعه، به عنوان یک امر اجتناب ناپذیر، بروند، گویا یک گام اساسی
برداشته شده است. اما در افغانستان آیا چنین بوده است ؟ چه کسی
میتواند جرات کند و به این پرسش پاسخ مثبت دهد؟
3 – رویکرد جهت دار در روند
توسعه
رویکرد جهت دار در روند توسعه،
گرچند که در شعارهای همه انجوها و سازمانهای غیردولتی به چشم
میخورد، اما در این قسمت بد نیست که در طی جمله کوتاه بگوییم که
مراد از توسعه چیست ؟
توسعه مفهومی است که بر
ویرانههای نظریه انقلاب مارکسیستی بنا شده است. به این معنا که
وقتی ایدههای دگرگون گرایانه مارکسیستی عملا به شکست انجامید،
آلترناتیوهای دیگری از جمله نظریههای نوگرایی و توسعه وارد میدان
شدند. جان کلام کتب توسعه این است که همهی جوامع از مراحل پیدرپی
توسعه سیاسی میگذرند که در طی آنها جوامع ابتدایی سنتی سرانجام به
جوامع مدرن صنعتی تبدیل میشوند. در این نظریهها تخصصی شدن
فزاینده نقشها در جامعه یا تقسیم کار، تغییر از یکی انگاری و
وفاداری محلی و قبیلهای یا نگرشهای خاصگرایانه به یکی انگاری
اجتماعی یا ملی یا نگرشهای عامگرایانه، تغییر از منزلت اجتماعی
مبتنی بر سنتها یا پایگاه انتسابی به شایستگی و دستاوردهای شخصی یا
پایگاه اکتسابی و توسعه فرآیندها و نهادهای مناسب برای همسازی با
این تغییرات، مورد تاکید قرار میگیرد.[i]
مدلهایی که تاکنون راه توسعه را پیمودهاند کشورهایی هستند که
امروزه بسیار موفق بودهاند، کشورهایی چون جاپان ، هنگ کنگ ، کوریا
، اندونزی و...
اما حال سوال این
است که سازمانهای غیر دولتی در افغانستان با این آرمانها چه نسبتی
دارند؟ و چه رابطهای بااین ایدهها بر قرار کردهاند ؟
4 – روش شناسی و ابزار مشارکتی
مفهوم این بند این است که
انجوها به مثابه یک نیروی عاری ار خصلت سیاسی و قهرآمیز که مردم
میتوانند بهترین رابطه را با آنها برقرار کنند، میتوانند ابزاری
برای مشارکت و هم چنین سامانهای برای مشارکت سیاسی و مدنی باشند.
در افغانستان، امروز مسلما سازمانهای بین المللی در این عرصه نقش
داشتهاند و نقش آنها در دو انتخابات گذشته بسیار روشن وآشکار بوده
است ولی نباید نادیده انگاشت که در این عرصه عمدتا سازمانهای تابعه
ملل متحد فعال بودهاند که براساس قانون موسسات غیردولتی، جزء
انجوها به شمار نمیروند.
5 – مسئولیت دراز مدت وتاکید بر
پایداری
مسولیت درازمدت دوامدار هم به
نظر میرسد که در افغانستان چندان معنا ندارد، زیرا چنانکه
میبینیم هر روز یک سخن و یک تصمیم در باره انجوها بر زبانها
میآید. تجربه هم نشان داده است که در افغانستان هر سازمان
غیردولتی تازمانی
ایفای وظیفه میکند که منابع
مالی آنها از خارج و توسط کشورهای خارجی تامین شود. وقتی چنین
باشد، عملا نه دولت افغانستان در برابر آنها تعهد دارد و نه آنها
در برابر دولت که فرجام این رابطه نیم بند آیندهی نامعلوم برای
سازمانهای غیردولتی است و هم چنین عدم تعهد آنها بر خدمت رسانی
به مردم وحوزهکاری شان. چون در کشورهایی که سازمانهای غیردولتی از
چنین خصیصهای برخوردار هستند، بودجه اصلی آنها را دولت آن کشورها
تامین میکنند. مثلا گفته شده است که در کشور جاپان هم اكنون ۸۵
هزار سازمان غيردولتي با بيش از يك ميليون نفر در زمينه كمك رساني
در حوادث طبيعي فعاليت دارند. اعضاي اين انجوها را دانشآموزان تا
افراد عادي
اجتماعي شامل ميشود. از ميان
۸۵ هزار سازمان فعال تنها ۳۵۰ انجو برون مرزي دارند كه اين گروه
نيز تنها مجازند به آسيب ديدگان بلاياي طبيعي در آسيا و آفريقا كمك
برسانند. به دليل اهميت كار اين سازمانها، دولت ژاپن بخشي از هزينه
آنها را با تخصيص پنج درصد از درآمد خود تامين ميكند.[ii]
طبیعی است که در چنین کشورهایی می توان از مسولیت درازمدت ودوامدار
خدمات دهی سازمانهای غیر دولتی سخن گفت. ولی در کشوری مثل
افغانستان چگونه میتوان از چنین ویژگی برای آنها سخن گفت؟
نگارههای پایانی
درپایان این نوشتار باید به چند
نکته اساسی اشاره کنم :
1 – تمام آنچه گفته آمد به
معنای این سخن نیست که انجوها هیچ گونه فایدهای برای مردم
افغانستان نداشتهاند، بلکه سخن این است که انجوها تمام آنچه را که
باید انجام میدادند، انجام ندادهاند، اگر کارهایی هم صورت گرفته
در هالهای از ابهام قرار دارد و برای هیچ کس معلوم نیست که چقدر
کار صورت گرفته است و آمار دقیق از خدمات انجوها وجود ندارد که این
امر یا به دلیل نبود سامانههای کافی برای آمار دهی است یا مسایلی
از سر تعمد در پشت ماجرا وجود دارد که خسروان خود دانند، نه کس
دیگر.
علاوه بر آن، عملکردهای مبهم و
هم چنین تجملاتی انجوها و شکاف آشکار میان وضع زندگی مردم و اصحاب
انجو، بر قضاوت عمومی تاثیر بسیار منفی داشته است، به گونهای که
همه کارهای دیگر آنها را زیر سوال برده است و اتفاقا آنها هیچ
توجیه منطقی برای چنین رویههایی هم ندارند.
2
– ممکن است بر نگارههای پایانی این مقاله که تطبیقی میان
کارویژههای اصلی سازمانهای غیردولتی و واقعیتهای موجود در
افغانستان بود، چنین اشکالی به ذهن متبادر شود که آن کارویژهها از
وظایف اصلی دولت افغانستان است، نه انجوها. اولا باید گفت چنانکه
در همان جا هم تذکر رفت که چنین کارکردهایی را برای انجوها، بانک
جهانی در نظر گرفته است. ثانیا، باید گفت که انجوها با حضور پررنگ
خود در افغانستان، دولت افغانستان را به شدت تحت فشار قرار داده
است. کمکهایی که به نام مردم افغانستان تمام میشود _ و هر کمک
کنندهای در آینده مطالباتی از مردم افغانستان خواهد داشت_، باید
برای کارهای زیربنایی و بازسازی نهادهای ملی افغانستان مصرف شود.
در این جا ما کاری به ضعفهای دولت نداریم. ولی روشن است که ساختن
نهادهای ملی و مدنی مانند اردوی ملی، مجلس کارآمد ملی، تامین حقوق
کارکنان دولت، بازسازی زیربناهای اقتصادی، خدمت رسانی به عامه
مردم، بالابردن سطح معیشت مردم، تامین زمینههای آموزش و تعلیم و
تربیت برای میلیونها کودک این کشور، تامین امنیت، حضور در
صحنههای بینالمللی به نمایندگی از مردم افغانستان و دفاع از حقوق
آنها، و دهها بلکه صدها وظیفه دیگر از وظایف اصلی و ذاتی دولت
است. حال باید پرسید که چرا وچگونه انجوها درست به اندازه دولت
افغانستان، کمکهای جامعه جهانی را تصاحب میکنند ؟آیا حوزه کاری
آنها با حوزه کاری مجموعه دولت افغانستان برابر است ؟
3 – چنانکه گفته آمد سازمانهای
غیردولتی به لحاظ حقوقی و قانونی مشکلی ندارند ولی باید گفت که
فلسفه وجودی آنها را کمک به حوزههای حقوق بشری مردم و کمک به
سازمان ملل در امر کاهش آلام بشری تشکیل میدهد. حال سوال این است
که انجوها و سازمان های غیردولتی، حقوق بشر در افغانستان را تا چه
حد ارتقا بخشیدهاند و چه کمکی برای مردم افغانستان در امر حقوق
بشر کردهاند؟ متاسفانه به نظر میرسد هیچ کسی اکنون خود را ملزم
به پاسخگویی به این پرسش اساسی نمیداند و اینک این پرسش همچنان
پاسخ میطلبد .
نظرات و پیشنهادات
خواننده گرامی؛
لطفا پس از مطالعه مجله نقطه نظرات و پیشنهاداتتان را در
خصوص محتوا و شکل مجله «پیام یاسین» در این صفحه یادداشت و
آن را به یکی از اعضای انجمن فرهنگی یاسین تحویل نموده و
یا اینکه از طریق پست و یا ایمیل به آدرسی که در صفحه نخست
مجله آمده است ارسال نمایید. بدیهی است دیدگاههای سازنده
شما، ما را در جهت شکوفایی مجله یاری خواهد داد.
|