تاريخ هجري شمسي

    معرفي انجمن

  جرعه ای از زلال وحی

   درمحضراهل البیت(ع)

   نشریه پیام یاسین

   مقالات

    گزارشات

   اخبار

   تحلیل ها

   افغانستان

  ارزگان خاص

   همایشها

   گفتار بزرگان

   مهاجرین

   پرسش و پاسخ

   مشاوره

   طنز

    گالری عکس

    پیوندها

    ارتباط با ما

 

پیام یاسین مقالات اخبار پرسش و پاسخ ارزگان خاص صفحه نخست
يس * وَ الْقُرْءَانِ الحَْكِيمِ

 

عنوانهای دیگر شماره یازدهم و دوازدهم:

» سرمقاله

» پیرامون مدیریت اسلامی

» اعجاز

» ترنم خیال

» در حکومت اسلامی

 شهروند کیست؟

»عاقبت مهاجرین افغانی چه خواهد شد؟

» هدف

» انتظار وآثار تربیتی آن

» خاطره ای از آن سالها

» کاملی، گر خاک گیرد زر

 شود

» نامه یک دانش آموز افغانی به رئیس جمهور ایران

» از هر دری، سخنی

» پیام یاسین و خوانندگان فهیم

» در چشمه سار تسنیم

» کتابهای نو رسیده

 

 

از هر دری، سخنی

 به کشکول مجله خوش آمدید!

                                                     امان الله شفایی

نقش حریری و مسعود پس از مرگ

شاید کنارهم قرارگرفتن این دونفرکمی سؤال برانگیز باشد اما اگر ژرف بینانه به این دونفرنگاه کنیم مؤلفه های مشترک بسیاری را کشف می کنیم .اینک برجسته ترین ویژگیهای این دو نفررا تبیین می کنیم.

احمدشاه مسعود و رفیق حریری درنگاه اول دو شخصیت سیاسی بودند که هرکدام بخشی ازگروههای قومی و مذهبی را درافغانستان و لبنان رهبری می کردند. ویژگی مشترک خانوادگی این دو ازاین قراراست که هرکدام ازخانواده طبقه پایین جامعه شان به یکباره اوج گرفتند. مسعود ازراه نظامی و حریری ازطریق تجارت به سرمایه های کلانی دست پیدا کردند. هردو شخصیت ازشهرت و ثروتشان برای کسب قدرت به خوبی استفاده کردند و توانستند ازجناحهای اصلی درمعادلات و تحولات داخلی و سیاسی کشورشان به شمارروند.

  اما شباهت اصلی این دو شخصیت به بعد ازمرگشان برمی گردد.حریری ومسعود هردو با ترورتوسط عناصری که هنوزهم ماهیتشان افشا نشده است، کشته شدند وازاین پس به عنوان قهرمانان ملی مطرح گردیدند.علی رغم آنکه بخش قابل توجهی ازمردم افغانستان و لبنان ازاین دو شخصیت خاطرات خوشی نداشتند اما هواداران آنان چنان شخصیت کاریزما و آرمانی برای آنان ساختند که مخالفت مخالفین کارگر نیفتاد و آنان توانستند قدرت را درکشورشان دراختیار بگیرند.

نکته قابل توجه درتفکرات سیاسی حریری و مسعود غرب اندیش بودن این دو شخصیت است. احمدشاه مسعود از زمانی که سلاح بدست گرفت، زیرسایه حمایت غربیها خصوصا" ایالات متحده آمریکا قرارداشت.همین طور رفیق حریری با حمایت کشورهای غربی خصوصا" آمریکا و فرانسه چندین دوره نامتوالی به عنوان نخست وزیرلبنان، قدرت را دراختیارداشت. به هرحال دلیل بر قرابت و تشابه این دو شخصیت این است که دو کشور افغانستان و لبنان که سالها از جنگ داخلی رنج برده اند، دو شخصیتی را در درون خود پرورانده اند که اشتراکات زیادی دارند و هنوز هم پیروان آنان از آنان اسطوره ساخته اند و اجازه انتقاد ازعملکرد و گشودن پرونده های مخدوش سیاسی آنان را نمی دهند.

 

سومالی،افغانستان؛ دو کشور و یک سرنوشت

افغانستان کشوری آسیایی و سومالی کشوری ازقاره سیاه است. چه چیزی باعث شده است که این دو را درکنار هم قرار دهیم؟

برای پاسخ به این پرسش باید خاطرنشان کرد مسئله اصلی که مقایسه تطبیقی میان این دو کشور را فراهم کرده است، تحولات و جنگ های داخلی دردودهه گذشته دراین دوکشوراست که ازلحاظ کیفیت تحولات مشابهتهای فراوانی میانشان وجود دارد.

سومالی وافغانستان ازکشورهای فقیرجهان هستند. ویژگیهای طبیعی، جغرافیایی و چند پارگی فرهنگی و قومی ازمهمترین اشتراکات آنان است. اما نقطه تلاقی این دو کشورسیرتحولات سیاسی سالهای اخیراست. به نظرمی رسد سومالی اکنون گام درجای پای افغانستان گذاشته است و درنظر دارد تجربه سه دهه پیش افغانستان را ازسربگذراند.

همانگونه که می دانیم ازسال1357افغانستان گرفتارجنگهای ویرانگرداخلی شد وعملا"کشوربه دست گروههای نظامی و سیاسی تقسیم شد. پس ازسقوط کمونیست درسال1370 مجاهدین به پیروزی رسیدند واما اینان نیز نتوانستند برسرتشکیل دولت به توافق برسند. درنتیجه افغانستان وارد فراز دیگری ازجنگهای داخلی شد. با فرسوده شدن توان گروههای درگیر،زمینه ظهورگروه بنیادگرایی به نام طالبان فراهم شد و آنان توانستند به سرعت بخش بزرگی ازافغانستان را ازچنگال مجاهدین خارج کنند. اما گروه طالبان نیز براثر حمله آمریکا درسال 2002 سقوط کرد و جایش را به دولت ائتلافی داد.

    اکنون به سیرتحولات سومالی نگاه کنید تا دریابید چقدرمیان تحولات آن با افغانستان مشابهت وجود دارد. دراوایل دهه 1990 حکومت ژنرال «زیاد باره» براثر کودتای دیگرنظامیان سقوط کرد و سومالی بدست گروههای آشوب طلب چند پاره شد. درابتدا با وساطت کشورهای غربی ، سازمان ملل، سازمان وحدت آفریقا  و کشورهای سودان و اتیوپی، دولت وحدت ملی تشکیل شد. این دولت پس از سال 2000 در واقع کنترل موگادیشو پایتخت را دردست داشت.اما اکثر دیگرمناطق این کشور همچنان دردست جنگجویان محلی قرارداشت .

  دراواسط سال 2006 خبرگزاریها ازتحول شگرف دراین کشور خبردادند. خبرها حاکی ازآن بود که به تازگی برخی ازشخصیتهای مسلمان این کشور دور هم جمع شده اند و اتحادیه ای تحت عنوان « اتحادیه محاکم اسلامی » را تشکیل داده اند و تصمیم گرفته اند سومالی را ازگرداب هرج و مرج داخلی برهانند. بالاخره این اتحادیه وارد کارزار شد و توانست همانند گروه طالبان به سرعت بخشهای جنوبی سومالی و حتی موگادیشو پایتخت را تصرف کند و دولت انتقالی را به مانند دولت برهان الدین ربانی به سمت شمال عقب براند.

اینک کشوراتیوپی ازقدرت یافتن اسلام گرایان در همسایگی خود به وحشت افتاده و با چراغ سبزآمریکا به نفع دولت انتقالی وارد عمل شده وتوانسته است با کمک دولت موقت موگادیشو را تصرف کند و دولت موقت را باردیگرهمانند دولت مجاهدین به قدرت بازگرداند. احتمالا" اکنون این سؤال برا ی شما ایجاد شده باشد که مگرافغانستان با فرورفتن درباتلاق جنگهای داخلی چه گُلی برسرش زده است که اینک سومالی پا جای پای افغانستان گذاشته است؟

کرزی قافیه را باخته است

گویا خشونت و جنگ با افغانستان پیمان دائمی بسته است. پس ازگذشت بیش ازپنج سال ازسقوط طالبان و حضورنیروها ی چند ملیتی درافغانستان، بسیاری این زمان را نقطه آغازی برپایان جنگ های داخلی می پنداشتند و براین باوربودند که طالبان چنان درهم کوبیده شده اند که هرگزنخواهند توانست کمر را راست کنند. ازاین رو بسیاری خوشبین بودند که با دستگیری رهبران شبکه القاعده و طالبان، آخرین نشانه های تروریسم ازافغانستان جمع و جارو خواهد شد. اما آنچه که دریک سال اخیرثابت شده، خلاف این پندارهاست. چرا که طالبان قدرتمندتر ازگذشته به صحنه بازگشته است. قدرت طالبان تا حدی است که نه تنها اردوی ملی و ارتش آمریکا توان سرکوب آنها را ندارد بلکه نیروهای سازمان ناتو نیزدربسیاری ازمناطق درمقابل آنان عاجزمانده و درولایات ارزگان، زابل وهیلمند برخی ازمناطق را رها نموده وعملا" آن مناطق را به طالبان واگذارکرده اند. این شکست یعنی چراغ سبزی که طالبان برای گسترش حملات و نفوذشان منتظردریافت آن بودند تا با روحیه بهتری اهداف شان را درناامن جلوه دادن قسمت اعظم افغانستان،محقق کنند.

 اخباری که اخیرا" ازافغانستان به گوش می رسد این مطلب را اثبات می کند؛ هیاهویی که دولت و حامیان خارجی آن درجهت توسعه وتثبیت امنیت به راه انداخته اند، باورکردنی نیست. معامله سازشکارانه ای که دولت درقبال آزادی خبرنگارایتالیایی انجام داد و درجریان آن ارزش جان راننده و خبرنگارافغانی نادیده گرفته شد وهمین طورتقاضای مکرردولت ازطالبان برای مذاکره، ثابت می کند که دولت تا حدود زیادی قافیه را دربرابر طالبان باخته است. 

الگو برداری طالبان از تروریستهای عراق

اخیرا" گروه طالبان اعلام کردند که ازشیوه جنگجویان عراقی درمبارزاتشان علیه دولت افغانستان و نیروهای خارجی استفاده می کنند و از این رو افراد زیادی را جهت عملیات انتحاری به شهرهای بزرگ افغانستان گسیل داشته اند. اکنون شواهد نشان می دهد که طالبان درادعای الگوبرداری شان ازشیوه تروریستهای عراق، صادق بوده اند. چرا که اخیرا" میزان عملیات انتحاری درشهرهای بزرگ همانند جلال آباد،کابل، قندهار و هرات بالا گرفته است و طالبان همانند تروریستهای عراق، عملیات انتحاری کورکورانه را انجام می دهند که اغلب قربانیان این عملیات را غیرنظامیان تشکیل می دهند. به نظرمی رسد که جنبش طالبان برای رسیدن به هدفشان یعنی سرنگونی دولت و اخراج اشغالگران خارجی دورخیزکرده اند و با زیرپا گذاشتن تمام قوانین اسلامی و بین المللی و به هر شکل ممکن کوشش می کنند به قدرت بازگردند.

 اخیرا" طالبان شیوه تروروابستگان دولت را درپیش گرفته اند. شیوه ای که تروریستها درعراق به صورت وحشیانه علیه افرادی که کوچکترین وابستگی را با دولت دارند، به کار می بندند. دراین روش جنگجویان برای ایجاد جو رعب و وحشت حتی به اساتید دانشگاه، معلمان، دانش آموزان و کارگران ساده شهرداردی رحم نمی کنند و جملگی را ازدم تیغ می گذرانند.

جالب اینکه گروه طالبان که درزمان حکومتشان هرگونه تصویر و فیلم را حرام اعلام کرده بودند اخیرا" از صحنه ای دلخراش فیلم تهیه نموده و دراختیار رسانه های بین المللی گذاشته اند که درآن صحنه پسربچه ای اقدام به بریدن گلوی فردی می کند که به ادعای طالبان علیه آنان جاسوسی کرده است.

  جان کلام دراینجاست که با وجود گسترش عملیات انتحاری و به مسلخ کشیدن غیرنظامیان بی گناه دراین عملیاتها وانتشارچنین تصاویر جگرخراشی، دولت بجای اینکه تمام توانش را جهت سرکوب این گروه جنایتکار بسیج کند، آنان را به مذاکره و سازش دعوت می کند!

 هنر پیشه های افغانی زنگ تفریح سریالهای تلویزیونی

شاید کمتر کسی پیدا شود که ازدیده شدن درصفحه جادویی تلویزیون ذوق زده نشود. ازآنجا که عموما" افراد شاخص اعم ازسیاستمداران، ورزشکاران و هنرپیشه گان اغلب قاب جادویی تلویزیون را دراختیار داشته اند، چنانچه یک شخص معمولی توفیق حاصل کند که حتی برای لحظه ای چهره اش برروی آنتن برود ، گمان می کند اتفاق عجیبی رخ داده است و شاید همین امرزندگی اش را کن فیکون کند. بلی درچند سال اخیر به صورت جسته و گریخته چهره های نه چندان جذاب برخی از وطنداران را درضمن سریالهای تلویزیونی شاهد بوده ایم.

  به یاد دارم که چندین سال پیش، درسریالهای تلویزیونی ایران، یا بازیگرافغانی رؤیت نمی شد و یا اینکه برخی هنرپیشه گان ایرانی درنقش افغانی ظاهر می شدند که البته به صورت تهوع آوری با لهجه افغانی صحبت می کردند. اما دردوسه ساله اخیر برخی از کارگردانان چنین پنداشته اند که حضور برخی چهره های افغانی می تواند خوراک بسیارخوبی برای رنگ طنزگرفتن سریال باشد.اینان براین باورند که نمایش چهره هایی که بینندگان درزندگی روزمره شان بسیار با آنان سروکاردارند، فیلم را جذابتر و جامع ترمی کند.

به هرحال و با صرف نظر ازهرقصد و نیتی که آفرینندگان مجموعه های تلویزیونی دارند، باید برچند نکته تأکید کنیم:

اولا"؛ تخصیص نقشها و چهره هایی که به کارگرفته می شوند با نوعی توهین و تمسخر همراه است. به نظر میرسد هنگامی که کارگردانان برای ادامه مجموعه با ایده های قفل شده مواجه می شوند، دست بدامن سوژه های افغانی می شوند. اما درک پایین آنان از واقعیتهای فرهنگی و اجتماعی مهاجرین افغانی باعث می شود که افراد به کارگرفته شده نه تنها ازفرهنگ و سنت های افغانی نمایندگی نکنند، بلکه به صورت زننده ای  هویت، فرهنگ و اعتبارمهاجرین افغانی را زیرسؤال می برند. انتخاب چهره های سوخته و وارفته، لهجه های نتراشیده و نقشهای حاشیه ای و همراه با لودگی، خواسته یا نا خواسته آسیب های جدی برحیثیت و پرستیژ مهاجرین افغانی درایران وارد می کند.

ثانیا"؛ درحالیکه سوژه ها و موضوعات بسیارمتنوع و مهمی از زندگی مهاجرین افغانی درایران وجود دارد و البته کارگردانان فهیمی مانند«مخملباف» با همین سوژه ها، آثارماندگاری مانند« بایسیکل ران» را آفریدند،کارگردانان مجموعه های تلویزیونی اخیرا" با استفاده ابزاری ازچند جوان افغانی، کارشان را درسطح زنگ تفریح بینندگان پایین آورده اند. البته نباید ازچند جوان نادوراندیش که یکباره ازکارگری به بازیگری ارتقا پیدا کرده اند، انتظارداشته باشیم با حضورشان درفیلمهای تلویزیونی به اعتبار و فرهنگ مهاجرین افغانی لطمه وارد نکنند اما ازگردانندگان تلویزیون جمهوری اسلامی این انتظار بی جا نخواهد بود که ازدادن نقشهای حاشیه ای و اغلب درنقش خدمه و انسانهای ساده وچیزنفهم به این جوانان و انتخاب اسامی توهین آمیز مانند « نیسان» و « چهارشنبه» برای آنان، به ملت هم فرهنگ و هم زبانشان، توهین نکنند.

شبکه طلوع و مقامات زود رنج

  شبکه تلویزیونی طلوع که به صورت خصوصی و توسط خانواده متمول و بازرگان پیشه «محسنی » در کابل فعالیت می کند، بیش از شبکه های دولتی و دیگر شبکه های خصوصی بیننده دارد. این شبکه خارج از مرزهای افغانستان نیزشناخته شده است. شبکه «طلوع» درجهان خارج زمانی شهرت پیدا کرد که خبربسیار مهمی را در رابطه با ایران پخش کرد. این خبرعبارت از آن بود که درسال 1383 و بدنبال چند انفجار مهیب که دراستان بوشهرایران رخ داد، شبکه طلوع با قطع برنامه های عادی خود خبرداد که؛ هواپیماهای آمریکایی یا اسرائیلی به تاسیسات نیروگاه اتمی بوشهر حمله کرده اند واین نیروگاه موردهدف قرارگرفته است. «طلوع» همین طور افزود: صدای انفجاری که در جنوب ایران پیوسته شنیده می شود، حاکی ازآن است که درگیریها به شدت ادامه دارد.

اما واقعیت چیزی دیگربود. واقعیت آن بود که نه نیروگاه هسته ای بوشهرهدف حملات هوایی آمریکا یا اسرائیل قرارگرفته بود و نه درگیریها ادامه داشت. بلکه آنچه اتفاق افتاده عملیاتی بود که شرکتهای راهسازی ایران برای مسطح نمودن کوهها انجام داده بودند. به هرحال این تصمیم عجولانه شبکه طلوع اشتباه ازآب در آمد و تلویزیون دولتی ایران،«طلوع» را متهم کرد که درراستای سیاست آمریکا جهت ایجاد جنگ روانی علیه ایران عمل می کند. البته ماجرا این فایده را برای «طلوع» داشت که شهرت بین المللی پیدا کند.

اما درسیاست داخلی شبکه طلوع تا حدود زیادی نقش افشا کننده را بازی می کند. برنامه هایی که این شبکه پربیننده برروی آنتن می برد، نوک پیکان حملات آن متوجه مقامات ونهادهای دولتی است. گزارشاتی که خبرنگاران این شبکه ازحاشیه و متن برنامه ها و رفتارشخصیتها و ارگانهای داخلی ازدریچه دوربین پخش می کنند، بارها خشم مقامات را برانگیخته است. اخیرا تصویربردار این شبکه از جلسه پارلمان تصاویری را شکار کرده بود که در جریان آن تعدادی از نمایندگان بر روی صندلیهای نرم پارلمان یا به خواب رفته بودند و یا اینکه میانشان معرکه گرفته بودند. جالب اینکه تصاویری ازنمایندگان زن پارلمان نیز نشان داده شد که درآن نمایندگان زن مشغول بررسی مُد لباسها و زیورآلات یکدیگربودند.این اقدام «طلوع» خشم نمایندگان را برانگیخت که چرا به صورت دوربین مخفی و بدون اجازه از آنان، فیلم تهیه شده است. همین طوراین شبکه اخیرا به نقل از یکی از مقامات قضایی مطالبی را منتشر نمود که موجب برافروختگی این مقام شد و پیرو آن بدستورهمین مقام، با هجوم نیروهای پلیس به این شبکه تعدادی از مسئولین آن باز داشت شدند.

به هرحال اگرپشت شبکه طلوع به حمایت نیروهای بین المللی گرم نبود، بعید به نظرمی رسید که تا کنون بتواند برنامه های جنجال برانگیز پخش کند و درب آن زودتر از این ها توسط قوماندانان تخته شده بود.

 شبی که دلم گرفت

در یکی از شبهای اردیبهشت ماه و پس ازسپری نمودن یک روزپرمشغله درسی، خواستم با گوش سپردن به رادیو های خارجی هم ازاحوال بین الملل مطلع شوم وهم به اصطلاح خودم را سرگرم کنم تا بدینوسیله تفریحی هم کرده باشم. یکی از این رادیوها درلابلای اخبارش خبراز وقوع چند حمله انتحاری درافغانستان داد که درجریان آن تعدادی ازمردم بیگناه کشته شده بود. همین طوراین رادیو به نقل از یک فرمانده طالبان نقل کرد که این گروه تعدادی را که به زعم آنها برای دولت جاسوسی می کردند را اعدام کرده است که البته شنیدن چنین خبرهایی ازافغانستان غیرمعمول نیست.

 سپس به سراغ تلویزیون شبکه استانی قم رفتم که تصادفا" گوینده اخباربه نقل ازفرمانده انتظامی قم از مردم و کارفرمایان ایرانی جهت همکاری در راستای اخراج افغانهای غیرمجازاستمداد طلبید. البته این زمانی بود که از طرح اخراج افغانها چند روزی می گذشت و خبرهای ناخوشایندی ازچگونگی اجرای طرح شنیده می شد. به هرحال طی تماس تلفنی با یکی ازشهرستانهای مهاجرنشین، دریافتم که جو رعب و وحشت تمام مهاجرین (مجازوغیرمجاز) را فرا گرفته است و تمامی آنان دست از کارکشیده و خانه نشین شده اند.

راستی دلم ازاین جا گرفت که از یک سو اخبار نا امید کننده ازبهبود شرایط امنیتی ازافغانستان شنیده می شود و اوضاع هرروزاز گذشته بدترمی شود وازسوی دیگرشرایط برای آن دسته ازهموطنانم که از مشکلات طاقت فرسای داخل گریخته اند و به ایران پناه آورده اند، بسیارسخت شده است.آری دلم گرفت چرا که « نه جایی برای رفتن است و نه نای ماندن.»

 فرمود... ، عرض کردم...

فرمود: افغانستان، چهارراه آسیا ( عنوان سرمقاله نسیم،3/1/86)

عرض کردم: افغانستان، چهارراه سرگردان!

 فرمود: چند ماهی است که بحث برسرتغییرکابینه کرزی زمزمه می شود.(انیس، چاپ کابل)

عرض کردم: البته کسانی هم هستند که تغییر شخص کرزی را مزمزه می کنند!

 فرمود: معلولان شهیدان زنده افغانستان هستند.(چراغ، چاپ کابل)

عرض کردم: اگرمحترمه خدیجه بلخی بود می گفت: حتی معلولان کمونیست هم شهیدان زنده هستند. همانگونه که در سفر دوران وزارتش به ایران، گفته بود : شهید، شهید است اگر چه کمونیست باشد!

 فرمود: کرزی اعتماد نامه سفیرآمریکا را پذیرفت.(نسیم،30/1/86)

عرض کردم : خوب متوجه نشدم، کي اعتماد نامه کي را پذیرفت؟!

 فرمود: افغانها به خانه بازمی گردند.(رسالت،4/2/86)

عرض کردم: افغانها به خانه بازگردانده می شوند؛ لطفا" فارسی را پاس بدارید!

 فرمود(سخنگوی نمایندگی ملل متحد در افغانستان): افغانستان جایی برای حکومت دو دولت نیست.(نسیم،30/1/86)

عرض کردم: درست است. افغانستان جای حکومت برای چندین دولت است.دولت کرزی، دولت ناتو، دولت آمریکا و گروهک طالبان.

فرمود(دادفر سپنتا): دربازگشت مهاجرین از حوصله کارگرفته شود.(نسیم،30/1/86)

عرض کردم: مگر تا حالا از چه چیز کار گرفته شده است؟

 فرمود(سخنگوی وزارت خارجه ایران): توقف غنی سازی ازادبیات هسته ای ایران حذف شده است.(جمهوری اسلامی،3/2/86)

عرض کردم: تولید مواد مخدرهم ازادبیات اقتصادی افغانستان حذف خواهد شد! [ما هم خواستیم به صورت دیپلماتیک حرفی زده باشیم]

فرمود(هیلاری کلینتون):اگررئیس جمهورشوم همسرم را مأموربهبود چهره آمریکا درجهان می کنم(آفتاب3/2/86)

عرض کردم: مگرچهره آمریکا چه شه، که تو می خواهی آن پیرمرد را آخرعمری این طرف و آن طرف بفرستی؟ حیا کن زن!

فرمود: ایرانیها افغانیها را دوست دارند، نه برای خود، بلکه برای خودشان.(رسالت،4/2/86)

عرض کردم: ما هم شما را یه عالمه دوست داریم!

 فرمود(استادخلیلی):آزادی بیان از خواسته های تاریخی بشر است.( www.wahdat.com)

عرض کردم: انصافا" شما بَروبچّه های دولتی چقدرخوب حرف می زنید ولی زبانم لال،یه کم بدعمل می کنید!

 فرمود(رئیس جمهور نیکاراگویه): ایران بزرگترین قربانی تروریسم است.(کیهان، 4/2/86)

عرض کردم: راستشه شو بگو چی می خواهی؟ چون خدا وکیلی شما آمریکای جنوبیها قربة" الی الله حرف نمی زنید!

 فرمود(لاریجانی): اروپا به جای مذاکره با ما، رقص دیپلماتیک انجام می دهد.(کیهان،4/2/86)

عرض کردم: خُب، شاید بندگان خدا رقص هندی بلد نیستند، دیگه!

فرمود: یک پنجم جمعیت سیستان و بلوچستان را افغانها تشکیل می دهند(کارگزارن،10/2/86)

عرض کردم: باباجان، بلوچها که افغانی نیستند. آنها هم مثل شما شناسنامه و کد ملی دارند!