افغانستان یک رئیس و چند رئیس
صالحه شریفی
پس از برچيده شدن
حكومت طالبان و روي كار آمدن ادارة موقت و پس از آن دولت انتقالي،
از حامد كرزي به عنوان رئيس نام برده شده است. اما بسياري بر اين
باورند كه اين رياست شامل كل مناطق افغانستان نشده و حوزة عمل رئيس
بسيار محدود تر از آن است كه براي يك رئيس تصور ميشود.
دوران ادارة موقت
دوران گذرا همراه با خوشبينيها
و اميدواريهاي
بود كه مردم افغانستان آنرا
نقطة عطفي در مسير تحولات مثبت ارزيابي ميكردند.
در واقع اجراي توافقنامة بن در راستاي تشكيل ادارة
شش
ماههاي
بود كه بيشر شكل تمرين دولت داري داشت. به همين دليل احساسات حاكم
بر فضاي سياسي آن دوره اجازة به نقد كشيدن كار آن اداره را نميداد.
با انتخاب مجدد كرزي
البته اين بار بوسيلة لويهجرگه
و روي كار آمدن دولت انتقالي، انتظارات از اين دولت افزايش يافت،
شخص كرزي هم با اتكا به حمايت هشتاد درصدي اعضاي لويه جرگه تصور ميكرد
براي اعمال و گسترش اختياراتش مشكل جدي نخواهد داشت به همين منظور
بسياري از گروهها، احزاب و قوميتها
را در دولت انتقالي شريك نمود. وي اميدوار بود كه از راههاي مسالمت
آميز بتواند سران گروهها و فرماندهاني كه در ولايات حكومت ميكردند
را متقاعد كند كه به دولت بپيودند و تابع دستورات دولت مركزي
باشند. بر اين اساس وي حاكميت برخي فرماندهان قدرتمند را به رسميت
ناخت و آنان را به عنوان نماينده تام الاختيارش تعيين نمود. هرچند
كه در ابتداي تشكيل دولت انتقالي، وي خواست ضرب شصتي به برخي افراد
قدرتمند نشان دهد ازجمله اينكه موفق شد يونس قانوني كه در اداره
موقت وزير كشور بود و روحية يكه تازي داشت را بركنار كند و وي را
در وزارت آموزش و پرورش سرگرم كند و ديگر اينكه برخي از سران
گروهها را كه در مناطق تحت كنترل شان فرمانروايي مطلق را داشتند به
كابل فراخواند و در پستهاي
نه چندان مهم مصروف نمايد.
اكنون بيش از يكسال
از عمر دولت انتقالي گذشته است تحول مثبت در عرصه اقتدار دولت به
چشم نميخورد.
فرماندهان مسلح و خود سر همچنان بر مناطق افغانستان حكمراني ميكنند
بدون آنكه هيچ تقيدي نسبت به دولت از خود نشان دهند. فرماندهان
كوچك و بزرگي در تمام مناطق افغانستان وجود دارند كه اقتدار دولت
را به چالش كشيدهاند
اين افراد خود سر آنقدر به خود اجازه ميدهند
كه فرماندار اعزامي دولت را دستگير و تنبيه كند آنانرا
با گرفتن تعهد به كابل برگردانند بدون آنكه ا زعاقبت كارشان نگران
باشند. شايد كرزي هم به اين نتيجه رسيده باشد كه سياست مماشات و
محافظه كاري او به شكست انجاميده است. اكنون مهمترين دغدغة فكري
كرزي همين است. وي به خوبي ميداند تا زماني كه بر اين مشكل فايق
نشود و بساط حكمروايي اين رؤسايي كه در عرض او قرار گرفتهاند
برچيده نشود, به افغانستان كشور امن اطلاق نخواهد شد كه تبعا
بازسازي و توسعه معطل خواهد ماند. به نظر ميرسد
اولويت نخست در راستاي توسعه اقتدار دولت و بركنار نمودن فرماندهان
به اصطلاح «دانه درشت» باشد كه مناطق وسيعي از افغانستان را كنترل
ميكنند
. فرماندهاني همچون اسماعيل خان كه خود را فراتر ازيك والي ميداند
و القاب پر طمطراقي چون امير را يدك ميكشد
و ژنرال دوستم كه خود را مسئول صفحات شمال ميخواند
و گل آقا شيرزي كه ولايات جنوبي افغانستان را در حوزة قلمرو خويش
قرارداه است.
اين فرماندهان بارها
به كابل فراخوانده شده و مكرراّ متعهد شده اند كه از برنامههاي
دولت پيروي كنند و تحت نام پرچم دولت انتقالي فعاليت كنند. اما
اين تعهدها و وعده سپردنها
و سپس نقض آنها آنقدر رايج است كه عاملان آنها احساس گناه نميكنند.
فرماندهان كوچكتر ديگري مثل عطا محمد و محمد داود نيز هستند كه
اسما با دولت همكار هستند اما رسما كار خود شان را ميكنند.
جالب اينجاست كه
فراتر از شهر كابل دولت و شخص كرزي توانايي آنرا
ندارند كه حتي يك ولسوال را تغيير دهند. در واقع تمامي واليان،
گماشتة گروههاي هستند كه به عنوان شريك دولت محسوب ميشوند؛
مثلا افرادي چون قاسم فهيم و عبدالكريم خليلي كه در كابينه
عضويت
دارند قسمتي از مناطق شمال و مركزي را كنترل ميكنند
كه ساير اعضا به آن مناطق دسترسي ندارند. بنابراين گذشته از سنگاندازيهاي
حاكمان خودخواندة ولايات،دولت
انتقالي از درون هم با بحران مواجه است.
واقعيت اين است كه
در كادر اصلي دولت كساني حضور دارند كه روزگاري دشمنان قسم خوردة
يكديگر بودند و ضمنا پستهاي كليدي در اختيار گروهي است كه بعد از طالبان كابل را اشغال نمودند.
شواهد حاكياست
كه حزب جمعيت بدليل موقعيت مطلوب فعلياش
تمايلي به پايان كار دولت انتقالي و برگزاري انتخابات عمومي ندارد.
اين گروه كه از جمعيت قومي 20% نمايندگي ميكند
بيش از 50% پستها از جمله وزارتخانههاي
مهم دفاع و خارجه را در اختيار دارد. سران اين گروه هم چون «برهانالدين رباني» و «يونس قانوني» بارها بر كرزي اعمال نفوذ نموده و حتي به او
هشدار دادند كه مواظب گفتارهايش باشد. لازم به ذكر است كه كرزي
فرماندهان متمرد كه از دولت مركزي پيروي نميكنند
را تفنگسالار خوانده بود اما رباني و قانوني در مراسم سالگرد آغاز به كار ادارة
موقت در حضور كرزي به او هشدار دادند كه كساني را كه به زعم آنها
سالها
جهاد كردهاند
لقب تفنگسالار
و جنگسالار
ندهد. البته بخش عمدة تراژدي جنگ قدرت، مربوط به سياستهاي
آمريكاست. بيشك
آمريكاييها
در شكلدهي
اين دولت نقش داشتهاند و بعيد به نظر ميرسد
كه در شرايط فعلي آنچه را كه آنها بخواهند اجرا نشود. البته اين
امر بر كسي پوشيده نيست كه اولويت براي آمريكاييها
از بين بردن دشمنان خطرناكشان
يعني گروه القاعده است كه هر از چند گاهي مشكلاتي را پديد ميآورند.
پس آمريكاييها كه خود را حامي دولت ميدانند
اگر بخواهند ميتوانند
در مسير اعمال قدرت دولت كرزي بر كل مناطق افغانستان به وي كمك
كنند.
به هر حال بحران يك
رئيس و چند رئيس كماكان افغانستان را ملتهب نگاه داشته است و همين
امر باعث شده كه بازسازي به تعويق افتاده و كشورهاي خارجي تمايل به
پرداخت كمكهاي
متعهد شده و سرمايهگذاري
نشان ندهد.
|