مبانی و زیرساخت های معرفتی حقوق بشر
ذاکر حسین ارشاد
براى فهم حقوق بشر
و اينكه اين آموزه چيست و با چه مكانيسمى وارد حيات سياسى و
اجتماعى بين الملل شده است، لازم است حقوق بشر را در حوزه انديشه
سياسى كه پايه و اساس طرح آن به حساب مى آيد بيان كنيم.
انديشه حمايت از
حقوق بشر، با شروع تاريخ شروع شده است. و از زمانيكه بشر زندگى
جمعى خود را آغاز كرده است، چيزى به نام ظلم و بى عدالتى بوده و به
دنبال آن انديشه هايى كه خواهان برابرى انسان ها بوده نيز در ميان
نحله هاى مردمى به نحوى وجود داشته است. و تا به امروز چنين
انديشه اى در امتداد همان خط فكرى، در جوامع مختلف در قالب
سازمان ها و انجمن ها و… البته با جهت گيرى خاص خود را نشان
مى دهد.
نظام حقوق بشر كه
امروز به عنوان يك سازمان صاحب نام احياناً پرطرفدار مطرح است،
پديده اى است كه بعد از جنگ جهانى دوم، وارد عرصه حيات بين الملل
شده است و علىالظاهر حقوق بشر بعنوان يك پارادايم نظرى در حوزه
انديشه، برايند نزاع ها و كشتارهاى وسيع بشرى است كه در جنگ هاى
بين
الملل و غيره اتفاق افتاد. و از آنجائيكه بشريت شاهد قتلعام هاى
وسيع انسانهايى
بىگناه در طول دو جنگ جهانى، مخصوصاً در هيروشيما و ناكازاكى ژاپن
و كشتارهايى وسيع رژيم هايى فاشيستى و نازيستى ايتاليا و آلمان
بودند، همگان به فكر ايجاد يك راه حل و بيرون رفت از بحران و محدود
ساختن فجايع انسانى افتادند. در اين ميان پديده حقوق بشر و نهادينه
كردن آن بعنوان نسخه دردهاى مزمن بشريت، توجه جامعه بين المللى را
بخود جلب كرد. و جهانيان به دليل جلوگيرى از رويدادهاى شگفت آور
تاريخ و بيدادها و تاراج هايى كه بر سر فرزند آدم رفت، خواهان
انعقاد ميثاقى در خصوص حقوق مدنى و حقوق سياسى بشر شدند.
در همين راستا
نمايندگان كشورهاى جهان در 24 اكتبر 1945 منشور ملل متحد را امضاء
كردند.
ايجاد سازمان ملل
بعنوان سازمان جهانى كه على الظاهر به هدف بر قرارى صلح، ثبات و
آرامش در سطح جهان بنيان گذارى شده است، اولين قدم جدى بود كه براى
دفاع وصيانت از حقوق بشر گذاشته شد.
در
منشور همين سازمان، تشكيل كمسيون حقوق بشر بهعهده
شوراى اقتصادى، اجتماعى به منظور نشر حقوق بشر پيش بينى گشته و
شورا در اوايل سال 1946 كمسيون حقوق بشر را تأسيس نمود. اين كمسيون
با توجه به درخواست مردم جهان و تيره روزى هاى بشريت، اعلاميه
جهانى حقوق بشر را تهيه كرده و در اوايل سال 1948 به سومين مجمع
عمومى كه در پاريس تشكيل شده بود تقديم نمود. اين اعلاميه پس از
بحث زياد در دسامبر 1948 از طرف مجمع عمومى تصويب شد.
مبانى تئورى حقوق بشر
بنابراين مبانى و
پيش فرض اساسى و بنيادين براى رقم خوردن حقوق بشر چيست؟ قدرت هايى
بزرگ آنروز چه هدفى را در پرتو تئورى حقوق بشر جستجو مى نموده است؟
چيزى است كه پاسخ آن را معطوف به انديشه سياسى به بحث مى نشينيم:
حداقل يكى از
تحليل هاى مهم و مطرح براى حركت رو به پيشرفت دنياى غرب و اينكه
دنياى غرب توانست از يك تاريكى مدت دار قرون وسطايى خودشان را
بيرون سازند و به سمت توسعه يافتگى در حوزه هاى مختلف حركت نمايد،
اين است كه جامعه غربى توانست نگرش ها و باورهاى جمعى شان رانسبت
به جهان و انسان تغيير دهند. و انسان را فاتح عرصه هاى مختلف و
خداى بزرگ را بعنوان مغلوب انسان معرفى اعلام نمايند .
با اين تغيير
بنيادين است كه جامعه غربى به آموزه هايى چون حقوق بشر، آزادى و
برابرى رسيده و به آن اهتمام مىورزد و آن را در قالب يك سازمان يا
كمسيون جهانى نهادينه مى سازد.
مؤلفههاى
حقوق بشر براى جامعه غرب قبل از رنسانس، جزو مفاهيم انديشه ناپذير
به حساب مى آيد، و جامعه غرب توان خلق فاكتورهايى چون برابرى،
آزادى و عدالت را بصورت تعريف شده در محافل بين المللى نداشت.
به عبارت ديگر،
مى توان گفت كه نقطه آغاز شكوفايى جامعه غرب از زمانى است كه بشر
مدرن غربى تحت تأثير «ديترمينسيم» تاريخى بيكن، دين الهى را نسخه
دوران طفوليت معرفى كرده و دين را چراغى مى داند كه به درد دوران
جهل و تاريكى بشر مىخورد، با پيدايش علم، ديگر دين رنگ باخته و
توان ظاهر شدن در عرصه هايى اجتماعى را ندارد. در اين نگرش حقوق
بشر معلول رنسانس فكرى بوده و با مبانى مديرنيته قابل تحليل است.
يعنى حقوق بشر و اعلاميه آن اگرچه در 1948 به تصويب رسيد ولى همه
اين حركت ها محصول تلقى و نگرشى بود كه از سوى فلاسفه و انديشمندان
بزرگ غرب چون: هابز، لاك، روسو، ماكياول، آدام اسميت و غيره به
عنوان پيشتازان جهان نگرى و انسان شناسى قرون وسطى، در حوزه هاى
مختلف سياسى، اجتماعى و اقتصادى پيش كشيده شد.
در نگرش تغيير
يافته و عصر روشن نگرى غرب كه انديشه حقوق بشر فرزند مشروع آن به
حساب مى آيد، تلقى از آدم و عالم با يك سرى معيارهاى جديد رقم خورد
و استانداردهاى عصر دين، به عنوان اصول نگهدارنده و مانع ترقى،
براى بشر معرفى شد.
از
اين تاريخ به بعد انديشه اومانيستى و اصول اين مكتب به عنوان تنها
معيار براى بررسى و تحليل تمامى فاكتورهاى اجتماعى در نظر گرفته
شد. آموزههايى
چون حقوق بشر، برابرى، آزادى و غيره كه در محافل بين المللى از
مقبوليت چشم گيرى برخوردار است، تماماً از دل همين مكتب (اصول مكتب
اومانيسم) بيرون داده شده است.
اساساً عقلانيتى كه
مصدر خيلى از مؤلفه هاى سياسى بين الملل شده است، خود محصول اول
مكتب اومانيسم است. اصول اين مكتب عبارند از:
1) انسان محور عالم
است نه خدا.
2) سعادت انسان
مادى است = بهشت زمينى.
3) انسان مجموعه از
اميال و غرايز مادى است.
4) عقل بشرى ابزارى
است براى تأمين منافع او، (مادى).
5) معيار ارزش ها
اميال و غرايز مادى اوست.
اومانيست ها
معتقدند كه شريعت مجموعه تكاليف را براى بشر وضع كرده اما به حقوق
بشر كم توجهى كرده است. از نظر اينها افراد شريعتمدار كمتر براى
خود حقوق خاصى قايل هستند.
ولى جريان اصلاح
دينى بر اساس عقل گرايى و انسان گرايى انجام مى پذيرد كه افراد بشر
به حقوق بنيادين خود توجه مى كنند.
بر همين اساس است كه گروهى، ايده
حقوق بشر را اصولا جريان انسان مدار (نه خدا مدار) غير اخلاقى (نفس
پرستانه) و لذا شيطانى تلقى مىكنند[1]
بسيار طبيعى است كه حقوق بشرى كه مبتنى بر اصول اومانيستى است حقوق
را معطوف به آن اصول براى بشر و انسان در نظر مى گيرد و چنين حقوقى
خود مبتنى بر انسان شناسى است كه انديشمندان غرب نسبت به انسان
دارند.
ادامه دارد.
پی
نوشت
[1].
مجيد محمدى، سربر آستان قدسى، ص 131.
|