|
سیمای
ارزگان
محمد
توسلي
مقدمه
الف- هر چند در مورد تاريخ
سياسي و اجتماعي افغانستان كتاب هاي به رشته تحرير در آمده و تصوير
كلي از اوضاع نابسامان كشور در گذشته، ارائه گرديده است؛ اما
بسياري از حقايق يا تحريف شده است ‹ آنجا كه به ضرر حاكمان و كرسي
نشينان بوده است › و يا در بيان آن مبالغه صورت گرفته است‹ در صورت
كه به نفع حاكمان و يا طبق سليقه نويسنده بوده است ›. جزوه حاضر
تنها نيمرخي از پاليسي و واقعيات است كه بر ملت پابرهنه ي «هزاره»
و شيعه در خلال يك قرن و نيم به كار گرفته شده است. گر چه جدا كردن
حوادث هزارستان از همديگر‹ بخصوص در زمان حكومت امير عبدالرحمان
خان› كار دشواري است؛ لكن براي دستيابي به جزئيات قضايا و پردازش
به مسايل فرعي
و در عين حال لازم، نيازمند چنين تجزيه مي
باشد تا با ارايه ي امور جزئي يك ولايت، به سيماي جغرافيايي،
تاريخي، اجتماي و سياسي آن دست يابيم.
از اين رهگذر جزوه ي
حاضر تحت عنوان « سيماي ارزگان » تهيه گرديده است . با توجه به
كمبود منابع يا چندگانه بودن آن - مثلا در مورد ارائه ارقام - ممكن
است در بيان مطالب اشتباهات رخداده باشند و مي دانيم كه اين
نوشتار، خالي از نقص و اشكال نيست ولي رجاء منديم با عنايت و
رهنمايي علاقه مندان گرامي اين بحث در آينده تكميل گردد. اميد است
دقت و كنكاش در تاريخ مردم ما و حوادث آن، درس آموزنده ي باشد براي
ما تا در فرايند زندگيي اجتماعي و سياسي خويش، بر اساس آن حركت
نماييم و يقينا تاريخ دادگاه عالم است. فاعتبروا يا اولي الابصار.
ب- مطالب اين جزوه قبل از
تصويب قانون اساسي جديد و قبل از ارتقاء ولسوالي دايكندي به ولايت
تنظيم شده است. اميد است كه با تصويب قانون اساسي جديد و ارتقاء
ولسوالي دايكندي به عنوان يك واحد اداري- سياسي مستقل‹ ولايت›
مردم شيعه به بخش از حقوق از دست رفته خويش دست يابند. سياست حكومت
هاي مستبد و بي كفايت سابق اين بوده است كه به هر نحوي حقوق مردم
هزاره را پايمال كنند از جمله اين كه؛ به طور عمد مناطق شيعه و
هزاره نشين از لحاظ تقسيم واحد هاي اداري و سياسي به نحوي متفرق
ساخته شود كه در هيچ ولايت اكثريت جمعيت را شيعيان تشكيل ندهند
بلكه به عنوان يك اقليت غير تأثير گذار در چند ولايت ضميمه گردد.
به طور مثال مناطق شيعه
نشين مالستان، قره باغ و جاغوري را ضميمه ولايت غزني، مناطق لعل و
سرجنگل را جزء ولايت غور، بهسود را ضميمه ولايت ورد ك، شهرستان،
دايكندي، ارزگان خاص، كجران و گيزاب را جزء ولايت ارزگان، نوه ميش
و بند نوشور را ضميمه ولايت هلمند قرار دادند. در گزينش مركز
اداري- سياسي ولايت هاي كه شيعيان در آن ها حضور داشتند نيز اين
ملاحظات ناروا ديده مي شود. مركزيت اين ولايت ها در نقاط واقع شده
است كه يا اصلا مردم هزاره ساكن نيستند يا تعداد شان اندك مي
باشند. به عنوان نمونه مركز ولايت ارزگان را « تيرين » كوت انتخاب
كرده بودند كه در منتهي اليه جنوب غربي ولايت و همجوار با ولايت
قندهار است. اين مركز با ولسوالي هاي هزاره نشين فاصله زيادي دارد.
مثلا اگر يك نفر از شهرستان يا دايكندي براي انجام كارهاي اداري
خود به كابل مي رفت از لحاظ مسافت و طي طريق بسيار آسان تر بود تا
به ترين كوت مي رفت.
فصل
اول
الف- موقعيت جغرافيايي هزاره جات
همانگونه كه افغانستان
در قلب قاره آسيا قرار دارد هزارستان نيز در قلب افغانستان واقع
شده است. آنچه از كتب تاريخي به دست مي آيد مساحت هزاره جات قديم
با هزاره جات فعلي تطبيق نمي كند و بر اثر عوامل مختلف صد ها كيلو
متر مربع از مساحت آن كاسته شده است. براي روشن شدن مطلب، به
اظهارات و نوشته هاي چند تن از مؤرخين اشاره مي شود:
«هزاره ها در سالهاي
1880-1819م به صورت كامل موقعيت هزاره جات را اشغال كرده و مستقل
بودند. منطقه هزاره جات در غرب و شمال كابل موقعيت دارد كه حدود آن
تا شهر هاي غزني و قلات غلجايي و همچنان نواحي بلخ و اندراب تا
هرات را احتوا مي نمود.»
به قول مؤلف كتاب افغانستان در مسير تاريخ ، قريب دو هزار پانصد
سال پيش هزاره جات به نام « ستاگيديا » ياد مي شد و به گفته بليو
«غرمارث» كه نام آن در كتاب مقدس ذكر شده است با موطن هزاره هاي
امروزي مطابقت دارد و
«هزارستان قديم با مساحت
صدها هزار كيلو متر مربع، از غزنه تا كابل و از هرات تا بلخ قرار
داشت كه به نام
غرجستان ياد مي شد.»
1- الف- موقعيت جغرافياي ارزگان
ولايت ارزگان در مركز كشور
واقع شده، و از طرف شمال با ولايت غور و باميان و از
جنوب با ولايت قندهار و
زابل و ازخاور با ولايت غزني و از طرف باختر با ولايات هلمند و غور
درارتباط است. مساحت اين ولايت در حدود 34000 كيلو متر مربع است كه
در آن 513100 نفر سكونت داشته اند. مركز اداري ارزگان، ترين كوت
است كه از كابل 470 كيلو متر فاصله دارد.
راه هاي مواصلاتي
مسير هاي ارتباطي و
سركهاي هزارستان عموما از لحاظ فيزيكي با كيفيت بدي روبرو است.
اغلب راه ها و سرك هاي موتر رو، باريك و در مسير سيلابه، لغزش
زمين، برف كوچ وطغيان آب قرار داشته وفاقد پل هاي مقاوم و مكانيزه
است كه هر نوع وسايط نقليه نمي تواند عبور و مرور كند.
اينك به طور گذارا به
فهرست راه هاي مواصلاتي و جاده هاي موتر رو ولايت ارزگان اشاره مي
شود:
1 - سرك خرقول ‹تربلاق› -
خدير 65 كيلو متر
2 - سرك خرقول - سنگتخت
57 كيلو متر
3 - سرك پنجاب - ورس -
شهرستان 235 كيلو متر
4 - سرك نيلي - شهرستان
95 كيلو متر
5 - سرك خدير - نيلي 45
كيلو متر
6 - سرك نيلي - گيزاب -
تيرين كوت 100 كيلو متر
7 - سرك شهرستان - اشترلي
8 - سرك نوه ي ميش -
دايكندي - موسي قلعه
9 - سرك شهرستان -
مالستان
10 - سرك ارزگان خاص -
ترين كوت - قندهار
2- الف- ولسوالي ها و مراكز اداري
ولايت ارزگان دارايي
هفت ولسوالي 2192 قريه است.‹ البته ارقام ولسوالي ها و قريه ها در
منابع، مختلف است و در منابع دولت كابل تعداد قريه ها 756 قريه
آمده است › ولسوالي هاي آن عبارت اند از: چوره، اجرستان ‹حجرستان›
، گيزاب، دهراود، كجران، دايكندي، شهرستان و ترين كوت.
1-2-الف- دايكندي
ولسوالي دايكندي بين 33 و
34 درجه ي عرض البلد واقع بوده و از بزرگترين و پر نفوس ترين
ولسوالي اين ولايت بلكه همطراز بعض از ولايات - مثل لوگر، پكتيا،
كاپيسا، كندوز- مي باشد. اين ولسوالي دارايي 5539 كيلو متر مربع
مساحت بوده كه در آن 935 قريه واقع شده و در حدود 123700 نفر جمعيت
دارد. البته طبق نفوس شماري حزب وحدت اسلامي درسال 1369دايكندي
150000 نفرنفوس داشته است.
دايكندي از مناطق كوهستاني
و داراي طبيعت خشن بوده و از آب و هواي نسبتا معتدل بر خور دار
است. راه هاي آن صعب العبور بوده به نحويكه حد اقل در سالي، چهار
ماه عبور و مرور به سختي امكان پذير است.
راهها و كوتلهاي
دايكندي
راه هاي مواصلاتي دارايي
گردنه ها، كوتل ها و سنگلاخهاي بسياري است اين راه ها با وسايل
ابتدايي
توسط خود مردم احداث شده
است و از طرف حكام و دولت هاي وقت هيچگونه اقدام يا بودجه ي در اين
زمينه اختصاص داده نشده است بر عكس، نيروهاي جوان و كار آمد اين
مردم به عنوان عسكر و جلبي در مناطق ديگر جذب كارهاي پر مشقت سرك
سازي، سد سازي و تونل سازي مي شدند. در مسير دايكندي تا پايتخت
‹كابل› بايد از كوتل ها و گردنه هاي متعدد عبوركرد. اين گردنه ها
عبارت اند از:
1- در مسير كابل-
دايكندي
كوتل اوني
كوتل ملا يعقوب ؛ حد فاصل
تگاب بهسود و دره كلوخانه
كوتل غوگردو ‹گردن›؛ حد
فاصل دراز قول و زرد سنگ
كوتل آق زرات ‹اخضرات›؛ حد
فاصل آق زرات و تربلاق ‹خرقول›
كوتل گردش؛ حد فاصل اشترلي
و قوچنقي
كوتل كركرك نو؛ حد فاصل
قوچنقي و شيخميران
كوتل خدير؛ حد فاصل سيادره
و ناوه خدير
2- در مسير تربلاق –
سنگتخت
كوتل چاروق كشته؛ حد فاصل
كرمان و تربلاق
كوتل خارزاري؛ حد فاصل
تلخك و سياه بومك كرمان
3- در مسير لعل –
سنگتخت
كوتل دباشي ‹بند دعا
خوان›؛ حد فاصل ناوه دهن قولاني و سفيد چشمه
در مسير دايكندي –
شهرستان
كوتل كته سيب.
در مسير نيلي – خدير
كوتل سياه بادام؛ حد فاصل
هيجدي و دشت
6- در مسير نيلي –
گيزاب
كوتل تمزان؛ حد فاصل سنگ
موم و تمزان
ارتفاع منطقه دايكندي بين
3030 متر در بلند ترين منطقه ي مسكوني مانند سي، زير بند دواكان
‹دعا خوان› تا حدود 1500 متر در چهار شينيه است.
2-2-الف- شهرستان
ولسوالي شهرستان داراي
4653 كيلو متر مربع مساحت بوده كه در آن 598 قريه واقع شده و در
حدود 865000 نفر نفوس داشته است.
طبق سر شماري حزب وحودت
اسلامي افغانستان در سال 1369، 110000 نفر نفوس داشته است. شهرستان
كه در گذشته سه پاي ياد مي شد بر خلاف مسمي، مانند ساير هزارستان
دارايي طبيعت خشن، سنگلاخها و آب و هواي كوهستاني است.
در مسيرهاي ارتباطي
شهرستان كوتل ها و گردنه ها به ترتيب ذيل است:
1) درمسير شهرستان –
پنجاب
كوتل قناق : حد فاصل ريه
قناق و ورس.
در مسير شهرستان-
مالستان
كوتل مير غلام
3-2-الف- ارزگان خاص
ارزگان خاص داراي 2494
كيلو متر مربع مساحت بوده كه در آن 156 قريه واقع شده و در حدود
45600 نفر جمعيت دارد. مردم آن پيرو دو مذهب جعفري و حنفي اند.
4-2-الف- گيزاب
اين ولسوالي داراي 4082
كيلو متر مربع مساحت بوده كه در آن 152 قريه واقع شده و در حدود
43600 نفر جمعيت دارد.
5-2-الف- كجران
اين ولسوالي داراي 2123
كيلو متر مربع مساحت بوده كه در آن 155 قريه واقع شده و در حدود
45500 نفر نفوس دارد.
6-2-الف- ترين كوت
ترين كوت كه مركز ولايت
ارزگان شمرده مي شود در زاويه جنوبي ولايت واقع شده و فاصله زيادي
با ولسوالي هاي هزاره نشين دارد كه در تعيين آن به عنوان مركز
اداري ولايت ارزگان، ملاحظات سياسي به وضوح پيداست.
ترين كوت داراي 1461 كيلو
متر مربع مساحت است كه در آن 144 قريه واقع شده و در حدود 50400
نفر جمعيت دارد.
7-2-الف- حجرستان
(اجرستان)
اجرستان داراي 1461 كيلو
متر مربع مساحت بوده كه در آن 52 قريه واقع شده و در حدود 18700
نفر نفوس دارد.
ب-
وضعيت تاريخي هزاره جات
سر زمين كه مردم ما در آن
زندگي مي كنند ‹هزاره جات› در گذشته هاي دور به نام هاي مختلف در
تاريخ آمده است.
« اين سر زمين در گذشته به
پارو پاميزان يا پارو پاميزوس معروف بود. علاوه بر نام مشهور آن،
هزاره جات ، هزارستان و بربرستان هم به آن گفته اند. در بعضي
منابع قرون وسطي ، نام سده جات نيز به آن اطلاق شده است. از اين سر
زمين به غرجستان نيز ياد شده است. ريشه لغت هزاره جات فارسي است كه
بنا به عقيده ي هارلان، تركيبي از ‹هزارها› مشخص كننده ي هزاران،
يا دهها هزار، و جاوته، يا قبايل مي باشد، يعني سر زمين هزار قبيله
»
د- دين و مذهب در هزاره
جات
جامعه هزاره همگي مسلمان و
شيعه هستند بجزء هزاره هاي بادغيس ‹دايزينيات› و بخش از هزاره هاي
شيخ علي كه پيرو مذهب حنفي اند.
كنكاش در موضوع ورود اسلام
و تشيع به هزاره جات و پاسخ اين پرسش كه چرا مردم هزاره به تشيع
گرويده اند، مجال بيشتر مي طلبد لكن در نوشتار حاضر سعي گرديد- هر
چند به طور گذارا -
پاسخ اجمالي اين سؤال ارايه گردد.
1-
د- ورود اسلام و تشيع در هزارستان
مردم شجاع و متدين هزاره
تماما مسلمان و اكثريت آن ها دارايي مذهب جعفري اند. بر اساس همين
ايدئولوژي و مبناي خاص است كه شيعيان - هزاره ها- در حوادث ، پيش
آمد ها و تجاوز بيگانگان به كشور به عنوان پيش كسوتان جهاد و دفاع
رهاي بخش، اولين جرقه جهاد را روشن و يورش مسلحانه را عليه آنان و
اذ ناب شان آغاز كردند.
اينكه مردم هزاره در چه
زمان به دين اسلام مشرف شده و چگونه مذهب جعفري را بر گزيده اند«
با توجه به اين كه ساير اقوام ساكن در كشور، كه محيط بر مردم هزاره
هستند داراي مذهب حنفي اند» تئوري ها و ديدگاه هاي ذيل مطرح شده
است:
ارتباط
هزاره ها با امير عبدالرحمن خان
آن چه ازقرائن و شوا هد به
دست مي آيد، ارتباط هزاره ها با حكمرانان كابل و همكاري آنان با
آنها براي مبارزه و جهاد بر ضد انگليس، يك امر عادي و مرتكز بوده
است.
ليكن ارتباط و تماس ها با
هر حاكم از لحاظ شدت و ضعف يكسان نبوده است. چنان كه در زمان امير
شير علي خان ‹ شير علي خان جاغوري › لقب سرداري را از طرف حاكم وقت
كمايي مي نمايد؛ ولي در زمان حاكم ديگر‹ عبدالرحمان خان› پسران
سردار شير علي خان جاغوري توسط حاكم مذكور به قتل مي رسند.
حوادث
ارزگان به روايت سراج التواريخ
اعزام جنگجو به هزاره جات
كتاب سراج التواريخ تأليف
مورخ بزرگ كشور « ملا فيض محمد كاتب » يكي از معتبر ترين كتب
تاريخي كشور محسوب مي گردد. مؤلف محترم با وجود آن كه تحت سانسور
شديد قرار داشته است؛ در عين حال حوادث و واقعيات هزارستان را به
طور مفصل در جلد سوم سراج التواريخ به رشته تحرير در آورده است.
امير عبد الرحمان خان در
سال هزار و سه صد و شش هجري قمري قصد تسخير هزاره جات نمود براي
دست يابي به اين هدف، جاسوسان و مأموراني را (
"از جمله ؛ سيد عبد الوهاب ، سيد نبي و سيد بابا شاه" سراج
التواريخ ج3 قسمت اول /517 ) گماشت كه تا داخل هزاره جات
شده « مقدار مسافت و سهل و صعوبت و منحني ومستقيم طرق را و مواضع
حركت و فرود سپاه و تنگي و فراخي را و جمعيت مردم سكنه اش با
معمورات و مطمورات ايشان ديده ودانسته و هم چنان منزل به منزل طي
مراحل كرده .
و به امير جابر
اطلاع دهند.
ادامه ي ظلم عبدالقدوس خان و قيام دوباره ي مردم
بر اثر ستمگري و جور بيش
از حد نيروهاي مهاجم كاسه ي صبر مردم هزاره لبريز گرديده و
متهورانه از هر نقطه در مقابل قشون متجاوز دست به قيام زدند. قيام
مردمي بعد از تجاوز سه نفر از سپاهيان امير جابر به ناموس يكي از
مردم دره پهلوان ‹پالان› آغاز گشت چنان كه مردم آن ناحيه در مقابل
اين گونه اعمال و بيداد گري سكوت سرد را شكستاندند و با فرياد ‹
مرگ صد بار بهتر است از زندگي ذلت بار› قيام را آغاز كردند.
جهاد مقدس!
حربه اي ديگر امير
عبدالرحمان خان با دعوت و جمع آوري يك عده مولوي و ملايان درباري و
دين فروش كه از اسلام به عنوان وسيله ي ارتزاق و در آمد مادي بهره
مي بردند، احساسات خشك و مذهبي افغانان ‹ پشتو ها› را به غليان در
آورده و آخرين نيرنگ عوام فريبانه را براي انهدام و نابودي مردم
شيعه و هزاره به كار بستند. آن گونه كه سراج مي نگارد: « چون آش
فتنه هزاره بغايت ملتهب گرديده شراره اش پيشي گرفته هواخواهان دولت
را كار شگفت روي داد از جمله مير احمد خان به عينه اين عبارت را
رقم كرده و به مهر پادشاهي رسانيده در اطرف و اكناف ولايات انتشار
داد كه : چون كفر هزاره دايه و فولاده و زاولي و سلطان احمد و
ارزگان و غيره بجاي رسيده كه بر جميع غازيان و مسلمانان حكم كفر
نمودند و سر كار اعلي در قلع و قمع بنياد اين بي دينان كه اثر از
ايشان در آن محال و خلال جبال نماند و املاك ايشان در بين اقوام
غيلجايي دوراني تقسيم شود چنين سررشته وتجويز فرمودند كه سپاه نصرت
پناه نظامي والوسي از هر سمت وجانب مملكت دولت خداداد آن چنان در
خاك طايفه ي باغيه هزارجات جمع شوند كه نفري از آن طوايفه گمراهان
جان به سلامت نبرند.» + در اين جهاد مقدس! صدوبيست هزار نيروي
پياده وسواره نظام از مناطق مختلف ؛ قندهار، پشت رود، فراه، هرات ،
بلخ ، قطغن، بدخشان ، كهمرد، سيغان ، خوست و ميمنه شركت داشتند .
پی نوشت ها
|