نگرشي
برمديريت اسلامي
عبدالمؤمن حکیمی
مقدمه
صاحب دلـــي به مدرسه آمد ز خــانقاه
بشكست عهد، صحبت اهـل طريق را
گفتم ميان عالــم و عـــابد چه فرق بود
تا اختيار كردي از آن اين فـــريق را
گفت آن گليم خويش بدر مي برد ز موج
وين جهد مي كند كه بگيرد غريق را[1]
تحقيق و كنكاش در علل عقب ماندگي و فاصله گرفتن
از دنياي تكنولوژي و پيشرفتهاي صنعتي دنياي غرب و ديگر
ملل دنيا بدون شك موضوعي جالب و براي اهل خرد قابل
تأمل و تعمق است، خاصه هنگاميكه به تاريخ كهن
افغانستان بويژه در عرصه هاي علمي، نظري مي افكنيم و
وقتي كه مي بينيم در طول تاريخ فرهيختگان علمي ما
هميشه مايه مباهات و افتخار مردم اين سرزمين و جهان
بوده اند، و آنگاه كه خود را در چنين وضعي در مقايسه
با صاحبان علم و تكنولوژي مشاهده مي كنيم، غبطه خورده
و از خود مي پرسيم راستي مقصر كيست؟ چرا آنها با همه
كمبودشان به چنين درجه علمي نائل آمده اند و ما با آن
سابقه درخشان تاريخي و مفاخر ملي و پشتوانه بهترين دين
الهي و والاترين تعاليم بجا مانده از رهبران ديني خود
چنين جايگاهي را داريم؟
از اين رو با چنين نگاهي به اين مقاله با عنوان
«نگرشي بر مديريت اسلامي» به اين نتيجهرسيديم كه:
بشر از ديرباز درصدد يافتن راه هاى خوشبختى و
سعادت خود در جهان هستى بوده است و در اين رهگذر، به
اهميت تعامل با ديگران پى برده و در جست و جوى روشها
و الگوهايى برآمده تا در جهت رسيدن به كمال، از آنها
يارى طلبد. از اين جا بود كه حوزههاى فكرى بشرى در
پژوهشهاى متعدد از جمله حوزه مديريت و سازمان به تلاش
در راه ارائه روشى معقول و منطقى به بشر برآمدند و هر
كدام از نقطه نظر تفكرات خويش، الگوهايى پيشنهاد
نمودند. فردريك تايلور و ديگران به بررسى سازمان با
نگرش ماشينى پرداختند و نظريه پردازان سنّت گرا را در
اين مسير هدايت كردند. سنّت گرايان جديد به روشى ديگر
انديشيدند و در اين عرصه، به انسان و روحيات او بهاى
بيش ترى دادند، اما در هر كدام از روش هاى مزبور،
نقطههاى كور فراوانى مشاهده شد و نظريههاى موجود،
اعم از علمى، ادارى و رفتارى، هيچ كدام نتوانست خلأ
انسانى موجود در جامعه و روابط بين انسان ها را بهبود
بخشد؛ زيرا ذهن بشرى توان ارائه سبكى كامل و بى عيب
براى نيك بختى جوامع انسانى نداشت. اين عجز فكرى ما را
بر آن داشت تا در جست و جوى تفكرى باشيم كه منشأ آن،
ذهن محدود انسان ها نيست، بلكه سرچشمه آن كلام وحى
بوده و از رايحه كلام الهى بهره برده باشد. در اين
زمينه به دين آن هم دين اسلام متمسك شده و به كتاب
آسمانى و كلمات مفسّران وحى استناد گرديده تا شايد از
اين رهگذر، به نظامى برتر يعنى: نظام مديريت اسلامى
رهنمون شويم كه متكفل نگرشى الهى به انسان ها و
راهنمايى آنها به سوى تكامل، رشد و نمو جوامع بشرى
است. اما توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه اين مختصر
گنجايش پرداختن به تمام زواياى نظام مزبور را ندارد.
اما درباره برخى از شاخصهاى موجود در نظام مديريت
اسلامى بحث انجام خواهد گرفت تا بتوان تصويرى از
مديريت اسلامى ارائه داد.
مفهوم شناسي مديريت
مدير در لغت از كلمه «دَوْرْ» به معني گرداننده،
آنكه مي گرداند آمده است[2]
و در اصطلاح، مديريت در بين صاحب نظران، تعريف هاى
متعددى دارد و هر صاحب نظرى بر اساس برداشت و حيطه مطالعاتى خود تعريف تازهاى از اين
واژه ارائه داده
است. در برخى از فرهنگ ها، مديريت اين گونه تعريف شده
است: مديريت، هنر هماهنگ
کردن عناصر يا عوامل توليد به سوى رسيدن به اهداف
سازمانى است. هم چنين از دريچه مطالعات رفتارى، مديريت چنين تعريف شده است: «فرايند کارکردن
«با» و «از» طريق
افراد، گروه ها و ساير منابع، در جهت دست يابى به
اهداف سازمانى.[3]
دست آورد اين دو تعريف و ديگر تعريف هاى موجود در کتاب
هاى مديريت اين است که مديريت، از سه جزء اصلى تشکيل شده است: اهداف؛
منابع و امکانات، اعم از
انسانى و غيرانسانى؛ و وظايف و فعاليت هايى که در مورد
منابع و امکانات براى رسيدن
به آن اهداف صورت مى گيرد.
امروز با پيشرفتهاي سريع سازمانهاي انساني كه در
اثر گسترش تمدن و آشكار شدن نيازهاي فراوان براي زندگي
كردن به وجود آمده است، مديريت غير از معناي لغوي،
به مفهوم «هدايت كردن» يا به كارگيري مجموعهاي از
آگاهيها و توانائيها شكل يافته است كه بدين وسيله،
فرد با ايحاد هماهنگي در سازمان، بازده آن را افزايش
مي دهد.
مديريت در مفهوم «هدايت كردن» امروزه به صورت يك
تخصص جلوه گر شده و از فلسفه، روش و فن خاصي برخوردار
است، و به همين خاطر در دنياي پيشرفته كنوني به انواع
مختلف مديريت از جمله مديريت بازرگاني، مديريت دولتي،
مديريت سياستگذاري، مديريت صنعتي، مديريت آموزشي،
مديريت سياسي و … بر مي خوريم كه هر يك در حوضه مديريت
خود اهميت ويژه اي دارد.
از اين جهت است كه برخي مديريت را عبارت از فرآيندي
براي حل مسائل مربوط به تأمين هدفهاي سازماني به نحو
مطلوب از طريق استفاده مؤثر و كارآمد از منابع كمياب
در يك محيط در حال تغيير، مي دانند.[4]
بنابراين در يك تعريف جامع مي توان گفت: مديريت
فراگرد به كارگيري مؤثر و كارآمد منابع مادي و انساني
بر مبناي يك نظام ارزشي پذيرفته شده است كه از طريق
برنامه ريزي، سازماندهي، بسيج منابع و امكانات، هدايت،
و كنترل عمليات براي دستيابي به اهداف تعيين شده، صورت
مي گيرد.[5]
سيرتحول نظريههاي مديريتي
1. دیدگاههای قبل از کلاسیک
تمامی مسائل مدیریتی مطرح از ابتدای تاریخ بشر تا
سال ۱۹۱۰ در این قسمت طبقهبندی میشود. مسائلی نظیر
سیستمهای اداری و مدیریتی سومریها، مصریها،
ایرانیان باستان و مواردی نظیر ساخت اهرام ثلاثه مصر و
ساخت دیوار چین در این حوزه طبقهبندی میشود.[6]
2. تئوریهای کلاسیک
این تئوریها از سال ۱۹۱۰م شروع شدند و به ۳ دستهٔ کلی
تقسیم میشوند:
الف) مکتب مدیریت علمی(فردريك تيلور وگيلبرتها)
ب) مکتب مدیریت اداری (هنري فايول و مري پاركر فالت)
ج) نظریهٔ بروکراسی (ماكس وبر)
محوریت بحث نظریههای مدیریت کلاسیک دستیابی به
حداکثر کارایی در سازمان میباشد. کلاسیکها به سازمان
رسمی توجه داشتند و وجود سازمان غیر رسمی را مضر
میدانستند. دیدگاههای کلاسیک شامل یک نگرش صرفاً
مکانیکی به سازمان و افراد بوده است. کلاسیکها انسان
را همردیف با سایر عناصر تولید میدانستند و برای آن
هویت مستقل قائل نبودند.[7]
3. تئوریهای نئوکلاسیک (مکتب روابط انسانی)
در سال ۱۹۲۰ م، در حالی که غرب رکود اقتصادی را
تجربه میکرد، برخی از دانشمندان علوم اجتماعی به
رهبری «التون مایو» مطالعاتی را دربارهٔ چگونگی واکنش
کارکنان به میزان تولید در صورت تغییر شرایط کاری،
طراحی شغل و محرکهای مدیری آغاز کردند. بخش اعظم این
مطالعات در یکی از واحدهای شرکت وسترن الکتریک در شهر
هاثورن صورت گرفت که بعدها به مطالعات هاثورن مشهور شد[8].
نئوکلاسیکها بر جنبههای انسانی مدیریت تأکید
میکردند. طرفداران این روش معتقد بودند که مدیریت
باید توجه خود را بر افراد متمرکز کند؛ به بیان دیگر
متغیرهای اجتماعی را مؤثرتر از متغیرهای فیزیکی
میدانستند[9].
عمده فعالیتهایی که در این دوره انجام شد به دو دستهٔ
زیر تقسیم میشود:
- مطالعات هاثورن
- نگرش رفتاری (مدیریت) که بر این مبنا استوار بود که
مدیرانی که روابط انسانی خوبی در محیط کار برقرار
میکنند میتوانند به بهرهوری دست یابند. به علاوه،
جنبش روابط انسانی مرحلهای را ایجاد کرد که تکامل
یافتهٔ آن امروز بهعنوان رشتهٔ رفتار سازمانی، یعنی
مطالعهٔ افراد و گروهها در سازمان مطرح است.[10]
4. مدیریت امروز
در مطالعات مدیریت امروز بسیاری از نظریهها از
ترکیب تئوریهای کلاسیکها و نئوکلاسیکها شکل گرفته
است. پیروان جدید جنبش مدیریت علمی بر تصمیمگیریهای
علمی، به کارگیری رایانه و ابزارهای تصمیمگیری تأکید
دارند.گروه نظریهپردازان امروزی روابط انسانی، از
بهبود و بازسازی سازمان صحبت میکنند و جای
اصولگرایان را کسانی گرفتهاند که معتقدند قبل از
آنکه بتوان به اصولی پایبند شد لازم است مديريت مدیران
زیادی را به طور عملی مورد مطالعه قرار داد[11].
نظریات این دوره را میتوان به دستههای زیر تقسیم
کرد:
الف) نگرش کمی مدیریت
هدف اين نگرش کاربرد روش علمی برای حل مسائل فنی
در سطح وسیع است. مدیریت کمی سه شاخهٔ اصلی دارد؛ علم
مدیریت یا تحقیق در عملیات، مدیریت عملیاتی و
سیستمهای اطلاعاتی مدیریت.
ب) نگرش سیستمی
اين نگرش تقریباً از دههٔ ۱۹۶۰ در مدیریت مرسوم شد.
طرفداران این نظریه معتقدند نگرش سیستمی بهترین طریق
برای وحدت بخشیدن به مفاهیم و نظریههای مدیریت و
دستیابی به نظریهای جامع است[12].
ج) نگرش اقتضایی
اساس این نگرش که به آن نگرش موقعیتی نیز گفته
میشود بر این استوار است که یک الگوی مدیریت برای
همهٔ موقعیتها بهعنوان بهترین راه وجود ندارد.
وظیفهٔ مدیر این است که تعیین کند چه روشی، در چه
موقعیت خاصی، تحت چه شرایط ویژهای و در چه زمان
بخصوصی بهترین زمینه را برای نیل به اهداف مدیریت
فراهم میکند[13].
جنبش جدید روابط انسانی در طول بیست سال گذشته
نظریههای دیگری در مدیریت معاصر با نگرش روابط انسانی
پدید آمده است که از این قبیل نظریهها میتوان به
نظریه
z
اشاره کرد.
مديريت اسلامي
اصطلاح مديريت اسلامى از دو واژه مديريت و اسلام ترکيب يافته است. مديريت در ترکيب با اسلام،
خصوصيتى مى يابد که با
ديگر ويژگى هاى مديريت، متفاوت است. علم مديريت ناظر
به واقعيتى است که در ظرف
مشخصى از زمان و مکان تحقق يافته است. تحقق عينىِ اين
دانش، با فرهنگ و ويژگى هاى زمان آن مرتبط است. هرچند مديريت به معناى عام آن داراى سابقه
تاريخى بلندى است.
اما آنچه با نام علم مديريت در عصر حاضر مطرح مى شود،
محصول آگاهى هاى فزايندهاى
است که بعد از جنگ دوم جهانى نسبت به اهميت کيفيت
مديريت و تأثير آن در زندگى نوين انسانى به عمل آمد و موجب تجزيه و تحليل و مطالعه وسيله فراگرد
مديريت، محيط و
تکنيک هاى آن شد.
بنابراين، براى بررسى انطباق پذيرى ديدگاههاى اسلامى بر مفاهيمى چون مديريت، بايد به پيشينه و
سير تکون و رشد آن توجه
داشت. نمىتوان صرفاً با انتزاع مفاهيم تجريدى، به
تطبيق آنها با مفاهيم اسلامى
پرداخت؛ اين گونه مطالعات تطبيقى، نياز به دقت زيادى
دارد تا اشتباه و اختلاط پيش نيايد. کار معنايابى دقيق واژهها در حوزه مديريت و يا حوزه
مفاهيم اسلامى، با
نگاهى به پيشينه تاريخى و کاربرد واژهها و اصطلاحات
در جامعه و فرهنگى که آن واژه و اصطلاح در آن رشد و
نمو يافته، از لوازم ضرورى و انکارناپذير اين گونه
تحقيقات
است. گرچه ارائه تعريفى دقيق و جامع از مديريت اسلامى
کارى دشوار است، به ناچاربايد تعريفى ارائه داد که تا
حدودى خطوط کلى آينده بحث را مشخص سازد.
تعريف مورد
نظر چنين است: مديريت اسلامي عبارت است از شيوه به
كارگيري منابع انساني و امكانات مادي، برگرفته از
آموزهاي اسلامي براي نيل به اهدافي كه متأثر از نظام
ارزشي اسلام است.[14]
اين تعريف، در پى
دست يافتن به يک نظام مديريت اسلامى است که بر اساس
نظام معرفتى خاصِ مبتنى بر گزاره هاى حامل بار معانى و مفاهيم دقيق و منسجم شکل مى گيرد.
اين گزاره ها جهت
دهنده و تعيين کننده کيفيت بهرهگيرى از انسان، به
عنوان عنصر اصلى و مهم، و ديگر
امکانات مادّى، در نيل به اهداف مشخص اند.
اهميت و ضرورت مديريت اسلامي
براي اثبات اهميت و ضرورت مديريت اسلامي چهار راه وجود
دارد:
1. فرهنگ
مديريت در ميان علوم انساني رابطه نزديك با فرهنگ
دارد، به گونهاي كه با اندك تأملي مي توان نقش فرهنگ
را درجايجاي آن به وضوح مشاهده كرد. به همين دليل
فرهنگهاي گوناگون، براي خود مديريتهاي متفاوتي را
اقتضا مي كنند؛ مديريت ژاپني، آمريكايي و كرهاي،
نمونههايي از اين قيبل مي باشند كه متناسب با فرهنگ
خود، شكل گرفتهاند.[15]
مديريتي كه در كشورهاي اسلامي از دير باز مورد توجه
مجامع علمي و دانشگاهي بوده و همواره بدان توصيه شده،
مديريت از نوع غربي آن است. اين امر با توجه به فرهنگ
بومي يك كشور مسلمان مثل افغانستان، كه دين داري
كاركرد اصلي در آن مي باشد، چندان منطقي به نظر نمي
رسد؛ زيرا آن مديريت، با اين فرهنگ سنخيت چنداني
ندارد. از اين رو نميتوان انتظار داشت تئوريهاي موجود
مديريت كه آميخته با فرهنگ غربي است به طور كامل در
كشور اسلامي همانند افغانستان كاربرد داشته باشد.
2. سيره پشوايان
از سوي ديگر، برخي از پيشوايان ديني ما، در عصر
خويش، مدتي زمامدار جامعه اسلامي بوده و مديريت كلان
جامعه آن روز را بر عهده داشتهند. آن معصومان به طور
حتم داراي اصول و شيوههاي خاصي در چگونگي اداره جامعه
بودهاند كه ميتواند الگوي مديران مسلمان قرار گيرد.[16]
امام خمينى (ره )در اين باره مى فرمايد:
سـنـّت و رويـه پـيـغـمـبـر اكـرم (ص )دليـل بـر لزوم
تـشـكـيـل حـكـومـت اسـت ؛ زيـرا اولاً خـود،
تـشـكـيـل حـكـومـت داد و تـاريـخ گـواهـى مـى دهـد
كـه تـشـكـيـل حـكـومـت داده
و بـه اجـراى قـوانين و برقرارى نظامات اسلام پرداخته
و به اداره جامعه بـرخـاسـتـه اسـت. والى بـه اطـراف
مـى فـرستاده ، به قضاوت مى نشسته و قاضى نصب مى
فرموده ، سفرائى به خارج و نزد رؤساى قبايل و پادشاهان
روانه مى كرده معاهده و پيمان مى بسته، جنگ را
فرماندهى مى كرده و خلاصه احكام حكومتى را به جريان مى
انداخته است. ثانياً بـراى پـس از خـود، بـه فـرمـان
خـدا، تـعـيـيـن حـاكـم كـرده اسـت . وقـتـى خـداونـد
متعال براى جامعه پس از پيامبر اكرم (ص )تعيين حاكم مى
كند به اين معنى است كه حكومت پس از رسول اكرم (ص )نيز
لازم است ، و چون رسول اكرم (ص )با وصيت خويش فرمان
الهى را ابلاغ مى نمايد، ضرورت تشكيل حكومت را نيز مى
رساند.[17]
حكومت پر بركت پنج ساله امام على (ع )نيز، گواهى
روشن و صادق بر اين حقيقت است. از سوى ديـگـر، كـتـاب
جـاويـدان نـهـج البـلاغـه پـر اسـت از احـكـام ،
فـرمـان هـا، خـط مـشـى هـا و دستورالعمل هاى حكومتى و
سازمانى كه روابط ميان زمامداران و مديران را با خدا،
مردم و همكاران ، به گونه اى حكيمانه ترسيم كرده است.
سـايـر امـامـان معصوم (ع )هم براى تشكيل حكومت اسلامى
كوشيده اند، ولى شرايط تحقّق حكومت براى آنان فراهم
نبوده است. سِرّ شهادت امامان (ع )نيز همين بوده است
كه آنان براى برپايى نظام اسلامى با حكومت هاى ظلم
مبارزه كرده اند.
3. جـامـعـيّت اسلام
يكى ديگر از دلايلى كه درستى نظريه مديريت در اسلام
را ثابت مى كند، (جامعيت اسلام ) است. اسـلام ، ديـنـى
جـامـع و هـمـه جـانـبه است . اين دين آسمانى، در
تعاليم خود به نيازهاى عقلى، روحـى و جـسـمـى انـسـان،
تـوجـه و در تـنـظـيـم رفـتـار انـسـان هـا،
دسـتـورالعـمـل هـايـى كـامـل ارائه كـرده و بـراى
تـأمين سعادت دنيوى و اُخروى او، از بيان
هيچ برنامه حكيمانهاى فروگذار نكرده است. پس چگونه
ممكن است در برابر يكى از حساس ترين و بـرجـستهترين
روابط انسانى در جامعه (روابط سازمانى و ادارى ) سكوت
كرده باشد؟! حق ايـن اسـت كـه اسـلام، بـا جامعيتى كه
دارد، ممكن نيست كه درباره سازمان و مديريت سخنى نگفته
باشد. وجود نظريه مديريت در تعاليم اسلام، با جامعيت
مكتب اسلام ملازمه دارد.
اسلام، براى انسان، از هنگامى كه متولّد مى شود و حتّى
پيش از آن دستور و برنامه دارد و تا هـنگامى كه
مىميرد و اين جهان را وداع مى گويد، براى او آداب و
مقرّرات دارد. اين دين ، درباره امـور فـردى و روابـط
خـانـوادگـى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى و نظامى
در تمام مراحل زندگى از ضوابطى روشن و دقيق برخوردار
است .
4. ضرورت تشكيل نظام مديريت اسلامي
از جانب ديگر، يـكـى از دلايـلى كـه امـكـان و
درسـتى وجود نظريه مديريت در اسلام را اثبات مى كند
ضرورت تشكيل نظام حكومت و مديريت از نظر اسلام است .
بـى گـمـان هـر نـظـامـى كـه در يـك كـشـور پـديـد
مـى آيـد مـتـشـكـّل از مـجـمـوعـه نـهـادهـا،
سـازمـانـهـا و مؤ سّسههايى است كه حاكميت خود را از
طريق آنها اِعمال مى كند. بنابراين، موضوع حكومت به
وجود نهادها و سازمانها گره خورده است به گونهاى كه
تصوّر حكومت بدون وجود سازمان ، دشوار است.
اسـلام، بـه دليل اينكه تأسيس حكومت را در جامعه
انسانى امرى ضرورى مى داند، نمى تواند دربـاره
(مـديـريـت ) و چـگـونـگـى اداره سـازمان ها و نهادها
سكوت كند. بر اين اساس، نه تنها اصـطـلاح (مـديـريـت
اسلامى ) شگفت و غريب نيست و نه تنها وجود نظريه
مديريت در مكتب اسلام ممكن است ، بلكه نبودن آن غريب و
سؤ ال برانگيز است .
ديـدگـاه اسـلام دربـاره ضـرورت تـشـكـيـل حـكـومـت و
مديريت را ـ كـه پـايـه ايـن استدلال است ـ در سه منبع
زير پى مى جوييم:
الف) آيـات
از مـيـان آيـات فـراوانى كه مى توان در اثبات
ضرورت تأسيس مديريت اسلامي بدان ها استدلال كرد به دو
آيه اكتفا مى كنيم :
1 ـ اِنَّ اللّهَ يـَاءْمـُرُكـُمْ اَنْ تـُؤَدُّوا
الاَْمـانـاتِ اِلى اَهـْلِهـا وَ اِذا حـَكـَمـْتـُمْ
بـَيـْنَ النـّاسِ اَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ؛
خـداونـد بـه شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به
صاحبانش بدهيد و هنگامى كه ميان مردم داورى مى كنيد به
عدالت داورى كنيد.[18]
امام خمينى (ره )در شرح آيه فوق مى نويسد:
و اذا حكمتم ... خطاب به كسانى است كه زمام امور را
در دست داشته، حكومت مى كنند، نه قضاوت. قاضى قضاوت مى
كند، نه حكومت به تمام معنى كلمه. قاضى فقط از جهتى
حاكم است و حكم مـى كـنـد... اسـاسـاً قـضاوت يكى از
رشته هاى حكومت و يكى از كارهاى حكومتى است . پس بايد
قـائل شـويـم كـه آيـه شـريـفـه در مـسـائل حـكـومت
ظهور دارد و قاضى و همه حكومت كنندگان را شامل مى شود.[19]
2 ـ يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّهَ
وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ؛
اى كـسـانـى كـه ايـمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را
و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالا مر (اوصياى پيامبر)
را.[20]
اطـاعـت از اوامـر خـداى تـعـالى غـير از اطاعت از
رسول اكرم (ص )مى باشد. كليه عباديات
غير عـبـاديـات ـ احـكـام شـرع الهـى ـ اوامـر
خـداونـدى اسـت. رسـول اكـرم (ص )در بـاب نـمـاز هـيـچ
امرى ندارد و اگر مردم را به نماز وامى دارد، تأييد و
اجـراى احـكـام خـدا اسـت . مـا هـم كـه نـمـاز مـى
خـوانـيـم ، اطـاعـت امـر خـدا را مـى كـنـيـم و
اطـاعت از رسول اكرم
(ص )غير از طاعة الله مى باشد.
اوامر رسول اكرم (ص)آن است كه از خود آن حضرت صادر مى
شود و امر حكومتى مى باشد. مثلاً؛ از سپاه اُسامه
پيروى كنيد، سرحدات را چطور نگهداريد، ماليات ها را از
كجا جمع كنيد، با مردم چـگـونـه مـعـاشـرت
نـمـايـيد... اينها اوامر رسول اكرم (ص )است . خداوند
ما را الزام كرده كه از حـضـرت رسـول (ص )اطاعت كنيم ،
چنانچه مأموريم از اولى الامر ـ كه به حسب ضرورت مذهب
ما مـُراد ائمـه (ع )مـى بـاشـند ـ اطاعت و پيروى
نماييم . اطاعت از اولى الامر كه در اوامر حكومتى مى
بـاشـد نـيـز غـيـر اطـاعـت خـدا اسـت . البـتـه از
بـاب ايـن كـه خـداى تـعـالى فـرمـان داده كه از رسول
و اولى الامر پيروى كنيم ، اطاعت از آنان در حقيقت
اطاعت خدا هم مى باشد.[21]
ب ـ روايـات
روايـات فـراوانـى دلالت بـر ضـرورت تـشـكـيـل
مديريت اسلامي در جوامع بشرى عموماً و در جامعه اسلامى
خصوصاً دارد كه براى رعايت اختصار به ذكر يك روايت از
امام رضا(ع )بسنده مى كنيم : مـا هيچ فرقه اى از فرقه
ها و ملتى از ملّت ها را نمى يابيم كه باقى مانده
باشند و زندگى كـنـنـد مـگـر بـه واسـطـه رئيس و
سرپرست؛ زيرا مردم براى گذراندن امر دين و دنياى خويش
نـاگـزيـر از اويـنـد، پـس در حكمت خداى حكيم روا نيست
كه مردم را واگذارد درباره چيزى كه مى داند آنان
ناگزير از آنند و وجودشان به آن بسته است تا با رهبرى
او با دشمنان خود بجنگند و درآمـد عـمـومـى را
تـقـسـيـم كـنـنـد و نـمـاز جـمعه و جماعت اقامه كنند
و مانع ستم ظالم بر مظلوم گردند.[22]
هدفهاى مديريت اسلامي
در منابع اسلامى ـ قرآن و سنّت ـ براى مديريت اسلامي
هدف هايى ذكر شده است كه در اين جا نخست به آيات و
روايات ، سپس به مهم ترين هدفها اشاره مى كنيم:
الف) آيات
1. لَقـَدْ اَرْسـَلْنـا رُسـُلَنـا بـِالْبـَيِّنـاتِ
وَ اَنـْزَلْنـا مـَعـَهـُمُ الْكـِتـابَ
وَالْمـيـزانَ لِيـَقـُومَ النـّاسـُ بِالْقِسْطِ؛
مـا پـيـامـبـران خـود را بـا دلايـل روشـن
فـرسـتـاديـم و با آنان كتاب و ميزان [وسيله سنجش حق و
باطل ] نازل كرديم ، تا مردم به عدالت قيام كنند.[23]
2. هـُوَ الَّذى بـَعـَثَ فـِى الاُْمِّيـّيـنَ
رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ
يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَة؛
خـداوند در ميان جامعه اى درس ناخوانده ، پيامبرى را
از خودشان برانگيخت ، تا آيات
خدا را بر آنان بخواند و آنان را تزكيه كند و كتاب و
حكمت بياموزد.[24]
3. وَ لَقَدْ بَعَثْنا فى كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ
اعْبُدُوا اللّهَ؛ ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه
خداى يكتا را
بپرستيد.[25]
ب)روايات
امام على(ع )، هدف از زمامدارى خويش را چنين بيان
مى فرمايد:
اَللّهـُمَّ اِنَّكَ تـَعـْلَمُ اَنَّهُ لَمْ
يـَكـُنِ الَّذى كـانَ مـِنـّا مـُنـافـَسـَةً فى
سُلْطانٍ وَ لاَ الِْتماسَ شَىْءٍ مِنْ فُضُولِ
الْحُطامِ وَ لكِنْ لِنُرَدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ
وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ، فَيَاءْمَنَ
الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَ تُقامَ
الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ؛
خـداونـدا تـو مـى دانـى آنـچه انجام داده ايم ، براى
سلطنت و متاع بى ارزش دنيايى نبوده است ، بلكه براى
اين بوده كه اصول و اركان دينت را به پاى داريم و
شهرهايت را اصلاح كنيم، تا بـندگان ستم ديده ات به
امنيت و آسايش درآيند و احكام و قوانين
الهى را كه به كنار نهاده اند، حاكم سازيم .[26]
هـمـچـنـين در تشريح مأموريت و هدف هاى زمامدار
مسلمان، خطاب به مالك اشتر هنگامى كه
براى اداره امور مصر بدان جا مى رفت، فرمود:
جِبايَةَ خَراجِها وَ جِهادَ عَدُوِّها وَاسْتِصْلاحَ
اَهْلِها وَ عِمارَةَ بِلادِها؛ دريـافـت مـاليـات
مـصـر و
ـهـاد، بـراى دفـع دشـمـن و اصـلاح وضـعـيـت اهل مصر و
آباد ساختن شهرهاى آن.[27]
محوريابى اهداف
با توجه به آيات و روايات ، فهرست هدف هاى مديريت اسلامى را
در محورهاى سه گانه زير مى توان برشمرد:
1. هدف هاى خدانگر
منظور اين است كه مديريت، حكومت و سياست امور
بندگان خدا، براى اين است كه آنان به معرفت الهى، محبت
خداوند و عـبـوديت پروردگار عالم دست يابند، كه ثمره
اش، آزادى از اطاعت طاغوت و رهايى از بندگى نَفْس است،
كه شامل امور زير است :
- دعوت و هدايت به سوى خدا؛[28]
- اجراى قوانين و حدود الهى ؛[29]
- جلب رضايت پروردگار.[30]
2. هدف هاى انسان نگر
دومـيـن هـدف مـديريت اسلامى، توجه به شكوفايى
استعدادهاى انسان در ابعاد مختلف است، كه سـرانـجـام
بـه كـمـال و سـعادت مى انجامد. انسان، در مديريت
اسلامى، جايگاهى ويژه دارد، كه شامل امور زير است :
- شكوفايى استعدادهاى انسان؛ چنان كه امام
على(ع)درباره فلسفه بعثت پيامبران مى فرمايد:
فـَبـَعـَثَ فـيهِمْ رُسُلَهُ وَ واتَرَ
اِلَيْهِمْ اَنْبِيائَهُ، لِيَسْتَاءْدُوهُمْ ميثاقَ
فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ...
وَ يُثيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ؛
خـداونـد، پيامبران خود را پى در پى در ميان مردم
برانگيخت تا پيمان هاى الهى را، كه فطرى آنـان بـود،
بـسـتـانـنـد و نـعـمـت هـاى فـرامـوش شـده را بـه
يـادشـان
آورنـد... و عقل هاى پنهان را بيرون آورند و به كار
اندازند.[31]
- اخلاق و تزكيه نفوس ؛[32]
- تعليم و ارتقاى سطح آگاهى انسان ها.[33]
3. هدف هاى جامعه نگر
اين اهداف، شامل امور زير است :
- اجراى عدالت و تحقق قسط؛[34]
- ايجاد نظم و مبارزه با هرج و مرج ؛
امام على (ع )مى فرمايد:وَ جَعَلَ اللّهُ...
الاِْمامَةَ نِظاماً لِلاُْمَّةِ؛ خداوند امامت و
رهبرى را وسيله نظام امت قرار داده است.[35]
و يا امام رضا(ع)در بيان مقام و موقعيت امامت فرموده
است: ِنَّ الاِْمامَةَ زِمامُ الدّينِ وَ نِظامُ
الْمُسْلِمينَ؛ امامت ، اساس دين و نظام مسلمانان
است.[36]
- تحقق امنيت و آرامش در جامعه.
[37]
اصول مديريت اسلامي
1. اصلكرامت انسان
يكى از مهمترين اصول مديريت اسلامى، (كرامت انسان
) است؛ يعنى در تمامى اركان، عناصر و فـعـاليـت هـاى
مـديريتى، بايد شرف، عزت و ارزشهاى انسان هاى همكار
يا طرف ارتباط با سازمان، مورد مراعات قرار گيرد. اين
مطلب، هم در قرآن كريم و هم در احاديث و سيره معصومين
(ع) مورد توجه جدي قرار گرفته است.
اصـل كـرامـت انـسـان، در مـديـريـت ـ بـا
تـوجـه بـه مـفـهـوم و ويـژگـىهـاى آن ـ
مـا را بـر آن مـى دارد كـه در تـمـامـى اركـان، عناصر
و فعاليت هاى مديريتى، بايد شرف، عزت و ارزش هاى انسان
هاى همكار يا طرف ارتباط با سازمان، مراعات شود.
در مـنـابـع اسـلامى ـ قرآن و سنت ـ شواهدى فراوان
دالّ بر كرامت انسان به چشم مى آيد، كه در اين جا به
يك آيه بسنده مى كنيم : وَ لَقـَدْ كـَرَّمـْنـا بـَنى
آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَ
رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى
كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً؛ مـا بـنـى آدم را
كـرامـت بخشيديم و آنان را در خشكى و دريا به راه
انداختيم و از انواع روزى هاى پاكيزه بدانان روزى
داديم و بر بسيارى ازآنچه خلق كرده ايم ، برترى
بخشيديم .[38]
2. اصل عدالت
يـكـى ديـگـر از اصـول مـديـريـت اسـلامـى، (عـدالت
) است.عدالت يكى از آشناترين مفاهيم در تـاريـخ
بـشـريـت اسـت. از اهـمـيـت عـدالت در مـديـريـت
اسـلامـى اين است كه
هم (هدف ) است و هم (اصل ).
عـدالت بـه مـعـنـاى (بـرابـرى) اسـت و آنـچه در
تعبيرهاى گوناگون آمده است، در حقيقت بيان مـوارد،
مـصاديق و جلوههاى مختلف همان برابرى است. بايد توجه
داشت كه اين برابرى ، به مـعـنـاى نـبـود تـبـعـيـض و
تـفـاوت مـيـان اشـيـا و اشـخـاص نـيـسـت، بـلكـه بـه
مـعـنـاى (معادل) است؛ يعنى برابرى حقيقى و انطباق
واقعى چيزى با چيز ديگر.
اسـلام، دربـاره عـدالت زمـامـداران سـخـن بسيار
دارد. اسلام عدالت را فلسفه حكومت و مديريت، بـهـتـر
از هـفتاد سال عبادت،[39]
والاترين خصلت و صفت اخلاقى زمامداران،
[40] و موجب ورود بى حساب به بهشت
دانسته است .[41]
هـمـه مـيـاديـن و حـوزه هـاى تـدبـيـر، وظايف و
فعاليت هاى مديران و رؤ سا، از طراحى و برنامه ريـزى
تـا اجـرا و نظارت، عرصههاى اعمال اصل عدالت به شمار
مى آيند. جلوههايى از آن ها بدين قرار است: همگانى
كردن عدالت، عدالت در روابط اجتماعى،عدالت در قضاوت،
عدالت در بيت المال و عدالت در قانونگذارى.
بنابراين عمل به حق و عدالت، اساس و مبناى مديريت
اسلامى است. و يكي از مهم ترين وجوه تمايز مديريت
اسلامى با ساير مديريت ها در همين موضوع نهفته است. در مديريت هاى غير
اسلامى، چه بسا هدف
وسيله را توجيه و مباح مـى گـردانـد؛ يـعـنـى بـراى
رسـيدن به هدف، مى توان از هر
وسيلهاى اعم از مجاز و غير مجاز اسـتـفـاده كـرد.
چـنـانچه اين سياست و مديريت غلط را مى توان به روشنى در عملكرد دولت هاى غـارتـگر غربى مشاهده
كرد. اما مديريت
اسلامى بر مبناى حق و حقيقت استوار است و براى رسيدن
به هدف تنها مى توان از وسايل
مشروع استفاده كرد
در اين شيوه از مديريت انگيزههاى فردى و گروهى جهت دهنده نيست، جهت دهنده، ارزش هاى الهى و انـسـانـى اسـت؛ از ايـن رو
هـمـه تـلاش هـاى
مـدير برمبناى حق در جهت آرمان هاى حق خواهى و حق
جـويـى اسـت و اگـر بـر سـر
دوراهـى حـق وحـكـومـت قـرار گـيـرد، قـطـعـا حـق را
انـتـخـاب مـى كند.
سيماي مديريت از منظرآموزههاياسلامي
مـوضـوع مـديـريـت و مـسـائل مـربـوط بـه آن، بـه
فـراوانـى در قـرآن كريم ، سيره و سخنان رسـول گـرامـى
اسلام (ص )و امامان معصوم (ع )آمده است و بدين سان
منابع ارزشمندى در اختيار انسان هاى انديشمند و كمالجو
قرار گرفته است. با اين همه، واژه مديريت در اسناد
دينى به چـشـم نـمـى خـورد. ولى كـلمـاتى ديگر در
فرهنگ اسلامى هست كه به گونه اى جامع تر مفهوم
مـديـريـت، سرپرستى و رهبرى را افاده مى كند. از جمله
آن هاست واژه هاى امامت، ولايت ، امارت ، رياست ،
سياست ، حكومت ، خلافت ، سلطان ، مُلك و راعى.
الف) مديريت در قرآن
در قرآن كريم، به اشاره يا صراحت، درباره ضرورت
اداره امور مردم و جامعه، چگونگى اداره امور، شرايط و
لوازم اداره، صفات مديران و رهبران، آياتى آمده است .
در قـرآن دربـاره ويـژگـى ها و رفتار پيامبر اسلام
(ص)به عنوان برجسته ترين رهبر الهى آمده است :
فـَبـِمـا رَحـْمـَةٍ مـِنَ اللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ وَ
لَوْ كـُنـْتَ فـَظـّاً غـَليـظَ الْقـَلْبِ لاَ
انـْفـَضُّوا مـِنْ حَوْلِكَ؛ بـه (بـركـت )
رحـمـت الهـى، در بـرابـر آنـان [ مـردم ] نـرم (و
مـهـربان ) شدى ! و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو
پراكنده مى شدند.[42]
در آيـات 58 و 59 سـوره نـسـاء ضـرورت تشكيل حكومت
براى اداره امور جامعه مطرح شده است .[43]در
آيـه 247 سـوره بـقـره، درباره گزينش (طالوت ) براى
مقام فرماندهى و زمامدارى و لزوم توانايى علمى و جسمى
براى اين مقام آمده است : اِنَّ اللّه اصْطَفيهُ
عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ
وَالْجِسْمِ؛ خدا او را بر شما برگزيده ، و او را
در علم و (قدرتِ) جسم ، وسعت بخشيده است.
همچنين، درباره اهميّت انضباط سازمانى و اطاعت از
رهبرى آمده است :اِنَّمـَا الْمـُؤْمـِنـُونَ
الَّذيـنَ آمـَنـُوا بـِاللّهِ وَ رَسـُولِهِ وَ اِذا
كانُوا مَعَهُ عَلى اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا
حَتّى يَسْتَاءْذِنُوهُ؛ مـؤ منان واقعى كسانى
هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده اند و هنگامى كه
در كار مهمّى با او باشند، بى اجازه او جايى نمى روند.[44]
هـمـچـنـيـن در آيـات مـتـعددى، فلسفه حكومت و
رهبرى پيامبران، عدالت، آگاهى، تربيت و آزادى معرفى
شده است :لَقـَدْ اَرْسـَلْنـا رُسـُلَنـا
بـِالْبـَيِّنـاتِ وَ اَنـْزَلْنـا مـَعـَهـُمُ
الْكـِتـابَ وَالْمـيـزانَ لِيـَقـُومَ النـّاسـُ
بِالْقِسْطِ؛ ما رسولان خود را با دلايل روشن
فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى ) و ميزان (شناسايىِ
حق از باطل و قوانين عادلانه ) نازل كرديم تا مردم
قيام به عدالت كنند.[45]
ب) مـديـريـت درسنت و سيره
1. سيماي مديريت در سيره پـيـامـبـر اكـرم (ص)
سـيـره سياسى و مديريتى و نيز سخنان رسـول گـرامـى
اسـلام (ص )مـنـبـع ارزشـمـنـد ديـگـرى در مـوضـوع و
مـسـائل مديريت است.
براستي اصول و شيوه هاي حكومت نبي اكرم حضرت
محمد(ص) به عنوان يكي از مصاديق بارز مديريت اسلامي و
به عنوان اساسي ترين راه گشا و اصول كاربردي مديران
نظام اسلامي ما محسوب مي شود، از آنجائيكه انديشه
ديني كه از زبان پيامبر(ص) مطرح شده شد بر خلاف زندگي
قبيلهاي كه تربيت افراد را در چارچوب هاي محدود شكل
مي داد، افراد را فراتر از محدوديت هاي قومي تربيت مي
كرد.
آن حضرت در دوران سيزده ساله درگيري با نظام
جاهلي، به جاي اين كه از راه غلبه و قهر اقدام كند از
طريق ايجاد روحيه اخوت ميان مسلمانان، همدلي به وجود
آورد و به مرور زمان بر مباني اشتراك در جهان بيني
توحيدي و توافق بر سر رفتارهاي اخلاقي، ترديد در نظام
به اصطلاح سياسي و اجتماعي دوران جاهلي ايجاد كرد و به
جاي آن، طرح نظام نوين اجتماعي ديني را پي ريخت.
اساسي ترين اقدام در جهت شكل گيري امت اسلامي و
تثبيت حكومت، هجرت به مدينه بود كه با پشتوانه آيات
نوراني قرآن به عنوان تكليف شرعي مورد تأييد قرار
گرفت.[46]
پيامبر (ص) در پرتو تعاليم اسلام نظام اجتماعي و
مديريتي خود را بر پايه تعاون و همكاري دولت و ملت
قرارداد، به عبارت ديگر مطرح كردن قانون و قدرت اجرايي
در كنار اخلاق.[47]
پيامبر (ص) بر اساس آموزه هاي الهي، به مسلمانان
آموخت كه علاوه بر دفاع از جان و مال و ناموس، ميهن،
آزادي،استقلال و دين خويش، وظيفه دارند به دفاع از
ستم زدگاني برخيزند كه در ساير كشورها به تنهايي از
عهده دفاع و يا مقابله با متجاوز بر نمي آيند و از
مسلمانان درخواست كمك مي كنند.
آن حضرت در اولين اقدام اساسي خود در جهت تثبيت
مديريت وحكومت الهي و تأمين كننده مصالح ملي امت
اسلامي منشور يگانگي خود را كه مشتمل بر سه بخش بود (1
- روابط مسلمانان 2 - عدم تعرض بين مسلمانان و يهود 3
- وحدت مسلمانان)، تشكيل داد[48]،
كه اين منشور با توجه به اينكه در پانزده قرن قبل
منتشر شد، امروزه نيز براي از ميان بردن مشكلات
اجتماعي، حقوقي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي مسلمانان و
حتي ديگر جوامع سودمند مي نمايند.
رويه حكومت آن حضرت در ايجاد قسط و بسط عدالت را
ملاطفت و بر پايه منافع عمومي اعلام كرد[49].
و از اصل مشورت و مشاركت دادن مردم در امور سياسي و
اجتماعي و نظامي و فرهنگي بهره گرفت.[50]
بر همين اساس بود كه رسول خدا (ص) در اتخاذ نقشه
هاي نظامي، تدابير سياسي و … مشورت مي كرد. در غزوه
بدر به توجيه متخصصان امر دفاع تغيير موضع داد[51]،
و در احد رأي جوانان را كه اكثريت داشت بر رأي خود و
ديگران ترجيح داد[52]،
و در محاصره احزاب پيشنهاد سلمان فارسي، در حفر خندق
و شيوه تدافعي را به كار بست.
[53]
به عنوان نمونه ديگر، پيامبر(ص )، مصعب بن عمير را
كه جوانى مدير و مدبّر بـود و در حـل و فـصـل
اخـتلافات و سازماندهى مسلمانان تجربه هايى بسيار
اندوخته بود، با رهنمودهاى لازم به عنوان فرماندار،
مأمور اداره امور عمومى شهر كرد. همچنين، عبدالله بن
سعيد را مأمـور داد تا با تشكيل تدريجى سازمانى مناسب،
به امر سوادآموزى بپردازد و به وى اجـازه داد كـه از
اسـيران دشمن به عنوان معلم اطفال بهره جويد. براى
اداره امور مالى جامعه نيز حـذيـفـة بـن يـمـان را به
عنوان مسؤول امور مالى برگزيد و ضمن دستورالعملى، او
را مأمور گـردآورى صـدقـات كـرد. پـس از تـصـرف
پـارهاى از نـواحـى عـربـسـتـان، مـعـاذ بـن جـبل
مأموريت يافت كه به اخذ ماليات (جزيه) از نامسلمانان
اقدام كند و در اين كار، قوانين اخذ جـزيـه را مـد نظر
قرار دهد. براى اداره امور قضايى جامعه، گروهى از
پرهيزكارترين افراد را برگزيد كه از جمله اين افراد
عبدالله بن مسعود بود.[54]
در سـخـنـان مـنـقـول از آن بـزرگـوار نـيـز
ذخـايـرى از حـكـمـت در مسائل مديريت و رهبرى، در
اختيار ماست. در اينجا به نمونههائى از آن ها اشاره
مى كنيم:
- مـَن تـَقـَدَّمَ عـَلَى الْمـُسـلِمـيـنَ وَ
هـُوَ يـَرى اَنَّ فـيـهـِمْ مـَنْ هُوَ اَفْضَلُ
مِنْهُ، فَقَدْ خانَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ
وَالْمُسْلِمينَ؛ كـسـى كـه بـر مسلمانان پيشى
گيرد [و امام و پيشواى آنان گردد] در حالى كه مى بيند
در ميان مـسـلمـانـان كـسـى شايسته تر از اوست ، به
درستى كه به خدا و پيامبر او و مردم مسلمان خيانت كرده
است.[55]
- مـَنْ وَلّى عـَلى عـَشـَرَةٍ كـانَ لَهُ
عـَقـْلُ اَرْبـَعـيـنَ وَ مـَنْ وَلّى عـَلى
اَرْبـَعـيـنَ كـانَ لَهُ عـَقـْلُ اَرْبَعَمِائَةٍ؛
هـر كـه زمـامـدار ده تـن شـود، عـقـل چـهـل تـن دارد
و هـر كـه زمـامـدار چهل تن شود، عقل چهارصد تن.[56]
اين موارد و هزاران مورد ديگر از مديريت بسيار
مترقي اسلام كه در اين موجز نمي گنجد و همه گواه بر
اين ادعا كه اسلام داراي مديريتي قوي و اصولي است و
شايسته است همه مديران و كارگزاران اين نظام اسلامي تا
دير نشده است از اين شيوه بهره لازم را ببرند. در
اداره كشور و در تعامل ديگر ملل از آن شيوه ها استفاده
نمايند.
2. سیمای مدیریت از منظر امام علی(ع)
هرچند امام علي(ع) نتوانست در خلافت چهارسال ونه
ماهة خود اوضاع به هم ريختة جامعة اسلامي را به طور
كامل چون زمان پيامبر(ص) سازد، ولي انحرافاتي كه مي
رفت چهرة اسلام را نزد انسان هاي آزادة جهان مخدوش
وتنفرآور كند، زدود و دل هاي مشتاق مدينة فاضلة رسول
الله (ص) را اميدوار ساخت.
امام علي (ع) در كنار توصيه به لزوم رعايت آزادي
زيردستان، حس آزاديخواهي وآزادگي، وجدان بشري وشخصيت
انساني را در طبقات محروم وزير دست بيدار و آنها را به
صيانت از آزادي تشويق مي كند.[57]
زندگى سياسى و مديريتى امام على (ع )پُر است از
رفـتار مدبّرانه و كلمات حكيمانه در صدها موضوع و
مسئله مديريت و رهبرى. بخشى از انديشه، سـيـره و
سـخـنـان امـيـرالمـؤ مـنين(ع)
درباره مديريت، مربوط مىشود به گزينش و انتصاب افـراد
و شخصيت هاى مختلف براى اداره بخش هاى گوناگون حكومت
اسلامى.
احكام انتصابات، رهـنمودها و توصيههاى حضرت به
آنان، در جريان انتصاب و دوران خدمت، ذخايرى از آن
حكمت هـا بـه شـمـار مـى آيـنـد. در ايـن جـا بـه ذكـر
اسـامـى بـرخـى از كـارگـزاران و محل ماءموريت و خدمت
آنان بسنده مى كنيم :
1 ـ محمد بن ابى حذيفه ، كارگزار مصر؛
2 ـ محمد بن ابى بكر، استاندار مصر؛
3 ـ مالك اشتر نخعى ، كارگزار نصيبين ، آمُد، سنجار و
مصر؛
4 ـ عثمان بن حنيف ، كارگزار بصره ؛
5 ـ عـبـدالله بـن عـبـاس ، كـارگـزار بـصـره بـعـد از
جـنـگ جمل ؛
6 ـ ابوقتاده انصارى ، استاندار مكه ؛
7 ـ قثم بن عباس ، استاندار مكه بعد از ابوقتاده ؛
8 ـ ابو ايّوب انصارى ، كارگزار مدينه ؛
9 ـ ابو موسى اشعرى ، كارگزار كوفه.
10 ـ قرظة بن كعب ، كارگزار كوفه ؛
11 ـ شبيب بن عامد جد كرمانى ، جانشين مالك اشتر در
سرزمين جزيره و نصيبين ؛
12 ـ عبيدالله بن عباس ، استاندار يمن ؛
13 ـ خرّيت بن راشد، كارگزار اهواز؛
14 ـ كميل بن زياد، فرماندار هيت ؛
15 ـ ابـو حـسـان بـن حـسـان بـكـرى ، والى اسـتـان
(عـالى ) كـه مـركـز آن شـهـر (انـبـار) بود.[58]
در مـيـان سـخـنـان و نـوشـتـه هـاى بـى شـمـار
امـيـرالمـؤ مـنـيـن (ع )در مـسـائل مديريتى، (عهدنامه
مالك اشتر) جايگاهى ويژه و والا دارد. سيد رضى ـ
گردآورنده نهج البلاغه ـ
درباره اين فرمان مى نويسد:وآن، طولانى ترين عهدنامه و
از حيث زيبايى جامع ترين فرمان هاى امام است.
در ايـن فـرمان، امام (ع )تنها به بيان حكم
انتصاب مالك اشتر اكتفا نفرموده است ، بلكه منشور
جـامـعـى بـراى اداره يـك حـكـومـت بـه دسـت داده اسـت
كـه در آن مـسـائلى از قبيل ماءموريت ، سازمان ،
تشكيلات و ساختار حكومت ، سياست ها و خط مشى ها، شرح
وظايف و روش جارى و دستورالعمل هاى اجرايى نيز ذكر شده
است .
در ايـن فـرمان، انواع ارتباطاتى كه مالك ـ به
عنوان يك كارگزار ـ مى تواند و بايد داشته بـاشـد،
تـرسيم شده و سياست ها و روش هاى شايسته و بايسته در
آن ها مشخص گرديده است : ارتـبـاط بـا خـدا، ارتـبـاط
بـا خـود (خـودسـازى )، ارتـبـاط بـا مـقامات و
مسئولين، ارتباط با عـوامـل و كـارگـزاران، ارتـبـاط
بـا خـويشاوندان و نزديكان، ارتباط با مردم و ارباب
رجوع ، ارتباط با تجار و صنعتگران، ارتباطات خارجى و
جنگ و صلح.
پیش از آنكه به بیان آراء و اندیشههای والای امام
علی (ع) پیرامون مدیریت بپردازیم لازم میدانیم این
نكته را متذكر شویم كه مدیریت اسلامی كه مدیریت علوی
نیز از آن الهام گرفته است وجوه تمایز آشكاری با دیگر
مدیریت ها دارد كه مهمترین تمایز آن عبارتست از:
1. مبتنی بر وحی الهی و منابع اسلامی است. ( كتاب و
سنت )
2. در آن از استثمار و استعمار یا بهره كشی انسان از
انسان خبری نیست .
3. مبتنی بر ارزشهای متعالی، مطلق و ثابتی است .
4. بر پایه تعالی، كرامت و شرافت انسانها استوار است.[59]
با توجه به تمایزات مذكور، اندیشه مدیریتی امام
علی(ع) نیز از دیگر اندیشههای بشری متمایز است و
دارای ویژگیهایی است كه هیچ اندیشمند غربی در دانش
مدیریت به آن دست نیافته است . امام علی(ع) به مدیریت
با نگرش انسانی مینگرد، زیرا آنچه در افق مدیریت مطرح
است، انسان است و انسان، ابزار نیست. امام علي(ع)،
سازمان (جامعه) را چون سیستمی منظم میداند كه هدفی
والا دارد لذا نیازمند به برنامهریزی، سازماندهی و
رهبری است. در این سیستم تمام اجزاء با یكدیگر در
تعامل میباشند و به یكدیگر وابستگی متقابل دارد و
برای وصول به مقصدی ارزشمند در تلاش هستند.
ویژگیهای مدیریت علوی(ع)
1. مدیریت، تكلیف است
ازدیدگاه اسلام، مدیریت تكلیف است نه حق. مدیران پرورش
یافته در مكتب آسمانی اسلام ، خدمت در منصب مدیریت را
تكلیف شرعی خود میدانند و معتقدند كه مدیریت، وظیفه
است نه سودجویی.
اینكه در روایات از مدیریت به عنوان امانت یاد شده
است و خداوند نیز در قران فرمان داده كه « امانتها را
به صاحبانش برگردانید»[60]
نیز به خوبی بیانگر این است كه مدیریت، تكلیف است زیرا
اگر حق بود، برگرداندن آن به صاحبانش معنایی نداشت!
امام علی(ع) وقتی مسئولیت اداره سرزمین پهناور مصر
را به مالك اشتر نخعی میسپارد او را متوجه تكلیف بودن
مدیریتش مینماید و به او توصیه میكند: « مهربانی با
مردم را پوشش دل خویش قرار داده و با همه، دوست و
مهربان باش. مبادا هرگز چونان حیوان شكاری باشی كه
خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دستهاند:
دستهای برادر دینی تو و دسته دیگر همانند تو در
آفرینش میباشند.»[61]
از بیان امام به خوبی برمیآید كه مدیر هرگز حق
ندارد كه با زیردستانش هر گونه كه میخواهد و دوست
دارد، رفتار نماید و مكلف است با آنان رفتاری انسانی،
دوستانه و صمیمی داشته باشد. چنانچه در نامه دیگری كه
به یكی دیگر از فرماندارانش به نام « اشعث بن قیس »
نیز مینویسد این نكته را صریحاً خاطر نشان ساخته،
میفرماید: « مدیریت و حكمرانی برای تو طعمه نیست، آن
مسئولیتی است بر گردن تو و كسی كه از تو بالاتر است،
از تو خواسته كه نگهبان آن باشی و وظیفه نداری كه در
كار مردم به میل و خواسته شخصی خود عمل كنی و یا بدون
ملاك معتبر و فرمان قانونی، به كار بزرگی دست بزنی.»[62]
2. مدیریت خدمت است
مدیریت در اسلام، قبل از این كه ریاستمداری باشد،
خدمتگزاری است و مدیر در این منصب ، باید با تیغ تیز
مدیریت در جهت خدمت به خلق خدا، اقامه عدل و داد و رفع
ظلم و تبعیض و بیعدالتی قیام نماید.
مدیر نباید مسند مدیریت را وسیله افتخار و نردبان
نخوت قرار دهد، زیرا آن دسته از مدیرانی كه، مدیریت بر
یك تشكیلات را، زمینه تجلی خصلتهای ناروای شیطانی
میدانند و این میدان را بهترین عرصه برای تاخت و تاز
غرورها و شیطنتهای خود به حساب میآورند، هرگز مدیر
اسلامی و انسانی نیستند.این گونه مدیران، هیچ گاه قادر
به خدمت نخواهند بود؛ زیرا اینان مدیریت را برای خدمت
به دیگران انتخاب نكردهاند؛ بلكه آن را وسیلهای برای
ارضای امیال شخصی و نفسانی خویش نمودهاند و این كه
در روایات از «ریاست» به شدت انتقاد شده است، اشاره به
این گونه مدیریت دارد.
مولای متقیان حضرت علی(ع) در مذمت «ریاست »
میفرماید: «ریاست، هلاكت و نابودی است».[63]
البته همانطور كه اشاره شد، منظور از ریاست در این
گونه روایات، ارضای هوسها و خواستههای نفسانی و
شیطانی در پوشش مدیریت است .
در حكومت علوی، مدیریت تنها از آن جهت ارزش و
اعتبار دارد كه وسیلهای برای خدمت به خلق و احقاق حق
و رفع ظلم و دفع باطل باشد، چنانچه امیر المؤمنین
علی(ع)، خطاب به عبدا…
ابن عباس میفرماید: « به خدا سوگند، این كفش كهنه پر
از وصله، در نزد من از حكومت بر شما محبوبتر است و من
اگر این حكومت را پذیرفتهام، فقط به خاطر این است كه
حقی را ثابت كنم و باطلی را از میان بردارم.»[64]
بنابراین در نظام مديريت اسلامی، خدمت نباید
وسیلهای برای حاكمیت و ریاست باشد؛ بلكه به عكس
مديريت باید وسیلهای برای خدمت باشد.
سعدی، در حكایتی زیبا این مطلب را به خوبی تبیین
كرده و میفرماید : « درویشی مجرد به گوشه صحرایی
نشسته بود، پادشاهی بر او بگذشت، درویش از آنجا كه
فراغ ملك، قناعت است سر برنیاورد و التفات نكرد.سلطان
از آنجا كه سطوت سلطنت است، برنجید و گفت: این طایفه
خرقه پوشان بر مثال حیوانند و اهلیت آدمیت ندارند!
وزیر نزدیكش آمد و گفت: ای جوانمرد، سلطان روی زمین بر
تو گذر كرد، چرا خدمتی نكردی و شرط ادب بجا نیاوردی؟
گفت : سلطان را بگوی، توقع خدمت از كسی دار، كه توقع
نعمت از تو دارد و دیگر بدان كه ملوك از بهر پاس
رعیتاند، نه رعیت از بهر طاعت ملوك!
پادشه، پاسبان درویش است
گر چه رامش به فرّ دولت اوست
گوسپند از برای چوپان نیست
بلكه چوپان
برای خدمت اوست[65]
3. مدیریت، امانت است
مدیریت از دیدگاه اسلامی امانتی است كه به مدیر
سپرده میشود و او باید از این مقام كه به عنوان امانت
در دست دارد، شدیداً مراقبت نماید و امانت داری صالح و
شایسته باشد و آن را به شایستگی به دیگری بسپارد.
قران كریم در مورد امانت و امانت داری میفرماید:
« همانا خداوند شما را فرمان میدهد كه امانتها را به
صاحبانش باز گردانید.»[66]
علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان، امانت را این
چنین تعریف كرده است: « امانت، چیزی است كه برای نگه
داری به دیگری سپرده میشود تا بر آن محافظ باشد و پس
از محافظت به امانت گذار باز گرداند.»[67]
در یك نظام اسلامی، همه سمتها و مقامها و كلیه
پستها و منصبها، امانتهای خاص الهی هستند كه به ودیعه
در اختیار مسئولان قرار میگیرند و حفظ آنها از گزند
افراط و تفریط، از وظایف حتمی صاحبان آنهاست و احترام
به امانت و پاسداری آن از آسیب تطاول و گزند چپاول، از
دستورات ضروری دین مبین اسلام می باشد.
مولای متقیان علی(ع) در نامهای به نماینده و
فرماندار خود در آذربایجان بنام «اشعث بن قیس» چنين
مینویسد: « مدیریت و حكمرانی برای تو طعمه نیست آن
مسئولیت در گردن تو، امانت است و كسی كه از تو بالاتر
است، از تو خواسته كه نگهبان آن باشی و وظیفه نداری كه
در كار مردم به میل و خواسته شخصی خود عمل كنی و یا
بدون ملاك معتبر و فرمان قانونی، به كار بزرگی دست
بزنی. اموالی كه در دست توست از آن خداوند میباشد و
تو خزانه دار آنها هستی تا آن را به من بسپاری
امیدوارم كه برای تو بدترین فرمانرواها نباشم.»[68]
همچنین در نامه دیگری كه به یكی از فرماندارانش نوشته
است، مي فرمايد: « به من درباره تو گزارش نامطلوبی
رسیده است كه اگر چنین خبر تأسف باری درست باشد،
پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرمانی
و در امانت خود، خیانت كردهای.»[69]
همانطور كه ملاحظه میشود از دید مولا علي(ع)،
مناصب و مدیریتها تنها امانت الهی میباشند و باید به
دست كسانی سپرده شوند كه امانت داری صالح و شایسته
باشند و این شرط، از مهمترین ملاكها و شرایط احراز
مدیریت درمديريت علوی(ع) است.
ارزش و اهمیت این صفت در مدیریت و حكومت داری تا
بدانجاست كه حضرت علی(ع) آن را « اساس ایمان » و « سر
فصل اعتقادات انسان » معرفی میكند.[70]
3. سيماي مـديـريـت ازمنظر ديـگـر امـامـان(ع)
در منابع اسلامى، از ديگر پيشوايان معصوم(ع) نيز
سخنانى بسيار در موضوع و مسائل مديريت نقل شده است كه
در اين جا به برخى از آن ها اشاره مى كنيم.
الف) (صـحـيـفـه سـجـّاديـّه )، كـه مـشـتمل بر
دعاهاى امام چهارم(ع)است و مبارزه ، هدايت و رهبرى آن
حضرت را در شرايط خاص اجتماعى ـ سياسى عصر خويش مى
تاباند. اين صحيفه درباره مفاهيم و مـقـولههاى
مديريتى نكتههاى آموزندهاى دارد. در بخشى از دعاى
هشتم صحيفه ، كه دعاى پناه بردن به خدا از خلقيات
ناپسند و رفتار نكوهيده است، مى خوانيم : «
اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُبِكَ مِنْ... سُوءِ
الْوِلايَةِ لِمَنْ تَحْتَ اَيْدينا؛ خداوندا!
پناه مى برم به تو از... سوء مديريت درباره كسانى كه
زيردست مايند.»
هـمـچـنـين، در دعاى بيست و هفتم صحيفه، كه دعاى
(اهل ثغور) ( مرزداران ) نام گرفته است نكته هايى توجه
برانگيز در زمينه مديريت نظامى ( فرماندهى ) بيان شده
است. گوشهاى از آنچه از اين دعاى شريف براى بهبود
وضعيت نيروهاى مسلح و حُسن اداره امور آنان استفاده مى
شود، به شرح زير است :
مرزبانان و نيروهاى مسلح، طبقه اى مهم و نهادى
پراهميّت در حكومت جامعه به شمار مى آيند.
آنان براى مقابله با دشمنان، نيازمند به خلوص و پالايش
درونند تا به دنياى فريبنده بيش از حدّ روى نياورند.
نـيازمندى هاى اساسى آنان ـ از قبيل غذا، پوشاك و مسكن
ـ بايد تأمين شود تا با خيالى آسوده و بى هيچ دغدغه
ذهنى و آشفتگى روحى، به ايفاى مسؤ وليت خطير خويش
بپردازند.
تفرقه و پراكندگى، جدال و نزاع ميان نيروهاى مسلّح و
ترس از رويارويى با دشمن، از جمله مهم ترين عوامل
شكننده نظاميان است.
ب) از مـجـمـوع احـاديـثـى كـه از امـام صـادق(ع)نـقـل
شـده اسـت، هـدايـت هـا، حـكـمـت هـا و دسـتـورالعمل
هايى ارزشمند براى مديران و رهبران به دست مى آيد.
سخنانى از آن بزرگوار درباره مديريت و زمامدارى نقل
شده است كه در اين جا به دو سخن گهربار از آن حضرت
اشاره مى كنيم:
- مَنْ وَلّى شَيْئاً مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمينَ وَ
ضَيَّعَهُ، ضَيَّعَهُ اللّهُ؛
كسى كه عهده دار بخشى از امور مسلمانان شود و [از روى
بى كفايتى ] آن را ضايع كند، خداوند او را ضايع مى
كند.[71]
- لَيـْسَ لِلْمـُلُوكِ اَنْ يـُفـَرِّطـُوا فـى
ثـَلاثٍ: فـى حـِفـْظِ الثُّغـُورِ وَ تـَفـَقُّدِ
الْمَظالِمِ وَ اخْتِيارِ الصّالِحينَ لاَِعْمالِهِمْ؛
زمـامـداران نـبـايـد در سـه چـيـز سـهـل انـگـارى
كنند: نگهدارى مرزها، ستم ستيزى و برگزيدن نيكوكاران
براى اداره امور.[72]
نتيجه گيري
مهم ترين نقشي که اسلام در در نظريه ها و همچنين
در روشهاي عملي مديريت ايفا مي کند، از طريق تاثير
ارزشهاي اسلامي بر مديريت است، لذا از طريق مقايسه بين
دو مدير که يکي از آنها عميقا به ارزشهاي اسلامي
پايبند است، مي توان به محتواي مديريت اسلامي پي برد.
مامعتقديم که اسلام داراي نظام ارزشي عميق، گسترده
و منسجمي است که مديريت مديران مسلمان را تحت تاثير
قرار مي دهد، در روشهاي عملي آنها اثر مي گذارد و به
حرکت آنها جهت مي دهد. اين بزرگ ترين نقشي است که
اسلام در مديريت ايفا مي کند و معناي صحيح « مديريت
اسلامي» هم همين است.
به هر حال اگر روشن شود که اسلام همان است که در
قرآن آمده و قرآن همان است که در عصر بعثت نازل شده و
ما هم توان فهم صحيح، نه سليقهاي و نسبي آن را داريم
که تمامي اين مباحث خاص خويش را مي طلبد؛ نوبت مي رسد
به اين که سخن خدا را شنيده و در عمل اجرا کنيم. بعد
از مفروض دانستن تمامي اينها وقت آن است که بپرسيم که:
اسلام در باب « مديريت» چه حرفي دارد؟ جواب هم،
همانگونه که از ابتدا تاکيد شد اين است که: اسلام در
مورد تمامي شئون زندگي انسان، از جمله مديريت خرد يا
کلان، رهبري جامعه و روابط بين الملل، قانون و سخن
دارد و بالاترين نقش آن به عنوان يک دين، تاثيرگذاري
آن از طريق« ظام ارزشي» است.
اسـلام تـأسـيـس حـكـومت را امرى ضرورى مى داند، از
اين رو درباره (مديريت ) و چگونگى اداره سازمان ها و
نهادها داراى نظريه است .
سـيـره پـيـشـوايـان مـعـصـوم (ع )، از انـبـيـاى
گـذشـتـه تـا رسـول گـرامـى اسـلام (ص )و
از امـام عـلى (ع )تـا ديـگـر امـامـان ، دليـلى ديـگر
بر ضرورت تأسيس نظام و تشكيل مديريت در اسلام است .
مـوضـوع مـديـريـت و مـسـائل مـربـوط بـه آن ، بـه
فـراوانـى در قـرآن كريم ، سيره و سخنان رسـول گـرامـى
اسلام (ص )و امامان معصوم (ع )آمده است و بدين سان
منابع ارزشمندى در اختيار انسان هاى انديشمند و كمال
جو قرار گرفته است.
ودر يك كلام از مجموع بیانات مذكور میتوان سیمای
مدیریت اسلامي را چنین ترسیم نمود :
« مدیریت اسلامي»، هدایت انسانها بسوی اهدافی والا و
مشخص در سیستمی منظم و متعامل است كه بر پایه تعالی و
كرامت انسانی استوار است و مبتنی بر ارزشهای مطلق و
ثابتی است، سیستمی كه در آن تصمیم گیریها با تدبیر و
فراست انجام میگیرد، فرامین و دستورات عادلانه صادر
میشوند و قدرت در مجرای معقول و منطقی اش اعمال
میگردد. سیستمی كه در آن مدیر خود را خادم، معاون و
معاضد همكارانش میداند و بر قلب و روح آنان حكومت
میكند.
پی نوشت ها
[2]
-
دهخدا، علي اكبر، لغت نامه دهخدا، انتشارات
دانشگاه تهران، 1373، ج 12، ص 155
[3]
- علاقه بند، علي، مديريت
عمومي، نشرروان، دوازدهم،تهران. ص10
[4]
-
بارنارد چستر، وظيفه مديران، ترجمه محمد علي طوسي،
مركز مديريت دولتي، تهران، ص 20
[5]
- رضائيان، علي، مباني
سازمان و مديريت، نشر سازمان سمت، يازدهم،
1387، ص8
[6]
- رضائيان،علي، مباني سازمان و مديريت،
ص35-40
[7]
- رضائيان،علي، مباني سازمان و مديريت،
ص41-48
[8]
- رضائیان، علي، اصول
مدیریت، ص
۱۷،
انتشارات سمت،
۱۳۸۳،
ديل ارنست، اصول مديريت، ترجمه دكتر عبده
تبريزي و فيروزه مهاجر، انتشارات پيشبرد،
1375، ص 123 - 122
[9]
- رضائیان، علي، اصول
مدیریت، ص
۱۷
[10]
- فیضی، طاهره. مبانی
سازمان و مدیریت، انتشارات دانشگاه پیام نور،
۱۳۸۳
،ص44.
[11]
- رضائیان، علي، اصول
مدیریت، ص
۱۸
[12]
- فیضی، طاهره. مبانی
سازمان و مدیریت،ص48.
[13]
- فیضی، طاهره. مبانی
سازمان و مدیریت،ص56
[14]
- آقا پيروز، علي و
همكاران، مديريت در اسلام، پژوهشگاه حوزه و
دانشگاه، دوم،1384، قم ،ص11
[15]
- آقا پيروز و
همكاران،مديريت در اسلام،ص10
[16]
- آقاپيروز، علي و
همكاران، مديريت در اسلام،ص10 و11
[17]
- امام خميني،ولايت فقيه يا حكوت اسلامي،انتشارات
حوزه علميه قم ، ص25
[19]
- امام خميني، ولايت فقيه
يا حكومت اسلامى ، ص 97
[21]
- امام خميني، ولايت فقيه
يا حكومت اسلامى ، ص 97
[22]
- شيخ صدوق، علل الشرايع،
بى جا، بي تا، ص 253
[26]
- نهج البلاغه، ترجمه
دشتي، موسسه انتشارا مشهور، دوم،1379، نامه
53
[27]
- نهج البلاغه، ترجمه
دشتي، نامه53
[31]
- نهج البلاغه، ترجمه فيض
الاسلام ، انتشارات فيض الاسلام، ،خطبه1
[35]
- شرح غررالحكم
ودررالكلم، ج4،ص457
[36]
- شيخ طبرسى، احتجاج،
المكتبة المصطفوى،ج2، ص227
[39]
- مجلسي، محمد باقر،
بحارالانوار، موسسه الوفاء، بيروت،ج75،
ص352،ح 61
[40]
-
امام على (ع )در فرمانش به مالك اشتر مى فرمايد:
وَ اِنَّ اَفْضَلَ قُرَّةَ عَيْنِ الْوُلاةِ
اسْتِقامَةُ الْعَدْلِ فِى الْبِلادِ؛ بهترين
روشنايى چشم زمامداران ، عدالت در شهرهاست .(
نهج البلاغه)
[41]
- مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار،ج 75، ص337
[45]
- حديد/25و نيز رك:
جمعه/2؛ اعراف/57
[46]
-
نساء/97 و 98 و انفال/72
[48]
-
سبحانى، جعفر، فروغ ابديت، انتشارات دفتر
تبليغات اسلامى، قم
، ج 1، ص 385
–
377
[49]
-
حديد/ 25 و آل عمران/159
[51]
- طبري، تاريخ طبري، ترجمه
ابوالقاسم پاينده، انتشارات اساطير، 1326، ج
3، ص 960
[52]
- تاريخ طبري، ج 3، ص 1017
[53]
-
تاريخ طبري، ج 3، ص 1068
[54]
- مكاتب و مبانى مديريت،
سيد محمد عباس زادگان، شركت سهامى انتشار،
ص181
[55]
- الحياة ، محمدرضا، محمد
و على حكيمى ، انتشارات جامعه مدرسين،
ج2،ص362
[56]
- نهج الفصاحه ، ترجمه
ابوالقاسم پاينده ، انتشارات جاويدان ،
ص573،ح 2771
[57]
-
ر.ك: انصاريان، علي، الدليل علي موضوعات نهج
البلاغه، انتشارات مفيد، تهران، 1357،ص557 -
543
[58]
- سيماى كارگزاران على بن
ابى طالب اميرالمؤ منين ، على اكبر ذاكرى ،
دفتر تبليغات اسلامى، ج1،ص68
[59]
-
قبادي،
اسماعیل،اصول و مبانی مدیریت اسلامی، تهران،
1378، ص 12 .
[61]
-
نهج البلاغه، ترجمه دشتي، نامه 53 .
[62]
- نهج البلاغه، ترجمه دشتي، نامه5
[63]
- عبد الواحد آمدی، غرر الحكم و دررالکلم، به
کوشش رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ
اسلامی،1378، ج1، ص452
[64]
-
نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 33 .
[65]
-
گلستان سعدی، باب اول، حكایت 28
[67]
-
محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمۀ
محمد باقر موسوی همدانی، تهران، رجاء، بی تا
طباطبايي، ،ج16،ص370
[68]
-
نهج البلاغه، ترجمه دشتي، نامه 5
[69]
-
نهج البلاغه، ترجمه دشتي، نامه 40
[70]
-
آمدي،
غررالحكم و درر الكلم آمدی، ج1،ص136
[71]
- الامام الصادق والمذاهب
الاربعة ، اسد حيدر، بيروت، ج2،ص359
[72]
- ميزان الحكمه ، محمد
محمدى رى شهرى ، انتشارات دفتر تبليغات
اسلامى، ج10،ص739