|
 |
|
 |
بسم
الله الرحمن الرحيم
وَبَذَلَ
مُهْجَتَهُ فيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ
الْجَهالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ؛
او (حسين) خون خود را در راه تو نثار كرد تا بندگان تو را
از جهالت و حيرت ضلالت، نجات بخشد
)
فرازى از زيارت
اربعين)
عبدالمؤمن حکیمی
فرهنگ اسلام سرشار از بهترین شیوهها و روشهای
پیشرفته مدیریت است. قدرت و تاثیر این مدیریت عالی بوده که در عصر پیامبر اکرم
(ص) و دوران ائمه اطهار (ع) از جامعهای فقیر و ناتوان که گرفتار جنگهای قومی و
قبیلهای بر سر مسائل و مفاخر بی ارزش بودند، جامعهای نوین و متعالی ساخت، به
طوری که در مدت کوتاهی توانست بر بزرگترین امپراتوریهای زمان خود پیروز
گردیده، خود حکومت و تمدن عظیمی را پیریزی نماید.
بهترین روشها و دستورات اداره و هدایت انسانها، در
گفتار و کردار پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) گرد آمده است و هرکس بنا به
بضاعتخویش از این خرمن گوهربار، خوشهای چیده است. کتابهایی چون سیاست نامه
خواجه نظام الملک، نصیحت الملوک غزالی، قابوسنامه امیر عنصرالمعالی، چهار مقاله
نظامی عروضی، شاهنامه فردوسی، گلستان و بوستان سعدی و... هریک متاثر از ارشادات
معصومین (ع) به روشهای هدایت انسانها و آیین اداره ملک و مملکت اشاراتی
نمودهاند. بررسى و تحليل حركت سياسى امامحسين(ع) از نقطه آغاز در مدينه
تاسرانجام شهادت در كربلا و حوادثى كه در اين فاصله زمانى و مكانى رخ داد
ومراحلى كه آن حضرت پشت سر گذاشت تا به نقطه نهايى و اوج قيام خويش رسيد،
موضوعى است كه تنها با در دست داشتن تاريخ صحيح از يك سو و نگاهي جامع از سوى
ديگر، مىتوان سيمايى روشن و تحليلى بىدغدغه را پيش روى علاقهمندان به آگاهى
از اين حركت سرنوشت ساز گذارد. ما نیز برآنیم تا در باب «مديريت اسلامي» از
گلستان نهضت سرخ آمام حسين(ع) گلی برچینیم تا رایحه دلانگیز آن راهگشای
مشتاقان تعالی انسانها وجامعه اسلامیمان باشد.
در اين پژوهش كاركردهاى آشكار عاشورا در
حوزه سازمان و مديريت ازمدينه تا كربلا را مورد بحث قرار داده است.
امامحسين(ع) در تمام ابعاد مهارتهاىمديريتى اعم از مهارت انساني، اداركي وفنى
(نظامى) شايستگى كامل و در حد عالى را دارابوده است. اين پژوهش همچنان كه
تصميمگيرى امام(ع) را برخاسته از آگاهى مىداند بر اين امر تأكيد مىكند كه
آنحضرت با پيشبينى دقيق و برنامه خاص خود، نه شتابزده عمل مىكرد و نه
منفعلانه، بلكه با تصميمات بهموقع و سنجيده، نهضت را به سوى هدف به پيش
مىبرد.اصل برنامهريزى را در تمام بخشهاى حركت حسينى، حتى در نحوه آرايش سپاه
كم تعداد حضرت در مقابل سپاه انبوه دشمن مىشود مشاهده كرد. اين تحقيق ضمن
تبيين اصل سازماندهى در نهضت امام حسين(ع) به تشريح موضوع كنترل و نظارت
امامحسين(ع) پرداخته و اين نكته نيز مىپردازد كه موضوع «رهبرى» در تمام
مراحلِ قيام از جانب امامحسين(ع) به بهترين وجه صورت مىگرفت.
مديريت، مديريت اسلامي، برنامه ريزي، هدفگذاري، تصميم
گيري، سازماندهي، منابع انساني، كنترل.
بشر از ديرباز درصدد يافتن راه هاى خوشبختى و
سعادت خود در جهان هستى بوده است و در اين رهگذر، به اهميت تعامل با ديگران پى
برده و در جست و جوى روشها و الگوهايى برآمده تا در جهت رسيدن به كمال، از
آنها يارى طلبد. از اين جا بود كه حوزههاى فكرى بشرى در پژوهشهاى متعدد از
جمله حوزه مديريت و سازمان به تلاش در راه ارائه روشى معقول و منطقى به بشر
برآمدند و هر كدام از نقطه نظر تفكرات خويش، الگوهايى پيشنهاد نمودند. فردريك
تايلور و ديگران به بررسى سازمان با نگرش ماشينى پرداختند و نظريه پردازان سنّت
گرا را در اين مسير هدايت كردند. سنّت گرايان جديد به روشى ديگر انديشيدند و در
اين عرصه، به انسان و روحيات او بهاى بيش ترى دادند، اما در هر كدام از روش هاى
مزبور، نقطههاى كور فراوانى مشاهده شد و نظريههاى موجود، اعم از علمى، ادارى
و رفتارى، هيچ كدام نتوانست خلأ انسانى موجود در جامعه و روابط بين انسان ها را
بهبود بخشد؛ زيرا ذهن بشرى توان ارائه سبكى كامل و بى عيب براى نيك بختى جوامع
انسانى نداشت.
اكنون قرنها است كه بشر با بهره گيري از توانمنديهاي
شناختي خود به مفهوم مديريت انديشيده و با تأمل در زندگي خود آن را بهبود
بخشيده است و با كاربستهاي دانش مديريت در زندگي به فراست دريافته است كه در
عرصه زندگي اجتماعي ملزم به پذيرش يك نظام رهبري و مديريت است. نكته حايز اهميت
اين است كه اين كوششها نشانه تحقق كامل آن به حساب نمي آيد و چه بسا دانستههاي
موجود در اين زمينه بسيار بيشتر از نادانستههاي محتمل است. در اين ميان اديان
بزرگ الهي نيز چه در قالب تعاليم ديني كه عمدتا مبتني بر وحي استوار بوده است،
و چه در سيره عملي پيامبران بر اين امر توجه ويژهاي نشان داده دادهاند.
پيامبران موفق شده اند كه عاليترين نمودهاي رهبري را
در طول تاريخ تمدن بشري به نمايش بگذارند. در دين مبين اسلام، بارزترين
نشانههاي شيوه رهبري و مديريت در كلام و سيره رسول گرامي اسلام(ص) و سلاله پاك
او امام حسين(ع) به ويژه نهضت عاشورا تجسم يافته است. زيرا اصولاً در منطق
شيعه، امامت و ولايت ركن اساسي مديريت ديني محسوب مي شود و از جايگاه و رفعت
بالايي برخوردار است.
نهضت حسيني نمايشگاهي است از عظمت و علّو استعدادهاي
انساني، نمايشگاه تصميم گيري، تصميم و مديريت در شرايط بحران. تمام حوزههاي
نهضت امام حسين(ع) تذكرات مديريتي دارد، از اين رو فرهنگ مديريتي نهضت عاشورا
در دنياي امروز يك مسأله قابل بررسي، زنده و مؤثر است، محتواي حركت عاشوراي
حسيني، تبلور عيني يك الگوي راهبردي است براي احياي دين، مديريت و سازندگي
اجتماعي كه هرگاه اين محتوا به درستي تبيين شود، مي تواند به صورت الگوي مطلوب
و مؤثر مورد استفاده قرار گيرد. لكن تا كنون اين الگوي با ارزش، تنها موضوع
مباحث تاريخي و كلامي قرار گرفته و از جنبه مسائل سازمان و مديريت اصولاً مطمح
نظر نبوده است، از اين رو اين مقاله صرف نظر از كندوكاوهاي تاريخي و اعتقادي
مربوط به واقعه، به تبيين كاركردهاي سازماني ومديريتي مي پردازد.
توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه اين مختصر گنجايش
پرداختن به تمام زواياى نظام مزبور را ندارد. اما درباره برخى از شاخصهاى
موجود در آموزه هاي نهضت امام حسين(ع بحث انجام خواهد گرفت تا بتوان تصويرى از
مديريت اسلامى ارائه داد.
فرهنگ
عمید، در مقابل واژهی «مدیر» چنین آورده است:«
ادراهکننده، گرداننده، کسی که کاری را اداره کند.»
واژهی مدیر
مترادف«
manager
» انگلیسی است که در معانی مدیر، رئیس، مدیرکل، سرپرست،
ادارهکننده، گرداننده و... استعمال دارد.
مدیریت نیز که
از ریشة مدیر گرفته شده است، مترادف واژة«management
»لاتین
میباشد که به معنی اداره، سرپرستی، تمهید و تدبیر و
چارهاندیشی است.
از نظر
استوگدل
(Ralph
M.Stogdill)
مدیریت
رشتهای
از عملیات
است، برای اثرگذاری بر فعالیت گروه جهت رسیدن به هدف.
علاقهبند
(1374)، به نقل از صاحبنظران مدیریت، تعاریفی برای
مدیریت
ذکر کرده است که نمونهای از آنها ذیلاً آورده میشود:
1.
هنر
انجام دادن کار به وسیلهی دیگران(فالت، 1924)
2.
هماهنگسازی
منابع
انسانی و مادی در جهت تحقق هدفها.(کاست و رزنزویک،1974)
3. فراگرد
هماهنگسازی فعالیتهای فردی و گروهی در جهت هدفهای گروهی(دانلی و همکاران،
1971)
هرسی و
بلانچارد(Herseg and Blanchard)
که از
تئوریپردازان به نام رهبری
وضعی
میباشند، در تعریفی، مدیریت را چنین مفهوم بخشیدهاند: «کارکردن با و به
وسیلة
افراد و گروهها برای رسیدن به مقاصد سازمان»
که وجه مشترک تمامی تعاریف را میتوان تلاش و هماهنگی به منظور
تحقق هدف دانست. اما
در
تعریف اخیر که هرسی و بلانچارد ارائه دادهاند، نکتهای قابل توجه به چشم
میخورد و آن اینکه مدیر در مقام مدیریت، خود را جدا از مجموعة مدیریتی
نمیبیند
و با افزودن «با» به تعریف خانم فالت، مفهوم و جان تازهای به
فعالیت مدیریتی
بخشیدهاند و آن درگیری خود مدیر در فعالیت مدیریتی و کاری است، که این خود ضمن
استحکام روابط و نزدیکی مدیر و کارکنان، در ایجاد انگیزه و بالا بردن روحیه و
شوقکاری کارکنان نیر مؤثر خواهد بود.
مديريت در مفهوم «هدايت كردن» امروزه به صورت يك تخصص
جلوه گر شده و از فلسفه، روش و فن خاصي برخوردار است، و به همين خاطر در دنياي
پيشرفته كنوني به انواع مختلف مديريت از جمله مديريت بازرگاني، مديريت دولتي،
مديريت سياستگذاري، مديريت صنعتي، مديريت آموزشي، مديريت سياسي و … بر مي
خوريم كه هر يك در حوضه مديريت خود اهميت ويژه اي دارد.
از اين جهت است كه برخي مديريت را عبارت از فرآيندي
براي حل مسائل مربوط به تأمين هدفهاي سازماني به نحو مطلوب از طريق استفاده
مؤثر و كارآمد از منابع كمياب در يك محيط در حال تغيير، مي دانند.
بنابراين در يك تعريف جامع ميتوان گفت: مديريت
فراگرد به كارگيري مؤثر و كارآمد منابع مادي و انساني بر مبناي يك نظام ارزشي
پذيرفته شده است كه از طريق برنامه ريزي، سازماندهي، بسيج منابع و امكانات،
هدايت، و كنترل عمليات براي دستيابي به اهداف تعيين شده، صورت مي گيرد.
صاحب نظران در سير تكوين نظريههاي مدیريت به پنج هيافت اشاره كردهاند:
1. دیدگاههای قبل از کلاسیک؛
2.رهيافت سنتي[ مكتب كلاسيك]؛
3.نئو كلاسيك[مكتب روابط انساني]؛
4. كمّي؛
5. سيستمي و اقتضايي.
اصطلاح مديريت اسلامى از دو واژه
مديريت
و اسلام ترکيب يافته است. مديريت در ترکيب با اسلام، خصوصيتى مى يابد که با
ديگر
ويژگى هاى مديريت، متفاوت است. علم مديريت ناظر به واقعيتى است که در ظرف
مشخصى از زمان و مکان تحقق يافته است. تحقق عينىِ اين دانش، با
فرهنگ و ويژگى هاى
زمان
آن مرتبط است. هرچند مديريت به معناى عام آن داراى سابقه تاريخى بلندى است.اما
آنچه با نام علم مديريت در عصر حاضر مطرح مى شود، محصول آگاهى هاى فزايندهاى
است که
بعد از جنگ دوم جهانى نسبت به اهميت کيفيت مديريت و تأثير آن در زندگى نوين
انسانى به عمل آمد و موجب تجزيه و تحليل و مطالعه وسيله فراگرد
مديريت، محيط و
تکنيک
هاى آن شد.
بنابراين، براى بررسى انطباق پذيرى
ديدگاههاى اسلامى بر مفاهيمى چون مديريت، بايد به پيشينه و سير تکون و رشد آن
توجه
داشت. نمىتوان صرفاً با انتزاع مفاهيم تجريدى، به تطبيق آنها
با مفاهيم اسلامى
پرداخت؛ اين گونه مطالعات تطبيقى، نياز به دقت زيادى دارد تا اشتباه و اختلاط
پيش
نيايد.
کار معنايابى دقيق واژهها در حوزه مديريت و يا حوزه مفاهيم اسلامى، با
نگاهى به پيشينه تاريخى و کاربرد واژهها و اصطلاحات در جامعه
و فرهنگى که آن واژه و اصطلاح در آن رشد و نمو يافته، از لوازم ضرورى و
انکارناپذير اين گونه تحقيقات است. گرچه ارائة تعريفى دقيق و جامع از مديريت
اسلامى کارى دشوار است، به ناچاربايد تعريفى ارائه داد که تا حدودى خطوط کلى
آينده بحث را مشخص سازد.
تعريف مورد
نظر
چنين است: مديريت اسلامي عبارت است از شيوه به كارگيري منابع انساني و امكانات
مادي، برگرفته از آموزهاي اسلامي براي نيل به اهدافي كه متأثر از نظام ارزشي
اسلام است.
با توجه به تعريف فوق مي توان از عملكرد حضرت امام
حسين(ع)، در هدايت نيروها و حركت آن حضرت از مدينه به سوي مكه و از آنجا به سوي
كوفه و در نهايت نبرد با سپاه عمر سعد را براي رسيدن به هدف مقدسشان( كه در
وصيت نامة آن حضرت آمده) به عنوان يك الگوي مديريتي الهام گرفت.
هنري
فايول فرانسوي كه بعضي صاحبنظران به خاطر اينكه وي، نياز گسترده و همگاني به
اصول مديريت و آموزش آنرا بازشناخت، از وي بعنوان پدر نظريه مدیريت جديد ياد
ميكنند،كل
سازمان را در قالب پيكره واحدي تصور كرد و فعاليتهاي آن را به شش دسته فني و
توليدي، بازرگاني و مبادله، مالي و بهينهسازي مصرف، ايمني و حفاظت از اموال و
افراد، حسابداري و تعيين وضعيت مالي و وظايف مديريتي تقسيم كرد. وي وظايف
مديريتي را مشتمل بر برنامهريزي، سازماندهي، فرماندهي، هماهنگی و كنترل
ميدانست. او معتقد بود كه پنج دسته فعاليت اول مشخصترند؛ به همين دليل در
كتاب خود، بيشتر به تحليل وظايف مديريتي مبادرت كرد.
در اينجا به شرح و تحليل از چگونگي مديريت و تدبير
امام حسين(ع) در برابر مشكلات و مسائل آماده سازي كاروان و هدايت آن به سوي
كربلا و وظايف و كاركردهاي مديريتي آن پرداخته مي شود:
برنامهریزی عبارت است از فراگرد تعیین و تعریف اهداف و تدارك دقیق و پیشاپیش
اقدامات و وسایلی كه تحقق اهداف را میًسر میسازد. اقدامات و وسایل مورد نیاز
عبارتند از: پیش بینی روشها، زمان و مكان ، منابع و افراد.
در هر برنامهريزي توجه به دو نكته از اهميت
بسزايي برخوردار است، اولین نكته مهم و حیاتى در فرایند برنامه ریزى، تعیین هدف
یا اهداف است. اهداف، عنصر اصلى برنامهریزى بوده و برنامهها براى دستیابى به
آن طراحى و سپس اجرا مىشوند. تمام كارها و وظایف مدیران سازمان، اعم از
برنامهریزى، تصمیمگیرى،
سازماندهى و كنترل، به منظور دستیابى به این اهداف است.
در واقع باید گفت كه هدف سازمان، نوعى وضعیت
مطلوب و مورد نظر است كه
سازمان قصد دستیابى به آن ها را دارد. در این زمینه نقش اصلى
مدیریت ارشد سازمان،
تعیین
اهداف عالى و استراتژى هاى سازمان، و ایجاد شرایط و محیطى مناسب براى اجراى
این استراتژى ها در جهت رسیدن به اهداف مى باشد، كه اين امر
ميتواند با توجه مداوم و مستمر به هدف در مرحله اجرا تضمين شود؛ از اين رو
امام حسين(ع) روزي كه از مدينه ميخواست خارج شود، اهداف نهضت را در قالب وصيت
نامه به برادرش محمد بن حنفيه چنين بيان كرد:
« مردم
دنيا بدانند كه من يك فرد جاه طلب، مقام طلب، اخلال گر، مفسد و ظالم نيستم، من
چنين هدفهايي ندارم، قيام من قيام اصلاح طلبي است، قيام و خروج كردم براي اينكه
ميخواهم امت جدّ خودم را اصلاح كنم من ميخواهم امر به معروف و نهي از منكر
بكنم...»
حضرت امام حسين(ع) در وصيت نامهاش به نكات قابل
توجهي اشاره فرمودهاند كه عليرغم اينكه حركت ايشان ختم به شهادت خود و
اصحابشان و اسارت فرزندان و خاندان آن حضرت شد، لكن اهداف وصيت نامه كه عبارتند
بودند از:
احياي دين،
رضاي الهي،
احياي سنت نبوي و از بين بردن بدعتها،
تغيير ساختارحكومت،
اصلاحگري،
عدالت خواهي و ستمستيزي،
عزت طلبي و ازادگي
و...تحقق پيدا كرد.
سازمانها در راستاي رسالت و مأموريت اصلي خود،
همواره دست به اقداماتي ميزنند كه اگر پيش از انجام اين اقدامات و فعاليتها در
مورد آنها بينديشند و آثار و عواقب ناشي از انجام آنها را پيش بيني كنند، از
لغزشها و اشتباهات و خطاها در امان خواهند بود؛ چرا كه لغزش و خطا زماني رخ
ميدهد كه سازمان نسبت به كاري كه انجام ميدهد، آگاهي و اطلاع كافي نداشته
باشد و عواقب وآاثار آن كار را به خوبي پيش بيني نكرده باشد.
منظور از پيش بيني استفاده از فنوني است كه نحوه
تداوم به انجام رسيدن اقدامات بعدي را روشن مي سازد.
از اين رو يكي از وظايف مديريت مجموعه انساني، تخمين و پيش بيني وقايع و
رويدادها مي باشد.به همين سبب امام حسين(ع) نيز بدنبال امتناع از بيعت با يزيد،
به خوبي پيش بيني از اوضاع به عمل آورده بود كه جلوههاي آن را مي توان در
انتخاب زمان و مكان مبارزه، حتي شيوه مبارزه و عبور از موانع ايجاد شده از سوي
دشمن ملاحظه نمود. بنابراين انتخاب بهترين شيوه مبارزه، بهترين زمان و مكان،و
برنامه ريزي دربهترين شرايط و زمينهها براى تحقق يك امر، گواه مديريت توانا و
مدبّر اين نهضت بود.
درخصوص
شكل و شيوة مبارزه، امام حسین(ع) با توجه به درک دوران حکومت پدرش و برادر
بزرگوارش امام حسن مجتبی(ع) و همچنین بیوفایی مردم کوفه، به درستی میدانست که
دعوت 12 هزار نفری مردم کوفه از ایشان، به واقعیت نزدیک نیست. لذا در مقابله با
یزید، با توجه به یاران اندک و اهداف عالی، میبایستشیوه مبارزه را نظامی -
فرهنگی انتخاب کند.
به روشنی میتوان گفت که این نوع مبارزه، اولین بار
بود که در این نهضتبهکار میرفت. از این رو امام حسین(ع) تصمیم گرفت زنان،
کودکان کم و سن و سال حتی کودک شیرخواره خود را در عملیات کربلا شرکت دهد.
شاید در نخستین نگاه، همراه آوردن کودکان و زنان
برای هر شنوندهای شگفتآور باشد و احساس شود که با مدیریت نظامی ناهمساز است،
اما وقتی مجموعه ماجرا را مورد مطالعه قرار دهيم، در مییابیم که حرکت زنان و
کودکان خردسال در دل تاریکی از کوره راهها و بیابانها، از مدینه تا مکه و از
آنجا تا کربلا و همچنین پس از حماسه کربلا و بازگشتبه سوی مدینه، آن هم از غیر
مسیر اول، کاملاً حماسه کربلا اطلاع رسانی گردیده و عاطفه مردم را برانگیخته و
آتش بر دلهای مرده زده و سؤالهایی در اذهان عمومی بهوجود آورده است به
طوريكه که بعدها ثمره آن روشن گردید؛ که آن تثبیتحقانیت قیام امام حسین (ع) و
ترسیم چهره تزویر حکومتبنی امیه بود.
امام حسین(ع) با انتخاب راهها و منازل رسمی، که
تقریباً از میان آبادیها میگذشت، برای حرکت سپاه خویش از مدینه تا کربلا و
آن هم در ایام مبارکی همچون ماههای شعبان، رمضان و ذی حجّه به تحقق اهداف نهضت
تسریع بخشید؛ زیرا فاصله سیصد فرسخی، که شامل بیست و چند منزل میشد، طی یکصد و
هفتاد و پنج روز به ویژه توقف چهار ماهه در مکه معظّمه منجر به این شد که امام
حسين(ع) فرصت اطلاع رسانی را بیابد و پیام نهضت را کاملاً تشریح و ابلاغ کند و
همچنین اقدام به جذب نیروی انسانی نماید و در نهایت کاروان کربلا را برای
بهوجود آوردن حماسه عاشورا کاملاً آماده سازد؛ حتی کشاندن 30 هزار نفر از سپاه
دشمن به کربلا، خود یکی از تدابیر فرهنگی امام(ع) به حساب میآید؛ که مبادا
کشته شدنش مخفیانه صورت گیرد، بلکه در مقابل مشاهده دیدگان 30 هزار نفر قرار
گیرد تا برای مستندات تاریخی پیام حماسه عاشورا مؤثر افتد.
امام حسين(ع) براي همه مراحل نهضت و قيام خويش،
برنامه داشت؛ چه در مقدمات نهضت مانند امتناع از بيعت کردن و بيرون رفتن از
مدينه و اقامت چند ماهه در مکه، و چه در ذيالمقدمه، از قبيل نوشتن نامه به
شخصيتهاي کوفه و بصره و دعوت از ديگران به نهضت و سخنرانيهاي در مکه و منا و
طول راه و حتي خود کربلا، همه اينها در راستاي هدفي بود که امام حسين(ع) دنبال
آن بود، هيچ صحنهاي از قيام عاشورا بدون تدبير و درايت و برنامهريزي پيش
نيامد، حتي در صبح عاشورا هم آن گروه اندک از ياران را سازماندهي کرد و مسؤوليت
افراد و فرماندهان را معين ساخت.
امام حسين(ع) در شب عاشورا پس از جلسهاي كه با
ياران خويش داشت، به امر برنامهريزي جهت مقابله با دشمن مي پردازد و بهترين
راه مقابله را انتخاب مي كند:
الف) متصل ساختن خیمه ها با طناب به همدیگر
ب) گماشتن محافظ مسلح به فاصله هر دو خیمه، یك محافظ
ج) دیواره آتش
امام دستور داده بود تا پشت خیمه ها خندقهایی حفر
كرده و هیزمها را در آن خندقها به آتش زنند تا با این تمهید، اولاً دشمن، از
پشت به خیمه حمله نكند و ثانیاً، عرصه جنگ، تنگ گردد و دشمن قادر نباشد، همه
نیروهای خود را وارد عمل نماید و فقط از روبرو بجنگد. دیواره آتش از پشت و
دیواره نیروی انسانی از روبرو، باعث شده بود كه دشمن نتواند به خیمهها آسیب
وارد آورد، و یك بار هم كه از روبرو به خیمه ها حمله كرده بودند با مقاومت
شجاعانه مدافعان مسلح خیمهها مواجه شدند، و با دادن یك كشته عقب نشستند.
در واقع امامحسین(ع) با استفاده از عوارض طبیعی و
مصنوعی توانست راه نفوذ دشمن را از سه طرف مسدود نماید و تنها یک راه باریکی
برای ورود و خروج به خیمهها قرار داده بود و آن مسیر را نیز بوسیله مردان
جنگاور و شجاع مورد حفاظت قرار داده بود، بطوریکه دشمن پیش بینی میکرد که با
توجه به حجم نیروی رزمی خویش به میزان حدوداً 30000 نفر و نیروهای رزمی امام
حسین(ع) 72 نفر، عملیات را حداکثر ظرف یک ساعتبه نفع خود به پایان رساند؛ لکن
امام حسین(ع) به وسیله نیروی انسانی اندک و تدابیر نظامی، برنامه ريزي حساب شده
و رهبری نافذ خود توانست از صبح روز عاشورا تا عصر آن روز، در مقابل سپاه سی
هزار نفره دشمن مقاومت کند و تلفات سنگین، یعنی بیش از 1000 نفر از دشمن بگیرد.
همچنین در شب عاشورا، امام حسین(ع)، علی اکبر فرزند
خود را به همراه سی سوار و بیست پیاده روانه فرات کرد، تا آب آوردند، آنگاه به
اصحاب فرمود برخیزید و آب بنوشید که آخرین توشه شماست و وضو بسازید، غسل کنید و
جامه خود را بشویید تا کفن شما باشد.
صبح روز عاشورا امام(ع) پس از نماز و ایراد خطبه
برای اصحابش، صفوف اصحاب را برای رزم آماده ساخت. ستون راستسپاه را به تعداد
20 نفر تحت فرماندهی زهیر بن قیس، ستون چپ را به تعداد 20 نفر تحت فرماندهی
حبیب بن مظاهر و مابقی را، در قلب سپاه تحت فرماندهی حضرت ابوالفضل العباس
سازماندهی نمود.
سرانجام عملیات عاشورای حسینی در سال 61 هجری قمری، دهم
ماه محرم، روز جمعه ساعت 8 صبح شروع و بهمدت 8 ساعت طول کشید؛ چنانچه جنگ به
صورت تن به تن ادامه پیدا میکرد، به نظر میرسید که حداقل چند روز طول
میکشید؛ لکن دشمن بر اثر تلفات سنگین از جنگ تن به تن به هراس افتاد و بوسیله
جنگ هجومی، خود را از درگیری نظامی رهانید . ولی پس از جنگ نظامی، خود را در یک
جنگ تمام عیار فرهنگی یافت و از آنجاییکه این مرحله از جنگ را پیش بینی نکرده
بود و برنامهای بر آن نداشت، دستاورد نظامی خود را از دست داد و پیروزی نهایی
از آن منطق امام حسین(ع) و پیروان او گردید .
بنابراین در مییابیم که امام حسین (ع) از ابتدا با یک
برنامهریزی دقیق، نهضت را شروع و حتی در آخرین ساعتهای حیات خویش از مؤثرترین
تدابیر مدیریتی و رهبری استفاده نمود. به عبارت دیگر مقابله امام (ع) با دشمن
حالت انفعالی نداشت، بلکه هوشمندانه و کاملاً مسلط بر اوضاع بود.
امام حسين(ع) براي نيل به اهداف عالي نهضت از دو نوع برنامهريزي بهره
بردند: برنامة كوتاه مدت، كه در برخورد با حوادث احتمالي و اعلام اهداف
قيام وحركت امام بود و برنامه بلند مدت كه، درجهت تداوم انقلاب
ميباشد.
اين
نوع برنامه ريزي با دورانديشي و در جريان فراگرد نظام يافته انجام ميگيرد و
فرايندي است كه اهداف اصلي و مسير كلي حركت سازمان و فعاليتهاي آن را مشخص مي
كند.
برنامة بلند مدت نهضت امام حسين(ع)، در حقيقت همان برنامهريزي فرهنگي
وتربيتي است كههدايت آن(بعد از آنكه انقلاب با يك بحران بزرگ روبهرو
شد وآن تبليغات وسيع عليهامام، شهادت امام و ياران وي واسارت خاندان
امام بود) با رهبري حضرت زينب(س) رهبر اين بحران، به پيروزي ميرسد.
در
تأييد وجود نوعي برنامهريزي استراتژيك و بلند مدت در حركت امام حسين (ع)
لازم است بدين نكتهاشاره كنيم كه اولاً: حضرت در آستانة عزيمت از
مدينه طيّبه به عراق، صراحتاً به دو فصل ازمبارزة خود اشاره ميكند؛
يكي فصل شهادت و ديگري فصل اسارت رفتن خاندان اوستكه اين فصل اخير
همان برنامهريزي فرهنگي و تربيتي است و خاص نهضت امامحسين(ع)
ميباشد.ثانياً: وي نيروي لازم را براي رهبري و هدايت اين فصل از
مبارزهپيش بيني كرده بود و حتي آموزشهاي لازم رانيز به آنان داده
بود و با آنكه بر ميزانكفايت و كارآيي اين نيرو وقوف كامل داشت، اما
به دليل اهميت موضوع بيشترين توجه او در آخرين لحظات حيات بدين فصل
از مبارزه بوده است.
پس
از شهادت امام حسين (ع)، مرجع تصميمگيري، حضرت زينب بوده است كهاز
طرف امام به وي تفويض شده و نسبت به آن آگاهي لازم را داشته است.
و در ضمن، شرايط يك رهبر كه به مقابله با بحران ميرود تابحران را
كنترل و اثرات منفي آن را بهحداقل برساند نيز دارد. حضرت زينب(س) در
همين مدت كوتاهي كه بعد از شهادتبرادرش زندگي كرد، با رهبري خود (كه
ريشه در تربيت پدرش بزرگوارش حضرت علي(ع) داشت) توانست ابتدا، احساسات
اهل كوفه را برانگيزد وزماني كه اهل كوفه اشك ميريختند، فرمود:
«مردم كوفه! مردم مكارِ خيانت كار! هرگز ديده هاتان از
اشك تهى مباد! هرگز ناله هاتان از سينه بريده نگردد! »
و
گناهانشان را به يادشان ميآورد. سپس علي بن حسين امام سجاد(ع) در
شامي كه ابداً ًاسمي از امام حسين(ع) به افتخارنشنيده و شايد يكي از
هزار افتخارات بني هاشم را نميداند، از همان منبري كه همهاشتبليغ بر
عليه علي (ع) و بني هاشم بود، يزيد و معاويه را رسوا كرد تا جايي كه
يزيد، پيروزي در كامش تلخ شد و پشيمان گشت.
مردم شام
كه زمان ورود اهل بيت (ع) جشن گرفته و همه جا را تزيين كرده بودند، با
آگاهي كه حضرت زينب(س) داد، بني اميه را رسوا كرد، وضع شام عوض شد و
عموم مردم درمراسم توديع خاندان پيامبر (ص) شركت كرده بودند و ضجه و
نالة عزاداري و سوگواري، فضاي شهر شام را پر كرده بود.
در سال 65
هجري، توابين با شعار و انتقام خون حسين (ع) قيام نمودند، شورشعبدالله
بن زبير در حجاز، برادرش مصعب در عراق، قيام مختار، روي كار آمدن
دولتفاطميه و...و در نهايت رسيدن به هدف اصلي كه جاويدان شدن مكتب
اهل بيت (ع)است، همه از تداوم رهبري حضرت زينب(س) پس از شهادت امام
حسين (ع) در نهضتعاشورا ميباشد.
برنامهريزي عملياتي و كوتاه مدت را ميتوان پيش بيني عمليات براي نيل به
هدفهاي معين، با توجه به امكانات و محدوديتها و خطوط كلي ترسيم شده در برنامه
هاي بلند مدت، تعريف كرد.
برنامة
كوتاه مدت مبارزة بدون سلاح بود. اين نوع مبارزه كه امام بعد
ازشهادت برادر بزرگوارشان امام حسن(ع) با توجه به شرايط و اوضاع آن
زمان شروع كرد وتا هلاكت معاوية بن ابوسفيان(سال پنجاه تا شصت هجري)
ادامه دادند، بيشتر بابرنامهها و خطابهها و يا سيرة آن حضرت جهت آگاه
نمودن مردم نسبت به وضعيت اسفبار اسلام، بي عدالتيها، ظلمها و تحريف
اصول اسلام كه با جعل احاديث توسطحكومت معاويه بود، ميباشد، به همين
دليل است كه از نظر امام، فرمانروايي معاويه، بزرگترين فتنه براي
جامعة اسلامي بوده است.
در
سالهاي آخر عمر معاويه، امام(ع) حدود هزار نفر از صحابه و تابعين را جمع
وشروع كرد مناقب و فضايل اميرالمؤمنين (ع) را يكي يكي به آنان گوشزد
نمودن و آنان درامر به معروف و نهي از منكر، ترغيب و تحريص كرد، اين
خطبه در «تحف العقول» آمدهاست. آن طور كه از فقرات و خطابات آن
پيداست، در مجمع صما به وتابعين خوانده شده وزمينة انقلاب امام در
همان جا پي ريزي شده است.
مبارزه و قيام علني امام حسين(ع) با حركت امام از مدينه شروع ميشود؛
يعني زماني كه امام براي وداع به زيارت رسول خدا(ص) آمد، آمادگي
خويش را براي شهادت اعلام كرد وفرمود:
«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَا
للّه
اَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ فاطِمَةَ فَرْخُكَ
وَابْنُ فَرْخَتِكَ وَسِبْطُكَ الَّذى خَلَّقْتَنِى فى اُمَّتِكَ فَاشْهَدْ
يانَبِىَّ اللّه اَنَّهُمْ خَذَلُونى وَلَمْ يَحْفَظُونى
وَهذِهِ شَكْواىَ اِلَيْكَ حَتّى اَلْقاكَ
...؛
درود بر تو اى رسول خدا! من حسين فرزند تو و فرزند زاده تو هستم و من سبط
و(فرزند شايسته تو هستم) كه براى هدايت و رهبرى امت ، مرا جانشين خود قرار داده
اى
،
اى پيامبرخدا! اينك آنها مرا تضعيف نموده و آن مقام معنوى مرا حفظ ننمودند و
اين
است
شكايت من به پيشگاه تو تا به ملاقات تو بشتابم.»
سپس
برنامة حركت امام از مدينه به مكه با توجه به پيشنهادي كه به امام
شده بود تا از بيراهه به مكه برود، اما امام راه اصلي را انتخاب كردند
تا خبر حركت امام منتشر شود و حركت ناگهاني و نابهنگام امام در ايام حج
از مكه به طرف عراق نيز باعث شگفتي و سؤال برانگيز شده بود، حتيبرادر
عمربن سعيد بن عاص، جهت دستگيري امام ميآيد ولي امام با او به
مقابله برميخيزد.
امام
حسين(ع) در طول حركت خويش، روشهاي متفاوتي را با بصيرت اتخاذ فرمودند،
تااثرات منفي تبليغات بني اميه را از بين ببرد و خبر قيام در سر تا سر
جامعة اسلامي منتشرشود و هيچگونه تحريفي هم در رابطه با قيام امام
صورت نگيرد، در نتيجه راهي برايآينده و پشتوانهاي قوي براي مكتب
باشد.
بنابراين به طور كلي مي توان چنين اظهار كرد،
هرکار موفقي متوقف بر داشتن هدف و برنامهريزي براي استفاده از امکانات در جهت
رسيدن به آن هدف است. اگر هدفي نباشد و يا برنامه ريزي وجود نداشته باشد
امکانات از بين ميرود. بدون اينکه نتيجهاي از آن حاصل آيد. نهضت عاشورا در
راستاي هدف خود نهضتي موفق و پيروز بوده است زيرا هدف امام توجه دادن مردم به
موقعيت اسلام و مسلمين و افشاي چهره حاکميت از جهت ظلم و ستم و جهل و انحراف از
مسير اسلام بوده است. و اين مقصد مي بايست با برنامه حساب شده و دقيق محقق شود
نه اينکه اين نهضت ناقص و بينتيجه باشد و لذا امام با توجه به اينکه قيام
نهضتش دو مرحله داشت که مرحله اول آن با خون و شهادت خود و اصحاب و يارانش
پايان مي يابد و مرحله دوم آن که در واقع مکمل مرحله اول قيام است با اسارت
اسرا شروع مي شود که نتيجه آن در نهايت آگاهي مردم از شرائط موجود و ندامت
صاحبان قدرت و آزادي اسرا است. امام حسين(ع) به اين دليل نه تنها مردان را با
خود همراه مي کند، بلکه زنان و فرزندان خردسال را نيز با خود به همراه مي برد.
کيفيت حرکت آن حضرت با همراهان به گونهاي است که موجب آگاهي مردم مي شود و لذا
امام با استفاده از استراتژي هجرت از مدينه به سوي مکه هجرت مي کند در وصيت
نامه اش به محمد بن حنفيه خروجش را از مدينه اراده امر به معروف و نهي از منکر
و اصلاح امت جد اعلام مي کند نه خوش گذراني و ظلم و ستم. و هنگام خروج در حالي
که خاندان آن حضرت غير از محمد بن حنفيه با او بودند تا توجه همگان را به اين
نکته جلب کند که شرايط و موقعيت، موقعيت حاکميت فرعوني و ارعاب و وحشت است و
لذا آيه 21 سوره قصص را تلاوت مي کند:
«فَخَرَجَ
مِنها خائِفاً يَتَرَقّبُ قَالَ رَبُّ نَجِّني مِن القُومِ الظَالِمين»
و وقتي وارد مکه مي شود آيه:
«فَلّمَّا
تَوَجَّهَ تِلقاء مَديَنَ قَالَ عَسي رَبّي اَن يَهديني سَواءَ السَبيل»
را تلاوت مي
کند.انتخاب مکه و ماندن چهار ماه در آن و فعاليتهايي که آن حضرت دارد خود
برنامهاي حساب شده است. شروع مرحله دوم مهاجرت از مکه در روز عرفه با سخنراني
آتشين در بيابان عرفات و تبديل کردن حج به عمره به مقصد کوفه با مقدماتي که
فراهم شده بود باز حاکي از برنامهريزي است، فرستادن مسلم بن عقيل به سوي کوفه
و بيان ويژگيهاي امام به طور کلي و فلسفه فرستادن مسلم خود نوعي برنامهريزي
است و بالاخره انتخاب شهادت آن حضرت و اصحاب و يارانش مرحله اول برنامه پيروز
است و بعد از شهادت آن حضرت رسالت تکميل نهضت بر دوش اسرا به رهبري ظاهري زينب
کبري(س) نهاده مي شود و آن حضرت با سخنراني هاي افشاگرانه و آتشين خود در بازار
کوفه و مجلس ابن زياد در کوفه و همچنين سخنراني آن حضرت در مجلس يزيد در شام و
سخناني که در برخوردهاي گوناگون داشتند که هم هدف امام را بيان مي کرد و هم
چهره خلافت را افشا مي نمود و سرانجام با سخنراني امام چهارم(ع) در مسجد شام
زمينه فشار افکار عمومي بر يزيد به گونهاي بود که از کار خود اظهار ندامت،
بلکه گناه را بگردن ديگري مي انداخت و بالاخره اسرارا آزاد کرد، همه اين وقايع
حکايت از برنامهريزي دقيق آن حضرت دارد تا هدف خود را محقق سازد.
تصمیم گیری، فراگردی است كه طی آن، شیوه عمل خاصی
برای حل مسأله یا مشكل ویژهای، برگزیده میشود.
امروزه بخش مهمی از وقت و كار مدیران صرف حل مشكل
و تصمیمگیری میشود به طوریكه میتوان گفت وظایف اساسی برنامهریزی،
سازماندهی، رهبری و كنترل نیز مستلزم تصمیمگیری است. بر اثر تصمیم، خط مشیها،
جریان امور و اقدامات آتی مشخص شده، دستورات لازم صادر میگردد. بنابراین
تصمیمگیری چهارچوبی برای عملكرد كاركنان سازمان فراهم میسازد و از اینرو،
نقش بسیار مهمی در مدیریت ایفا میكند. این اهمیت تا بدانجاست كه برخي از
پژوهشگران تصمیمگیری را مترادف مدیریت میداند و معتقد است كه فعالیت و رفتار
سازمانی، شبكه پیچیدهای از فراگردهای تصمیمگیری است.
در مدیریت اسلامی نیز توجه بسیاری به امر
تصمیمگیری شده است تا آنجا كه امام علی (ع) تصمیم فرد را برابر با میزان عقل و
اندیشه او میداند.
در قران كريم، سه مرحله برای تصمیمگیری بیان شده
است : 1. مشورت 2. اتخاذ تصمیم 3. توكل بر خداوند.
مطالعه زندگی پیامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع)،
نشان میدهد كه حتی با داشتن علم سرشار الهی و ارتباط با سرچشمه جوشان وحی،
هرگز در امور مهم بدون مشورت تصمیمگیری نمیكردند. خود پیامبر(ص) به این مطلب
تصریح فرمودهاند كه:
«خدا و
رسول او از مشورت بینیازند، اما خداوند آن را وسیله رحمت برای امت من قرار
داد، زیرا كسی كه به مشورت بنشیند، به پیشرفت و سعادت میرسد و هر كس آن را ترك
نماید، گمراه و سرگردان میشود»
اكنون با كسب شناخت اجمالي از مفهوم و جايگاه تصميم
گيري، به سادگي ميتوان ابعاد و دقت تصميمات اتخاذ شده از سوي امام حسين(ع) را
مورد تحليل و بررسي قرار داد.
امامحسين(ع) براى تصميمگيرى بر خلاف يزيد در يك
فضاى مه آلود قرار نگرفته بود، او به خوبى شرايط را مىديده و مىدانسته است كه
شرايط به گونهاى است كه جز با شهادت او اين كجىهاى چندين ساله ناشى از مديريت
و حكومت بنىاميه اصلاح نمىگردد. مجموعه جريان قيام
امامحسين(ع) سرشار از لحظههاى مهم و خطر خيز بود؛ دعوت شدن به كاخ استاندارى
مدينه، حركت از مكّه، برخورد با سپاه حُر، بىآبى و بىتابى كودكان، انبوه سپاه
دشمن، غربت و تنهايى، شهادت ياران، همه و همه، لحظهها و صحنههايى هستند كه
پاى اراده را مىلرزانند و انسان را در تصميمگيرى دچار بحران و دشوارى و تنگنا
مىسازد، لكن امام(ع) در تمام اين شرايط بهترين تصميم و دقيقترين برنامه را
طرّاحىمىكرد.
يكي از سوالهاي مهمي كه ممكن است از منظر مديريتي مطرح
شود آن است كه، آيا امام حسين(ع) در ابتدا از نتيجه نهايي تصميمش (نهضتش) آگاهي
داشت؟ و يا اينكه در يك شرايط اجبار و ريسك قرار گرفته بود و تصميم حضرت
منفعلانه بوده است؟ آنچه از دليل عقلي و نقلي فراوان استفاده ميشود، اين است
كه امام حسين(ع) از ابتداي حركتش عاقبت آن را به روشني ميديد و از شهادت خود و
يارانش حتي از اسارت خاندانش آگاهي كامل داشت و با آگاهي چنين تصميمي را گرفته
بود.
اسناد و مدارك، نشان ميدهد آن حضرت، عالمانه و
آگاهانه قيام كرد و از نتايج آن مطلع بود؛ ولي اين آگاهي، در سير طبيعي و منطقي
حركت ايشان، تأثيري نداشت. شهيد مطهري، دعوت مردم كوفه و نپذيرفتن بيعت با يزيد
را از علل طبيعي واقعۀ كربلا ميشمارد و اظهار ميدارد كه آن حضرت، نميتوانست
به دعوت كوفيان بياعتنايي كند؛ زيرا پاسخ مثبت به چنين دعوتي، طبيعي است و نيز
حاضر نبود با يزيد بيعت كند؛ زيرا وي شخص فاسد و ظالم بود. سپس ایشان علت ديگري
را مطرح ميكند كه مهمترين دليل براي قيام سالار شهيدان (ع) به حساب ميآيد و
آن، «امر به معروف و نهي از منكر» است؛ يعني اگر كوفيان از آن حضرت دعوت
نميكردند، آن بزرگوار براي از بين بردن تحريفهاي موجود و حفظ اسلام، قيام
ميكرد.
اينك يك رشته ادله و قرائن تاريخي برخروج آگاهانه امام
حسين(ع) بيان ميشود:
«مادر،
(فكر نكن كه از اين جريان تنها تو مطلع هستي) خود من بهتر از تو مي دانم كه از
راه ظلم، ستم و از راه عداوت و دشمني كشته خواهم شد و سرم و از تنم جدا خواهد
گرديد و خداوند بزرگ چنين خواسته است حرم و اهل بيت من اسير و فرزندانم شهيد و
به زنجير اسارت كشيده شوند و صداي استغاثه آنان طنين انداز گردد ولي كمك و
فريادرسي پيدا نكنند.»
معاويه پس از شهادت رساندن امام مجتبي(ع)، از طريق
تطميع و تهديد، موافقت گروهي از شخصيتها را براي بيعت با يزيد جلب كرد. آنگاه
كه وي با امام حسين(ع) روبرو شد، امام ضمن خطابهاي به وي چنين گفت:
«توصيفي را
كه درباره كمال و كارداني فرزندت يزيد كردي، شنيدم. تو ميخواهي از اين طريق
مردم را به اشتباه بيندازي. گويا درباره فرد ناشناختهاي سخن ميگوئي. گويا تو
آگاهي خاصي داري كه ما آن را نداريم. يزيد موقعيت و لياقت خود را در اين كار
نشان داده است او يك فرد سگ باز و كبوتر باز است. پيوسته با زنان رامشگر، به
نواختن انواع دستگاههاي موسيقي مشغول ميباشد. چه بهتر كه از اين كار صرف نظر
كني، و بار سنگين گناه خود را سنگينتر نسازي...»
امام حسين(ع) نامه گستردهاي به معاويه مينويسد و
جرائم بزرگ او را كه در رأس آنها قتل صالحان، و اكابرصحابه و رجال پرهيزگار از
شيعيان اميرالمومنين(ع) است، بر مي شمرد. آنگاه در آن نامه ميافزايد:
«من از
خدا، به خاطر اين كه به دليل يك رشته عذرها بر ضد تو قيام نكردهام و قيامي به
راه نينداختهام، ميترسم، چون ممكن است كه عذرهاي من در درگاه الهي پذيرفته
نباشد».
آنگاه در
پايان يادآور ميشود:
«يكي از
جرائم نابخشودني تواين است كه براي فرزند خود كه شراب مينوشد و با سگها بازي
ميكند، از مردم بيعت گرفتهاي»
امام حسين(ع) در اواخر حكومت معاويه در سرزمين
«مني» در اجتماعي فزونتر از نهصد نفر، كه در آن شخصيتهاي بزرگ از بني هاشم و
ياران رسول خدا و فرزندان آنها و تابعان شركت داشتند، با يك سخنراني مستدل،
درباره نظام حاكم بر كشور اسلامي، سخن گفت. و از آنان خواست كه سخنان او را به
افراد ديگر برسانند و به شخصيتهاي بزرگ كه در بلاد اسلامي به سر ميبرند،
بنويسند، و پس از بازگشت به اوطان خود، آنان را از نظريه حضرتش آگاه سازند.
آن حضرت، سخن خود را از بحث در باره معاويه آغاز كرد و
جناياتي را كه او درباره امت اسلامي بالاخص شيعيان اميرالمومنين(ع) مرتكب
شدهبود، يادآورشد.
راوي مينويسد:
«حسين بن
علي(ع) در اين مجمع، بسياري از آياتي را كه در حق خاندان رسالت وارد شده و يا
سخناني كه پيامبر درباره آنان گفته بود يادآور شد، و از حضار كه استوانههاي
اسلام در مكه و مدينه و ديگر بلاد بودند تصديق و گواهي خواست. آنگاه آنان را به
خدا سوگند داد، كه اين حقايق را به افراد متعهد و با ايمان برسانند. و همه آنان
به تصديق حضرتش برخاستند».
گذشته از همه اينها، امام حسين(ع) در روز هشتم ذي
الحجّة، حج را به عمره مفرده تبديل كرد، در برابر انبوهي از مردم سخنراني كرد و
انگيزه انصراف خود از شركت در مراسم حج و خروج به سوي عراق را تشريح نمود. و به
گونهاي روشن فرمودكه:
«مرگ بسان
قلاده عروس بر گردن انسان بسته شدهاست و من همانند علاقه يعقوب به يوسف، به
پيوستن به نياكان خود مشتاقم.گويا ميبينم كه به شهادت ميرسم و گرگان بيابان
(بني أميّه) بندهاي بدن مرا قطعه قطعه ميكنند. آنگاه فرمود: كساني كه
ميخواهند در اين راه خون بدهند و به لقاء الهي بپيوندند، آماده حركت باشند. من
بامدادان حركت ميكنم.
در كتاب كامل
ابناثير نقل شده كه آن حضرت به عبداللّه بن زبير كه علّت تصميم اورا از حركت
جويا شد فرمود:
«براستى پدرم براى من حديث كرد كه شهر مكه را بزرگى است كه به
وسيله او حرمت اين شهرشكسته شود، و من دوست ندارم كه آن بزرگ من باشم و به خدا
سوگند اگر من دو وجب بيرون
مكه كشته شوم بهتر دوست دارم تا يك وجب و هر چه دورتر باشم از مكه و كشته شوم،
پيشمن محبوبتر است و به خدا سوگند اگر من در لانه جانورى از اين جانوران باشم
مرا بيرون آوردهتا آنچه را خواهند نسبت به من انجام دهند».
با اين توصيفها ملاحظه مىكنيد كه تصميمگيرى
امامحسين(ع) از آگاهى و پيشبينى لازمنسبت به نتايج و عواقب آن برخوردار بوده
است.
پرداختن به اين موضوع را با اين پرسش آغاز مي كنيم كه:
آيا تصميم امامحسين(ع) از بين راه حلهاي مختلف انتخاب شده است؟ يا اينكه تنها
تصميم و راه حل موجود بوده است؟
قبل از خروج امام(ع) از مدينه، عدهاى از مشايخ حجاز و
زنان و مردان سرشناس و دوستداران امام(ع) نزدش آمده و او را از اين سفر
مخاطرهآميز منع كرده و هر كدام راه حلهايى، پيشنهاد كردند و امام(ع) نيز ضمن
شنيدن نظرات آنان و تقدير ازخيرخواهىودلسوزيشان به هر كدام پاسخ مناسبى داده
است، كه اجمالاً به آنها اشاره مىشود:
پس از
امتناع بيعت و ردّ درخواست وليد(استاندار مدينه)، روزى در بين راه مروان امام
را ملاقات كرد و گفت: اى ابوعبدالله، منترا پندى مىدهم كه اگر آن را بپذيرى،
راه راست در پيش روى تو گشوده خواهد شد. امام فرمودند: بگو تا گوش كنم، مروان
گفت: من به تو توصيه مىكنم كه با يزيد بن معاويه بيعت نمايى تا هم دين و هم
دنيايت را نگهدارى.حضرت در پاسخ فرمود: «اِنَا للّهِ وَاَنّا
اِلَيْهِ راجِعُون وَعَلَى اْلا سْلامِ السَلامُ اِذا
بُلِيَتِ اْلاُمَّةُ بِراعٍ
مِثْل
يَزيدَ وَلَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّى رَسُولَاللّه صلّى اللّه عليه و آله
يَقُولُ:اَلْخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى الِ ابى
سُفْيان
فَاِذا
رَاَيْتُمْ مَعاوِيَة عَلى
مِنْبَرِى فَابْقَرُوا بَطْنَهُ وَقَدرَآهُ اَهْلُ الْمَدِينَة عَلَى
الْمِنْبرِ
فَلَمْ يَبْقَرُوا فَابْتَلاهُمُاللّه بِيَزِيدَ
الْفاسِقِ؛ اينك بايد فاتحه اسلام
را
خواند كه مسلمانان به فرمانروايى مانند يزيد گرفتار شده اند. آرى من از جدم
رسول
خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: خلافت بر
خاندان ابوسفيان حرام است و
اگر
روزى معاويه را بر بالاى منبر من ديديد بكشيد، ولى مردم مدينه او را بر منبر
پيامبر ديدند و نكشتند واينك خداوند آنان را به يزيد
فاسق (و بدتر از معاويه
)
مبتلا
و گرفتار نموده است»
عدهاى
از ياران حضرت، قيام در مدينه راپيشنهاد نموده بودند لكن بعدها براى آنان روشن
گرديد كه امام(ع) به واسطه حركتش ازمدينه تا كربلا توانست حداكثر بهره بردارى
را در رابطه با روشن سازى افكار عمومى و حتّى جذب و آموزش يارانش بنمايد، علاوه
بر آن چنانچه در مدينه نهضت را رهبرى مىنمود قبل از آنكه كوچكترين نتيجهاى
گرفته شود توسط مأموران يزيد و حتى مردم جاهل و منافق كشته مىشد. از سوى ديگر،
اصولاً از بدو تولد آن حضرت، موضوع شهادتش در كربلامطرح بوده است، حتّى در زمان
انبياى پيشين نيز روشن بوده كه حسين(ع) فرزند پيامبر خاتمدر كربلا شهيد خواهد
شد.
عدهاى مانند ابنزبير، عبدالله بنجعفر و محمد بن
حنفيّه مىگفتند مكّه حرم خدا و جاى أمن است، اگر در مكّه بمانيد بهتراست از
رفتن به كوفه، لكن امام(ع) در پاسخ محمد بن حنفيه فرمود: خوف اين دارمكهيزيد
مرا در حرم خدا با مكر و حيله به قتل برساند و بدين وسيله احترام خانه
خداشكستهشود.
هنگامى كه عبدالله بن جعفراز تصميم قطعى امام(ع)
يعنى حركت از مدينه براى خروج بر يزيد مطلع گرديد، نزد عمروبن سعيد والى مكّه
رفته و از او براى امام(ع) أمان نامه گرفت. از اين رو والى مكّه به
امام(ع)اعلام مىدارد:
«با خبر
شدم كه تصميم دارى به طرف عراق (كوفه) حركت كنى، تو را به خدا ازاختلاف بپرهيز
و اگر از روى ترس و ناچارى به سمت عراق مىروى، به سوى من بيا كه درامان من
خواهى بود».
حضرت در پاسخ
او چنين مرقوم فرمود:
«بهترين
أمانها، أمان خداست و كسى كه در دين، ترس از خدا نداشته باشد در آخرت از امان
اوبرخوردار نخواهد بود».
بعضى از افراد مانند محمد بن حنفيه به نحوى به
امام پيشنهاد كردند كه به سوى يمن بگريزد، لكن امام در پاسخ آنانفرمودند:
«من هرگز
چنين نخواهم كرد و در انتظار قضا و قدر الهى هستم، تا خداوند آنچه را كه
مىخواهد، انجام شود.» از سوى ديگر؛ حكّام يمن نيز بىچون و چرا در فرمان يزيد
بودند؛ به طورى كه در منزل تنعيم امام(ع) با كاروانى كه از يمن مىآمد برخورد
كرد، سؤال فرمود اين اموال و هدايا براى كيست؟ آنها گفتند از حاكم يمن براى
يزيد است، امام آن اموال را مصادره نمود. در اين رابطه برخى از انديشمندان
گفتهاند كه چه بسا هدف از اين مصادره از سوى امام(ع) اثبات اين مطلب بوده است
كه در يمن نيز با توجه به وجود چنين حكّامى در امان نبوده بلكه اگر به آنطرف
مىرفت بىنتيجه به شهادت می رسيد.
ناگفته نماند همه آن رازها و اهدافى كه امام(ع) دراين
نهضت دنبال مىكرد براى ما روشن نيست. لكن با توضيحات بالا براى ماروشن شدكه؛
امام با پيشبينىدقيق و برنامه خاص خود در تصميمگيرىهاى هيچگاه شتابزده
وانفعالى عملنمىنمود. و از اين رو يزيد را در چالشى سخت قرار داده بود، زيرا
معمولاً مديرانى كه هوا پرستند، نمىتوانند در اوضاع پيچيده و بحرانى تصميم
منطقى وعقلايى اتخاذ كنند.
برای نیل به
هدفها، سازماندهی گامی ضروری است و به کمک این فعالیت است که هدف کلی و
مأموریت اصلی سازمان، در قالب هدفهای جزئیتر شده، وظایف واحدها، شکسته و تحقق
آن میسر میشود.
در
سازماندهی، وظایف و اختیارات و مسئولیتهای واحدها و پستها مشخص و نحوه
هماهنگی و ارتباط بین آنها معین میشود. سازماندهی، فعالیتی مستمر و مداوم
است که مدیر همواره با آن روبرو است و منحصر به طراحی سازمان در ابتدای آن
نمیشود.
فرآیند
سازماندهی(Organizing)، تقسیم کار بین واحدها و مشاغل مشخص است؛ برای تحقق هدف معین و ایجاد
هماهنگی لازم برای اطمینان از اینکه این واحدها و مشاغل، متناسب با هم عمل
خواهند کرد؟
در فرهنگ
اسلامی كه فرهنگ نظم و انتظام است، به سازمان و سازماندهی با دیدی عمیق نگریسته
شده است. تقسیم كار، حدود وظایف، جلوگیری از تداخل امور، اختیار و آزادی در
محدوده مسئولیت، همه از مسائلی هستند كه برای دستیابی به سعادت و سیادت، در
نظام اسلامی از ضروریات زندگی به حساب میآیند و در قران و سنت نمونههای
فراوانی از آن را میبینیم.
حضرت امام
حسین(ع) در ابتدای حرکتخود، دوازده پرچم را برافراشت و هر پرچم را به دستیک
نفر از اصحاب داد تا یک پرچم باقی ماند. لذا بعضی گفتند این را به ما بسپارید.
حضرت در پاسخ آنان فرمود: خداوند به شما جزای خیر بدهد، صاحب این پرچم خواهد
آمد. پس از چندین روز، به دنبال فراخوانی حضرت (ع) جناب حبیب بن مظاهر به حضور
رسید و حضرت (ع) نیز پرچم باقی مانده را به دست ایشان سپرد. همچنین در روز
عاشورا امام(ع) پس از ایراد خطبه برای یارانش صفوف لشکر خویش را که بنا به
مشهور، 72 تن بودند، سازماندهي و منظم نمود:
الف) فرماندهی
جناح راست سپاه به زهیر بن قین: زهیر بعد از اقامه نماز عاشورا به امامت
سیدالشهداء به شهادت رسید.
ب) فرماندهی
جناح چپ: حبیب بن مظاهر، از پيران و طلايه داران نبردهاي مكتبى، او در حماسه
نماز ظهر عاشورا مدافعِ نیروهای نمازگزار بود، در مقابل مهاجمان مسلح از جان
امام و نمازگزاران دفاع كرد و پس از نبردی جوانمردانه به شهادت رسید. دشمن سرِ
او را برید و برگردنِ اسب خود آویخت. حبیب، شهید حماسه نماز بود.
ج) فرماندهي
يگان تيرانداز به مجاهد مكتبى، نافع بن هلال بجلى. او روی تیرهای خود می نوشت:
انا بجلى، انا علي دين على؛ من بجلی ام پیرو دین علی ام.
د) پرچم دار
سپاه: قمر بنی هاشم، عباس بن علی(ع).
این مطالب
نشان میدهد که امام (ع) به تقسیم وظایف و سپردن مسؤولیتبه اهلش تا چه اندازه
اهمیت قائل بود.
با طراحی
واحدهای سازمانی و تعیین اداره ها و بخشهای داخلی، کارهای سازمان میان واحدهای
اصلی تقسیم میشود و امکان استاندارد کردن کارها و تخصصی کردن فعالیت کارکنان
فراهم میگردد؛ ولی موفقیت سازمان در تحقق اهدافش، مستلزم هماهنگ ساختن
فعالیتهای مذکور است. در واقع بدون هماهنگی، احتمال بروز تـأخیر و اتلاف وقت در
انجام فعالیت ها، پروژه ها و برنامهها افزایش مییابد و ممکن است سازمان با
عجز و ناکامی مواجه شود.
از اين رو در
تعريف هماهنگي گفته شده است: هماهنگی فراگردی است که طی آن، همه بخشهای تشکیل
دهنده یک کل برای کسب هدف مشترک ترکیب میشوند. هماهنگی با مجموعه ای از ساز و
کارهای ساختاری و رفتاری تحقق می یابد که برای مرتبط ساحتن اجزای سازمان با
یکدیگر به کار میروند و نیل به اهداف سازمانی را تسهیل میکنند.
طبق نظر
فایول هماهنگی وقتی ایجاد میشود که اولا میان فعالیتها و بخش های مختلف توافق
و سازگاری ایجاد شود و ثانیا سازمات دارای وحدت جهت و هدف باشد تا از این طریق
انجام دادن کارها سهولت پیدا نموده وشرایط موفقیت با حداقل هزینه تأمین گردد.
در مدیریت اسلامی، وحدت و هماهنگی از اصول بنیادی
محسوب میشود چون « امامت » سازمان « امت » را از طریق آموزشهای گوناگون فكری و
عملی با پیوندهای مختلف به یكدیگر مرتبط میسازد.
در بینش اسلامی، اولاً: نظام آفرینش با تمام تنوع و
كثرتی كه دارد، بر وحدت و یكانگی مبتنی و پابرجاست و هر موجودی كه در هستی
شناور است، تسبیح گویان سر بر آستان واحدی میستاید كه:
تسبیح گوی او نه بنی آدمند و بس
هر بلبلی كه زمزمه بر شاخسار كرد
ثانیاً: ما بین تمام اجزاء و ذرات جهان آفرینش با تمام
تنوع و كثرتی كه دارند، همبستگی و هماهنگی بسیار شدیدی وجود دارد به گونهای كه
كمترین حركت در زاویهای از سازمان آفرینش، موجی بس شدید را در سایر قسمتها
باعث خواهد شد. به قول عارف وارسته ، شیخ محمود شبستری:
اگر یك ذره را برگیری از جای
خلل یابد همه عالم ، سراپای
بنابراین انسان كه خود یكی از موجودات این جهان پهناور
است هرگز نمیتواند از این قانون كلی حاكم بر خلقت مستثنی باشد و باید با سایر
موجودات در تمام ابعاد هماهنگ باشد.
با توجه به این اصل مهم كه در قاموس خلقت حك شده است،
در مدیریت اسلامی توجه بسیاری به هماهنگی و وحدت نیروها و كاركنان معطوف گردیده
است، از این رو امام حسین (ع) در ابتدا با طولانی کردن مسیر حرکت و افزایش
توقفگاهها، سعی در ایجاد هماهنگی برونسازمانی و اطلاعرسانی داشت.
حفظ اصل هماهنگى در آخرين لحظات حيات امامحسين(ع) نيز
قابل توجه است؛ امام در روز عاشورا نقطهاى را كه مشرف بر نقاط ديگر بود مركز و
قرارگاه خويش قرار داده بود واز آن مكان فرماندهى و عمليات مىنمود به ويژه
اينكه آن نقطه نزديك خيام حرم بود و شايدمهمترين مقصود امام(ع) از انتخاب اين
نقطه؛ حفظ هماهنگى لازم نيروهاى عملياتى بانيروهاى پشتيبانى و فرهنگى بود، و
هرگاه كه در آن نقطه قرار مىگرفت و بانگ «لا حول و لاقوّة إلّا بالّله» سر
مىداد، همه نيروهاى در ميدان به ويژه نيروهاى پشتيبان و اهل بيتش قوت وانرژى
ديگرى مىگرفتند و اين هماهنگى تا آخرين لحظات حيات امام وجود داشت.
به جرأت ميتوان گفت كه، هماهنگى در نهضت حسينى در
متعالىترين وجه خودتجلّى يافته بود كه به دو نوع آن اشاره مي شود:
همه
مؤمنان و عاشقان كه با اهداف و عقايد امام هم نظر بودند، با شنيدن حركت و قيام
امام حسين(ع) از نقاط دور دست به سوى امام شتافتند و به شكلى وحدت يافته قيام
حسينى را بر پا داشتند. مؤيد اين مطلب سخن خود امام(ع) است كه در پاسخ به
محمدحنفيّهمىفرمايد:
«برادر، تصميم گرفتهام كه به مكّه حركت كنم و من و برادرانم و
فرزندان برادرانم و گروهى ازشيعيان مهيّا و آماده اين سفر هستيم، زيرا اين عده
با من هم عقيده بوده و هدف و خواسته آنان همان هدف و خواسته من است.»
اصحاب در پيروى از رهبرى نهضت، فعاليتهاى يكسانى
را انجام مىدادند. در روز عاشورا اصحاب در صفهاى به همپيوسته، يكرنگى،
همراهى و وحدت خود را تا پاى جان خويش به نمايش گذاشتند، و هيچ گونه تعارضى بين
عملكردهاى آنان مشاهده نمىشد، همه با هم به رهبرى امام حسين(ع) با خون خود به
وحدانيّت خداوند شهادت دادند و رمز موفقيت و جاودانگى را عينيّت بخشيدند.
مدیریت منابع انسانی(Human
Resource Managment)اصطلاحی
نسبتا جدید است که از دهه 1970م به بعد مطرح گردیده است. صاحبنظران مدیریت در
بیان مسائل انسانی سازمان از واژههای مختلفی مانند، «کارگزینی»، «اداره امور
کارکنان»، «مدیریت نیروی انسانی»، «روابط صنعتی»، «مدیریت اداره امور
کارکنان و منابع انسانی» استفاده نمودهاند.
از سوی صاحبنظران، برای این اصطلاح تعاریف زیادی ارئه
شده است که ما به اقتضای بحث، به ارائه دو تعریف از این تعریفها بسنده
میکنیم.
دکتر اسفندیار سعادت مینویسد:
«مدیریت
منابع انسانی را شناسایی، انتخاب، استخدام، تربیت و پرورش نیروی انسانی به
منظور نیل به اهداف سازمان تعریف کردهاند و منظور از منابع انسانی یک سازمان،
تمام افرادی است که در سطوح مختلف سازمان مشغول به کارند»
دکتر سیدجوادین به نقل از درانا و تیچی بعنوان
جدیدترین تعریف از مدیریت منابع انسانی مینویسد:
«مدیریت
اداره کارکنان و منابع انسانی عبارت است از، شناسایی اهمیت نیروی کار سازمان
بعنوان یک عنصر حیاتی در کسب اهداف سازمانی و استفاده چندگانه در فعالیتها و
کارکردهای منابع انسانی به گونهای که به طور مؤثر و منصفانهای منافع فردی
کارکنان، سازمان و جامعه را تضمین نماید».
از اين رو در اختیار داشتن نیروی انسانی شایسته و
کارآمد از مهمترین عوامل موفقیت مدیران و برنامههای آنان است. لذا امام
حسين(ع) از این نکته غافل نبوده است؛ حتی در شرایط سخت و بحران، که عموم مدیران
و رهبران ملاک گزینش و پالایش را در جذب نیروی انسانی قائل نمیشوند. با اين
حال میبینیم که نیروی انسانی حضرت امام حسين (ع) عموماً از نظر موقعیتسیاسی
اجتماعی و فضائل اخلاقی، بسیار برجسته و عالی و دارای سوابق اجتماعی و سیاسی و
از اصحاب کبار حضرت پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) بودند و در غزوات آنان شرکت
داشتند؛ در واقع از نخبگان قبائل خود بودند.
نهضت عاشورا و قيام امام حسين(ع) از آغاز تا انجام،
مجموعهاى از الگوهاى ارزشمند درفضايل اخلاقى، عبادى، عقيدتى، اجتماعى، مديريتي
و... است كه مىتواند طالب هر نوع فضيلتى را سيرآب و خواهان هر اسوه والگويى را
كامياب نمايد؛ چرا كه مجموعه نيروهي انساني عاشورا از تمامى اقشارمختلف جامعه
و از همه مراحل سنى از كودك و خردسال ونوجوان گرفته تا جوان و ميانسال و از
عمر متوسط گرفته تا پيركهنسال، از نو عروس و تازه داماد گرفته تا پدر و مادر
داغديده، ازسفيد و سياه گرفته تا آزاد و برده، از فرزند و بستگان گرفته
تانيروى از دشمن گريخته و به دوست پيوسته؛ همهو همه در اين مجموعه با ارزش،
تعبيه شده است؛ مجموعهاى كه امام حسين(ع) درباره آنها فرمود:
«فَاِنّى
لا أعلم اصحاباً أوفى ولا خيرٌ من أصحابى و لا أهل بيت أبرّ و لا أوصل من أهل
بيتى فجزاكماللَّه خير الجزاء».
در اينجا به برخي از ويژگي هاي نيروي انساني نهضت امام
حسين(ع) اشاره مي شود:
در نهضت حسيني بيشترين مصيبت را حضرت زينب(س)
تحمل كرد، حضرت زينب(س)، قهرمان كربلااست كه به حق مىتوان آن بانوى بزرگ را
«امالمصائب» ناميد.
آن حضرت، قطع
نظر از مصايبى كه در فراق جد، پدر، مادر و برادر خود متحمل شد تنهادر قضيه
عاشورا، شهادت و به خون غلتيدن بيش از بيست نفر از نزديكترين افراد خانواده
خود را به چشم ديد. از اين رو زينب(س)، هم مادر شهيد است (3 تن) و هم خواهر
شهيداست (تا 8 شهيد) و هم عمه شهيد (9 تن) و هم خاله شهيد (3 تن) كه بىشك صبرى
جميل لازم دارد.
اگر چه در صحنه كربلا و فرهنگ عاشورا، همه ياران
امام حسين(ع) با وفا بلكه با وفاترين بودند، اما در رأس همه وفاداران، حضرت
ابوالفضل العباس(ع) قرار داشت. واژهها و تعبيرهايى كه درباره اين سردار كربلا
وارد شده، همه حاكى از فضايل ومناقبىاست كه در صحنه عاشورا به نمايش گذارده
است؛ مانند نافذ البصيرة (داراىبينشعميق)، صلب الايمان (ايمان قوى)، آثر و
ابلى (ايثارگر و سر بلند درامتحانات)،العبدالصالح (بنده شايسته) المطيعللَّه و
لرسوله (مطيع خدا و پيامبر)،الفادى(فداشده)، الواقى (نگهبان)، الساعى (تلاش
گر)، السقاء (آبآور طفلان)، صاحب اللواء (علمدار) و بالاخره، شهيد و مجاهد در
ركاب امام خود؛ چنان كه در روايتى امام صادق(ع) فرمود:
«كان
عمّنا العباس بن على نافذ البصيرة، صلب الايمان، جاهد مع أبىعبداللَّه و ابلى
بلاء حسناً ومضى شهيداً».
و امام سجاد(ع) فرمود:
«رحماللَّه
العباس فلقد آثر و ابط و فدى اخاه بنفسه حتى قطعت يداه...».
ملحق شدن حر، به امام حسین (ع) یکی از وقایع برجسته
نهضت کربلا و یکی از لطایف مدیریت منابع انساني امام حسین (ع) است. سخنان
امام(ع) در منزلگه غدیب الهیجانات و غیره و سیراب کردن حر و سپاهش و حتی اسبان
آنان، همانند برقی روح و روان حر را روشن کرد و انقلابی در او بهوجود آورد و
احساس حق طلبی او را بیدار، و جذب رهبری نورانی و انسانی آن حضرت (ع) کرد.
سرانجام با رشادت تمام در رکاب حضرت به درجه شهادت نائل آمد.
حرّ در مراجعه به امام مىگويد:
«من اول
كسى بودم كه بر شما خروج كردم، اجازه فرماييد اول كسى باشم كه در راه شما
كشتهشوم و با جدّت مصافحه كنم».
در روز
عاشورا، خبر اسارت فرزند محمد بن بشیر حضرمی (که یکی از یاران آن حضرت بود)
توسط نیروهای ابن زیاد به وی رسید. امام (ع) به او فرمود: تو آزادی، برو و در
آزادی فرزندت تلاش کن. حتی چند قطعه پارچه قیمتی به او داد؛ تا در اختیار کسانی
که میتوانند در آزادی فرزندش تلاش کنند، قرار دهد . لکن محمد بن بشیر گفت به
خدا سوگند من ابداً دست از تو بر نمی دارم و این جمله را نیز اضافه نمود که اگر
درندگان بیابانها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خویش قرار دهند، دست از یاری تو
بر نمیدارم.
«عابس» از
شخصيتهاى بارز شيعه است. او شخصيتى مدير، ارجمند، شجاع، سخنورو زاهدى شب
زندهدار بود و از نظر پاكى و خلوص و قهرمانى و شور انگيزى از بزرگترين
انقلابيون به حساب مىآمد.
وى به امام عرض مىكند:
«يا أبا
عبداللَّه! اما واللَّه ما أمسى على وجه الأرض قريب ولا بعيد أعزّ علىّ ولا
أحبّ الىّ منك، ولوقدرت على ان ادفع عنك الضَيم او القتل بشىءٍ اعز علىّ من
نفسى و دمى لفعلت؛ اى حسين! به خدا سوگند، هيچ كسى در روى زمين نزد من عزيزتر و
محبوبتر از تو نيست واگر ممكن بود به چيزى بهتر از جانم و خونم از تو دفاع كنم
چنين مىكردم».
«قيس»
نامهرسان مبارزى است كه در شكلگيرى جريان عاشورا نقش مهمى بر عهده داشت، چرا
كه وى به عنوان قاصد، نامههاى امام را براى مردم كوفه و نامههاى آنها را
براىامام حسين(ع) مىرساند و در اين راه سختىهاى فراوانى متحمل شد.
در گرما
گرم نبرد در صحنه كربلا يكى از عاشوراييان به نام «ابو ثمامه صيداوى» دريافت كه
ظهر شده و وقت نماز است؛ از اين رو به امام عرض كرد: مىخواهم در حالى خدا
راملاقات كنم كه اين نماز را نيز به جاى آورده باشم. به دنبال اين يادآورى،
امام با نگاهى بهآسمان فرمود:
«ذكرت الصلوة جعلك اللَّه من المصلين؛ به ياد نماز هستى،
خداوند تو راازنماز گزاران قرار دهد. آرى هماكنون، اول وقت نماز است از دشمن
مهلت بخواهيد تانماز بخوانيم».
در ميان
عاشوراييان افرادى «كثيرالصلوة» نيز وجود داشتند و شايد همين كثرت
نمازشان باعث شده در ميدان جنگ دليرانه جنگ كنند. يكى از اين افراد كه نقش
الگودهى دارد «سويدبن عمرو» است كه در توصيف وى مىنويسند:
«كان شريفاً كثير الصلوة» و وقتى در ميدان نبرد قرار مىگيرد
«قاتل قتال الاسد الباسل و بالغ فى الصبر على الخطب النازل؛ در زمانى كه جنگ
مىكند به سان شيرى شجاع و در مشكلات و گرفتارىها صبور و مقاوم است».
«حنظلة بن سعد تهامى» با رشادت تمام، بدن خود را
سپر وجود مبارك امام مىكند وتيرها، نيزهها و شمشيرهايى كه از هر سو به قصد
جان امام پرتاب مىشوند بهجان مىخردكه:
«وقف بين
يدى الحسين ليقيه السهام و الرماح و السيوف بوجهه و نحره؛ پيش روى امام حسين(ع)
ايستاد و به وسيله صورت و سينه خود از اصابت تير و نيزه وشمشير به امام جلوگيرى
كرد».
يكى ديگر از اين جاننثاران «سعيد بن عبداللَّه حنفى»
است كه:
«تقدم
امام الحسين فاستهدف لهم يرمونه بالنبل، كلما اخذ الحسين يميناً و شمالاً قام
بينيديه فما زال يرمى به حتى سقط الى الارض؛ در پيش روى امام ايستاد و خود را
هدف تيرهاى دشمن قرار داد تا اين كه به زمين افتاد و به شهادت رسيد».
يکی از اجزای اصلی و مهم مديريت، رهبری است زيرا در
تمام مواردی که اسم از مديريت به ميان میآيد اولين چيزی که به نظر میرسد
رهبری است. يکی از مهمترين وظايف مدير توانا هدايت و سرپرستی نيروهای انسانی
است يعنی تلاش او برای اينکه زير دستان به طور موفقيت آميزی کار خود را انجام
دهند. هميشه سازمانهايی موفق هستند که شخص کارآمدی در صدر آن سازمان قرار دارد.
استونر و ديگران در باب تعریف رهبری(Leadership)
چنین آوردهاند:
«به تعداد
افرادی
که در صدد اراية تعریفی از رهبری برآمدهاند، به همان تعداد تعریف برای
رهبری وجود دارد» ولي مي توان آنرا چنين تعريف كرد:
«فرایند هدایت و اعمال نفوذ بر فعالیتهای گروه یا اعضای سازمان».
از آنجا که محتوای حرکت عاشورای حسینی(ع)، تبلور
عینی یک الگوی رهبری موفق و مؤثر است، بررسی آن به عنوان یک مسئله مهم و زنده
ضرورت دارد. کارکردهای مدیریت و رهبری در حرکتحسینی(ع) در متعالی ترین وجه خود
تجلی یافته بود. امام حسین (ع) صحنهها را طوری ترتیب داده بود که گویی این
نمایش، الگوی مدیریت و رهبری موفق و مؤثر باید تا قیامتباقی بماند.
افزون بر اصل جايگاه و
نقش رهبرى در حركتهاى اصلاحى وسياسى بويژه در ساختار اجتماعى و نظام سياسى
گذشته، رهبرى وامامت حضرت سيدالشهدا(ع) در حركت كربلا و هدايت و مديريت نهضت از
آغاز تا انتها توسط ايشان بسيار چشمگير و برجسته است، بگونهاى كه علىرغم
شخصيت و نقش آفرينى جاودانه خويشان واصحاب فداكار حضرت، مىتوان حركت كربلا و
نهضت عاشورا رامساوى با حسين(ع) شمرد، گويا كه هر آنچه در جبهه حسين(ع) از
آغازتا انتها و حتى پس از شهادت وى در دوران اسارت خاندان نبوت، رخ داد،
برخاسته از شعاع امامت و سرپنجه مديريت و تدبير آن بزرگوار بود. واين گونه بود
كه نهضت عاشورا بر كاكل رهبرى و منطق حسين(ع)مىگرديد و پيش مىرفت.
افزون بر آن همه دستاوردهاى حركت
سيدالشهدا(ع) كه بارهابازگو و تحليل شده است، چگونگى سلوك حضرت در موضع رهبرى
نهضت، در همان فاصله زمانى كوتاه، الگويى ماندگار را از رهبرى اسلامى و
شاخصههاى آن ترسيم كرده است كه بايد همانند اهتمام به اصل حركت امام(ع) و
اهداف نهضت وى و پيامها و پيامدهاى آن، مورد توجه و تأسّى قرار گيرد. جامع
نگرى، عاقبت انديشى، مهربانى و مدارا وعطوفت، شجاعت و قاطعيت در مديريت و عدم
خلط آن با استبداد وخودكامگى، صبر و متانت، نظم و اعتقاد به برنامهريزى و
سازماندهى، اهتمام به روشنگرى و هدايت و تبليغ، توجه به معنويات و اهتمام به
عبادت و دعا و پيوند قلبى با خدا، و تلاش و برنامهريزى براى استفاده بهينه از
فرصتها، از جمله نكتهها و محورهاى درسآموزى است كه درمجموع، الگوى «رهبرى
حسينى» را پيش روى ما مىگذارد و كربلا رامدرسه آموختن روش مديريت دينى و شيوه
رهبرى اسلامى مىسازد.
در واقع هدايت و رهبرى در نهضت امامحسين(ع) بر
پايه اصول و ارزشهاى دين قرار داشت، دراين بخش به تعدادى از اصول رهبرى در نهضت
حسينى اشاره مىگردد:
اصل آگاهی بخشی کارکنان نسبتبه اهداف و قوانین
سازمان، یکی از وظایف مدیران در نقش رهبری است. از این رو امام حسین(ع) از
ابتدای حرکتخویش در هر فرصتی نسبتبه آگاه کردن اذهان عمومی بهویژه کسانی که
قصد همراهی او را داشتند، اقدام مینمودند.
امام(ع) در آخرين روز توقفش در مكّه و هنگامى كه
قصد عزيمت به كربلا را نمود؛ با يارانش پيرامون حركت به كربلا و خطرات آن بيان
مبسوطى را ايراد فرمود، به فرازى از آن توجه بفرماييد:
«آگاه
باشيد، هر يك از شما حاضر است در راه ما(يعنى راه اعتلاى كلمه حق) از خون خويش
بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار كند آماده حركت با ما باشد
كه من فرداصبح حركت خواهم كرد انشاءالله تعالى.»
در شب عاشورا نیز پس از ایراد خطبهای مفصل یاران خود
را نسبتبه ماندن و رفتن از میدان عملیات در روز عاشورا آزاد گذاشت، زیرا امام
(ع) برای تحقق حماسه مقدس عاشورا تاکید داشت که یاران زیر پرچم با بصیرت عمل
کنند و هر کدام از آنها چنانچه با انگیزههای دیگر آمدهاند، پالایش شوند.
یکی از اصول مهم رهبری نهضت کربلا اصل انگیزش بود.
از این رو امام (ع) در روز عاشورا پس از نماز صبح رو به سوی یارانش نموده، برای
ایجاد آمادگی روانی کامل آنان چنین فرمود:
« ای
بزرگزادگان، صبر و شکیبایی به خرج دهید که مرگ چیزی جز یک پل نیست که شما را
از سختی و رنج عبور داده، به بهشت پهناور و نعمتهای همیشگی آن میرساند چه کسی
است که نخواهد از یک زندان به قصری باشکوه انتقال یابد . همین مرگ برای دشمنان
شما مانند آن است که از کاخی به زندان و شکنجهگاه منتقل گردد.»
معمولاً در شرايط بحرانى كمتر كسى است كه به قانون
و موازين اجتماعى يا شرعى پايبند بماند لكن اولياء الهى و به ويژه
امامحسين(ع)در سختترين شرايط، رهبرى خود را مبتنى بر رعايت قانون و موازين
قرار داده بود، از اين رو در هنگامى كه با اولين واحد نظامى دشمن برخورد
مىكنند؛ يكى از ياران آن حضرت يعنى زهير بن قين پيشنهاد مىكند كه بهتر است ما
حمله را شروع كنيم زيرا با فرارسيدن نيروهاى امدادى هرگز قادر به كمترين مقاومت
نخواهيم بود. امام(ع) در پاسخ به پيشنهادايشانفرمود:
«
ما كنت لابد اهم بالقتال؛
من جنگ را آغاز نخواهم كرد.»
یکی دیگر از برجستهگیهای رهبری عاشورا، دادن
اختیار و تفویض آن به نیروهای عمل کننده است. در این مورد میتوان، مراجعه حر
را به امام (ع) اشاره نمود: در روز عاشورا حر نزد امام(ع) آمد و گفت:
«اگر سوار
بر اسب باشم، بهتر توان جنگاوری خواهم داشت تا پیاده باشم. امام (ع) نیز فرمود:
«هرگونه میپسندی عمل کن»
امام در شب عاشورا با ياران خود چنين صحبت مىكند:
«من از
همه شما تشكّر مىكنم، فردا دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما
آزادهستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مىدهم كه از
اين سياهى شب استفاده كرده و به سوى آبادى و شهر خويش حركت كنيد، زيرا اين مردم
فقط در تعقيب من هستند و اگر مرا بكشند با كسى ديگر كارى ندارند.»
همانطور که ملاحظه میکنید، آزادی و اختیار نیروهای
انسانی موجب تلاش و مجاهدتهای بیشتر در سازمان میگردد كه نيروهاي امام
حسين(ع) نيز تا آخرين قطره خون جانفشاني كردند.
يكى از نقشهاى مهم و اساسى
رهبران، هدايت كردن امت در مراحل سخت و بحرانى است. خصوصاً آنگاه كه دشمنان
انسى و جنّى سيل شبهات را به سوى جامعه روانه مىسازندو اكثريت مردم را از يقين
خارج ساخته و در دو راهى شك و گمان نگه مىدارند. رهبر بايد ازكمالات لازم
برخوردار باشد تا بتواند پناهگاه مردم باشد. عطار مىگويد با شك و
ترديدنمىتوان ادامه راه داده و به مقصد رسيد. اگر امت به دام ترديد افتادند
فقط رهبر الهى كه به علم و معرفت و معنويت مزين است مىتواند مردم را به يقين
رسانده و از شك برهاند.
امامحسين(ع) پس از تصميم به قيام و تشخيص امر خدا
واحساس وظيفه براى مبارزه با دستگاه غاصب يزيد، قاطعانه وارد عمل مىشود، به
طورى كه درخواست افراد مخلص و بزرگوارى مانند عمربن عبدالرحمن مخزومى، عبدالله
بن عباس و محمد حنفيه نمىتواند او را از تصميمش منصرف سازد و او با ارادهاى
استوار، حركت الهى خويش را براى رسيدن به اهداف والا و مقدسش آغاز مىكند.
امام حسين(ع) در خطبه معروفش در مكه مكرمه مىفرمايند:
«
اَلْحَمْدُللّه وَماشاءَاللّه وَلا قُوّة اِلاّ بِاللّه
وصَلّى اللّه عَلى رَسُولِهِ،
خُطَّالْمَوْتُ عَلى وُلْدِ
آدَمَ مَخَطَّ الْقلادَةِ عَلى جِيدِالفَتاةِ
َما
اَوْلَهَنِى اِلى اَسْلافى اِشْتِياقِ يَعْقُوبَ اِلى يُوسُفَ
وَخَيَّرلى مَصْرَعاً اَنَا لاقِيِه كَاَنَّى بِاَوْصالِى
تَتَقَطَّعها عُسْلان الْفَلَواتِ
بَيْنَ
النّواويس
وَكَرْبَلا فَيَمْلا نَّ مِنِّى اَكْراشاً جوفاً وَاَجْرِبَة
سُغْباً
لامَحيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَااللّه
رِضانا اَهْل البَيْتِ
نَصْبِرُ عَلى بَلائِهِ
وَيُوَفِّينا اُجُورَالصّابِرِينَ
لَنْ تُشذَّ عَنْ
رَسُولِاللّه لُحْمَتُهُ
بَلْ هِىَ مَجْمُوعَةٌ
لَهُ فى حظِيرَة الْقُدْسِ تُقَرُّبِهِمْ عَيْنُهُ
وَيُنْجَزُبِهِمْ وَعْدُهُ اَلا وَمَنْ كانَ فينا باذِلاً مُهْجَتَهُ
مُوَطِّناً عَلى لِقاءِاللّه نَفْسَهُ
فَلْيَرْحَل مَعَنا
فَاِنَّى راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْشاءَاللّه؛
سپاس براى خداست ، آنچه خدا بخواهد همان خواهد بود و
هيچ
نيرويى حكمفرما نيست مگر به اراده خداوند و درود
خداوند بر فرستاده خويش.
مرگ
بر انسانها لازم افتاده همانند اثر گردن بند كه
لازمه گردن دختران است و من به
ديدار نياكانم آنچنان اشتياق دارم مانند اشتياق
يعقوب به ديدار يوسف و براى من
قتلگاهى معين گرديده است كه در آنجا فرود خواهم
آمد و گويا با چشم خود مى بينم كه
درندگان بيابانها (لشكريان كوفه ) در سرزمينى در
ميان نواويس و كربلا اعضاى مرا
قطعه قطعه و شكمهاى گرسنه خود را سير و انبانهاى
خالى خود را پر مى كنند. از
پيشامدى كه با قلم قضا نوشته شده است ، چاره و
مفرى نيست ، بر آنچه خدا راضى است ما
نيز راضى و خشنوديم . در مقابل بلا و امتحان او
صبر و استقامت مى ورزيم و اجر صبركنندگان را بر ما عنايت خواهد نمود. در ميان
پيامبر و پاره هاى تن وى (فرزندانش
)
هيچگاه جدايى نخواهد افتاد و در بهشت برين در كنار
او خواهند بود؛ زيرا آنان وسيله
خوشحالى و روشنى چشم پيامبر بوده و وعده او نيز
(استقرار حكومت اللّه ) به وسيله
آنان تحقق خواهد پذيرفت.آگاه باشيد كه هريك از شما كه حاضر است در راه ما
از
خون خويش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار كند آماده حركت با
ما
باشد كه من فردا صبح حركت خواهم كرد ان شاءاللّه»
امام حسين
در بيان ديگر مىفرمايند:
«لا وَاللَّهِ لا اُعطيهِم بِيَدي إعطاءَ الذَليلِ وأقِرُّ
إقرارَ العَبيد؛ به خدا قسم! چون زبونان دست بهسويشان دراز نخواهم كرد و چون
بردگان به التماس و اقرار نخواهم افتاد».
امام
حسين(ع) رهروى است كه چون مقتدايش على(ع) كه در گرماگرم جنگ وچكاكشمشيرها به
«ذعلب يمانى» فرمود:
«أَفأَعبُدُ ما لا أرى؛ مگر مىشود خدايى راكهنمىبينم
بپرستم» و آنگاه توضيح داد: «لَاتُدْرِكُهُ الْعُيُونَ بِمُشَاهَدَةِ
الْعِيَانِ،وَلكِنْتُدْرِكُهُالْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ».
خدا را مىديد
و لذا مىفرمود:
«عَمِيَت
عَينٌلاتَراكَ».
امام به
سخن آنان كه در لباس نصيحتگرى ظاهر مىشدند با كمال متانت گوش فرا مىدادو
آنگاه هر يك را به فراخور شخصيت، موقعيت و فهمش پاسخ مىگفت. تاريخ، گواهى
مىدهد كه حتى «مروان بن حكم» (كه عناد و كينهتوزىاش با خاندان وحى و بويژه
اباعبداللَّه(ع) آشكار بود) وقتى به عنوان ناصح به نزد حضرت آمد حرفش را شنيد.
ابنطاووس نقل كرده است:
«حسين به
قصد اطلاع از اخبار، صبحگاهان در خارج از منزل بود كه مروان بن حكم، همان انسان
كينهتوز كه ديشب به وليد – حاكم مدينه - اشاره كرده بود، حسين اگر بيعت نكرداو
را بكش، با او روبهرو شد و گفت: «يا أباعَبدِاللَّهِ إنّى لَكَ ناصِحٌ
فَأطِعنى تَرشُد؛ اى اباعبدالله بهنصيحت من گوش كن تا به راستى هدايت شوى».
حضرت فرمود: «ما ذاكَ؟ قُل حَتّى أسمَعَ؛ چه مىخواهى؟ بگو تا بشنوم» گفت: ترا
بهبيعت با يزيد بن معاويه كه خير دنيا و آخرت در آن است، دعوت مىكنم.» آن حضرت
فرمود:«إنّا للَّهِ وإنّا إلَيه راجِعون؛ آنگاه كه امت مبتلا به حاكمى چون يزيد
گردد پس خداحافظ اسلام.»
آنگاه ابنطاووس، مىنويسد:
«حسين(ع) از عاقبت امر خويش آگاه بود و تكليفى داشت كه بايد در
پى آن مىرفت».
امام
حسين(ع) در محضر پدر بزرگوارش آموخته بود كه طى مسير ايمان با همه وضوح
وروشنايىاش سخت و نفسگير است و در اين ميان، آنان كه توفيق پيمايشآن را
مىيابندخاصّان و مشمولان عنايت حضرت حقند كه در امتحانات الهى سربلند
بودهاند.
«إِنَّ
أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَايَحْمِلُهُ إِلَّا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ
امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ للْإِيمَانِ، وَلَايَعِي حَدِيثَنَا إِلَّا صُدُورٌ
أَمِينَةٌ، وَأَحْلَامٌ رَزِينَةٌ».
بنابراين او مىدانست كه اهل بيت رسول خدا كه بر جاده وسط و صراط
مستقيمندبايدسختىها، غربتها، تبعيدها، قلّت ياران و تمام حرمانهاى دنيايى
رابه جان تجربه كنند و درموعد مقررّ الهى، سر و جان را نيز فداى حضرت
دوستكنند:
«خُيِّرَ لى مَصرَعٌ أنَا لاقيهِ».
آن روز
حسين(ع) در محضر معلمش نشسته بود و على(ع) آن استاد بىبديل، موضوع عصبيّت را
تبيين مىكرد؛ به اينجا رسيد كه فرمود:
«اگر به
ناچار بايد تعصب پيشه كرد پس در (تحصيل) خصال كريمه و اعمال پسنديده و
امورمحموده كه بزرگان و اصل و نسبداران از يكديگر گوى سبقت مىربايند، بايد
تعصب ورزيد. وبراى خصيصههاى نيكو چون همسايهدارى، وفاى به عهد، و پيروى از
نيكىها، سرپيچى ازتكبر، كسب فضيلت و خوددارى از عهدشكنى و بزرگ شمارى قتل،
انصاف نسبت به خلق وكظم غيظ و پرهيز از فساد، (براى چنين امورى) بايد تعصب
ورزيد.»
كنترل مرحلهای از مدیریت است كه میزان تحقق
اهداف سازمانی را مشخص میسازد به عبارت دیگر كنترل، فراگرد ارزشیابی عملكرد
فردی و سازمانی است. فراگرد كنترل، میزان پیشرفت در جهت هدفها را اندازه گیری
مینماید و مدیران را قادر میسازد كه انحراف از برنامه را تشخیص دهند و
اقدامات اصلاحی لازم را به عمل آورند.
اسلام برای اعمال نظارت بر سازمانها و تشكیلاتش شیوه
مخصوصی دارد كه در هیچ مكتب و مرام دیگری یافت نمیشود و به جرأت میتوان گفت
كه كاملترین و جامعترین شیوه نظارتی در این آیین آسمانی لحاظ شده است.
در سیستم نظارتی اسلام، انسان هم از درون
و هم از بیرون
تحت نظارت و كنترل قرار دارد و این امر مسلمانان را تا حدود زیادی از انحراف از
اهداف و مقاصد مصون میدارد.
امام حسين(ع) در نهضت ماندگار خود به اهميت اين
امر واقف بود كه به نمونههاي از آن اشاره مي شود:
1. در شب عاشورا امام حسین (ع) از محیط خیمهها بیرون
رفت تا نزدیکی لشکر دشمن. نافع بن هلال (یکی از یاران آن حضرت (ع) بود) از امام
(ع) سؤال کرد که دلیل نزدیک شدنش به لشکر دشمن در این وقتشب چه بوده است؟ امام
(ع) در پاسخ فرمود:
«
اِنِّى خَرَجْتُ اَتَوَقَّعُ التَّلاعَ والرَّوابى
مَخافَةَ اَنْ
تكُون مَكْمَناً لهُجُوم الْخَيلِ يَوْمَ تَحْمِلُونَ وَيَحْمِلُون؛
آمدهام تا
پستی و بلندی اطراف خیمهها را بررسی کنم که مبادا برای دشمن، مخفیگاهی باشد و
از آنجا برای حمله خود یا دفع حمله شما استفاده کند.»
2. ذکر کردهاند که یکی از فعالیتها و وظایفی که در شب
عاشورا توسط آن حضرت تعیین شده بود، آمادهسازی و کنترل سلاحهای جنگی بود. از
این رو مردی بنام جون (آزاد شده ابوذر غفاری) که متخصص در کار اسلحهسازی بود،
در خیمهای به این کار مشغول شده بود . امام(ع) نیز در شب عاشورا خیمه او را
بازدید نمود.
3. از نافع بن هلال چنين نقل شده كه امام پس از بررسى
بيابانهاى اطراف به سوى خيمههابرگشت و به خيمه خواهرش زينب كبرا(س) وارد شد.
من در بيرون كشيك مىدادم، زينب كبرا(س) عرضه داشت: برادر! آيا ياران خود را
آزمودهاى و به نيّت و استقامت آنان پى بردهاى تا مبادا در موقع سختى دست از
تو بردارند و در ميان دشمن تنها بگذارند. امام در پاسخ خواهرش فرمود:
«
وَاللّهِ
لَقَدْ
بَلَوْتُهُمْ فَما وَجَدْتُ فيهِمِ اِلاّ الا شْوَسَ
الاَقْعَسَ يَسْتَاءْنِسُونَ
بِالْمَنِّيَةِ دُونى اِسْتِيناسَ الطِّفْلِ اِلَى مَحالِبِ اُمِّه؛ِ
آرى به خدا سوگند آنها را آزمودهام و نيافتم آنان را مگر محكم و با صلابت و
غرنده وخشمناك. آنان به كشته شدن در پيش روى من آنچنان مشتاق هستند مانند
اشتياق طفل
شيرخوار به پستان مادرش.»
آينده سازمانها و بقاء موفقيت آنها بستگى زيادى به
توانايى مديران آنها دارد زيرا آنان به طور دائم به اخذ تصميمات اساسى و حياتى
مىپردازند، از اين رو اگر مديران يك سازمان ازشايستگىهاى لازم برخوردار
نباشند، نه تنها رشد سازمان متوقف مىگردد، بلكه در مقابل فشارهاى داخل و خارج
ضربه مىخورد و متلاشى مىشود. بر اين اساس چنانچه سابقه شايستگىهاى
امامحسين(ع) را مورد بررسى قرار دهيم اذعان خواهيم نمود كه حضرت درتمام ابعاد
مهارتهاى مديريتى، اعم از مهارت فنى(فنون نظامى)، مهارت ادراكي ومهارت انسانى،
شايستگى كامل در حد عالى را دارا بوده است. حضرت در طول عمر به سان آفتاب، نور
مىافشاند و از پرتوهاى درخشان خويش مردم را بهرهمند مىساخت، گروهى ازدانشش
سود مىبردند، جمعى از رفتارش درس مىآموختند، عدهاى از اخلاق الهيش راه تهذيب
نفس را فرا مىگرفتند و برخى از بيان رساى او درس ادب مىآموختند. و اينك در
سطور گذشته درس مديريت و رهبري را از اين نهضت ماندگار آموختيم كه خلاصه آن در
پي مي آيد:
1. نهضت امام حسين(ع) داراي يك فراگرد مديريتي روشن
است.
2. نهضت و حركت امام حسين(ع) بر مبناي يك برنامه دقيق
صورت گرفته است.
3. مديريت امام حسين(ع) با اهداف علي و روشن صورت گرفت
4. برخي از اهداف نهضت امام حسين(ع) عبارتند از: احياي
دين، رضاي الهي، احياي سنت نبوي و از بين بردن بدعتها، تغيير ساختارحكومت،
اصلاحگري،عدالت خواهي و ستمستيزي، عزت طلبي و ازادگيو...تحقق پيدا كرد.
5. امامحسين(ع) براى تصميمگيرى بر خلاف يزيد در
يكفضاى مه آلود قرار نگرفته بود، او به خوبى شرايط را مىديده و مىدانسته است
كه شرايط بهگونهاى است كه جز با شهادت او اين كجىهاى چندين ساله ناشى از
مديريت و حكومتبنىاميه اصلاح نمىگردد.
6. به همراه آوردن خانواده اعم از زنان و خردسالان و
دادنرهنمودهايى براى ايفاى نقش فرهنگى بعد از شهادت خويش، يكى از بارزترين
جلوههاىسازماندهى نيرويى در نهضت حسينى است.
7. امام حسين(ع) به صورت يك مدير در نقش رهبرى ملتزم و
متعهدوبه صورت نمونهاى از تربيت اسلامى به همه مديران و رهبران اسلامى درس
مديريت و رهبري آموخت.
8. برخي از صفات رهبري نهضت حسيني عبارتند از: قاطعيت،
داشتن هدف روشن، عقيده همراه با بصيرت، مشورت در امور، استقبال
ازسختىها،پيشگامى در انجام امور و...
8. نهضت امام حسين(ع) نيروهاي انساني با ويژگي هاي
همچون: وفادارى، مقاومت، علاقهمندى به رهبر، جان نثارى، معتقد بودن را با
بهترين شكل مديريت كرد.
1.
قرآن كريم.
2.
آقا پيروز، علي و همكاران، مديريت در اسلام، پژوهشگاه حوزه و
دانشگاه، دوم،1384.
3. ابن شهرآشوب، مناقب مناقب ابن شهرآشوب ، چاپ
قم، بي تا.
4. . ابن اثير، معز الدين الكامل، ابن اثير، بيروت.
5. ابن كثير دمشقى، البداية والنهايه، بيروت.
6. الوانی، سید مهدی؛ مدیریت عمومی، تهران، نی، 1386، چاپ سیام.
7.
استونر، جیمز ای.اف و دیگران، ترجمة پارساییان و اعرابی،
مدیریت، انتشارات دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1382، چاپ
دوم.
8. ابن قتبيه دينوري، الامامة و السياسة، ط مصر.
9. ابو مخنف، مقتل الحسين، تحقيق حسن غفاري، قم
10. ابن نما، مثيرالاحزان ، تهران، بي تا.
11. ابن طاووس، لهوف، ترجمه عليرضا رجايي تهراني، انتشارات نبوغ
12. بارنارد چستر، وظيفه مديران، ترجمه محمد علي طوسي، مركز مديريت دولتي،
تهران.
13.بحراني، عبداللّه بن نورالدين، مقتل عوالم ، چاپ تهران.
14. پيشوايي، مهدي، سیمای پیشوایان در آینه تاریخ، دار العلم، 1387.
15. حقشناس، علیمحمد و دیگران، فرهنگ معاصر
هزاره، انتشارات مؤسسة فرهنگی معاصر، چاپ سوم، .1381
16. حرّاني، ابومحمد حسن، تحف العقول، ترجمة صادق حسن زاده، انتشارات آل علي،
قم.
17. خطيب خوارزمي، مقتل خوارزمي،
قم، بي تا.
18. خوارزمی، اخطب، المناقب، نجف، چاپ حیدریه، 1385ق.
19. رضائيان، علي، مباني سازمان و مديريت، نشر سازمان سمت، يازدهم، 1387 .
20. رحمانی، جعفر و نصرآبادی، علی باقر، مدیر موفق، انتشارات لوح محفوظ، اول،
1379.
21. ره توشه راهيان نور، جواد محدثي، قم: دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم،
ا376
22. دسلر، گری، مبانی مدیریت، ترجمه داود مدنی، تهران، پیشبرد، دوم،1376.
23. دهخدا، علي اكبر، لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، 1373.
24. سماوي، ابصار العين فى انصار الحسين، بصيرتى، قم.
25. سیدجوادین، سیدرضا، برنامه ریزی نیروی انسانی، دانشکده مدیریت دانشگاه
تهران.
26. سعادت، اسفندیار، مدیریت منابع انسانی، انتشارات سمت، 1370.
27. ساجدي نيا، محمد حسين، اصول و مبانی مديريت اسلامی، نشر شهر آشوب، 1383.
28. شيخ صدوق، معاني الاخبار،
انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، اول 1361 .
29. شهيدي، جعفر، قيام حسين(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى،1359 .
30. شیخ عباس قمی، نفس المهموم، انتشارات اسلامیه ، بي تا
31. شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، انتشارات كتابچي، بي تا.
32. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوك؛ بيروت، دارالكتب العلميه، چ2،
1408ه.ق.
33. طبري، محمد جرير، تاريخ طبري، (310) چاپ
ليدن
34. علاقهبند، علی، مقدمات مدیریت آموزشی، پیام نور، 1374.
35. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، انتشارات
امیرکبیر، چاپ ششم، 1364.
36. علاقه بند، علي، مدیریت عمومی، تهران، بعثت، 1375
37.كونتز، هارولد و همکاران؛ اصول مديريت، محمدعلي طوسي و دیگران، تهران،
سازمان مديريت دولتي، 1374، چاپ سوم.
38. كتاب سليم بن قيس،ص 183ـ 186، طبع نجف.
39. محدثي،
جواد، فرهنگ عاشورا، انتشارات معروف، سال 1374،
40. مقرم، عبدالرزاق، مقتل مقرّم، مطبعه آداب نجف،
.1392
41. مجلسي بحارالانوار موسسه الوفا و دار احيا التراث العربي بيروت چاپ سوم
1403 ه ق 1983 م
42. مفيد، الارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدي خراساني، انتشارات اسلاميه.
43. محمود شريفي و ديگران، فرهنگ جامع سخنان امام حسين(عليهالسلام)، «ترجمه
موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)»، قم، مشرقين.
44. محمد تقی لسان الملک سپهرناسخ التواريخ حالات حضرت سيد الشهداء جزء سوم ص
136 چاپ تهران سال 1336 شمسى
45. مطهري، مرتضي، حماسۀ حسيني،
انتشارات صدرا
46. نجمي، محمدصادق ، سخنان حسينبن علي (ع) از مدينه تا كربلا، چ هشتم، قم،
دفتر انتشارات اسلامي
47. نیکواقبال، علیاکبر؛ برگزیدهی نظریههای سازمان و مدیریت، تهران، سمت،
1387چپ اول،
48. هرسی، پاول و
بلانچارد، کنت ـ ترجمة: قاسم کبیری، مدیریت رفتار سازمانی،
انتشارات
جهاد دانشگاهی (ماجد)، چاپ ششم، 1378
پی نوشتها
-
هرسی، پاول و
بلانچارد، کنت ، ترجمة قاسم كبيري، مديريت رفتار
سازماني، ص4
-
بارنارد چستر، وظيفه مديران، ترجمه محمد علي طوسي، ص 20
- رضائيان، علي، مباني
سازمان و مديريت، ص8
- آقا پيروز، علي و همكاران،
مديريت در اسلام، ص11
-
علاقه بند، علي، مدیریت عمومی، ص 35 .
- آقا پيروز، علي وهمكاران، مديريت در اسلام، ص37
- نجمي، محمد صادق، سخنان
حسين بن علي(ع) از مدينه تا شهادت، ص63
- نجمي، محمدصادق، سخنان
حسينبن علي(ع) از مدينه تا كربلاص 134؛
لهوف، سيد بن طاووس، ترجمه عليرضا رجايي ص : 10؛ مناقب
خوارزمی ج : 1 ص : 184؛ ناسخ التواریخ ج 3 ص، 119
- سيماي پيشوايان در آيينه
تاريخ، مهدي پيشوايي، ص55، ؛ مقتل الحسين، ابو مخنف، تحقيق حسن غفاري،
ص17 ؛ محمد جرير طبري، تاريخ طبري، ج 7، ص 240
- طبري، محمدبن جرير، تاريخ
طبري، ج 7، ص 240؛ سيدبن طاووس، لهوف، ص 20؛ شيخ مفيد، الارشاد، ترجمه
محمد باقر ساعدي خراساني، ص428
-
نجمي،
محمدصادق ، سخنان امام حسين (ع) از مدينه تا كربلا، ص
36؛ محمود شريفي و ديگران، فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، «ترجمه
موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)»، ص 313.
- نجمي، محمد صادق، همان،ص192
-
ره توشه راهيان نور، جواد محدثي، ص76.
- حاج شیخ عباس قمی، نفس
المهموم، ص 117 - 140
- رضائيان، علي، مباني
سازمان و مديريت،ص182
- رضائيان، علي، مباني
سازمان و مديريت،ص184
-
علاقه بند، علي، مديريت عمومي،ص 23
- آقا پيروز و همكاران،مديريت در اسلام،ص53
-
اصول و مبانی مديريت اسلامی، ص55
- سيوطي، جلال الدين،
تفسير درّالمنشور ، ج2،ص90.
- مرتضي مطهري، حماسۀ حسيني،
ج1، ص 129-140.
-نجمي،
محمد صادق، سخنان حسين بن على(ع) از مدينه تا شهادت، ص29
- ابن قتيبه دينوري، الامامة
و السياسة، ج1،ص170
-
الامامه والسياسه، ج1، ص165
- كتاب سليم بن قيس،ص 183ـ
186
-
محدثي، جواد، فرهنگ عاشورا، ص88
- نجمي،
محمد صادق، ، همان، ص90.
- نجمي،
محمد صادق، همان، ص101.
-
نجمي، محمد صادق، همان، ص91.
-
الوانی، سید مهدی؛ مدیریت عمومی، ص95.
-
دسلر، گری؛ مبانی مدیریت، ترجمه داود مدنی، ص100
-
رضائیان، علی؛ مبانی سازمان و مدیریت، ص363.
-
نیکواقبال، علیاکبر؛ برگزیدهی نظریههای سازمان و
مدیریت، ص43.
-
محمد صادق نجمى، همان، ص33.
- استونر، جیمز ای.اف و
دیگران، ترجمة
پارساییان و اعرابی، مدیریت، ج2، ص804-805
- نجمي،
محمد صادق، همان، ص44.
-
نجمي، محمد صادق، همان، ص226.
- نجمي،
محمد صادق، همان، ص175.
-
شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ص 117 - 140
-
محمد صادق نجمى، همان، ص208.
-
فريد الدين عطار نيشابورى، منطقالطير، تصحيح مشكور،
مقاله خامس عشر.
-
طبري، محمد بن جرير، تاريخ طبرى، ج 5، ص 425.
-
مجلسي، بحار الانوار، ج، 67، ص 139(دعاى عرفه امام
حسين)
- دزفولي،
سوگنامه كربلا، ص52، (ترجمه لهوف)
-
مجلسي، بحار الانوار، ج 44، 366.
- رضائيان، علي، مباني سازمان و مديريت، ص496
- طبري، محمد بن جرير،تاریخ
طبری، ج7، ص 322
- نجمي،
محمد صادق، همان، ص214.