|
نقش حزب الله در ناكامي
سياستهاي توسعه طلبانه اسرائيل
مقدمه
تهاجم گسترده رژيم صهيونيستي به جنوب لبنان بار
ديگر ثابت كرد كه خصلت جنگ طلبي وخون ريزي اين رژيم سيري نا پذير
است واساس اين رژيم برجنگ وكشتار و ويراني استوارشده است. اين رژيم
نامشروع به خوبي در يافته است؛ همان طور كه اشغال سرزمين فلسطينيان
را با قتل عام انجام داد، ادامه اشغال نيز
بايد بر چنين سياستي مبتني باشد. زيرا علي رغم گذشت شصت سال از
تاسيس اسرائيل واشغال سرزمينهاي اسلامي، روحيه مقاومت در نزد
مسلمانان بيش از گذشته قوت گرفته و رژيم صهيونيستي هر روز با چالش
جديدي روبرو مي شود.
اكنون مسلمانان متوجه شده اند كه خوي توسعه طلبي
اين رژيم در قلب جهان اسلام اشباع نشدني است و سياستهاي اين رژيم
به گونه اي چيده شده است كه علاوه بر حفظ موجوديتش، مرزهاي
جغرافيايي اش را نيز توسعه دهد. دولتهاي عربي آگاهند كه صهيونيستها
به سرزمين كوچك فلسطين قناعت نخواهند كرد وامضاي پيمان صلح اين
رژيم با مصر و اردن چيزي جز حيله ونيرنگ نيست واهداف بلند مدت
اسرائيل بسيار فراتر از چيزي است كه اكنون بدست آورده است.
اما علي رغم انفعال كشورهاي عربي، دست رژيم
صهيونيستي براي پيشبرد اهدافش كاملا" باز نيست وخوشبختانه بر خلاف
ورشكستگي سياسي برخي دولتهاي عربي، اين ملتها هستند كه هنوز مشعل
مقاومت را روشن نگه داشته اند واينك شعله هاي انتفاضه ومقاومت در
سرزمينهاي اشغالي فلسطين وجنوب لبنان زبانه مي كشد. فداكاريها
وايثارگريهاي مردمي تحت عنوان «حماس» و«جهاد اسلامي» در فلسطين
و«حزب الله» در جنوب لبنان، سياستهاي توسعه طلبانه اسرائيل را با
موانع جدي روبرو كرده است.
همان گونه كه مقاومت گروههاي جهادي فلسطيني
در سرزمينهاي اشغالي توسعه طلبي داخلي اسرائيل را به شكست كشانده
است، مقاومتهاي شجاعانه گروه شيعي حزب الله در جنوب لبنان، ابهت
سياسي واعتبار نظامي اين رژيم را زير سوال برده است. آنچه در اين
مقاله خواهد آمد تشريح همين موضوع است. موضوعي كه به نقش حزب الله
در ناكامي سياستهاي توسعه طلبانه اسرائيل اختصاص يافته است.
فصل اول؛ كليات
مفهوم شناسي :
حزب الله
: معناي لغوي «حزب الله» روشن است. اما اصطلاحا" نامي است كه گروهي
از علما وانديشمندان شيعي در جنوب لبنان برحزبي كه تشكيل داده
بودند، نهادند. در واقع نطفه حزب الله در سال 1361بسته شد واين
هنگامي بود كه رژيم صهيونيستي اولين تجاوزش را به جنوب لبنان انجام
داد. حزب الله تا مدتها علي رغم ضرباتي كه بر اشغالگران صهيونيستي
وارد مي آورد، سعي مي كرد هويتش پنهان بماند. اما مخفي بودن نام
اگر چه مقاومت وحزب الله را از ضربات اسرائيل حفظ مي كرد اما دست
آورد هاي سياسي حزب الله را گروههاي فلسطيني وجنبش امل مصادره مي
كردند. لذا براي اولين بار در تاريخ 16/10/1362 بيانيه مقاومت
اسلامي، موجوديت حزب الله را اعلان كرد.[1]
اسرائيل:
اسرائيل(بنده خدا) واژه اي عِبري و برگرفته از قوم بني اسرائيل
است. اين قوم هزاران سال قبل از ميلاد مسيح در مصر ومحدوده هايي از
شامات زندگي مي كردند. در طول تاريخ به دليل خصلت سازش ناپذيري شان
از اين سرزمين اخراج و در اقصي نقاط جهان پراكنده شدند. سر انجام
در سال 1896 شخصي به نام «هرتزل» ايده دولت يهود را مطرح كرد و پس
از آن انجمنهاي صهيونيستي تشكيل شد كه چندين كنگره بر گزار كردند.
آنان يهوديان را تشويق مي كردند كه به فلسطين مهاجرت كنند. در
نتيجه زمينهاي فلسطينيان را يا خريدند و يا به زور تصاحب نمودند.
در سال 1948 با حمايت انگليس وآمريكا تاسيس كشوراسرائيل اعلام شد.[2]
صهيونيست:
«صهيون»
نام كوهي نزديك بيت المقدس است كه نزد يهوديان از تقدس بر خوردار
است. انديشه بازگشت به صهيون توسط «تئودورهرتزل» نظريه پرداز
افراطي يهودي، تدوين ومطرح شد وپايه نهضت صهيونيسم جهاني واقع
گرديد. پس ازبرگزاري اولين كنگره صهيونيستها در شهر «بال» سوئيس در
سال 1897، سازمان جهاني صهيونيستي تاسيس گرديد.[3]
ضرورت
امروزه مسئله
اشغال سرزمين فلسطين و سياستهاي توسعه طلبانه اسرائيل، مهمترين
مشكل جهان اسلام است. فجايع و مصيبتهايي كه اسرائيل عليه فلسطينيان
و شيعيان جنوب لبنان بوجود آورده، باعث شده است كه اتحاد نسبي ميان
مسلمانان شيعه و سني بوجود بيايد. زيرا اينك خون پيروان هردو مذهب
براي يك هدف ريخته مي شود. بويژه مقاومت شجاعانه و همراه با
ايثارجوانان جنوب لبنان تحت نام حزب الله ، دربرابرارتش اسطوره اي
اسرائيل تحسين جهانيان را برانگيخته است.
براي ضرورت تحقيق همين بس كه به اين سؤال پاسخ
داده شود كه اگر مقاومت و ايستادگي جوانان جنوب لبنان دربرابر رژيم
صهيونيستي نبود، چه چيز ديگري مي توانست سياستهاي تجاوزكارانه و
همراه با توسعه طلبي اين رژيم را ناكام بگذارد؟ بنابراين پژوهش
علمي و تاريخي پيرامون كارنامه درخشان بيست و سه ساله حزب الله
امري ضروري و پرارزش است.
هدف
هدف ما فقط اين
نيست كه پرونده مبارزاتي حزب الله دربرابر تجاوزات رژيم صهيونيستي
را ورق بزنيم
، بلكه بدنبال اين هستيم كه سياست هاي تجاوزكارانه
و توسعه طلبانه اسرائيل را ريشه يابي كنيم و نشان دهيم كه بنيان
واساس اسرائيل براساس ايده صهيونيستي شكل گرفته است كه اين ايده
آرمانها و اهداف بلند پروازانه زيادي را براي قوم يهود قايل است.
همين امرنگراني سياستمداران دورانديش اسلامي را برانگيخته است.
بنابراين موجوديت اسرائيل يك چيز است اما سياستهاي توسعه طلبانه آن
چيزديگر. بديهي و روشن است كه مقابله باانديشه هاي توسعه طلبانه و
تجاوزكارانه صهيونيستها مستلزم پرداخت هزينه است و براي ريشه كن
نمودن صهيونيسم ازقلب جهان اسلام بايد قرباني داد. اما چه كساني
حاضرند هزينه هاي سنگين مبارزه را پرداخت كنند؟
آنچه ديده مي شود چيزي جزانفعال و استئصال كشورهاي
اسلامي و عربي چيزديگري نيست. بسياري ازاين كشورها به جاي آنكه به
مقاومت بينديشند به پروژه هاي صلح تحميلي مي انديشند. اما اينك
گروه شيعي حزب الله جوراين دولتها را مي كشد و درحال انجام كاري
است كه دولتهاي پُرادعاي عربي درساليان گذشته نتوانستند انجام
دهند.
بنابراين عظمت اين كار به خودي خود روشن است اما
هدف اصلي ما اين است كه نقش حزب الله را دربه شكست كشاندن سياستهاي
توسعه طلبانه اسرائيل ازلحاظ منابع و استنادات بررسي كنيم و ثابت
كنيم علي رغم انتقاداتي كه متاسفانه ازسوي برخي دولتهاي عربي، از
حزب الله مي شود، اين حزب الله است كه درطول بيست و سه سال گذشته
با فداكاريهاي زيادي كه انجام داده موفق شده است زياده طلبيهاي
اسرائيل را ناكام گذاشته و چنگ و دندان ارتش اسطوره اي اين رژيم را
بشكند.
پيشينه
پژوهشگر
دررابطه با اين موضوع مي بايست دو نوع منابع را مطالعه كند. نخست؛
منابعي راجع به انديشه هاي صهيونيستي ، تأسيس دولت اسرائيل و
سياستهاي توسعه طلبانه اين رژيم . دوم؛ منابعي دررابطه به گروه حزب
الله و كارنامه بيست و سه ساله آن.
درخصوص قسم نخست خوشبختانه محقق ازجهت منابع غني
خواهد بود. زيرا انديشمندان زيادي دررابطه با پرونده صهيونيسم و
دولت اسرائيل تحقيق كرده اند كه نمونه كامل و موفق دراين خصوص
انديشمند مسلمان و فيلسوف فرانسوي « روژه گارودي » است كه تاكنون
دهها كتاب و مقاله تحقيقي راجع به اين موضوع نگاشته كه برخي ازآنها
به فارسي برگردانده شده است.
درقسمت دوم هم
خوشبختانه منابع نسبتا" خوبي وجود دارد. بويژه نويسندگان لبناني
تأليفات باارزشي را درخصوص نقش حزب الله درتحولات داخلي لبنان و
درمواجهه با اسرائيل انجام داده اند. اما متأسفانه اغلب اين آثاربه
فارسي ترجمه نشده است و استفاده كامل را براي پژوهشگر ناممكن مي
كند. به هرحال اندك كتابهايي كه دراين رابطه وجود دارد با كمك
مجلات و روزنامه ها تاحدود زيادي ميل پژوهشگر را ارضا مي كند. بايد
گفت كه صرف نظر ازتحليلات محدودي كه ازنقش حزب الله درقبال
سياستهاي توسعه طلبانه اسرائيل درسطح روزنامه ها صورت گرفته است،
تحقيق علمي علي حده اي دراين خصوص ديده نمي شود و يا لااقل نگارنده
به آن دست نيافته است.
فصل دوم ؛ تحليلي
برمتغيرها
قبل ازآنكه نقش حزب الله دربه شكست كشانده شدن
سياستهاي توسعه طلبانه اسرائيل درفصل سوم مورد مطالعه قرارگيرد
لازم است موضوعاتي همانند صهيونيست سياسي، تاسيس اسرائيل، توسعه
طلبي حكومت اسرائيل و تاريخچه حزب الله برسي شود تا راه براي طرح
موضوع اصلي هموارشود.
گفتاراول؛ صهيونيست
سياسي
بيش
ازيك صد سال ازپيدايش جنبش صهيونيستي مي گذرد. اساس اين جنبش برجمع
آوري يهودياني كه درسطح جهان پراكنده شده بودند، تحت يك سرزمين
واحد استواربود. پس ازكنگره هاي زيادي كه صهيونيستها برگزار كردند
به اين نتيجه رسيدند كه جاي مناسبتري براي تشكيل يك حكومت يهودي
بهترازسرزمين فلسطين وجود ندارد. «ابراهام نبش» روزنامه نگار يهودي
درسال 1860 نوشت :« هيچ قومي نتوانسته است دراين سرزمين دمي
بياسايد و هيچ ملتي درهيچ مقطعي نتوانسته است درآنجا ازصلح و آرامش
پايداربرخوردارشود. چون اين سرزمين به قوم يهود كه براثر سرگرداني
طولاني خسته و درمانده شده است، تعلق دارد.»[4]
بنابراين تئوري پردازان تشكيل حكومت اسرائيل دليل
تاريخي نيزتراشيده اند و چنين استدلال كرده اند كه درگذشته هاي
بسيار دوراين سرزمين متعلق به يهوديان بوده است كه قوم بني اسرائيل
بنابرسياستهاي خصمانه فراعنه مصر و امپراطوريهاي روم و يونان مجبور
به ترك سرزمينشان شده اند. لذا جنبش صهيونيسم به اين نتيجه رسيد كه
به هرشكل ممكن يهوديان بايد «ارض موعود» را ازمسلمانان بازپس
بگيرند.
« يكي
ازاهداف جنبش صهيونيستي ازآغاز پيوسته بدست آوردن زمين و اراضي
بيشتردرفلسطين بوده است. صهيونيسم ازبدو امر و بدون وقفه به پيكاري
شديد براي «آزاد كردن اراضي فلسطين » دست يازيد و دراين نبرد
ازهروسيله ممكن و هم چنين ضعف دشمنانش استفاده برد.»[5]
جنبش صهيونيستي پيش ازآنكه
يك جنبش ديني باشد يك جنبش سياسي است كه معتقد به برتري نژاد يهودي
است. ايدئولوژي صهيونيسم برشالوده يك موضوع بسيارساده استواراست.
در«سفرپيدايش» ازبخشهاي تورات آمده است : « درآن روز كه خداوند با
ابرام (حضرت ابراهيم
(ع)
) عهد بست و گفت اين زمين را ازنهرمصر(نيل) تا نهرفرات به تو
بخشيدم ».[6]
گفتار دوم؛ تاسيس
اسرائيل
بالاخره جنبش صهيونيست پس ازنزديك به يك
قرن تلاش و برنامه ريزي موفق شد يهوديان زيادي را از اقصي نقاط
جهان به فلسطين كوچ دهد و با حمايت كشورهاي غربي بويژه انگليس و
آمريكا درسال 1948 كشوراسرائيل اعلام موجوديت كند.
البته
علل حمايت امپرياليسم غربي ازتشكيل چنين رژيمي درقلب جهان اسلام
بسيارمفصل است اما «ريشه حمايت آمريكا ازاسرائيل را بايد درطبيعت
حكومتي آمريكا و علل وجودي اسرائيل درخاورميانه و نيزماهيت و
نيازهاي آمريكا جستجو كرد.»[7]
روژه
گارودي نويسنده و فيلسوف معاصر دراين زمينه مي نويسد : « دولت
اسرائيل هم چنان كه هرتزل پيش بيني كرده بود، نمي تواند بدون
انطباق خويش با محيط ، درخاورميانه زندگي كند، مگر به شرطي كه به
صورت نماينده و وكيل يك استعمار مشترك با غرب باشد.»[8]
چيزي
كه مسلم است اينكه تشكيل كشور اسرائيل با اشغال و غصب سرزمينهاي
فلسطيني و همراه با نسل كشي و آوارگي ساكنان اصلي فلسطين صورت
گرفت. امري كه با چگونگي تأسيس كشورآمريكا شباهت زيادي دارد. چرا
كه مهاجرين اروپايي پس ازاشغال سرزمينهاي بوميان آمريكا و قتل عام
آنان، اساس ايالات متحده را بنيان گذاشتند. ژنرال «موشه دايان»
نخست وزير سابق اسرائيل درسال 1967 دراين زمينه مي گويد: « اعلاميه
آمريكائيها درباره استقلال خودشان را ملاحظه كنيد. اين اعلاميه هيچ
اشاره اي به محدوده اراضي ندارد و ما مجبور نيستيم مرزهاي دولت را
تعيين كنيم.»[9]
گفتار سوم؛ توسعه طلبي
؛ سياست راهبردي اسرائيل
دراعلاميه استقلال اسرائيل چنين آمده است : « اسرائيل آماده پذيرش
مهاجران يهودي و جمع آوري آنان براي توسعه اين رژيم است.»
[10]
بديهي است رژيمي كه اساس آن با اشغال پي ريزي شده
است ادامه حيات آن نيز با توسعه طلبي و جنگ افروزي ممكن است. سياست
داخلي اسرائيل را نژادپرستي همراه با خوي استعماري، سياست خارجي
اين رژيم را توسعه طلبي و روشهاي اعمال اين سياست را تروريسم
دولتي تشكيل مي دهد.
تاريخچه شصت ساله اين رژيم نشان مي دهد كه
هرباراسرائيل درمانده شده، سياست جنگ طلبي رابرگزيده است. البته
حمايت هاي قاطع و بي دريغ واشنگتن ازاين رژيم، برگ برنده اي
دردست اين رژيم محسوب مي شود.
از
سوي ديگربنيانگذاران اسرائيل سرزمين فلسطين رابراي يهوديان
بسياركوچك مي دانند. آنان درصدند كه باقيمانده يهوديان را از سراسر
جهان به فلسطين اشغالي بياورند. اما سرزمين محدود فلسطين پاسخگوي
نيازهاي نامحدود صهيونيستهاي زياده طلب نيست. سردمداران اين رژيم
نتوانسته اند سياست توسعه طلبي شان را پنهان كنند از جمله «بن
گورين» ازبانيان اصلي اسرائيل خطاب به دانشجويان اسرائيلي گفت : «
اين نقشه ، نقشه كشورما نيست. ما نقشه ديگري داريم كه شما جوانان و
دانشجويان مدارس اسرائيل بايد آن را تحقق بخشيد. ملت اسرائيل بايد
قلمرو خود را از فرات تا نيل توسعه دهد.»[11]
كما
اينكه گذشت شعار «از نيل تا فرات» ريشه در منابع ديني يهود دارد
وهدف نهايي اسرائيل رسيدن به اين آرمان است. از اين رو اشغال
سرزمين فلسطين فقط به عنوان يك پايگاه براي صهيونيستها اهميت دارد
واهداف اين رژيم بسيار فراتر از فلسطين است. «مناهيم بگين» عضو
پارلمان اسرائيل در سال 1985 در جايي نوشت: «بر شمال كه مي نگرم
دشتهاي حاصلخيز سوريه ولبنان را مي بينم...چون نگاهمان را متوجه
شرق مي كنيم دره هاي وسيع وحاصلخيز دجله وفرات ونفت عراق را مشاهده
مي كنيم وچون برغرب نظر مي افكنيم سرزمين مصريان را...ما تا مسايل
ارضي خويش را از موضع قدرت حل وفصل نكنيم قادر به پيشرفت نيستيم.
ما بايد اعراب را به تسليم محض واداريم.»[12]
اين اظهارات صريح نشان مي دهد كه سردمداران
اسرائيل براي عملي نمودن شعار« اسرائيل بزرگ » بسيار جدي هستند.
اين سياستها دقيقا" در چارچوبي است كه ايالات متحده آمريكا براي
خاورميانه طراحي كرده است. هنگامي كه مقامات آمريكا از«خاورميانه
بزرگ» ويا اخيرا" از«خاورميانه جديد» صحبت مي كنند، يقينا" بر طبق
آرمان صهيونيستها است كه در گذشته صحبت از «اسرائيل بزرگ»
ويا«امپراطوري اسرئيل» مي نمودند.
« به
احتمال زياد قصد محافل حاكمه اسرائيل به ايجاد يك اسرائيل بزرگ
ناشي از علاقه آنان به تغيير وضع موجود است...به عبارت ديگر مقام
وموقع كودكي كه فقط جنگ را بر پا كند ديگر در خور وبرازنده مدعيان
تاج وتخت «امپراطوري اسرائيل» در خاورميانه نيست.»[13]
نگراني از اين نيست كه يهوديان در خاور ميانه حضور
داشته باشند بلكه نگراني زماني در درجه اعلي است كه رژيم صهيونيستي
نشان داده است كه خوي جنگ افروزي وتوسعه طلبي سيري ناپذير دارد.
نگراني زماني است كه سياستمداران صهيونيست معتقد به تصفيه نژادهاي
غير يهودي در فلسطين هستند. زيرا يكي از اصول ثابت واساسي اين رژيم
برتري نژادي يهود، بر نژاد هاي ديگر است.
« اگر
مسئله نژادپرستي وتوسعه طلبي در ميان نبود وفقط سه ميليون يهودي مي
خواستند در كنار ملل عرب زندگي صلح آميزي داشته باشند، بحران موجود
مدتها پيش فروكش كرده بود وموضوع تخليه اراضي اشغالي ومشكل آوارگان
فلسطيني به آساني حل وفصل مي شد.»[14]
كارنامه رژيم صهيونيستي نشان مي دهد كه اين رژيم
پس ازاشغال سرزمينهاي كشورهاي فلسطين، سوريه و لبنان، اقدام به
ايجاد شهرك واسكان صهيونيستها نموده است. اين امر نشان مي دهد كه
سياست گام به گام توسعه ارضي ، از اصول راهبردي اسرائيل است.
«شهرك
سازي واسكان يهوديان در سرزمينهاي اشغالي با توجه به توافق نظرملي
واستراتژي صهيونيستها آغاز شد و در واقع به استراتژي صهيونيستها در
هاگانا كه در سال 1943اعلام كرده بودند، «اسكان تنها هدف نيست بلكه
وسيله اي است براي سلطه سياسي بر فلسطين» ، جامه عمل پوشيده شد.»[15]
گامهاي بعدي اسرائيل
در جهت اشغال سرزمينهاي عربي نشان داد كه سلطه بر فلسطين تنها كليد
خوردن پروژه اي است كه اصل آن «سلطه بر خاورميانه» است.
گفتار چهارم؛ حزب الله
همان طور كه در
ابتداي مقاله آمد، هسته «مقاومت اسلامي» كه بعدا" نام«حزب الله» را
به خود گرفت، پس از آن شكل گرفت كه ارتش رژيم صهيونيستي تحت عنوان
عمليات «صلح براي الجليل»، جنوب لبنان را اشغال كرد. هدف اسرائيل
از اشغال، سركوب گروههاي فلسطيني بود كه در جنوب لبنان عليه
اسرائيل مبارزه مي كردند. هرچند رژيم صهيونيستي موفق شد گروههاي
فلسطيني را از جنوب لبنان بيرون براند اما از اين امر غافل بود كه
دشمني به مراتب سرسخت تر را براي خود پديد آورده است.يكي از
فرماندهان اسرائيل پس از تهاجم به لبنان پيش بيني كرد : «جناح
افراطي وراديكال شيعه دارد مي آيد وما تا مدتها در شمال اسرائيل با
آن درگير خواهيم بود.»[16]همين
طور «اسحاق رابين» وزير دفاع وقت اسرائيل در اين مورد گفت: «حمله
نظامي اسرائيل باعث شد تا غول شيعه از بطري خارج شود.»[17]
مقاومت اسلامي
تا مدتها علي رغم ضربات سهمگين كه بر نيروهاي اسرائيلي وارد مي كرد
ناشناخته بود واين بدان جهت بود كه اين حزب نمي خواست در ابتدا
همانند گروههاي فلسطيني توسط اسرائيل سركوب شود. نام «حزب الله»
هنگامي بر سرزبانها افتاد كه در سال 1984 «سيدابراهيم امين السيد»
سخنگوي مقاومت اسلامي موجوديت رسمي حزب الله را اعلان كرد. از آن
پس مشخص شد كه بانيان اين گروه گمنام كه به كابوس اسرائيل تبديل
شده بودند، چه كساني هستند.
« هسته اوليه
حزب الله وساختار تشكيلاتي آن از اسلام گرايان نيروهاي حزب الدعوه
به رهبري علامه سيد محمد حسين فضل الله، شاخه دانشجويي حزب الدعوه
، مسئولان جنبش امل، اعضاي جنبش فتح به رهبري ابوجهاد و تمام
گروهها وجريانهايي كه از انقلاب اسلامي ايران تاثير گرفته بودند،
شكل گرفت.»[18]
ايدئولوژي
آن چه مسلم است
اين كه ايدئولوژي وخط مشي فكري حزب الله جداي از چار چوب نظري
اسلام شيعي نيست. در واقع اين حزب توسط روحانيون برجسته لبناني
تاسيس شده وكادر رهبري آن در دست كساني بوده است كه به سه اصل مهم
واساسي «مرجعيت»،«مهدويت»،و«قيام عاشورا» اعتقاد دارند. اين گروه
مورد تأييد و توجه بسياري ازمراجع تقليد قرار داشته اند. علامه سيد
محمد حسين فضل الله به عنوان رهبر معنوي اين جنبش شناخته مي شود.
همين طور اصل مهدويت و فرهنگ انتظارازاصول مسلم و اساسي هرجنبش
شيعي است كه حزب الله نيزجزيي ازآن است. اصل اعتقاد به عاشورا
الگوي هرمسلمان آزاده است كه مرگ باعزت را برزندگي باذلت ترجيح مي
دهد. دراين رابطه سيد حسن نصرالله بارها تأكيد كرده است: « تازماني
كه شورحسيني هست مسلمانان به ذلت صهيونيسم تن نمي دهند.»[19]
الگوپذيري
ازانقلاب اسلامي
پوشيده نيست كه
انقلاب اسلامي ايران درشكل گيري حزب الله نقش مستقيم داشته و
همواره اين حزب مورد حمايت دولت جمهوري اسلامي ايران قرار داشته
است. رهبران اين حزب بارها تصريح كرده اند كه خودشان را مطيع و
پيرو آرمانهاي امام خميني (ره ) مي دانند. بي شك يكي ازآرمانهاي
حضرت امام آزادي قدس شريف و رفع خطر رژيم صهيونيستي براي جهان
اسلام بود. سيدحسن نصرالله دراين زمينه مي گويد: «امام خميني خواست
تا تمام قدس و فلسطين به عرب ها و مسلمانان و تمام امت اسلامي
بازگردد ... اي امام ما امروز ازطرف تو و ازطرف شهدا مي گوئيم تمام
نظامهاي عربي و اسلامي و تمام ملت هاي عربي و اسلامي بايد بدانند
كه درمقابل خداوند و تاريخ مسئول آزادي فلسطين و بازپس گرفتن قدس و
مقدسات هستند... ما امروز مجددا" به پيامت گوش جان مي سپاريم و به
دنبال آن روانه مي شويم.»[20]
مجاهدتهاي
خالصانه و شجاعانه حزب الله درهمان سالهاي نخستين شكل گيري تاحدي
بود كه حضرت امام خميني (ره) كه به ندرت ازاشخاص و گروههاي داخلي و
خارجي نام مي بردند ، ازجنبش حزب الله نام برده و ازآن تقديركنند.
ايشان درپيام حج سال 1366 مرقوم فرمودند : « وقتي جوانان كشورهاي
اسلامي براي دفاع ازمقدسات ديني خود تا سرحد شهادت پيش رفته اند و
براي بيرون راندن متجاوزان خود را به درياي حوادث و بلا زده اند و
زندانها و شكنجه ها را به جان خريده اند و همچون مسلمانان شجاع و
مبارز و عزيزان «حزب الله لبنان » مقاومت كردند، چه حجتي از اين
بالاتر؟»
[21]
استراتژي
هدف و استراتژي
حزب الله ازمقاومتي كه در راه آن بهاي سنگيني را پرداخته، دربرابر
اسرائيل چيست؟ و حزب الله به دنبال چه مقصودي است ؟
شايد برخي
ابتداء" پاسخ دهند كه هدف حزب الله بيرون راندن اسرائيل ازجنوب
لبنان است. اما بايد گفت كه اين تنها نزديك ترين هدف حزب الله است.
اين جنبش بارها اعلان كرده است كه هدف واقعي ازمبارزه عليه اسرائيل
نه تنها آزاد سازي جنوب لبنان، بلكه آزادسازي تمام سرزمينهاي
اسلامي و درنهايت نابودي اسرائيل است.
« دردهه هشتاد
رهبران حزب الله بارها اعلام مي كردند كه هدفشان درجنگ صرفا" آزاد
سازي اين منطقه(جنوب لبنان) ازاشغالگري اسرائيل نيست بلكه اين
جنگ مقدمه اي براي آزادسازي قدس شريف است. درسال 1985 سيد عباس
موسوي دبيركل شهيد حزب الله گفت: « درآينده ما براي زدودن تمامي
آثاراسرائيل ازفلسطين اقدام خواهيم كرد.»[22]
حزب الله
درنامه سرگشاده اي كه درواقع اساسنامه اين حزب را تشكيل مي دهد،
تأكيد كرده است : « بايد با اين دشمن غاصب جنگيد تاحقوق غصب شده به
صاحبان اصليش بازگردد. اين دشمن خطري بزرگ براي آينده و فرزندان ما
و سرنوشت امت ما مي باشد. بويژه كه ازانديشه هاي توسعه طلبانه اي
درسرزمين اشغالي پيروي كرده و بدنبال تأسيس اسرائيل بزرگ ازنيل تا
فرات مي باشد.»[23]
درحاليكه
كشورهاي عربي مصر، سوريه، اردن و سازمان آزاديبخش فلسطين و تاحدودي
دولت لبنان درطرحهاي خام آمريكايي موسوم به «طرح صلح » با اسرائيل
شركت كردند، حزب الله لبنان ازابتدا هرگونه مذاكره و سازش با اين
رژيم را مردود دانست.
« اين حزب
دربحراني ترين شرايط همانند جنگهاي 1993 و 1996 همواره تأكيد داشت
كه حاضر به هيچ نوع مذاكره با اسرائيل نمي باشد. زيرا هرنوع مذاكره
اي را اگرچه غيرمستقيم ، درواقع به رسميت شناختن تلويحي و ضمني اين
رژيم مي داند.»[24]
درمذاكرات صلحي
كه پس ازتهاجم اسرائيل درسال 1982 به جنوب لبنان برگزارشد، جنبش
حزب الله شركت نكرد. اين جنبش دليل اين تصميم را اين گونه اعلام
كرد : « ما مذاكراتي كه منجر به امضاي قرارداد 17 مي 1983 را تنها
به اين علت كه مذاكرات سياسي بود، مردود ندانستيم بلكه بدين جهت كه
اصل مذاكره با اسرائيل شرعا" حرام و محكوم است. چرا كه هرگونه
مذاكره با ااسرائيل، به رسميت شناختن اشغال سرزمين مسلمانان توسط
اسرائيل مي باشد.»[25]
كارنامه بيست و
سه ساله حزب الله نشان داده است كه هيچگاه فشاركشورهاي غربي و
اسرائيل باعث نشده است كه اين حزب ازاستراتژي اوليه اش دست بردارد.
« زيرا حزب الله بدنبال سياست خاصي است كه خودش را براي آن وقف
كرده است و آن عمليات نظامي برضد اشغالگران اسرائيلي است. آنان جان
و خونشان را درراستاي فتواي ولايت فقيه (امام خميني ) مبني بر «
محو اسرائيل از روزگار» فدا مي كنند.»[26]
درصحنه داخلي
لبنان
هراندازه حزب
الله دربرابر رژيم صهيونيستي انعطاف ناپذير و سرسخت نشان مي دهد،
اما اين حزب درقبال گروههاي داخلي و دولت لبنان سياست سازش و
همكاري را درپيش گرفته است. اوج گيري حزب الله در دهه نود ميلادي
هرچند برخي ازگروههاي قومي و مذهبي لبنان را نگران نمود و باعث شد
كه دربرابراين حزب موضع گيريهاي خصمانه اي داشته باشند اما سعه صدر
و روحيه تعامل رهبران حزب الله باعث شد كه ديگر گروهها به اعتبارو
قدرت اين حزب احترام بگذارند و آنرا به عنوان يك حزب درعرصه سياسي
لبنان و به عنوان يك گروه مبارز دربرابراشغالگران به رسميت
بشناسند. توفيقاتي كه اين حزب درانتخابات شوراها و مجلس بدست آورد
و خدمات آموزشي و رفاهي كه درسطح جامعه لبنان ارائه داد و
پيروزيهاي شگفت آوري كه دربرابر اسرائيل بدست آورد، محبوبيت اين
حزب و رهبران آن را درنزد توده مردم لبنان افزايش داد.
توجه اين حزب
به بازگرداندن اسراي بي شمارفلسطيني و لبناني كه سالها دربند رژيم
صهيونيستي بودند، ازديگر موفقيتهاي اين حزب بود. سيد حسن نصرالله
دبيركل حزب الله تأكيد كرد : «اسرا را به هرشكل ممكن بازخواهيم
گرداند و مي خواهم به خانواده هاي اسرا وزندانيان و كساني كه در
زندانهاي دشمن اسرائيلي هستند بگويم ؛ به اسرائيلي ها اجازه ندهيد
با جنگ رواني، شايعه افكني ودروغ پردازي با اعصاب شما بازي كنند.»[27]
بالاخره درسال
1382 اين حزب موفق شد شماربسياري از اسراي لبناني و فلسطيني را با
چند نظامي صهيونيست مبادله كند تا جايي كه اين امر تحسين سرسخت
ترين منتقدان مقاومت ازجمله «رفيق حريري» نخست وزير وقت لبنان را
بدنبال داشت.
فصل سوم ؛ حزب الله و
شكست سياستهاي اسرائيل
شايد
كمترسياستمدار و تحليل گري پيش بيني مي كرد كه پس ازچند شكست فاجعه
باردولتهاي عربي دربرابراسرائيل، اين رژيم روزي به سد آهنين حزب
الله برخورد كند و دربرابر يك گروه كوچك شيعي درگوشه اي از يك كشور
كوچك به نام لبنان، تحقيرشود. دراين فصل ابعاد مهم شكستهاي اسرائيل
را دربرابر حزب الله ، بررسي مي كنيم .
گفتار اول؛ شكست نظامي
قدرتهاي غربي
كه كشور اسرائيل را درخاورميانه بوجود آوردند به خوبي مي دانستند
كه اين رژيم درحلقه كشورهاي اسلامي، آينده نامطمئني خواهد داشت.
لذا ازهمان ابتدا كوشش نمودند كه بافت جمعيتي را به نفع صهيونيستها
درفلسطين اشغالي تغييردهند تا اسرائيل درآينده با كمبود نيرو مواجه
نشود. ازسوي ديگر اسرائيل را به پيشرفته ترين سلاحها مجهز نمودند
تا به مدد برتري تسليحاتي، سياستمداران اسرائيلي بتوانند مشروعيت
سياسي و اعتبار بين المللي كسب نموده و كشورهاي عربي را دربرابرعمل
انجام شده اي قرار دهند كه مي بايست دير يا زود با آن كنار بيايند.
بالاخره چيزي
كه اراده كرده بودند به واقعيت پيوست و رژيم جعلي اسرائيل درسرزمين
فلسطينيان تأسيس شد. دولتهاي عربي كه خيلي ديربه عمق فاجعه پي
برده بودند، خواستند آب رفته را به جوي بازگردانند. لذا پس ازآنكه
دولتهاي عربي متحد شدند كه سرنوشت مصيبت بارفلسطينيان را تعيين
كنند، جنگ افزارهاي تسليحاتي و برتري مطلق نظامي اسرائيل برچند
كشورعربي، نشان داد كه آمريكا و انگليس تا چه اندازه چند ميليون
يهودي را براي مقابله با دهها ميليون عرب مسلح و تجهيز كرده اند.
پيروزيهاي پي
درپي اسرائيل برضد چند كشورعربي بويژه درجنگ شش روزه 1967 به
كشورهاي عربي قبولاند كه بايد با واقعيتي تلخ به نام اسرائيل
كناربيايند. تسليحات بسيارپيشرفته آمريكايي و انگليسي و مستشاران
نظامي اين كشورها نه تنها اسرائيل را ازخطر نابودي نجات داد بلكه
ازاين رژيم قدرت افسانه اي ساخت. بسياري براين باوربودند كه ارتش
اسرائيل چنان كارآزموده و آبديده شده است كه تصور شكست آن
بسياردشوار نشان مي داد. اسرائيليها جا انداخته بودند كه استاد
جنگهاي كلاسيك و چريكي هستند.
« ما قهرمان
جنگهاي كلاسيك هستيم و به طريق اولي قادر خواهيم بود كه درجنگ مخفي
نيز قهرمان شويم. مردم اسرائيل اطمينان دارند كه داراي بهترين و
مجهزترين سرويسهاي مخفي جهان هستند.»[28]
سرويسهاي مخفي
و كماندوهاي ارتش اسرائيل آنقدرجسورشده بودند كه درروزدهم آوريل
1973 درمركز شهربيروت، سه تن ازرهبران فلسطيني را درخانه هايشان به
قتل رساندند. لذا بسياري ازرهبران مقاومت فلسطيني ازآن بيمناك
بودند كه هيچ كشوري درخاورميانه براي آنان آشيانه امني نباشد.
« تاريخ شكست
اعراب درچندين جنگ آنان عليه اسرائيل يك ذهنيت تاريخي را درميان
دولتمردان و افكار عمومي جهان عرب ايجاد كرده بود مبني براينكه
ارتش اسرائيل شكست ناپذير است ( الجيش الذي لا يقهر) اما مبارزات
بي امان و خستگي ناپذير حزب الله و پيروزي نهايي مقاومت برارتش
اسرائيل اين اسطوره دروغين را درهم شكسته و زمينه را براي
پيروزيهاي بعدي اعراب عليه اسرائيل مهيا نمود.»[29]
بهرحال همان
طور كه اسحاق رابين وزيرجنگ اسرائيل گفت، درسال 1982 « غول شيعه از
بطري خارج شد» و گروه مبارز، معتقد و مسلكي شيعه به نام « مقاومت
اسلامي حزب الله » به حيثيت و اعتبار نظامي اسرائيل ضربات جدي وارد
نمود.
پس ازتهاجم
اسرائيل درسال 1982 به جنوب لبنان و محاصره بيروت و قلع و قمع
گروههاي فلسطيني و لبناني، جواني شيعه ازجنوب لبنان طي يك عمليات
شهادت طلبانه با اتومبيلي كه درآن صدها كيلوگرم مواد منفجره
كارگذاشته شده بود، مقر فرماندهي صهيونيستها درشهرصيدا را با خاك
يكسان كرد كه طي اين عمليات 76 افسر و سرباز اسرائيلي به هلاكت
رسيدند. ازآن زمان پس ازهر چند وقت يكبار، نيروهاي اسرائيلي دركمين
مقاومت اسلامي گرفتار و تلفات زيادي را متحمل مي شدند. پس ازچندي
درسال 1983 طي يك عمليات حساب شده و استشهادي سفارت آمريكا دربيروت
با خاك يكسان شد. ازآن پس اسرائيل و ارباب آمريكايي اش دريافتند كه
جنوب لبنان طعمه سهل البلع براي آنان نخواهد بود.
سلسله تهاجمات
حزب الله درسالهاي 1983 و1984 باعث گرديد كه آمارتلفات درميان
نظاميان اسرائيلي به طرز چشم گيري بالا رود و اين نكته اي است كه
افكار عمومي اسرائيل نسبت به آن به شدت حساس بود و دولتمردان اين
كشور را تحت فشارخرد كننده اي قرارمي داد. سرانجام فشارها كارساز
شد و كابينه ائتلافي اسرائيل درسال 1985 تصميم به عقب نشيني گرفت.
اين عقب نشيني به سرعت آغازشد و يك ماه بعد اسرائيل شهرصيدا و
اطراف آن را تخليه نمود و طي چند مرحله ازبخشهاي وسيعي از جنوب
لبنان خارج شد. « رابين رايت » نويسنده غربي دراين مورد مي نويسد :
« درطول تاريخ
كشوريهودي اسرائيل اين اولين باربود كه يك دولت يهودي تحت فشاريك
كشورعربي و دشمن تن به عقب نشيني داده بود... بعضي ازمفسرين اين
گونه اظهارنظر كردند كه اسرائيل به عنوان چهارمين قدرت نظامي جهان،
اولين شكست خود را تجربه كرد و جنوب لبنان براي اسرائيل به صورت يك
ويتنام درآمده است.»
[30]
آريل شارون
طراح حمله به جنوب لبنان كه به علت كشتارفلسطينيان دراردوگاه صبرا
و شتيلا به لقب قصاب فلسطين شهرت پيدا كرده بود و اخيرا" هم
دردوران نخست وزيري اش ثابت كرد كه اين بدنامي برازنده اوست ، در
سال 1982 ذليلانه اعتراف كرد : « اسرائيل براي اولين باردرتاريخش
اقدام به عقب كشيدن ارتش خود نمود به گونه اي كه دوست و دشمن آن را
عقب نشيني بدون قيد و شرط تفسير مي كنند.»[31]
درخشش خيره
كننده حزب الله درتحقيراسرائيل تحسين مسلمانان و كشورهاي عربي را
برانگيخت. زيرا كاري را كه چند دولت عربي نتوانسته بودند ، حزب
الله به تنهايي انجام داده بود.
« بالاخره جهان
مهمترين شكست ذلت باررژيم جنايت كار و متجاوز صهيونيستي را در سال
2000 مشاهده كرد و ارتش نيرومند اسرائيل كه تجسم قدرت تكنولوژي
پيشرفته نظامي و اطلاعاتي جهان غرب به شمار مي آمد و طي مدت پنجاه
سال افسانه شكست ناپذيري خود را در جهان جا اندخته بود وكشورهاي
درگير با اسرائيل با حدود 5 ميليون ارتش هرگز نتوانسته بودند طعم
تلخ شكست را به آن بچشانند، در برابر چند هزار نيروي حزب الله كه
به سلاح ايمان و روحيه شهادت طلبي مسلح بودند وچه از نظر عِده
وعُده و چه از نظر تجهيزات نظامي قابل مقايسه با دشمن نبودند با
ذلت وخواري به اولين شكست بزرگ وعقب نشيني ذليلانه تن دادند.»[32]
گفتار دوم؛ شكست امنيتي
منابع ديني
يهود «سرزمين موعود» يهوديان را سرزميني امن براي قوم بني اسرائيل
مي دانند. بنابراين يكي از شعار اصلي صهيونيستها براي تشويق
يهوديان براي مهاجرت به فلسطين، وعده امنيت و رفاه براي آنان در
سرزمين فلسطين بود. زيرا در طول تاريخ اين قوم هيچگاه داراي سرزمين
معيني نبودند وهمواره توسط امپراطوريها وحكومتها از اين سرزمين به
آن سرزمين تبعيد مي شدند.
با تاسيس كشور
اسرائيل بر روي اراضي فلسطينيان ومقاومت مردم بومي اين سرزمين،
دولت اسرائيل بر اين باور بود كه با اخراج و سركوب فلسطينيان در
نهايت خواهد توانست امنيت لازم را براي صهيونيستها فراهم كند.
اجراي موفق سياست تصفيه نژادي در فلسطين و به دنبال آن شكست
دولتهاي عربي درچند جنگ متوالي و تحميل توافقنامه صلح بر برخي از
اين دولتها، حاكي از اين امر بود كه اسرائيل امنيت سرزمين موعود را
محقق خواهد نمود. اما اين رژيم نيازمند برداشتن يك گام مهم ديگر
نيز بود وآن سركوب گروههاي فلسطيني و لبناني مبارز درلبنان بود. با
تهاجم رژيم صهيونيستي به لبنان در سال 1982 حزب دمكرات آمريكا طي
قطعنامه اي اعلام كرد:
« اوضاع جاري
لبنان فرصت جديدي را جهت برقراري صلح دائم و حفظ امنيت اسرائيل
ايجاد مي كند.»[33]
اما خواب خوشي
كه آمريكائيها براي امنيت اسرائيل ديده بودند هيچگاه تعبير نشد.
آمريكا نه تنها نتوانست براي اسرائيل حاشيه امن بسازد بلكه منافع
خودش نيز درخاورميانه به مخاطره افتاد. اين بار برنامه هاي آمريكا
با چالشي مواجه شده بود كه حتي تصور آن را نمي كردند و اين چالش را
حزب الله در جنوب لبنان به وجود آورده بود. در همان دو سال اول
اشغال جنوب لبنان، صهيونيستها دريافتند كه حريف جديد آنان از حيث
ايدئولوژي و استراتژي با ديگران متفاوت است. سيد محمد حسين مرتضي
نويسنده لبناني مي نويسد:
« زماني كه شهر
صيدا در جنوب لبنان تحت اشغال اسرائيل بود روزي جواني كه توسط حاكم
نظامي صور دستگير شده بود به حاكم نظامي گفت؛ برو از احزابي جستجو
كن كه بر ضد شما اعلان جنگ كرده اند. حاكم صهيونيستي جواب داد؛ ما
از كسي نمي ترسيم مگر از شما مسلمانان جنوب لبنان...هنگامي كه يكي
از علماي شما بالاي منبر مي رود و مردم را به جهاد فرا مي خواند،
مردم لبيك گويان خارج مي شوند.»[34]
درطول بيست و
سه سال رويارويي حزب الله و رژيم صهيونيستي، اسرائيل از جانب شمال
احساس امنيت نكرده است. با هر تجاوزي كه اين رژيم به لبنان انجام
مي دهد، شهرك هاي صهيونيست نشين در شمال اسرائيل از جانب حزب الله
مورد حمله قرار مي گيرد كه اخيرا"حزب الله موفق شده است توان نظامي
اش را تقويت كند وتوانسته تا عمق سرزمينهاي اشغالي را موشك باران
كند. از آن جايي كه شمال اسرائيل در واقع قطب كشاورزي ، صنعتي و
توريستي اين كشور به حساب مي آيد، مختل شدن امنيت در آن ضربات
سنگين اقتصادي براي دولت اسرائيل در پي دارد. البته اسرائيل اين
لطمات را هنگامي متحمل مي شود كه پيش از آن خوي تجاوزگري اش را
عيان كرده باشد والا حزب الله بارها اعلان كرده است كه رويارويي
مستقيم با ارتش اسرائيل را ترجيح مي دهد و تنها « هنگامي ازموشكهاي
كاتيوشا برضد شهركهاي يهودي نشين استفاده مي كند كه قبل ازآن مناطق
بي دفاع جنوب لبنان مورد حمله قرار گرفته باشد.»[35]
گفتارسوم؛ شكست توسعه
طلبي ارضي
چنانچه گذشت
سرزمين محدود فلسطين جوابگوي آمال و اهداف نامحدود صهيونيستها
نيست. صهيونيستها با استناد به متن تورات كه سرزمين موعود را ازنيل
تا فرات دانسته، نتوانسته اند خواست قلبي شان درتحقق امپراطوري
اسرائيل را پنهان كنند. برپرچم سفيد رنگ اسرائيل دو نوارآبي رنگ حك
شده است كه درميان آن مثلث شش گوشه آبي رنگ قرارگرفته است. مفهوم
آن اين است؛ اسرائيل بزرگ ازنيل تا فرات.
بنابراين
ترديدي نيست كه رژيم صهيونيستي چه با اهرم جنگ و چه با نيرنگ صلح
به دنبال چنگ انداختن برسرزمينهاي عربي – اسلامي است. شاهد قوي
اينكه اين رژيم هنگامي كه اراضي كشورهاي عربي را اشغال نمود،
بلافاصله شهركهاي صهيونيست نشين را درآنجا احداث كرد. براي اسرائيل
بسيار دشواراست كه بارديگر كشورديگري را اشغال كند اما اشغال بخشي
ازيك كشورهزينه هاي كمتري دارد. ازاين رو تهاجم به جنوب لبنان و
اشغال آن يقينا" درراستاي تصاحب ارضي اسرائيل صورت گرفت. اما
مجاهدتها و فداكاريهاي مردم جنوب لبنان و حزب الله ، درنهايت ارتش
اسرائيل را مجبوربه ترك جنوب لبنان نمود.
سيد حسن
نصرالله دبيركل حزب الله درسال 1381 و پس ازفرار ارتش اسرائيل از
جنوب لبنان تأكيد كرد: «ما درمحضر مجاهدان و قهرمانان برايمان و خط
مشي و راهمان تأكيد مجدد مي نمائيم و مي گوئيم هرگزسرزمينمان را
ترك نخواهيم كرد و به خاطرآن هرچه داريم را فدا مي كنيم همانطور كه
اين كار را درگذشته كرده ايم.»[36]
گفتارچهارم؛ شكست سياسي
رژيم صهيونيستي
براي توجيه تجاوزاتش به جنوب لبنان، حزب الله را گروه تروريستي مي
داند كه امنيت منطقه را به خطرانداخته است. ازاين رو اين رژيم چنين
وانمود مي كند كه ميان دولت لبنان و حزب الله تفاوت قايل است. اما
تلاشهاي اين رژيم جهت تفرقه بين گروههاي قومي و ديني لبنان شكست
خورد و حزب الله با درپيش گرفتن سياست تعامل و توجيه منطقي
مبارزاتش ثابت كرد كه ازكيان و موجوديت تمامي مردم و سرزمن لبنان
دفاع مي كند.
« به همين خاطر
حزب الله پس ازخلع سلاح شبه نظاميان درلبنان، تنها حزبي است كه
توانسته سلاح خود را حفظ كند. اكنون درعرصه سياسي لبنان هيچ
سياستمدارمسلمان، مسيحي و دروز و جود ندارد كه ازفعاليت رزمندگان
حزب الله دفاع ننمايد.»[37]
سياست اسرائيل
درخلع سلاح حزب الله نيز با ناكامي مطلق مواجه شده است و علي رغم
حمايت قاطع آمريكا ازاين رژيم درجهت خلع سلاح ، حزب الله ازحيث
نظامي درجايگاه رفيع تري قرارگرفته است. اما اسرائيل ازحيث اعتبار
و احترام بين المللي كشوري غاصب و متجاوز شناخته مي شود. لذا
درسراسر جهان هرروزه تظاهرات مردمي درتقبيح جنايتهاي اين رژيم
درفلسطين و لبنان برگزار مي شود. بسياري ازكشورهاي اسلامي تا هنوز
اسرائيل را به رسميت نشناخته اند. چند سال قبل كشورهاي غيرمتعهد
درآفريقاي جنوبي برنژاد پرستي اين رژيم صحه گذاشتند كه اين امرخشم
آمريكا را برانگيخت. تاكنون علي رغم مخالفت آمريكا، قطعنامه هاي
زيادي ازسوي سازمان ملل درمحكوميت جنايتهاي اين رژيم صادرشده است.
كه دربه شكست كشاندن تمامي اين سياستها، مبارزات حزب الله نقش
انكارناپذيري دارد .
« اسرائيل با
داشتن ارتشي مجهز و نفرات آماده و حضورمستقيم درمنطقه مي توانست
همان نقش آمريكا را درسركوب اسلامگرايان خصوصا" حماس برعهده بگيرد.
البته آمريكائيها ابتدا تلاش كردند با ترور رفيق حريري و آشفته
نمودن اوضاع لبنان اين كار را برعهده نيروهاي همسو با آمريكا قرار
دهند و با پشتيباني بين المللي ضمن حذف سوريه ازصحنه سياسي لبنان و
ايجاد تفرقه درآن كشور حزب الله را به انزوا بكشانند... اما دراين
صحنه نيزحزب الله با سياست مدبرانه بحران را پشت سرگذاشت. لذا
آمريكا و صهيونيستها چاره اي جز ورود اسرائيل درصحنه را نديدند.
ادامه حضورقدرتمندانه حزب الله درلبنان و روي كارآمدن دولت
اسلامگراي حماس درفلسطين، انجام اين مأموريت را سرعت بخشيد.»[38]
گفتار پنجم؛ حزب الله
الگوي مقاومت
پس ازتهاجم
اسرائيل به جنوب لبنان درسال 1993 موسوم به « عمليات تصفيه حساب »
و شكست اين رژيم ، يك روزنامه آلماني درمقاله اي تحت عنوان «
انتقام اسرائيل و تقويت حزب الله » براين نكته تأكيد كرد كه رژيم
اشغالگرقدس درحمله به جنوب لبنان نه تنها نتوانست به اهداف پيش
بيني شده خود برسد، بلكه موجب شد قدرت حزب الله بيش ازپيش دراين
منطقه تقويت شود.
[39]
ايدئولوژي ثابت
و پايدار، رهبران متحد و شجاع ، رزمندگان فداكار و حمايت گسترده
مردمي ازحزب الله نيرويي ساخته است كه مقاومتهاي آن در برابرارتش
اسطوره اي رژيم صهيونيستي براي اين رژيم كمرشكن بوده است. روحيه
بالا و اراده قوي رزمندگان حزب الله همراه با ابتكارات جنگ چريكي،
اسرائيل را با كابوسي وحشتناك روبرو كرده است. « گوكسيل » سخنگوي
نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل درلبنان درسال 1985 شجاعت حزب الله را
تحسين كرد و گفت:
« نيروهاي
مقاومت اسلامي ارتش اشباح هستند . اگراسرائيل بخواهد با آنان درگير
شود نمي داند كجا و چه كسي را بايد مورد حمله قرار دهد. آنان (حزب
الله) به صورت ناگهاني حمله مي كنند و هنگامي ديده مي شوند كه
بالاي مواضع اسرائيلي ها رسيده اند.»
[40]
شكستهاي پياپي
رژيم صهيونيستي ازحزب الله براي اين رژيم يك مسئله بود. اما مسئله
اصلي اين بود كه روش مبارزاتي حزب الله برگروههاي مقاومت فلسطيني
تأثيربگذارد. زيرا حزب الله به اثبات رساند كه با عمليات انقلابي و
جنگ چريكي مي توان ارتش اسرائيل را ازسرزمينهاي عربي اخراج نمود.
تاكتيك مبارزاتي حزب الله به سرعت تأثيرخود را گذاشت و به فاصله
كوتاهي پس ازشكل گيري حزب الله «جهاد اسلامي فلسطين» درسال1983
اعلام موجوديت كرد كه دقيقا" ازروشهاي مبارزاتي حزب الله الگو
گرفته بود. «نزار حمزه » تحليل گرعرب دراين باره مي نويسد :
« جهاد اسلامي
خواهردوقلوي مقاومت اسلامي توسط حزب الله درسال 1983 بوجود آمد و
مسئوليت بمب گذاري انتحاري متعدد عليه سفارت آمريكا ، تفنگداران
آمريكايي و پايگاه چتربازان فرانسوي را برعهده گرفت.»[41]
اين روش عينا"
همان چيزي بود كه قبل از آن حزب الله عليه مواضع ارتش صهيونيستي
بكاربرده بود. « ابواحمد عزالدين » از فرماندهان جهاد اسلامي
فلسطين الگو برداري اين گروه را از سبك مبارزاتي حزب الله تاييد مي
كند:
« رزمندگان فلسطيني
با استفاده از تجربه ديداري حزب الله يعني فيلمبرداري، ميزان
خسارات وتلفات وارده بر دشمن را افزايش داده است.»[42]
مجاهدتهاي
خستگي ناپذير حزب الله، روحيه انتفاضه را نزد فلسطينيان بالا برد.
نه تنها جهاد اسلامي بلكه ديگر گروههاي فلسطيني نيز عينا" از
تجربه موفقيت آميزمبارزاتي حزب الله درس گرفتند. آنان همانند حزب
الله در مسير مقاومت شهداي زيادي تقديم نمودند تا اولين ثمره آن
يعني اخراج صهيونيستها را از نوارغزه در سال 2005 جشن بگيرند.
« حزب الله
ثابت كرد كه وقتي همه توان اسرائيل با آتش كاتيوشا درهم مي ريزد و
سراسيمگي در پي مي آورد يك حركت گسترده ، قطعا"سرزمين هاي اشغالي
را به صاحبان اصلي اش باز خواهد گرداند.»[43]
گفتار ششم؛ حزب الله
وآينده
رژيم صهيونيستي
كه در برابر حزب الله درمانده شده است به كمك آمريكا تلاشهاي
مذبوحانه اي انجام مي دهد تا لااقل از راههاي به اصطلاح ديپلماتيك
بتواند حزب الله را خلع سلاح كند. مقامات رژيم صهيونيستي بارها
اعلام كرده اند كه اگر دولت لبنان وسوريه به برنامه خلع سلاح حزب
الله كمك كنند، راه مذاكره ومصالحه با آنان باز خواهد شد. هرچند كه
سير صعودي حزب الله در صحنه داخلي لبنان با دشواريهاي زيادي همراه
بود اما سياست منطقي حزب الله همراه با افتخار آفريني اين حزب عليه
اسرائيل، دولت و ديگر گروههاي لبناني را متقاعد كرد كه خلع سلاح
حزب الله نه ممكن ونه به نفع لبنان است.
« شايد حزب
الله زماني يك تشكيلات محدود بود كه به تنهايي پرچم مبارزه با
اسرائيل را در لبنان بر دوش گرفته بود. لكن امروز حزب الله يك
مجموعه حزبي و يك تشكيلات محدود نيست بلكه مقاومت اسلامي جنوب
امروزه به عنوان الگوي مبارزات ضد اشغالگري تلقي مي شود.»[44]
البته
فعاليتهاي سياسي حزب الله وتعامل با دولت لبنان وانعطاف پذيري اين
حزب در مقابل ساير گروههاي ملي- مذهبي لبنان، برخي را به اين
اشتباه انداخته است كه حزب الله در آينده از ايدئولوژي كنوني اش
فاصله خواهد گرفت. « امل سعد» نويسنده لبناني در اين باره مي نويسد
:
« به زودي برنامه
هاي سياسي حزب الله برنامه هاي سكولاري خواهد بود كه با برنامه هاي
بسياري از گروههاي ملي وچپي موافق خواهد شد، لذا اگر چه حزب الله
حزب اسلامي با ايده متوازن باقي خواهد ماند اما به زودي تبديل به
حزب شيعه سكولاري خواهد شد كه در مسير سياست ملي حركت مي كند.»[45]
اما بايد گفت
كه كارنامه بيست و سه ساله حزب الله ثابت كرده كه اين حزب هيچ گاه
ازاصول و ايدئولوژي اش كه برگرفته از مباني شيعي است دست نكشيده
است. بنابراين ورود حزب الله به صحنه هاي سياسي و موفقيتهاي
انتخاباتي آن و شركت دردولت ائتلافي را نبايد به حساب دست كشيدن
ازاصول اسلامي و روي آوردن به سكولاريزم گذاشت. زيرا واقعيتهاي
اجتماعي و سياسي لبنان ايجاب مي كند كه گروههاي سياسي و ديني اين
كشور جهت حفظ مصالح كشورشان بايد نقاط تفرقه انگيز فكري و عقيدتي
را كنار بگذارند.
سخن آخر
حزب الله ثابت
كرد كه با نيروي ايمان و اراده قوي مي توان برلشكري كه سرمايه اصلي
اش را جنگ افزارهاي نظامي تشكيل مي دهد، پيروز شد. حزب الله به
رژيم صهيونيستي قبولاند كه خواب و خيالهاي اين رژيم مبني برتشكيل
امپراطوري بزرگ اسرائيل هرگز محقق نخواهد شد. حزب الله نشان داد كه
فلسطين سرزمين امن و موعود صهيونيستها نيست. همين طور حزب الله به
فلسطينيان كه درمبارزاتشان عليه اسرائيل حمايت دولتهاي عربي را به
همراه ندارد، اين الگو را داد كه براي رهايي ازچنگال صهيونيستها
بايد قرباني بدهند. حزب الله به دولتهاي عربي و اسلامي اين پيام را
داد كه هيمنه و قدرت نظامي اسرائيل پوچ و تهي است و با اراده قوي
و جمعي مي توان ريشه اين غده سرطاني را ازقلب جهان اسلام در آورد.
بنابراين طرحهاي صلح آمريكا سرابي بيش نيست. زيرا سرشت وماهيت
اسرائيل با جنگ وتجاوز ريخته شده است. مقاله را با نقل قول «اولويت
كهن» نظريه پرداز معروف آمريكايي به پايان مي بريم.
« اينكه مشتي
جوان با اسلحه سبك و بدون پشتيباني جهان، چهارمين ارتش مدرن جهان
يعني اسرائيل را زمين گير مي كنند نشانه اي ازيك پايان است. نظريه
پايان تاريخ فرانسيس فوكوياما را بايد فراموش كرد. آغاز اين هزاره،
آغاز سيطره نظام ليبرال – دمكراسي آمريكا نخواهد بود. برپيشاني اين
هزاره، تولد قطب قدرت اسلام نقش بسته است و سرمنشأ تمامي اين
حركتهاي اسلام گرايانه و آزاديخواهانه، الگوي انقلاب اسلامي ايران
است.»[46]
منابع :
- از
مقاومت تا پيروزي، اسداللهي، مسعود، انتشارات ذكر، تهران،
1379، ص94[1]
- شناخت
اديان، سازمان حوزه ها ومدارس خارج از كشور، ج 2، چ اول،
قم،1380، ص 109[2]
- تاريخ
صهيونيزم ، سوكولوف ، ناهوم ، ترجمه : داوود حيدري ، موسسه
فرهنگي نظر ، چ اول ، تهران ، 1377، ص 252[4]
-
صهيونيسم درفلسطين ، صبري جريس - الي لوبل ، ترجمه :
منوچهر فكري ارشاد، توس ، تهران ، 1350، ص 199[5]
-
اسطوره هاي بنيانگذار سياست اسرائيل ، گارودي ، روژه ،
ترجمه : حميدرضا آژيرو حميد رضا شيخي ، انتشارات گوهرشاد،[6]
مشهد
، 1377 ، ص 179
- اعراب
و اسرائيل و آينده ، پورقديمي ، ناصر ، سازمان انتشارات
جاويد ،چ اول ، تهران ، 1357 ، ص 322[7]
-
پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي ، گارودي ، روژه ، ترجمه
: نسرين حكمي ، وزارت فرهنگ و ارشا د اسلامي ، چ دوم ،[8]
تهران ، 1369 ، ص 60
- به
نقل از: اسطوره هاي بنيانگذار سياست اسرائيل ، روژه گارودي
، ص 183[9]
- سياست و
حكومت رژيم صهيونيستي ، موسسه مطالعاتي فلسطين ، انتشارات
مركزاسناد انقلاب اسلامي ، چ اول، 1377،ص14[10]
-
صهيونيسم، ايوانف، يوري، ترجمه ابراهيم يونسي، مركز اسناد
انقلاب اسلامي،چ اول، تهران ،1377،ص14[11]
-
روزهاي مصيبت بار اسرائيل، گيلبور، ژان كلود ، ترجمه
غلامرضا نجاتي، نشر سپهر،تهران،1354، ص6[14]
- سياست
وحكومت رژيم صهيونيستي ،روژه گارودي، ص 303[15]
- از
مقاومت تا پيروزي ، اسدللهي، مسعود، ص 97[16]
- حزب
الله خط مقدم دفاع از امت اسلامي ، داعيان، جواد ،
روزنامه«قدس»، 18 مرداد 1385، ص 13[18]
-
ماهنامه «پاسداراسلام» ، ش 164،مرداد 1374، ص 48[19]
- همان
، ش 243 ، فروردين 1381 ، ص 28[20]
-صحيفه
امام ، امام خميني (ره) ، موسسه تنظيم و نشرآثارامام خميني
، ج20 ، چ اول، تهران ، 1378 ، ص 338[21]
-جنبش
حزب الله گذشته و حال ، اسداللهي ، مسعود ، پژوهشكده
مطالعات راهبردي ، چ اول ، 1382 ، ص 122
[22]
-
ازمقاومت تا پيروزي ، اسداللهي ، مسعود ، ص 205[23]
- مجله «
العهد » ، ش 21 و 22 ، 16 نوامبر 1984 ، به نقل از: جنبش
حزب الله گذشته و حال ، اسدللهي ، مسعود، ص137[25]
- دولة
حزب الله لبنان مجتمعا" اسلاميا" ، وضاح شراره ،
دارالنهارلنشر، بيروت ، 1996 ، ص 351[26]
-
ماهنامه «پاسدار اسلام» ، ش 264 ، آذر 1382 ، ص 32[27]
-
روزهاي مصيبت بار اسرائيل ، گيلبور، ژان كلود ،ص 31[28]
- از
مقاومت تا پيروزي ، اسداللهي ، مسعود ، ص 181[29]
-
شيعيان مبارزان راه خدا، رابين رايت ، ترجمه : علي انديشه
، نشر قومس ، تهران ، 1372 ، ص 158[30]
- حرب
الارادات ، حسن فضل الله ، دارالهادي ، چ دوم ، بيروت ،
1998 ، ص 9[31]
-
ماهنامه« پاسدار اسلام»، ش244، خرداد 1381، ص 37[32]
- حمله
اسرائيل به لبنان، موسسه تحقيقاتي فلسطين، ترجمه سيد محمد
رضا شمس دولت آبادي، انتشارات وزارت خارجه، تهران
[33]
1379،ص 34
- عقل
اليهود الاسير، سيد محمد حسين مرتضي، صدر، قم، چ اول،
1998م، ص 191
[34]
- نداي
مقاومت ، ارگان حزب الله لبنان در تهران ، ش 78 ، 3/6/1378[35]
-
ماهنامه «پاسدار اسلام» ، ش 243 ، فروردين 1381 ، ص 20[36]
-
ازمقاومت تا پيروزي ، اسداللهي ، مسعود ، ص 161[37]
-
مقاومت اسلامي مانعي توانمند دربرابر...، قدمگاهي ، سيد
علي ، روزنامه «جمهوري اسلامي» ، 14 مرداد 1385 ، ص 6
[38]
-روزنامه« اطلاعات» ، 21مرداد 1372 ، ص 16[39]
-
ازپيروزي تا مقاومت ، اسداللهي ، مسعود ، ص 163
[40]
- حزب
الله لبنان از انقلاب اسلامي تا سازمان پارلماني ،
نزارحمزه ، ترجمه : بهروز ابويي ، نشردانش سياسي ، ص 22[41]
-
ماهنامه«پاسدار اسلام»، ش 276، آذر1383، ص 44[42]
-
روزنامه«ابرار»، 11مرداد 1372، ص 1[43]
- روزنامه
«جمهوري اسلامي»، 18 مرداد 1373، ص 14[44]
- حزب
الدين والسياسه، امل سعد، دارلكتب العربي، بيروت، 2002م، ص
216[45]
-
روزنامه« قدس »، 18مرداد 1385 ، ص 13[46]
|