|
 |
|
 |
دلایل
پیوند عاشورا و انتظار
امان الله شفایی
مقدمه
«عاشورا» و «انتظار» در تطوَر حیات مکتب شیعه، دو نقطه عطف محسوب میشوند و با
همین دو مفهوم بسیاری از مبانی، اصول و عقاید مذهب تشیع مورد مطالعه قرارگرفته
و از سایر فرقهها و نحلههای اسلامی باز شناخته میشود. البته ما معتقدیم که
اساس و بنای تشیع بوسیله پیامبرگذاشته شده است و شخصیتهایی مانند حضرت علی(ع)،
حضرت فاطمه (س) و امام حسن(ع) برای نشو و نشر آن زحمات فراوانی کشیده و
مرارتهای بسیاری را تحمل کردند. اما حادثه عاشورا پس از سالها رکودی که صلح
تحمیلی معاویه برامام حسن(ع) در مذهب تشیع و به مخاطره افتادن اساس اسلام؛
بوجود آورده بود، به عنوان انقلابی شناخته میشود که موجب شد بسیاری از زوایای
تاریک و پنهان عملکرد خاندان اموی آشکار شود و حقانیت ائمه(ع) و حقیقت اسلام
شیعی عیان گردد. واقعهای که در کربلا اتفاق افتاد دو تاثیر فوق العاده داشت؛
یکی
اینکه برداشتها و نگرشهای شبهه آمیزی که نسبت به گذشته یعنی جنگ صفین و داستان
حکمیت و پیمان صلحی که امام حسن(ع) امضا نموده بود را شفاف نموده و چهره واقعی
حاکمان اموی که خلافت را تبدیل به سلطنت کرده بودند را نشان داد.
دیگری تاثیر عمیقی که این حادثه بر تاریخ مابعد خود گذاشت. در واقع
حادثه عاشورا برای جویندگان حقیقت اسلام تعیین تکلیف کرد و برای پیروان مکتب
تشیع این پیام روشن را داد که برای حفظ و حراست از کیان اسلام، عنداللزوم باید
جان و تمام هستی شان را فدا کنند. همین طور برای آزادگان جهان به عنوان الگویی
قرار گرفت که در این الگو «مرگ با عزت برتر از زندگی در ذلت است.»
پس از واقعه کربلا و امامت ائمه بعدی(ع)، جریان غیبت آخرین امام شیعیان، برجسته
ترین موضوعی است که جزء اعتقادات اصلی پیروان مکتب اهل بیت(ع) به شمار
میآید.این اعتقاد برخواسته از این اصل است که خداوند هیچگاه زمین را بدون حجت
نمیگذارد. براین اساس با غایب شدن ظاهری حجة ابن الحسن (عج) از نظرها، مفهوم
«انتظار» متولد شد. پدیدار شدن این مفهوم در اندیشه شیعه هرچند اشکالات و
سوالات زیادی را در نزد فرقههای دیگر اسلامی و حتی غیراسلامی برانگیخت اما
برای پیروان اهل بیت(ع)، بدلیل فراهم شدن زمینه پذیرش آن توسط پیامبر(ص) و ائمه
بعدی(ع)، مسئله غیرقابل قبولی نبود. ازاین رو مسئله انتظار ظهور حضرت حجت، جزء
مبانی فکری و عقیدتی آنان واقع شد و برای آنان به اثبات رسید که به صورت غیر
محسوس و تفضلاً از عنایات و توجهات آن حضرت همواره برخوردارند و آن حضرت در
راهنمایی و ارشاد آنان، حضور غیرملموس دارد. بنابراین بدنبال پذیرش غیبت آن
حضرت این اعتقاد نیز تثبیت شد که چهره حضرت حجة ابن الحسن(عج) برای همیشه از
نظرها پنهان نمیماند و با فراهم شدن شرایط ظهور و به اذن خداوند، آن حضرت ظهور
خواهد کرد و بساط ظلم و بیداد را برخواهد چید و جامعه را به سوی کمال و سعادت
هدایت خواهد کرد. این شمه اعتقادی است که از آن تحت عنوان « انتظار» یاد
میشود.
اما میان مفاهیم «عاشورا» و«انتظار» چه رابطهای وجود دارد و به عبارت دیگر
چگونه این دو مفهوم در یک قالب جای می گیرند و به هم می پیوندند؟
این سوالی است که پاسخ به آن، هدف این نوشتار است که در آن کوشش خواهد شد دلایل
و شواهد اتحاد میان دو مفهوم تبیین شود، هرچند که اندک تاملی این نتیجه را بدست
میدهد که انتظار آخرین و از برجسته ترین نقاط عطفی است که در چارچوب مکتب تشیع
شکل گرفت.
هرچند که از عاشورا به عنوان واقعه و یا حادثه یاد میشود و از انتظار به عنوان
یک اعتقاد نام برده میشود ولی بررسی و کاوش در باره شخصیتهای خالق این دو
مفهوم و اهداف و برنامه ها و ظرافتهایی که دراین دو مفهوم وجود دارد، این فرضیه
را بدست میدهد که؛ عاشورا و انتظار دو مفهومی هستند که میانشان اتحاد و هم
پوشانی کامل برقرار است.
این مقاله در سه فصل سازمان یافته است. در فصل اول به کلیات و متغیرهای
موضوع خواهیم پرداخت. در فصل دوم اصلی ترین دلایل پیوند را تحلیل خواهیم
کرد و در فصل سوم مویدات، قرابتها و اشتراکات موجود را مورد مطاله قرار
خواهیم داد و در پایان نتیجه لازم از بحث گرفته خواهد شد.
فصل اول؛ کلیات
در این فصل بر مفاهیم «عاشورا» و «انتظار» نظری خواهیم انداخت. سپس عاشورا و
انتظار را در ضمن یک فرهنگ واحد مورد مطالعه قرار میدهیم و سپس از شخصیتهای
خالق این دو فرهنگ یعنی امام حسین(ع) و مهدی موعود(عج)، سخن خواهیم گفت.
تحلیلی بر مفاهیم
پیوند:
در لغت به معنی «خویشاوندی و نزدیک نسبی» و همین طور «به عمل فروبردن شاخه
درختی به درخت دیگر»گفته میشود.[1]
مراد از پیوند در عبارت «پیوند عاشورا و انتظار»، به نوعی با هردوی این معانی
سازگار است. البته پیوند و رابطهای که میان دو چیز و یا دو کس برقرار میشود
ممکن است تا سرحد «اتحاد» میان آنان صعود کند به طوری که میان آنان فاصله و
مرزی دیده نشود.
عاشورا:
به معنی دهمین روز ماه است. عاشورا از روزهایی است که در نزد مسلمانان و
یهودیان اهمیت دارد. به اعتقاد یهودیان عاشورا یا «کیپور» روزی است که خداوند
در آن روز فرعونیان را در رودخانه نیل غرق کرد و حضرت موسی را نجات داد. بسیاری
از مورخان عرب معتقدند که عاشورا در نزد یهودیان با عاشورا در نزد مسلمانان از
لحاظ زمانی تفاوت دارد. به اعتقاد آنان یهودیان روز دهم ماه تشرین که اولین
ماه عبری است را همان روز عاشورا(کیپور) می دانند. برخی معتقدند که یهودیان روز
دهم ماه تشرین که عید کیپور نامیده می شود روزه می گیرند و آن کفاره ای است که
بنی اسرائیل برای گوساله پرستی، باید به جا آورند و اگر روز شنبه مصادف با
کیپور باشد، آن روز را عاشورا گویند.[2]
اما در نزد مسلمانان این روز اعتبار متضادی دارد. بسیاری از اهل سنت این روز را
روزی مبارک و خجسته می دانند. آنان بر این باورند که در این روز خداوند آدم و
حوا را آفرید. لذا آنان روزه گرفتن در این روز را مستحب می دانند. اما از نظر
شیعیان این روز شوم است چرا که دراین روز امام حسین(ع) شهید شد. لذا شیعیان این
روز را روز حزن و اندوه قراردادهاند و در مساجد برای امام حسین(ع) نوحه سرایی
و مرثیه خوانی میکنند.[3]
انتظار:
در لغت انتظار به معنی « چشم به راه داشتن» آمده است.[4]
هرچند که اعتقاد به «مهدویت» در بسیاری از ادیان ومذاهب وجود دارد اما
واژه«انتظار» در نزد شیعیان مفهوم و معنای خاصی دارد. به اعتقاد مکتب شیعه
پیروان این مکتب چشم به راه ظهور امام دوازدهمشان از پشت پرده غیبت هستند. لذا
آنان با اعتقاد به ظهورامام زمان(عج)، اعمال و مناسکی را جهت تعجیل در فرج آن
حضرت انجام می دهند. به هر حال مفهوم انتظار با توجه به وجوه و برداشتهای
متفاوت از آن، از اعتقادات راسخ شیعیان است.
شیخ «کاظم جعفرالمصباح» برای مفهوم انتظار دو وجه و برداشت را در نظر گرفته
است. این دو وجه در واقع دو راهبرد و برداشت متفاوت از مفهوم انتظار است. ایشان
در وجه ایجابی انتظار مینویسد:
یَدعوا الی اِقامةِ الدین و مُقارعةِ المُستکبرین و نَشرالاَفکار والمفاهیمِ
الاسلامیه فی اَوساط المسلمین والسّعی لِایجاد المُجتمع الاسلامی...
[5]
در واقع این وجه دیدگاه کسانی است که قایل به ایجاد حکومت اسلامی و پیکار با
ظالمان برای ظهور آن حضرت هستند. ایشان وجه سلبی انتظار را این گونه تشریح
میکند:
یَدعواالی الاِستسلام والتّراخی والدِعةوالعِزلة والاِنزوا والاِبتعاد عن ساحات
الجهاد و مسالمةِ الکفر العالَمی والسکوت عما یَرتکِبهُ مِنَ الظُلم..[6]
در این وجه ایشان دیدگاه کسانی را بیان می کند که قایلند برای ظهور حضرت حجت
هیچ مسئولیت و تکلیفی نداریم. از این رو اینان اعتقادی به ایجاد حکومت اسلامی
در زمان غیبت و جهاد با مستکبرین، ندارند.
عاشورا
و انتظار به مثابه دو فرهنگ
روشن است که منظور از عاشورا صرف واقعهای که در آن امام حسین(ع) ویارانش به
شهادت رسیدند، نیست. چه آن که اگر با این اندیشه سالگرد عاشورا را گرامی
بداریم، عاشورا را در سطح یک سنت تنزل دادهایم. بنابراین عاشورا را باید به
چشم حادثهای نگریست که رفته رفته به شکل فرهنگی پایدار درآمده و بر باورهای
اعتقادی استوار گشته است. لذا میتوان ادعا کرد که حادثه عاشورا از سطح فرهنگ
نیز گذشته و به مثابه یک مکتب درآمده است. دراین فرهنگ و مکتب مفاهیمی همانند
عزت، ایثار،شجاعت، ایمان، عمل به تکلیف و...بسیار برجسته شده است. به طوری که
برای نمونه تاریخی آوردن برای هرکدام از این مفاهیم، اشاره به حماسهای که امام
حسین(ع) و اصحابش خلق کردند ، کفایت می کند.
همین طور به باور ما «انتظار» بر مدار معنای لغویاش نمی چرخد. همان گونه که بر
محور اعتقاد تعبدی به ظهور امام زمان(عج) نیز نمیگردد. انتظار در اعتقاد شیعی
مفهومی با تشعشعات همه جانبه است. در این باور انتظار صرفاً اعتقاد به ظهور
منجی نیست بلکه اعتقاد همراه با مسئولیت است. مهمترین مسئولیت منتظران فراهم
نمودن زمینه ظهور و دعا برای فرج حضرت حجت (عج) است. به این ترتیب اعتقاد به
ظهور و عمل به تکالیف منتظران، رنگ و بوی عبادی پیدا میکند. همان گونه که
پیامبر(ص) فرموده اند: اِنتظارُ الفَرج عِبادة.[7]
انتظار همانند عاشورا تبدیل به فرهنگ شده است. فرهنگی که در متن آن دوازدهمین
ولی خداوند قرار دارد. فرهنگی که شیعیان برای برآورده نمودن نیازهای روحی و
معنوی شان از آن مدد میجویند و در زندگی روزانهشان به نحوی از عنایات حضرت
ولی عصر (عج) بهره مندند.
عاشورا وانتظار دو فرهنگی هستند که درواقع از یک سو عین هم و ازسوی دیگر مکمل
یکدیگرند. چرا که اهداف و برنامههای اسلام جملگی در یک جهت قرار دارند و در
فرهنگ اسلامی ائمه اطهار(ع) به عنوان جانشینان پیامبر(ص) همگی نور واحدند و هدف
مشترکی را دنبال میکنند. وجود هر یک از آنان همانند یک مشعل روشن، مسیر صحیح و
کامل هدایت را به بندگان خدا نشان میدهد وآنان را از گرفتار شدن به ضلالت و
گمراهی باز میدارد.[8]
شخصیتهای اصلی فرهنگ عاشورا وانتظار
چنانچه گذشت عاشورا و انتظار از حد یک واقعه و عقیده عبور کرده و تبدیل به دو
فرهنگی قوی و بالنده شده اند. امام حسین (ع) و حضرت مهدی (عج) به عنوان
قهرمانان و شخصیتهای اصلی، در متن این دو فرهنگ قرار دارند. در واقعه کربلا
امام حسین (ع) در متن و محور جریانات قرار داشت. از زمانی که امام حسین(ع) تحت
فشار یزید برای بیعت با او قرار گرفت و تا زمانی که تصمیم گرفت از مدینه خارج
شود و مسیر پرحادثهی از مدینه تا کربلا را بپیماید و تا زمانی که حماسه عاشورا
اتفاق افتاد، در همه این جریانها و حوادث امام حسین(ع) شخصیت اصلی بود و
تصمیمات برمحور اراده آن حضرت اتخاذ میشد. هر چند که در قیام عاشورا خاندان آن
حضرت بویژه حضرت زینب (س) و حضرت ابوالفضل (ع) نیزهنرنماییهای زیبایی داشتند.
اما جملگی آنان تحت پرچمی گرد آمده بودند که امام حسین(ع) به اهتزاز درآورده
بود. بنابراین نام عاشورا با نام امام حسین(ع) عجین است و یاد هر یک از آنها
بیاختیار دیگری را در اذهان تداعی میکند.
در فرهنگ انتظار قهرمان و شخصیت اصلی حضرت حجت بن الحسن(ع) است. دراین فرهنگ
همانگونه که امام حسین (ع) ازجایگاه امامت حماسه عاشورا را خلق کرد، حضرت حجت
(ع) نیز ازجایگاه امامت، فرهنگ و عقیدهی انتظار را آفرید. پنهان شدن آن حضرت
از نظرها باعث شد که پیوسته شعله شور و شوق ظهور و دیدار آن حضرت در قلوب
منتظران و پیروان آن حضرت زبانه بکشد. در فرهنگ انتظار، همه چیز پیرامون شخصیت
آن حضرت قرار دارد. سخن گفتن از تاریخ و فلسفه غیبت، دوره غیبت، مدت غیبت،
ارتباط با خواص، شرایط و زمان ظهور، وظایف منتظران و هرچیزی که در باره انتظار
گفته میشود، به صورت مستقیم به شخصیت حضرت حجت(ع) ختم میشود.
بدین ترتیب هنگامی که از پیوند عاشورا و انتظار سخن میگوییم به نوعی از پیوند
امام حسین(ع) و حضرت مهدی (عج) سخن گفتهایم چه آنکه عاشورا و انتظار با نام
این دو شخصیت الهی قابلیت طرح و معنا پیدا میکند و اگر برای یک لحظه نام امام
حسین(ع) و حضرت مهدی (عج) را از مفهوم عاشورا و انتظار جدا کنیم، برای این دو
مفهوم چیزی جز معنای لغوی باقی نخواهد ماند.
فصل
دوم ؛ مهمترین دلایل پیوند
با اندک تأملی پیرامون حادثه عاشورا و مفهوم انتظارحضرت مهدی(عج) به ردپای
روشنی از پیوستگی و پیوند میان آنان بر میخوریم. از این رو فهرست نمودن
مهمترین دلایل، صرفاً تحلیل و تشریح کلیت این دو مفهوم است. ضمن آنکه تمام آنچه
که به عنوان دلیل برای پیوند آورده میشود، جملگی در ظل اصلیترین دلیل که
حقانیت وحقیقت دین اسلام است، جای میگیرند. بنابراین دلیل اصلی پیوند عاشورا و
انتظار و دیگر مفاهیم و عناصر دینی و اسلامی، دین مبین اسلام است که تمام
موضوعات و مسایل در خلال آن به مانند یک کل به هم پیوسته عمل میکنند. اما آنچه
که از آن به عنوان مهمترین دلایل یاد میشود، صرفاً تحلیل موضوع از طریق تقسیم
و تفکیک است. هرچند که مدعی نیستیم دلایل را به صورت جامع و مانع دسته بندی
کردهایم. چه آنکه بحث و تحلیل پیرامون عاشورا و انتظار به اندازه وسعت این دو
مفهوم، گسترده است. خوشبختانه در تمام جنبهها و حوزههایی که از عاشورا و
انتظار استخراج میشود، پشتوانه عظیمی از روایات معصومین(ع) برای آن وجود دارد.
خصوصاً در باب مهدویت، بیش از ده هزار روایت از زبان چهارده معصوم(ع) درباره
تمام جوانب این مفهوم وارد شده است.[9]
از این رو منابع روایی شیعه مملو است از احادیثی که در باب ارتباط و پیوند
عاشورا و انتظار موجود است. بویژه روایاتی که خصال و صفات امام حسین(ع) و حضرت
مهدی (عج) را بر میشمارند. همین طور روایاتی که از زبان امام حسین(ع) درباره
حضرت مهدی(عج) و بالعکس نقل شده است. در این فصل مهمترین و کلی ترین دلایل
پیوند را با استفاده از روایات تشریح می کنیم.
1- خاندان واحد
هرچند که نسبتهای خونی تنهاترین عامل انتقال صفات وخلقیات از نسلی به نسل دیگر
نیست، اما همین عامل یکی از اصلی ترین عوامل اتصال صفات و خصوصیات جسمانی و
نفسانی از گذشتگان به آیندگان است. علم و تجربه نشان داده است که بسیاری
صفاتشان را نه تنها از والدین بلکه از اجداد دوردست به ارث میبرند. امام
حسین(ع) و حضرت مهدی(عج) از خاندان اهل بیت هستند. دراین خاندان بنابر اراده
خداوند تمام ائمه(ع) عضو شجره طیبه اهل بیت پیامبر(ص) و همانند نور واحدی هستند
که به یکسان پرتو افشانی میکنند.
یکی از دلایلی که عاشورا و انتظار را به هم پیوند زده است خاندان اهل بیت(ع)
است که در آن حضرت مهدی(عج) فرزند با واسطه امام حسین(ع) است. بنابراین رابطه
پدری و فرزندی صرف نظر از صفات مشترک الهی تا حدودی تعامل میان عاشورا و انتظار
را تسهیل میکند. هرچند که دلایل غیر قابل شمارش دیگری، آن دو مفهوم را «متحد»
میکند. در اینجا برخی روایاتی که موید وجود حضرت مهدی (عج) از نسل امام
حسین(ع) است را میآوریم. پیامبراکرم(ص) حضرت مهدی (عج) را ازخاندان خود و جزء
اهل بیت می دانند:
یَبعَثُ اللهُ رَجُلاً مِن اهلِ بَیتی اِسمُهُ اِسمِی.[10]
خداوند مردی از اهل بیت من را بر میانگیزد که نامش مانند نام من است.
روایت شده است که پیامبراکرم (ص) در یکی از روزهای آخر عمر مبارکشان درحالی که
دستشان را به شانه امام حسین(ع) گذاشته بودند، خطاب به حضرت فاطمه (س) فرمودند:
مِن هذا مَهدِیَ الُامّة[11]
مهدی امت از نسل این فرزندم است.
در این باره حضرت علی(ع) خطاب به امام حسین (ع) فرمودهاند:
ثُمّ یَظهَرُاَمیرِ الاَمره و قاتلِ الکَفَرَه،السُّلطان اَلمَامولُ الّذی
تَحیّرَ فی غَیبتِه العُقول و هُوالتاسِع مِن وُلدِکَ یا حسین.
[12]
امیرامرا و قاتل کفار، پادشاهی که عقول درغیبتش به حیرت مانده اند، ظهورخواهد
کرد و ای حسین او نهمین فرزند تو است.
امام حسین (ع) شخصا به این که حضرت مهدی فرزند اوست تصریح میکند:
قائِم هذِهِ الاُمّة هُو التاسع مِن وُلدِی و هُو صاحِبُ الغَیبه و هو الذی
یُقسِمُ میراثُه و هُو حَیّ.[13]
نهمین فرزند من قائم به حق است و او صاحب غیبت خواهد بود که خداوند زمین مرده
را به وسیله اودوباره زنده خواهد کرد.
2- مکتب واحد
در واقع مکتبی که عاشورا و انتظار را به هم پیوند می زند مکتب اسلام است.
خداوند می فرماید:
إنّ الدّینَ عِندَاللهِ الاِسلام
(آل عمران،3/19)
اسلام به عنوان جامعترین و کاملترین دین حجت را بر بشریت تمام کرده است. دراین
زمینه قرآن میفرماید:
وَمَن یَتّبِعَ غَیرَالاِسلامِ دیناً فَلَن یُقبَل مِنهُ وَ هُو فِی الاخِرةِ
مِنَ الخاسِرین(آل
عمران،3/85)
و هرکس دینی غیر از اسلام اختیار کند هر گز از او پذیرفته نمیشود و او درآخرت
از زیانکاران است.
با این مقدمه زمینه حقانیت و حقیقت اسلام و تحلیل و بررسی عاشورا و انتظار،
معنا پیدا میکند. در دین اسلام در کنار کتاب خداوند، ائمه(ع) همانند پیامبر(ص)
چراغ هدایتند و در تاریخ امامت ائمه(ع) هریک به نیکوترین شکل رسالتشان را در
قبال حفاظت و پاسداری از اساس و کیان اسلام به انجام رسانیدند. لذا سکوت حضرت
علی(ع) به مدت 25 سال و سپس قبول خلافت توسط آن حضرت، جریان صلح امام حسن(ع)،
قیام امام حسین(ع) وتقیه مصلحتی سایر ائمه(ع) و غیبت حضرت مهدی(عج)، راهبرد
اسلامی برای صیانت از اساس اسلام بود که جملگی با اذن خداوند صورت گرفت.
بنابراین تمامی استراتژیهایی که دوازده امام(ع) در پیش گرفتند را باید در فرهنگ
و مکتب واحد مورد مطالعه قرار داد. هرچند که در این مکتب دو مفهوم عاشورا و
انتظار بدلیل ابعاد وسیعشان و شرایط خاصی که در آن شکل گرفتند، مهمترتلقی
میشوند. اما باید گفت که پیش از آنکه عاشورا و انتظار مستقلا مورد مطالعه
قرارگیرند باید آنان را در چارچوب مکتب اسلام مطالعه کرد. در مکتب اسلام
جانبازی و ایثار در صورت تحقق شرایطش، اصلی مسلم است، همانگونه که امام حسین(ع)
با فدا نمودن جان خود و خانوادهاش و تحمل مشقات بسیار باعث شدند اصل اسلام که
توسط یزیدیان به مخاطره افتاده بود، حفظ شود. امام حسین(ع) هدف از قیامش را این
گونه بر شمردهاند:
اِنّما خَرَجتُ لِطَلبِ الاِصلاح فی اُمّةَ جَدّی (ص) وآله، اَن اُریدُ آمِرَ
بِالمعروفِ و اَنهی عَنِ المُنکَر و اَسیرُ بِسیرةِ جَدّی علی ابن اَبی طالب(ع)[14]
همانا من به منظور ایجاد اصلاح در امت جدم رسول خدا قیام کردهام. می خواهم امر
به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره و روش جدم و پدرم عمل کنم.
اساس فرهنگ انتظار نیز بر ظهور حضرت مهدی(عج) و احیای سنتهای فراموش شده اسلام
و نابودی سنتهای باطل استوار است. یکی از معصومین(ع) به نقل از پیامبراسلام(ص)
نقل میکنند که آن حضرت فرمودند:
فَاذا اَرادَاللهَ عَزّوَجَل اَن یُعیدَ الاسلامَ عَزیزا قَصّمَ کُلَّ
جَبّارٍعَنید و َهُوالقادِرُ عَلی ما یَشا وَ اَن یَصلَحَ اَمَّةَ بَعدَ
فِسادِها[15]
زمانی که خداوند بخواهد اسلام را عزیز کند تمامی ستمگران را نابود می کند و
خداوند براینکه امت را پس از آنکه تباه شده،اصلاح کند، تواناست.
سپس امام علی (ع) در تشریح «اصلاح بعد از افساد» می فرمایند:
لَو لَم یَبقِ مِنَ الدُنیا اِلّا یومَ واحد لَطَوّلَ اللهُ ذالکَ الیَوم حتّی
یَملِکُ رَجُلٌ مِن اهلِ بَیتی تَجری المَلاحِم علی یَدَیهِ و یُظهَرُالاِسلام[16]
اگرازعمردنیا به اندازه یک روز باقیمانده باشد خداوند آن روز را آن قدر طول می
دهد تا مردی از خاندانم تسلط پیدا کند و احکام بوسیله اش اجرا شود و اسلام ظاهر
گردد.
بدین ترتیب قرار گرفتن عاشورا و انتظار در ظل مکتب اسلام، این دو مفهوم را چنان
همبسته میکند که هر کدام با استراتژی متفاوت برای تحقق اسلام، مانند هم عمل
میکنند و نتیجه راهبرد هر دو فرهنگ، صیانت و حراست از اساس و اصول اسلام است.
3- اهداف واحد
همانگونه که گذشت فرهنگ عاشورا و انتظار در درون فرهنگ بزرگتر و جامعتری به نام
مکتب اسلام جای دارند و در این مکتب تمام عناصر ومولفههای آن به صورت هدفمند
در یک جهت حرکت میکنند. در این مکتب شخصیتها هر یک در جای خود فوقالعاده
هستند. در مکتب اسلام ائمه(ع)، یکی پس از دیگری همان رسالتی را دنبال نمودند که
پیامبراسلام (ص) برای آن برانگیخته شده بود. مهمترین رسالت پیامبر اکرم(ص)
ارشاد معنوی و اخلاقی مردم و تاسیس حکومت اسلامی و مبارزه بامستبدان و ستمگران
بود که در این راه رنجها و مرارتهای زیادی را متحمل شدند. پس از پیامبر(ص) عین
همین وظایف به ائمه(ع) منتقل شد و تمامی ائمه(ع) با استفاده از شیوههای متفاوت
کوشیدند علاوه براینکه رسالت پیامبر(ص) را ادامه دهند، از تحریف اصول و به خطر
افتادن اساس اسلام نیز جلوگیری کنند.
لذا برای تحقق این هدف ائمه(ع) از شیوههای متفاوتی استفاده میکردند. قیام
امام حسین(ع) و مسئله غیبت حضرت مهدی (عج) دو نمونه مثال زدنی در این خصوص است.
در واقع اهدافی را که امام حسین (ع ) با قربانی نمودن خود و اهل بیت و یارانش
محقق نمودند، با مسئله انتظار عیناً محقق شد.
از مجموع سخنان امام حسین(ع)، اهداف والای نهضت عاشورا به خوبی روشن میشود که
احیای قرآن، احیای سنت نبوی و سیره علوی، از بین بردن کج رویها، حاکم ساختن حق،
حاکمیت بخشیدن به حق پرستان، ازبین بردن سلطه استبدادی حکومت ستمگران، تامین
قسط و عدل در تمامی عرصهها؛ از آن جمله است. تمامی این اهداف در ضمن کلام آن
حضرت نهفته است که هدف از قیامش را این طور بیان نمودند:
اِنّما خَرَجتُ لِطَلبِ الاِصلاح فِی اُمّةِ جَدّی و اُریدُ اَن آمرَ
بِالمَعروف وَ اَنهی عَنِ المُنکَر[17]
من برای اصلاح در امت جدم قیام نمودم و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر
کنم.
از سوی دیگر وقتی اهداف قیام منجی عالم بشریت و ویژگیهای حکومت آن حضرت را
مطالعه می کنیم، همین اهداف و انگیزه ها در آن قابل مشاهده است.
حضرت علی (ع) در تفسیر آیه شریفه «وَالنَّهارِاِذا جَلّها»(شمس، 91/3)،
فرمودند:
ذالِکَ هِو القائمُ مِن آلِ مُحمّد(ص) یَملَاُ الارضَ قِسطاً وَ عَدلاً
[18]
منظور از آیه قائم آل محمد (ص) است که زمین را پرازقسط و داد می کند.
حضرت قائم(عج) در ادامه قیامی که امام حسین(ع) علیه باطل نمود، قیام میکند و
به پیروزی نهایی یعنی از بین بردن تمامی آثار باطل و برقراری حقیقت در سراسر
جهان موفق میشود، که همان راه و هدف امام حسین(ع) و قیام عاشورا میباشد و آن
را به پایان میرساند. پس دو قیام در این هدف یعنی مبارزه با باطل و دفاع از
حق، مشترک میباشند و امام زمان (عج) در ادامه این مسیر و نبرد به پیروزی کامل
و نهایی دست پیدا میکند.[19]
حضرت امام حسین(ع) به نقل ازپیامبر(ص) شخصاً از ادامه اهدافش توسط فرزندش
حضرت مهدی(عج) خبر می دهد:
لَو لَم یَبقِ مِن الدُنیا اِلّا یومَ واحِد، لَطوّل الله عَزّ وَ جَل ذالک
الیَوم حتّی یَخرَجُ مِن وُلدِی فَیَملاها عَدلاً و قِسطاَ کَما مُلِئَت جُوراً
و ظُلماً.[20]
اگر از عمر دنیا یک روز باقی باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی میگرداند که
مردی از فرزندان من قیام کند و دنیا را پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده بود پر
از عدل و داد نماید.
پیامبر اسلام نیز اهداف قیام حضرت مهدی(عج) را این طور بیان می کنند:
وَ جَعَلَ مِن صُلبِ الحسین(ع) ائِمّةً یَقومُونَ بِاَمری .. التاسع منهم
قائِمُ اَهلِ بَیتی ... فَیَملا الاَرضَ قِسطاً و عَدلاَ کما مُلِئَت جُوراً و
ظُلماً »[21]
خداوند از نسل حسین(ع) امامانی قرارداده است که نهمین آنها(ازنسل
حسین(ع)) قائم اهل بیت من هست که پس از ظهور زمین را پر از قسط و عدل می
کند در حالیکه از ظلم و جور پرشده بود.
نتیجه آنکه علاوه بر مشترک بودن اهداف نهضت عاشورا با قیام امام مهدی(عج)، در
زمان حکومت جهانی حضرت ولی عصر(ع) بذرها و نهالهای غرس شده در جریان قیام کربلا
به بار خواهند نشست و به برکت آنها، جهان پر از عدل و داد خواهد شد و تمام
اهداف انبیای الهی از آدم تا خاتم محقق خواهد شد و بشر طعم واقعی صلح و امنیت و
سعادت را خواهد چشید.
4-
خط مشی واحد:
خط و مشی و استراتژی مشترک از قویترین دلایل پیوند عاشورا و انتظار است.
ائمه(ع) نه تنها هیچگاه حکومتهای نامشروع و جور را تأیید نکردند بلکه بسته به
شرایط، علیه آن نیز بپا خواستند. عاشورا و انتظار را باید از حیث راهبرد و خط
مشی دراین چارچوب بررسی کرد. بررسیها به سهولت ثابت میکنند که تا چه اندازه
استراتژی امام حسین(ع) و حضرت مهدی (عج) بر هم منطبق است. در واقع قیام
اباعبدالله(ع) ازآنجا کلید خورد که «ولید بن عتبه» فرماندار مدینه از او خواسته
بود که یا با یزید بیعت کند و یا اینکه تبعید را بپذیرد. این خواسته برای امام
چنان سهمگین بود که برآشفتند و فرمودند:
اَلا وَ اَن الدَّعی بنَ الدَّعِی قَد رَکَزَ بَینَ اِثنَین، بَینَ السّلّةَ
وَالذَلّه و هَیهاتَ مِنّ الذِلّه[22]
همانا نابکار فرزند نا بکار مرا بین مرگ و ذلت قرار داده است و ذلت از ما دور
باد.
اما حسین(ع) به صورت صریح علت عدم بیعت با یزید را این گونه بیان میکند:
یَزید رَجُلٌ فاسِقً، شارِبُ الخَمر، قاتلُ النّفسِ المُحترُمَه، مُعلِنً
بِالفِسق و مِثلِی لایُبایِعَ بِمِثلِه[23]
یزید فردی فاسق شراب خور و قاتل جان بی گناهان و ظاهرالفسق است و کسی مانند من
با چنین شخصی بیعت نمیکند.
چرا که بیعت کردن یعنی امضا نمودن و صحه گذاشتن نه تنها روی خلافت شخص یزید
بلکه هم چنین روی سنتی که معاویه پایه گذاری کرده بود که خلیفه پیشین خلیفه
بعدی را تعیین کند. بنابراین این بیعت تنها امضا کردن خلافت شخص ننگینی مانند
یزید نیست. بلکه امضا کردن سنتی است که برای اولین بار به وسیله معاویه
میخواست پایه ریزی شود.[24]
تصمیم امام حسین(ع) برعدم بیعت با یزید تصمیمی از روی عصبیت و اراده شخصی نبود.
بلکه این تصمیم با مشیت خداوند و در چارچوب کلی مکتب اسلام اتخاذ شد که هرامام
دیگری نیزدرچنین شرایطی چنین تصمیمی را اتخاذ مینمود. امام حسین(ع) می فرماید:
اِنّی لا یُبایِعُ لَهُ (یزید) اَبَداً لِاَنّ الاَمرَ اِنّما کانِ لِی مِن
بَعدِ اَخِی الحَسن(ع)[25]
من هرگز با یزید بیعت نمی کنم چرا که پس از برادرم امام حسن(ع) تصمیم گیری با
من است.
اما درمورد مسئله مهدویت و انتظار نیز مسئله عدم بیعت برجسته است. در بسیاری از
روایات تصریح شده است که علت و حکمت غیبت حضرت مهدی (عج) این است که آن حضرت
بوسیله غیبت از یوغ بیعت با طاغوتهای زمان آزاد میشود و تعهد و بیعت با هیچ
طاغوتی را به عهده ندارد. هرچند که در مورد سایر ائمه(ع)، برخی از آنان برای
حفظ کیان اسلام و اساس مذهب شیعه مجبور به تقیه و سکوت بودند. اما در مورد امام
زمان(عج) این فرض وجود نخواهد داشت. چرا که حکومت آن حضرت پس از ظهور با شمشیر
برهنه علیه ستمکاران و بدون تقیه خواهد بود. حضرت مهدی (عج) علت غیبتش را
اینگونه بیان میکند:
اِنّهُ لَم یَکُن اَحدً مِن آبائِی اِلّا و قَد وُضِعَت فِی عُنُقِه بَیعةٌ
لِطّاغِیةِ زَمانِه و اِنّی اَخرُجُ حینَ اَخرُجُ ولا بَیعةٌ لِاحدٍ مِن
الطّواغِیت فِی عُنُقِی[26]
همانا هیچکدام از پدران من نبودند مگر اینکه بیعتی ازستمکاران برگردن داشتند و
من خروج وظهورخواهم کرد آن هنگام که بیعتی ازهیچ طاغوتی را درگردن ندارم.
امام صادق(ع) نیزظهور حضرت مهدی(عج) را بدون داشتن هیچ بیعتی می داند.
یَقومُ القائِم وَ لَیسَ فِی عُنُقِه بَیعَةٌ لِاحَدٍ.[27]
قائم زمانی قیام می کند که در قبال هیچکس بیعتی نداشته باشد.
نظیرچنین روایاتی از ائمه(ع) در مورد حضرت مهدی(عج) فراوان است اما هنگامی که
این روایات را با کلمات امام حسین(ع) درمورد عدم بیعت کنار هم قرار میدهیم
روشن میشود که هر دو امام از استراتژی سازش ناپذیری و عدم بیعت در برابر
طاغوتیان و ستمگران استفاده میکنند. بنابراین استراتژی عدم تقیه و عدم بیعت
توسط امام حسین(ع) و حضرت مهدی(عج) عاشورا و انتظار را به هم پیوند زده است. چه
آن که هردو امام با استراتژی واحد سازش ناپذیری، برای تحقق اهداف اسلام اقدام
نمودند. هر چند که سایرائمه(ع) گاهی با استراتژی اعتراض و گاهی با راهبرد تقیه
به شکل دیگری از اهداف و اساس اسلام و مکتب تشیع پاسداری کردند.
5- مهدی منتقم حادثه عاشورا
حادثه عاشورا علی رغم صحنههای زیبایی که از عشق و ایثار در خود داشت واقعا یک
تراژدی بزرگی را رقم زد. در این تراژدی دنیاپرستان و خودکامگان چنان صحنههای
دهشتناکی از درنده خویی را به نمایش گذاشتند که پس از چهارده قرن هنوز هم داغ
فجایعی که برامام حسین(ع) و اهل بیتش روا داشته شد، تازگی دارد که البته همین
امر مکتب تشیع را زنده و شاداب نگه داشته است. اما این به معنای آن نیست که
تمام عقوبت وجزای ستمکاران به قیامت حواله شود. از این جهت پس از پایان پذیرفتن
فاجعه عاشورا، بسیاری به خود آمدند و از این زمان اندیشه انتقامگیری از
جنایتکاران واقعه کربلا در دل بسیاری از دوستداران اهل بیت(ع) جوانه زد و تا
حدود زیادی هم موفق شدند مسببین و قاتلین شهدای کربلا را به سزای اعمالشان
برسانند. اما داغی که عاشورا بردل ائمه(ع) گذاشت چیزی نبود که با قیام کسانی
مانند مختار و توابین تسکین یابد. لذا ائمه(ع) پیوسته از روزی خبر میدادند که
شخصی از نسل آنان خواهد آمد و از ظالمین و مستکبرین انتقام خواهد گرفت. البته
هنگام ظهور حضرت حجت(عج)، جنایتکاران کربلا وجود ندارند، اما با شمشیر برهنهای
که حضرت گردن مستکبران را خواهد زد، به منزله انتقام ازخون امام حسین(ع) خواهد
بود. چرا که انتقام حضرت از نوع انتقامگیری افراد عادی نیست، بلکه انتقام از
فرهنگ ظلم و بیداد است که این فرهنگ در تمام نقاط جهان علیه مظلومین اعمال
میشود. بنابراین نابودی ظالمین و جبارین عالم به نوعی انتقام از خون امام
حسین(ع) و فاجعه عاشورا است.
امام سجاد(ع) به نقل از امام حسین(ع) در باره خونخواهی حضرت حجت(عج) می فرماید:
وَلله لا یَسکُنُ دَمِی حتّی یَبعَثُ اللهَ المَهدِی فَیَقتَلُ عَلی دَمِی مِن
المُنافِقِین الکَفَرَةِ الفَسَقَه سَبعینَ اَلفاً[28]
سوگند به خدا که خون من از جوشش باز نمی ایستد تا اینکه خداوند مهدی را
برانگیزد.او به انتقام خون من هفتاد هزارنفرازمنافقان را میکشد.
درتفسیرآیه «وَ مَن قَتَلَ مَظلُوماً فَقَد جَعَلنا لِوَلیّه سُلطانا»
(اسراء 17/33)؛ هرکس کشته شود ما برای ولی او تسلطی برظالم قرارمی دهیم، از
امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند :
نَُزِلَت فی الحُسین لَو قَتَلَ وَلِیه اَهلَ الاَرض ما کانَ مُسرِفاً وَ
وَلیّه اَلقائِم (عج)[29]
مراد ازمظلوم دراین آیه حضرت امام حسین (ع) است که مظلوم کشته شد و منظوراز«
جعلنا لولیه سلطانا» امام مهدی (عج) است. درمورد همین آیه امام باقر(ع)
نیزمی فرمایند:
نَحنُ اُولیائِه وَ القائِم مِنّا اِذا قامَ طَلَب بِثارِالحُسین، فَیَقتَلُ
حتّی یُقال قَد اَسرَفَ فِی القَتل.[30]
ما اولیای دم امام حسین(ع) هستیم. هنگامیکه قائم قیام کند ظالمان را می کشد به
طوری که گفته می شود بسیارکشته است.
دردعای ندبه نیز این حقیقت با این تعبیربیان شده است :
أینَ طالبُ بِدَمِ المَقتُولِ بِکربَلا.
هم چنین بنابردلالت روایات زیادی در هنگام ظهور حضرت مهدی(عج)، یاران آن حضرت
شعار خونخواهی خون حسین(ع) را سر می دهند: «یا لثارات الحسین».[31]
درزیارت عاشورا نیز می خوانیم :
اَن یُرزِقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنصُور مِن اَهلِ بیتِ مُحمّد(ص)
ازخداوند می خواهم که خونخواهی تو را همراه با امامی که ازاهل بیت پیامبر(ص)
است را نصیب من کند.
درواقع اینگونه عبارات خون امام حسین(ع) را با خون منتقمین آن حضرت پیوند
میزند. به عبارت دیگر در روایات و ادعیه به زیبایی گره خوردن فرهنگ عاشورا با
فرهنگ انتظار دیده می شود. مسئله بازخواست خون امام حسین(ع) چنان مهم است که
یکی از القاب حضرت مهدی(عج) «منتقم» است. بدین ترتیب چه دلیل محکمتری برای
پیوند عاشورا و انتظار از این وجود دارد که شخصی به تقاص از خون جدش بپا خیزد؟
6 - پیوند عاطفی میان دو امام
اگر بخواهیم رابطه دو فرد را سنجش کنیم یکی از ملاکهای ارزیابی، تعاملات بین
الاثنینی و میزان عبارات محبت آمیزی است که میان آنان مبادله میشود. البته
تعابیر ریاکارانه بعضا در روابط افراد وجود دارد اما عبارات خالصانه و عاشقانه
هیچگاه با تملقات ساختگی ، مخدوش نمیشود و طریق بازشناسی میان آنان بسیار آسان
است. اما برای برآورد میزان پیوند میان عاشورا و انتظار، خوب است که رابطه
عاطفی و تعابیری که میان امام حسین (ع) وحضرت مهدی (عج)نسبت به هم وجود دارد،
مورد دقت قرار گیرد.
البته روابط عاشقانه و خالصانه میان تمامی معصومین(ع) درآن حد است که میتوان
گفت که خارج از حد روابط انسانهای عادی است. چرا که عشق و عطوفتی که معصومین(ع)
نسبت به یکدیگر داشتند، رنگ الهی داشت. زیرا تمامی آنان در جایگاه واحد قرار
داشتند. مثلا رابطه خاصی که میان پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) و رابطهای که میان
حضرت زهرا(س) و حضرت علی(ع) و امام حسن و امام حسین(ع) برقرار بود، از محدوده
روابط خویشاوندی بسیار فراتر رفته بود. لذا رابطه طرفینی که میان امام حسین(ع)
به عنوان قهرمان عاشورا و حضرت مهدی (عج) به عنوان قهرمان انتظار، برقرار است،
بسیار فراتر از رابطه پدری و فرزندی است. چرا که در جملات زیبا و خالصانهای
که توسط امام زمان(ع) نسبت به امام حسین(ع) ابراز شده است، صبغه خدایی دیده
میشود. مهدی موعود(عج) تعجیل در فرجشان را با عزاداری امام حسین(ع) این گونه
پیوند زده است:
اِنّی لَاَدعُوا المومِن یَذکِرُ مُصیبُةَ جَدّی الشَّهید ثُم یَدعُوا اِلیّ
بِتعجیلِ الفَرَج وَالتّایید[32]
همانا برای فرد شیعهای که مصیبت جد شهیدم را یاد کند و سپس برای تعجیل فرج
وتایید من دعا کند، من نیز برای او دعا خواهم کرد.
عباراتی که از حضرت مهدی(عج) در رثای امام حسین(ع) در کتب روایی و ادعیهها
وجود دارد چنان سوزناک است که درک آن خارج از توان انسان است. عبارات فراوانی
وجود دارد که حضرت به جد شهیدش سلام میدهد.
السّلام علی الحسین الّذی سَمِحَت نَفسَهُ بِسَمحَةِ الاسلام ،السّلام علی مَن
اَطاعَ اللَه فِی سِرّه و عَلانیّتِه..[33]
سلام برحسینی که جانش را قربانی حفظ اسلام کرد. سلام بر کسی که خداوند را به
صورت آشکارا و پنهان اطاعت میکرد.
در بخشی از زیارت ناحیه مقدسه، حضرت مهدی (عج) خطاب به امام حسین(ع) می فرماید:
اگر
روزگار وقت زندگی مرا به تاخیر انداخت و یاری نصرت تو در کربلا در روز عاشورا
نصیب من نشد، اینک من هر آیینه صبح و شام به یاد مصیبتهای تو ندبه می کنم وبه
جای اشک برتو خون گریه می کنم.
آنگاه با بیانی که سوز وگداز از آن هویداست، به اعضا و جوارح ابا عبدالله(ع)
سلام می دهد.
[*]
السّلام عَلی المُغَسِّلَ بِدَمِ الجَراح، السّلام علی المَقطوعِ الوَتِین،
السّلام علی الشَیّب الخَضِیب، السّلام عَلَی الخَدّ التَّریب...[34]
سلام بر تو که با خون زخمهایت غسل داده شدی، سلام بر رگهای بریده ات، سلام بر
محاسن به خون رنگینت، سلام بر گونههای به خاک افتاده ات..
ابا عبدالله(ع) نیز همواره به یاد مهدی موعود(عج) بودهاند. روایاتی که قبلا از
امام حسین(ع) ذکر کردیم، سرشار از عشق و عطوفت آن حضرت نسبت به آخرین حجت
خداوند بود. به ویژه عباراتی که امام حسین(ع) در آن از آمدن شخصی از نسل خودشان
خبر میدادند که پس از غیبت ظهور خواهد کرد و اهدف ناتمام عاشور را محقق خواهد
کرد. همین طور در دعای روز ولادت امام حسین(ع) از امام مهدی (عج) یاد میشود و
در روز عاشورا و در زیارت عاشورا نام و یاد مهدی(عج)، تسلی بخش قلب سوزان
شیفتگان اهل بیت(ع) است. از این رو صرف نظر از دیگر پیوندها، پیوندهای آکنده از
عشق و عطوفت استواری میان دو امام وجود دارد و همین امر میان عاشورا و انتظار
پیوندی از سلک احساسات و عواطف الهی برقرار میکند.
فصل
سوم؛ مؤیدات، قرابتها، اشتراکات
آنچه در
فصل دوم گذشت مهمترین دلایل پیوند عاشورا و انتظار بود. اما صرف نظر از این
دلایل، مویدات، قرابتها و
اشتراکات فراوانی میان عناصر عاشورا و انتظار وجود دارد که میتواند دلایل
گذشته را بیش از پیش تقویت کند. هرچند که هر کدام از آنها میتواند خود سند
آشکاری در باب پیوند عاشورا و انتظار باشد. از آن حیث که دامنه دلایل گذشته
وسیع است، این قابلیت را دارد که مواردی را که تحت عنوان مؤیدات، قرابتها،
واشتراکات دراین فصل آوردهایم را پوشش دهد. اما از آنجا که این موارد خود
پردامنه و گسترده است، این فصل را مستقلا و تحت عنوان سه عنوان کلی فوق می
آوریم.
1- مویدات
1-1- ظهور امام زمان(عج) در روز عاشورا
روایات زیادی وجود دارد که ائمه(ع) ظهور آن حضرت را در روز عاشورا دانستهاند.
در این مورد امام صادق(ع) می فرماید:
اِنّ القائِمَ صَلواتُ الله علیه یُنادِی بِاِسمِه لَیلَةَ ثَلاثَ و عِشرین و
یَقومُ یَومَ عاشورا یَومَ قَتلَ الحسین بن علی(ع)[35]
قائم که درود خدا براو باد درشب بیست وسوم ماه رمضان به نامش ندا می شود و در
روزعاشورا، روزی که حسین بن علی(ع) در آن کشته شد ، قیام خواهد کرد.
امام باقر(ع) نیز در این مورد می فرمایند:
یَخرِجُ القائم یومَ السَّبت یومَ عاشورا اَلّذی قُتِلَ فیه الحسین[36]
قائم آل محمد درروز شنبه که مصادف با روز عاشورا یعنی همان روزی که امام حسین
(ع) به شهادت رسید قیام خواهد کرد.
2-1- رجعت امام حسین(ع) پس از ظهور مهدی(عج)
روایاتی وجود دارد که امام حسین(ع) ویارانش پس از تشکیل دولت مهدی(عج) به جهان
رجعت میکنند وآن حضرت را یاری خواهند نمود. امام حسین(ع) خود روز عاشورا را
روز رجعت خود دانستهاند.
اَکونُ اوّلَ مَن یَنشَقُّ الارض عنهُ فَاَخرُجُ[37]
من اولین کسی خواهم بود که زمین شکافته می شود و رجعت می کنم.
3-1- منتظران مهدی عاشقان امام حسین(ع)
منتظران واقعی مهدی موعود(عج) پیروان و معتقدان به قیام و فرهنگ عاشورا هستند.
لذا عاشقان امام حسین(ع) لباسی از فرهنگ انتظار میپوشند و با هوشیاری و
بیداری، خصم و پهنههای ظلم را می شناسند و آمادگی لازم را برای اهدای جان و
مال خود در راه احیای اسلام کسب میکنند. بنابراین پیروان امام حسین(ع) با تاسی
از راه و مرام ایشان و گرامیداشت حماسه عاشورا قدوم و ظهور حضرت مهدی را به
انتظار مینشینند و بدینوسیله پیروان مکتب تشیع، عاشورا و انتظار را به هم گره
میزنند.
2- قرابتها
1-2- یاد دو امام در مناسبتها
روایات و ادعیه وارده خاطر نشان میکند، عاشقان ابا عبدالله(ع) و منتظران حضرت
مهدی(عج) لازم است در مناسبتهایی که خاص یکی از آن دو امام است، امام دیگر را
نیز یاد کنند و بر وی سلام بفرستند. مثلا «یاد از حضرت مهدی(عج)در روز میلاد
اما حسین(ع)»، «یاد ازامام حسین(ع) در روز میلاد حضرت مهدی (عج)»، «یاد دوامام
در اعیاد»، «یاد از حضرت مهدی (عج) در روز عاشورا» و ...
2-2- صفات وخصال
طبیعی است که فرزندان صفات روحی و جسمی زیادی را از والدین به ارث میبرند. اما
هرچه فاصله میان نسلها بیشتر میشود، قدرت انتقال این صفات ضعیفتر میشود. اما
در عین اینکه حضرت مهدی (عج) نسل نهم امام حسین(ع) است اما تشابه قوی در صفات و
خصال میان آنان وجود دارد. روایاتی وجود دارد که حتی طنین صدای حضرت مهدی (عج)
را شبیه صدای امام حسین(ع) دانسته است.
اِنّ الصُّوتَ القائم شَبیهٌ بِصُوتِ الحسین[38]
- ... بِصوت یَشبَهُ صُوتَ حسین بن علی(ع)[39]
همین طور در زمینه اخلاق، رفتار و تواناییهای جسمانی نیز امام مهدی(عج) صفات
بسیاری را از جدشان امام حسین(ع) به ارث بردهاند. بارزترین خصلت مشترک میان
آنان شجاعت است. در ورد نمایش شجاعت امام حسین(ع) در روز عاشورا، روایت شده
است:
وَلَقَد کانَ یَحمَلُ فیهم و قَد تَکلَّموا اَلفاً فَینزَهَمونَ بینَ یَدیه
کاَنَّهم الجَرادَ المُنتَشَر.[40]
آنان در دسته های هزار نفری بودند، همانند ملخ های پراکنده از اطراف او پراکنده
می شدند.
همین طوردر خصوص شجاعت مهدوی امام کاظم(ع) می فرمایند:
وَ یُبیرُ کَلَّ جَبارٍ عَنید و یُهلَکُ علی یَدِه کُلَّ شَیطانٍ مَرید.[41]
به دست او هر جبار سرسختی نابود میشود و هر شیطان سرکشی هلاک میگردد.
3- اشتراکات
1- 3- مکه و کوفه خواستگاه و پایگاه مشترک
از مجموع روایات روشن میشود که امام حسین(ع) نهضت خودشان را از مکه آغاز
کردندیعنی پس از خروج از مدینه به مکه آمدند و از کناربیتالله از قیام خود به
مردم خبر دادند و به سمت کوفه حرکت کردند، امام مهدی(عج) نیز از مکه جهانیان را
به بیعت با خود فرا میخوانند و آن گاه حرکتهای اصلاحی را تداوم خواهند بخشید و
در نهایت مقرحکومتی خویش را در کوفه قرار خواهند داد. در این زمینه حضرت امام
باقر(ع) می فرمایند:
یَخرِجُ مِن مَکه هُو و مَن مَعَه الثلاثَ مِاَه وَ بِضعَةَ عَشَر یُبایِعُونَه
بَینَ الرُّکنِ وَالمَقام[42]
حضرت مهدی(عج) وسیصد نفر از یارانش از مکه برخواهند خواست ودهها نفر با او بین
رکن و مقام بیعت خواهند کرد.
2-3- شرایط زمانی یکسان
از دیگر موارد مشترک میان عاشورا و انتظار شرایط زمانی شبیه به هم میان زمان
امام حسین(ع) و حضرت مهدی (عج) است. قیام امام حسین(ع) زمانی صورت گرفت که
جامعه اسلامی شدیدا به سمت فساد و تباهی سوق داده میشد و حاکمان فاسد و ظالم
بر آن حکومت میکردند. امام حسین (ع) یکی از دلایل قیامشان را پایمال شدن حق و
زنده شدن باطل بر میشمارند.
اَلا تَرونَ اَنَّ الحقَّ لا یُعمَلُ بِه وَاَنَّ الباطِلَ لایُتَناهی عَنه[43]
آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی شود.
همین شرایط طبق روایات در زمان ظهور حضرت مهدی(عج) نیز وجود دارد. بر اساس
بسیاری از روایات آن حضرت هنگامی از پشت پرده غیبت خارج خواهند شد که ظلم و
تباهی توسط حاکمان جور جهان را فراگرفته باشد و نوعی نا امیدی از زندگی در مردم
ایجاد شده باشد. امام صادق (ع) می فرماید:
لا وَ اللهَ لمّا یَکونَ ما تُمَدّونَ اِلیهِ اَعیُنُکُم اِلّا بَعدَ الیَاس[44]
به خدا سوگند آنچه چشم به راهش هستید فرا نرسد مگر بعد از یاس و نا امیدی.
3-3- حامیان و یاران
درحادثه کربلا یاران اندکی امام را همراهی کردند که سرانجام همگی به شهادت
رسیدند اما همین عدهی قلیل در ارادت و خلوصشان نسبت به امام حسین(ع) چنان
پاکباخته بودند که مرگ در رکاب آن حضرت را برای خودشان افتخار میدانستند. ابا
عبدالله (ع) در توصیف یارانشان می فرمایند:
فَاِنّی لا اَعلَمُ اَصحاباً اَولی وَ لا خَیراً مِن اَصحابی[45]
همانا من یاران والاتر و بهتراز یاران خودم سراغ ندارم.
«توماس کارلایل» مورخ شهیر انگلیسی در مورد امام حسین(ع) و یارانش می نویسد:
«بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم این است که حسین(ع) و یارانش ایمان
استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عدد در جایی که حق
با باطل روبه رو میشود، اهمیت ندارد و پیروزی حسین(ع) با وجود اقلیتی که داشت،
باعث شگفتی من است.»[46]
در نهضت حضرت حجت(عج) نیزافرادی به عنوان یاران خاص از آنها یاد میشود که در
برخی از روایات تعداد آنها 313 نفر و در برخی روایات بیشتر ذکر شده است. در
توصیف یاوران حضرت چنین گفته شده است:
هُم اَطوَعَ لَهُ مِن الاَمَه لِسَیِّدِها[47]
آنان مطیع تر از کنیز نسبت به مولای خود هستند.
بنابراین همان طور که حماسه عاشورا با جانبازی عدهای اندک رقم خورد، همین طور
انتظار نیز با پیوستن عدهای اندک اما پاک باخته به حضرت مهدی (عج)، پایان
میپذیرد و انقلاب جهانی حضرت آغاز میشود.
از دیگر موارد مهم در تشابه یاران، نقش زنان است. در تاریخ عاشورا آن قدر نقش
زنان خصوصاحضرت زینب(س) آشکار است که نیازی به تشریح آن وجود ندارد. در این
خصوص همین قدر میتوان گفت که اگر آگاهی بخشیها و افشاگریهایی که پس از عاشورا
توسط حضرت زینب(س) صورت گرفت، نبود، انقلاب امام حسین(ع) ناتمام مانده بود.
همین طور زنان دیگری مانند «طوعه» و «ماریه» پیش از صحنه عاشورا و«زنان قبیله
بنیاسد» پس از آن، در تبلور واقعه کربلا نقش ممتازی ایفا کردند.
اما در قیام حضرت مهدی(عج) نیز زنان نقش خاص خودشان را دارند. از آنجا که
بیشترین ظلمها و اجحافها در تاریخ علیه زنان صورت گرفته است، قیام امام
زمان(عج) به نوعی دلجویی از زنان و جبران ستمهای گذشته برآنان نیز هست.
بنابراین در راستای این هدف عدهای از زنان نیز به آن حضرت یاری خواهند رساند.
امام باقر(ع) در این خصوص می فرماید:
وَ یَجیئُ وَالله ثَلاثَ مِاَة و بِضعَةَ عَشَر رَجُلاً فیهم خَمسُونَ اِمرَاَه[48]
به خدا سوگند سیصد و سیزده نفر همراه مهدی(عج) بپا می خیزند که پنجاه تن از
آنان زن هستند.
4-3- موانع و مشکلات
از دیگر وجوه مشترک عاشورا و انتظار موانع و مسایلی است که در هردو فرهنگ وجود
دارد. قیام امام حسین(ع) در شرایط بسیار سخت صورت گرفت به طوری که هم اکنون پس
از چهارده قرن شیعیان به یاد مصیبتها و مظلومیتهای امام حسین(ع) و اهل بیت آن
حضرت اشک میریزند. بنابراین انقلابهای پایدار و جهانی همواره با ریخته شدن خون
به ثمر مینشینند. قیام حضرت مهدی (عج) نیز از این ویژگی مثتثنی نیست و آن حضرت
و یارانشان با ریختن خون طاغوتیان و همین طور با ایثار و جانبازی، قیامشان را
به پیروزی خواهند رساند و دولت جهانی تشکیل خواهند داد. امام صادق(ع)
درتفسیرآیه قرآن « وَلَنَبلُوَنَّکُم بِشیءٍ مِنَ الخَوف وَالجُوع...»(بقره،2/155)
می فرمایند:
لَو قَد خَرَجَ القائِمَنا لَم یَکُن اِلا العَلَق والعَرَق وَالقَوم عَلی
السُّروج[49]
هنگامی که قائم ما قیام کند، خون است و عرق ریختن و سوار برمرکب ها بودن
درمیدان های مبارزه.
تحلیل
ونتیجه
از مجموع آن چه گذشت میتوان این گونه تحلیل کرد و نتیجه گرفت که؛
عاشورا و انتظار از مفاهیمی هستند که مذهب و مکتب تشیع با همین مفاهیم و عناصر
شناخته میشود. در این مکتب همانگونه که از عاشورا به نیکوترین وجه تجلیل به
عمل میآید و شیعیان در رثای اباعبدالله(ع) و خاندان و اصحاب آن حضرت عزاداری
میکنند، همین طور هم آنان هستند که با فرهنگ انتظار چشم به راه ظهور آخرین ولی
و وصی خداوند در زمین می نشینند تا از پرده غیبت بیرون آید و آلام و رنجها را
در طول تاریخ بشریت، تسکین بخشد.
دلایل، مویدات، اشتراکات و قرابتهایی که ذکر شد بیش از پیش نگارنده را به این
حقیقت واقف کرد که مفاهیم «عاشورا» و«انتظار» از سطح یک حادثه و عقیده بسیار
فراتر رفته وتبدیل به دو فرهنگ بالنده شدهاند. عاشورا به عنوان فرهنگ حماسه و
ایثار، زمینه درک و فهم انتظار را برای پیروان مکتب اهل بیت فراهم کرد و اگر
عاشورا و عبرتها و درسهایی که از آن حاصل شد نبود، معلوم نبود که اسلام چه
سرنوشتی داشت. اگر عاشورا نبود چهره مکتب حقه تشیع در گرد و غباری که دنیا
پرستان و کج اندیشان به پا کرده بودند، مخدوش میشد. اگر عاشورا نبود نمی دانیم
که آنگاه چه تصویر و تصوّری از «انتظار» داشتیم و آن را چگونه معنی و تفسیر
میکردیم. همین طور اگر انتظار نبود جانفشانیهای حماسه سازان عاشورا به تاریخ
میپیوست. اگر انتظار نبود تمام زحمات و رنجهایی که پیامبر(ص) و ائمه(ع) برای
حیات اسلام کشیده بودند، کاملا به هدر میرفت و از اسلام راستین نام و نشانی
باقی نمی ماند.
عاشورا و انتظار دو بال سرخ و سبزی هستند که شیعیان میتوانند با آنها اوج
بگیرند و بدون هر کدام از آنها قدرت پرواز از شیعیان گرفته میشود. از همین جا
میان این دو فرهنگ پیوند ناگسستنی برقرار میشود بطوری که با شکافتن عناصر و
مولفههای هر کدام در خواهیم یافت که میان آنان انطباق و همپوشانی کامل بر قرار
است. چرا که در متن عاشورا و انتظار دو حجت الهی قرار دارند و بررسی ابعاد
مختلف پیوندی که میان این دو حجت خداوند حاکم است، درک پیوند عاشورا و انتظار
را سهل و ممکن میکند و آنگاه کیفیت نقشی که این دو فرهنگ در حاکمیت احکام و
ارزشهای الهی در سرتاسر عالم دارند، مشخص میشود.
منابع:
- عبارات گزینشی است.[*]
- لغتنامه دهخدا، ج 12، علی اکبر دهخدا ، دانشگاه تهران،[بی
تا]، 1342ش، صص 798 و 802
[1]
- دایرة المعارف نو،ج 4 ، عبدالحسین سعیدیان،علم وزندگی،تهران،
چ اول، 1378ش،ص 3174[2]
- دایرة المعارف بستانی،ج11،معلم پطرس بستانی، دارالمعرفه،
بیروت،[بی تا]،ص 446[3]
- لغتنامه دهخدا،ج7 ، ص 294[4]
- الامام المهدی و مفهوم الانتظار، کاظم جعفر المصباح،
دارالبصائر،چ اول [بی جا]، 2002م، ص 6[5]
- همان[6]
- بحار الانوار،ج 52، محمد باقر مجلسی،موسسه الوفا، بیروت،1403
ق، ص 122
[7]
www.mouood.
Org
ارتباط امام مهدی(عج) با امام حسین(ع) ، میر صادق سید نژاد، برگرفته از:
-[8]
استراتژی انتظار، اسماعیل شفیعی سروستانی، موعود عصر، تهران ،چ
پنجم،1380ش،ص 69
- [9]
- الغیبه ، محمد بن الحسن طوسی، نشر بصیرتی ،قم، چ دوم، 1408ق،
181ص[10]
- بحارالانوار،ج51، ص 91[11]
- منتخب اللثر فی احوال الامام الثانی عشر، لطف الله صافی
گلپایگانی،حضرت معصومه(س)،قم،چ یازدهم،1377ش ، ص 467[12]
- بحار الانوار،ج51، ص 134[13]
- بحارالانوار،ج44، 329[14]
- همان ج51، ص 83[15]
- همان[16]
- بحارالانوار،ج44، ص329[17]
- تفسیر فرات کوفی، فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی، مکتبه
الداوری، قم، [بی تا]، ص 212[18]
www. Emammahdi. com-
برگرفته از:
[19]
[20]-
کمال الدین وتمام النعمة ،ج 1،ابوجعفرمحمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)،
دارالکتب الاسلامیه ،تهران، 1358ق،ص 317
- همان ، ج 1، ص 257[21]
- بحارالانوار،ج 45، ص 8[22]
- همان ،ج 44، ص 325[23]
- فرهنگ عاشورا،جمعی از نویسندگان، مرکز چاپ و نشر مجمع، قم،
1382ش، ص 23[24]
- مقتل الحسین للخوارزمی، ج 1،ابی الموید احمد المکی ، مکتبه
المفید، چ اول ،[بی تا] ص 182[25]
- احتجاج، ج 2، ابی منصور احمدبن ابی طالب طبرسی، موسسه اعلمی،
بیروت، 1983م ، ص 471[26]
- منتخب الاثر، ،ص 357[27]
- بحارالانوار، ج 45، ص 299[28]
- البرهان فی تفسیرالقران، ج 2 ، سید هاشم بحرانی ، قم، چ سوم
،[بی تا]، ص 419[29]
- بحارالانوار، ج 10، ص 150[30]
- النجم الثاقب ،حسین طبرسی نوری، مسجد جمکران، قم، 1357ش، ص
469[31]
- مکیال المکارم،ج 2، محمد تقی موسوی اصفهانی، مطبعة
العلمیه،قم، [بی تا]، ص 46[32]
- بحارالانوار، ج 98، ص 318[33]
- همان ، ج 101، ص 317- 328
[34]
- الغیبه ، ص 274[35]
- بحارالانوار،ج52، ص 285[36]
- همان ج 53،ص 62[37]
www.mouood.org-
به نقل از:
[38]
- بحارالانوار، ج52، ص 23[39]
- الارشاد،ج 2،محمد بن محمدبن نعمان(شیخ مفید)،الموتمرالعالمی
لالفیة شیخ مفید، قم، 1413ق،ص 116
[40]
- کمال الدین وتمام النعمه،ج 2، ص 121[41]
- بحارالانوار، ج52، ص 225[42]
- تحف العقول، محمد حسن بحرانی، نشر اسلامی، قم، چ دوم، 1363ش،
ص 245[43]
- الغیبه ، ص 336[44]
- بحارالانوار، ج44، ص 329[45]
- به نقل از: درسی که حسین به انسانها آموخت، سید عبدالکریم
هاشمی نژاد،آستان قدس رضوی، چ دوم، 1383ش،ص 290[46]
- بحارالانوار، ج52 ، ص308[47]
- همان، ج 53، ص 223[48]
- همان، ج52، ص
59[49]