تاريخ هجري شمسي

معرفي انجمن

نشریه پیام یاسین

مقالات

گزارشات

اخبار

تحلیل ها

افغانستان

ارزگان خاص

همایشها

گفتار بزرگان

پیام یاسین مقالات اخبار پرسش و پاسخ ارزگان خاص صفحه نخست
يس * وَ الْقُرْءَانِ الحَْكِيمِ

ارتباط با ما

مهاجرین

پرسش و پاسخ

مشاوره

طنز

کاریکاتور

گالری عکس

پیوندها

 

 

سلام بينندگان عزیز! خوش آمدید 

 نگاهی به گذشته و حال مردم افغانستان

 

امان‌الله شفایی

  

1- نگاه به گذشته؛ سیاسی شدن افراطی

 

شاخصه‌های مشارکت سیاسی در افغانستان در سه دهه‌ی اخیر، ارقام پایینی را نشان می‌دهد. بسیاری بر این باورند که یکی از عوامل و یا پیامدهای بحرانهای اجتماعی و سیاسی تاریخ معاصر افغانستان، عدم مشارکت سیاسی توده‌هاست. طبق این پندار، حکومتهای استبداد و خودکامه که به صورت اعلام نشده، نژادگرایانه عمل می‌کردند، عامه مردم افغانستان را از قرار گرفتن در فضاها و فرصتهای سیاسی محروم نموده و میان آنان و عالم سیاست دیوار بلندی کشیده بودند تا از خم و چم سیاست و مسایل پشت پرده‌ای که در رژیمهای غیر دمکراتیک، بسیار وجود دارد، چیزی ندانند. ولی با توجه به رخدادهای 30 سال اخیر افغانستان، گمانه‌ی دیگری را نیز می‌توان مطرح کرد و بر اساس آن بحرانها و تنشهای سیاسی و اجتماعی در افغانستان را تفسیر کرد. بر اساس این گمانه می‌توان گفت که سیاسی شدن یکباره و بی‌حساب و کتاب توده‌های افغانی و جلب و جذب آنها توسط گروهها و احزاب گوناگون یکی از عوامل و دلایل فعال شدن شکافهای اجتماعی و پیامد آن فجایع و تالماتی بود که از این رهگذر در افغانستان پدید آمد.

در حالی که پیش از سال 1357 که قیام عمومی علیه رژیم مارکسیستی افغانستان را فرا بگیرد، مردم افغانستان تنها و تنها شاهد حوادث و تحولاتی بودند که در راس حاکمیت پدید آمد و بسیاری از آنان تقویم زندگی‌شان را طبق جابجایی قدرت و حوادث تلخی که بعضا بوجود می‌آمد تنظیم می‌کردند. تا آن تاریخ به جرات می‌توان گفت که مردم افغانستان یکی از بی‌دردسرترین تابعان حکومت در منطقه بودند چرا که از لحاظ سیاسی به نوعی پرورش یافته و جامعه پذیر شده بودند که هرگز در مخیله آنان مخالفت و تمرد در قبال اوامر ملوکانه و یا امیرانه سلاطین و امیران، راه نمی‌یافت. دلیل این قضیه همانند اصل آن بسیار روشن است. ناآگاهی و فقدان دانش عمومی در جامعه از یک سو و فشارها و کنترل شدید حکومتهای اقتدارگرا از سوی دیگر، درب سیاست را به روی آنها مسدود کرده بود.

 اما با شورشهای فراگیری که در سال 1357 افغانستان را فراگرفت و حرکتهای ضد دولتی که اغلب با تحریک عناصر دینی عنوان جهاد پیدا کرد، فضای وسیع و بی دروپیکری از سیاست به روی توده‌ها گشوده شد. مردمی که تا آن زمان از الفبای سیاست چیزی نمی‌دانستند، به یکباره به میدان سیاست فراخوانده شدند، سیاستی که با جنگ شروع می‌شد و برای تاریخ نامشخصی ادامه پیدا می‌کرد. میلیونها انسانی که تا آن روزگار در تامین مایحتاج اولیه زندگی‌شان عاجز مانده بودند به گروهها و احزابی پیوستند که به آنان وعده‌های آرمانی و آسمانی می‌داد. احزاب از مردم ثبت نام به عمل آوردند، در گوش آنان اساسنامه و مرامنامه‌شان را قرائت کردند و آینده افغانستان را با حضور و تلاش خالصانه‌ی آنان در جنگ گره زدند . به آنان دیکته کردند که مفاهیم کمونیست، مارکسیست، سوسیالیست و خلقی خوب نیست بلکه خطرناک است اما مفاهیم جهاد، حکومت اسلامی و شهادت خوب است. بسیاری از رهبران احزاب به خود جامه‌ی قداست پوشاندند و بدینوسیله موجی از تعصب و عِرق گروهی را در وجود پیروانشان بوجود آوردند به گونه‌ای که تعلق خاطر به حزب و رهبرشان در زمره‌ی امور شرافتی قرار گرفت. در همان سالهای اولیه، تکلیف مردم اعم از شیعه و سنی از لحاظ گرایشات حزبی و سیاسی روشن شد و مرزبندیهای معین از این حیث حتی میان اعضای یک خانواده بوجود آمد. احزاب و گروههای موجود که علیه رژیم کابل می‌جنگیدند و موجودیت و بقای‌شان را در جنگ می‌دانستند، سعی می‌نمودند بیشتر از دیگران جهادی جلوه کنند و عملکردشا‌ن را صبغه الهی دهند. از این زمان رقابتی سخت و نفس‌گیر میان این گروهها که بعضا یکدیگر را برادر می‌خواندند درگرفت. تنشها و اختلافات سلیقه‌ای و راهبردی میان احزاب چنان بالا گرفت که بسیاری از آنان بعضا وجود دشمن مشترک را فراموش می‌کردند و کوشش نمودند که احزاب هم‌سنگرشان را تضعیف کنند. پیامد این فعل و انفعالات درگیریها و جنگهای قدرتی بود که در سطح گروههای جهادی بوجود آمد. در شرایطی که در بسیاری از ساحات افغانستان دولتی وجود نداشت تا اعمال قانون کند این احزاب رقیب جهادی و رقیب بودند که بر سر کنترل مناطق به جان هم می‌افتادند و اختلافات خونینی را میان مردمی بوجود آوردند که برای قرنها در کنار یکدیگر زندگی کرده بودند اما بدلیل تعصبات خشک و جاهلانه نسبت به گروهها و احزاب، به دشمنان قسم خورده‌ی یکدیگر تبدیل شده بودند. مردمی که بدلیل نا‌آگاهی و فقدان دانش و آموزش، به ناگاه به جهان سیاست پای گذاشته و بدلیل سوء استفاده رهبرانشان به گرداب اختلافات بنیان کن افتادند و بدون آن که بدانند به دنبال چه هستند به تخریب ساختارهای اجتماعی جامعه پرداختند که ره‌آوردی جز فلاکت، بیچارگی و گرسنگی نداشت. بنابراین نتیجه‌ی ورود بی‌ضابطه و فله‌ای و بدون رشد آگاهی و دانش عمومی نسبت به مسایل سیاسی و حکومتی همان است که سه دهه‌ در افغانستان دیدیم. از این رو می‌توان گفت که مردمی که ظرفیت سیاسی شدن در آنان پدید نیامده است و چشم و گوش آنان به یکباره باز شده، شایستگی پرداختن به امور سیاسی و حکومتی را ندارند و چه خوب است به جای ورود به دنیای بی پدر و مادر سیاست، به دنیای دانش و معرفت و تحصیلات گام بگذارند. چرا که جامعه‌ای را می‌توان از حیث مشارکت سیاسی در حد مطلوب خواند، که از لحاظ دانایی و آگاهی در حد لازم قرار داشته باشد.

  

2- نگاه به حال؛ روزگار امروز مردم افغانستان

معمولا انسانها مشقات و رنجهای امروز را به امید فردا و فرداهای روشن تحمل می‌کنند و اگر زمانی فرا برسد که آدمی از آینده قطع امید کند، به یقین مرگ او را در بر گرفته است. قطع امید زمانی حاصل می‌شود که زمانها از پی‌هم بیایند و گشایشی حاصل نشود. بالاخره این فرایند انسان را خسته و درمانده می‌کند و عاقبت آبی سرد بر حرارت وجودش می‌ریزد و خویشتن را تسلیم سرنوشت می‌کند.

بیایید روزگار مردم افغانستان را در فرمول فوق قرار دهیم. اگر پایمان را جای پای جامعه‌شناسان و روانشناسان بگذاریم و بخواهیم از این دو منظر حالات و تحولات جامعه و مردم افغانستان را در شرایط کنونی مورد ارزیابی قرار دهیم، باید نگاه واقعبینانه و عاری از پیش‌ذهنیتها و گرایشات به واقعیتهای موجود بیندازیم.

متاسفانه اوضاع و احوال مردم افغانستان به گونه‌ای دژم و مصیبت زده است که باید به سوگ بنشینیم. همان مردمی که سالهای سال است که شرایط کمرشکن اقتصادی و فقر جانسوز را از سر گذرانده‌اند و وحشیگریهای انسانی بسیاری را به چشم دیده‌اند، اینک به گذشته که می‌نگرند، یادآوری آن استخوان‌سوز است و به حالشان که نگاه می‌کنند اوضاع بی‌اندازه دشوار و کمرشکن.

امروز به سان سی سال قبل دیگر نیست که مارکسیستها یکی پس از دیگری بر گُرده مردم سوار می‌شدند و اندک مقاومتها و مخالفتها را با انداختن به سیاه‌چالها و قتل عام‌ها پاسخ می‌دادند. امروز دیگر آنانی که مجاهدین خوانده می‌شدند هم دیگر نیستند که به بهانه‌ی جهاد در راه خدا، عمیق‌ترین نیشترها را بر پیکر نحیف و بی‌رمق توده‌ها و قومیتها وارد کنند و کشور را به مانند طعمه‌ای فراچنگ خویش سازند و هر یک به فراخور دهان و قدرت دندان، لقمه‌ای از آن به یغما برند. امروز دیگر طالبان شریعت‌گستر، ضابطان دین و عاملان سنت اسلام! هم از متن به حاشیه رانده شده‌اند تا دیگر قادر نباشند فرامین مرگ و وحشت‌آور امیرالمومنینشان را بر تن‌آزرده مردم اجرا کنند، آن مردمی که زندگی‌ و سرنوشتشان با اراده ملاهای بی‌سواد و شریعتمداران شریعت نشناس به این سو و آن سو کشیده می‌شد. آن مردمی که از گذشته نکبت‌باری که دیده بودند، خسته شده و از نام مارکسیست و مجاهدنماها و طالب فراری بودند، این بار در مسیر تحولات دیگری قرار گرفتند که از قضا به استقبال آن رفتند. با سرنگونی رژیم دیکتاتوری طالبانی و حمله آمریکا و متحدینش به افغانستان به بهانه سرکوب تروریستهای بین‌المللی، مردم افغانستان برای چند صباحی نفسی به راحتی کشیدند و از این جا بود که امید گذشته آنان به فرارسیدن روزگار روشن توجیه پذیر نشان می‌داد. به هرحال با سرنگونی طالبان مردم به جان آمده و شریعت‌زده، دریچه‌ای از روشنایی را به روی خود گشوده دیدند و همه با هم شوری را پدید آوردند که برآیند آن در ترکیب حکومت موقت و انتقالی و شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی خود را نشان داد.

مردم افغانستان در بی‌سابقه‌ترین مشارکت، دولت فراقومی و فراجناحی را سرکار آوردند و پارلمانی را انتخاب کردند که از تمام اقوام و طوایف افغانستان نمایندگانی در آن به چشم می‌خورد. دولتی که پنجمین سال کاری خود را می‌گذراند و پارلمانی که وارد چهارمین سال فعالیتش شده است.

باید بی‌پرده سخن گفت و باید حقایق را به صورت عریان فریاد کشید. باید محافظه‌کاری شرم‌آور و آکنده از جبونی را کنار گذاشت و باید گفت و باید نوشت که مردم افغانستان از عملکرد این دولت و این پارلمان و این استرمحکمه نه تنها راضی نیستند بلکه به تنگ آمده‌اند. دولتی که برای رفاه مردم کاری نکرده است، دولتی که خود غرق در فساد اداری و اجرایی است، دولتی که قدرت مهار تورم افسار گسیخته را ندارد، دولتی که تصمیمات آن در قبضه‌ی جناح خاصی قرار دارد، دولتی که شهروندانش را به صورت اعلام نشده درجه‌بندی کرده است، دولتی که در دعواهای قومی جانبدارانه عمل می‌کند، دولتی که با تروریستها مماشات می‌کند، دولتی که قدرت ابتکار و عمل را در برابر مشکلات داخلی از دست داده است، دولتی که هرچه بیشتر چشم به عطا و کرم بیگانگان دوخته است و دولتی که...

پارلمانی که جمع غیرمتخصص‌ها و کم سوادها در آن جمع است، پارلمانی که نمایندگانش به جلسات آن بها نمی‌دهند، پارلمانی که بسیاری از اعضایش سردر آخور بیگانگان دارند، پارلمانی که لایحه و مایحه‌اش  سست،احساساتی و سلیقه‌ای تصویب می‌شود، پارلمانی که جناحهایش به خون هم تشنه‌اند و پارلمانی که راهش از راه دولت جداست و پارلمانی که...

استرمحکمه‌ای که در چنبره دولت قرار گرفته است، استرمحکمه‌ای که احکامش به صورت آشکارا جانبدارانه است، استرمحکمه‌ای که گاهی به ادعای دفاع از اصول اسلام این و آن را به اعدام محکوم می‌کند و با چند انتقاد کشورهای صاحب قدرت، متهم را تبرئه می‌کند، استرمحکمه‌ای که اقتدار و شوکتی ندارد و در برابر اراده گروههای قدرتمند اقتدارش به چالش کشیده شده است و استرمحکمه‌ای که مردم برای ارائه دعوایشان در آن کفایتی نمی‌بینند و استرمحکمه‌ای که ...

گزارشهای واصله از افغانستان در خصوص زندگی مردم افغانستان وحشت‌آور است. مردمی که سرمای بالای بیست درجه زیر صفر را بدون اندک وسایل گرمایشی از سرگذراندند، مردمی که گرمای طاقت فرسای چهل درجه به بالا را بدون امکانات سرمایشی سپری کردند و مردمی که به استقبال سرمای مرگ‌آور می‌روند... مردمی که از شدت فقر و خشکسالی علفهای هرز و سمی را هم خوردند تا زنده بمانند و خانه و کاشانه‌شان را رها کردند و در حاشیه‌ی شهرها چشم به کرم سازمانهای بین المللی دوختند. آن مردمی که برای لقمه نانی تن به شاق‌ترین کارها می‌دهند اما دسترنجشان بیش از کمی هیزم و چند قرص نانی نمی‌شود. مردمی که اگر اندکی فرصت برای اندیشیدن به مسایل سیاسی پیدا کنند، توسط تروریستها کشته می‌شوند، این مردم چه زندگی دارند؟ این چه زندگی است که عده‌ای معدود و درصد خُردی از جامعه از مدرنترین امکانات آسایش و رفاهی برخوردارند اما بالای نود درصد مردم از سیر کردن شکم فردایشان هم مطمئن نیستند.

من نمی‌دانم آن کارگر زحمت‌کش که در هوای سوزناک کابل با بدنی نحیف و زجر کشیده، گاری حمالی را از صبحگاهان تا تاریکی شب بر دوش می‌کشد و شب هنگام که به خانه می‌رود، توانسته است از شرمندگی زن و بچه‌اش برآید؟ آیا آن پیر زنان و بیوه زنانی که در هرکوی و برزن شهرهایی مانند هرات، قندهار و کابل به صف گدایی می‌نشینند، شب هنگام با دست‌مایه‌ی چند اسکناس افغانی، به سرپناهشان باز خواهند گشت؟ آیا آن کودک بازمانده از تحصیلی که عنوان نان‌آور خانه را پیدا کرده است و از بام تا شام میان زباله‌ها می‌گردد، کیسه‌اش به مقدار راضی کننده، پر خواهد شد؟

همه‌ی این مصایب در حالی است که رئیس‌جمهور پشتون است اما اوضاع پشتونان فلاکت‌بار است، معاون اول او تاجیک است اما تاجیکان هم از شرایط سخت زندگی جان به لب شده‌اند، هزاره‌ها از مقام معاونت و وزارت برخوردارند اما اوضاعشان اسفناک است. ازبکها، ترکمانها، نورستانیها، بلوچها و... یکی از دیگری خوارتر و ذلیل‌ترند. ای کاش شکم گرسنه و سرما و گرمایشان با امنیت قرین بود. روستانشینان که در چنبر تروریستها گرفتار آمده‌اند، اما شهرنشینان هم روزگار خوبی ندارند. هر روز بر تعداد انفجارهای انتحاری و غیرانتحاری در سطح شهرها افزوده می‌شود وهمین مردم بی پناه قربانی خشونتها هستند. عبور و مرور در جاده‌های بیرون شهری به سختی صورت می‌گیرد، شرارت و سرقتهای مسلحانه امان مردم را بریده است. این در حالی است که جنگ طایفه‌ای هم به راه افتاده و رئیس جمهور نه تنها از کنترل آن عاجز مانده بلکه خود به یکی از طرفهای منازعه بدل شده است. به طور کلی می‌توان گفت چند کیلومتر جاده‌ای که در این چند سال و آن هم با مساعدت و مشارکت مستقیم دیگر کشورها ساخته شده و چند عمارتی که باز همین طور بالا رفته است، به هیچ وجه نتوانسته است بر زندگی مشقت‌بار و رنج‌آور قاطبه‌ی مردم افغانستان مرهمی باشد. مردمی که به یقین با از دست دادن عزیزانشان بر اثر شرایط نامساعد بهداشتی، فقر و ناامنی چشمانی اشکبار دارند و ناامنی و رعب و وحشتی که آشوب‌گران و تروریستها به راه انداخته‌اند، هر روزه دل آنان را می‌لرزاند.